زمینه‌های زمین‌شناختی عدم پایداری جامعه و حکومت در ایران

طوفان گردوغبار در اهواز حق نشر عکس AFP

تحلیل‌گران سیاسی در رسانه‌ها معمولاً با توجه به پیشینه‌ تاریخی مسائل و نمونه‌های قابل مقایسه وقایع و روندها در کشورهای دیگر به بررسی زیروبم‌ دعواهای حوزه قدرت و واکنش‌های اجتماعی می‌پردازند.

مسائل زیست محیطی هم در چند دهه اخیر مورد توجه صاحب نظران مسائل سیاسی و اجتماعی قرار گرفته، اما بسیاری از کارشناسان ایرانی از توجه به ارتباط میان بحران‌های زیست‌محیطی و زمین‌شناختی با مشکلات سیاسی و اجتماعی غافل بوده‌اند.

+ بحران آب در ایران؛ چالش‌های کلان کلانتری

+ بحران زیست‌محیطی خوزستان و دشواری‌های نظام

ممکن است خواننده بپرسد که زمین‌شناسی به عنوان یکی از علوم پایه، چه ربطی به مسائل سیاسی و اجتماعی دارد؟ قاعدتاً سوال به‌جایی است! اگر به کشوری که در آن زندگی کرده‌ایم، و منابع و منافع و مخاطراتش بیاندیشیم، خواهیم دید که زمین‌شناسی می‌تواند نقطه مشترک بخش بزرگی از مسائل و نیازمندی‌های زندگی اکثر ایرانیان باشد .بگذارید چند مثال ساده بزنم:

ـ اگر زمین‌شناسان انگلیسی متوجه وجود نفت در مسجد سلیمان نمی‌شدند، احتمالاً وضعیت خاورمیانه و نقشه سیاسی این منطقه امروز جور دیگری بود. بی‌توجهی به مدیریت مخازن نفت و گاز باعث شده هزینه تولید و استخراج آن در ایران افزایش یابد و از میزان سود کاسته شود. همچنین، بی‌توجهی به مخازن مشترک با کشورهای همسایه، آسیب‌های زیادی به اقتصاد نفتی ایران وارد کرده است.

- اگر بر اساس وضعیت زمین‌ساخت در ایران، شهرسازی مناسبی داشتیم، از میزان خسارت جانی و مالی به هنگام بروز زمین‌لرزه‌ها کاسته می‌شد.

- برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی در تهران باعث شده است که میزان نشست زمین در طی چند دهه اخیر به شدت افزایش یابد و صدها فروچاله به‌وجود آید. از سوی دیگر، همین مسئله عامل مهم سستی بیشتر بسیاری از برج‌ها و سازه‌های بلندمرتبه خواهد بود و به هنگام بروز زمین‌لرزه، میزان خسارت به شدت افزایش خواهد یافت.

- اگر برداشت آب از سفره‌های آب زیرزمینی و پهنه‌های آبرفتی از حد بگذرد، دشت‌های کشور، تبدیل به بیابان خواهند شد و امکان زراعت و تولید غذا به طور کامل از میان خواهد رفت.

- کاهش رطوبت سطح خاک و خشک شدن تالاب‌ها، باعث خواهد شد تا میزان چسبندگی کانی‌های رسی و نمک‌ها و دیگر رسوب‌های ریزدانه به حداقل برسد وبا اندک بادی، شاهد هجوم ریزگردها به شهرهای بزرگی چون تبریز، اهواز، قم، سمنان، تهران خواهیم بود.

حق نشر عکس Getty Images

- ساخت سدهایی روی رودخانه‌های کرخه و مارون و کر باعث خشک شدن تدریجی تالاب‌های وسیعی شد که امروز تبدیل به پهنه‌هایی برای تولید ریزگرد شده‌اند.

- ساخت بیش از ۷۰ سد در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، ضمن خشکاندن بخش بزرگی از این دریاچه، به خاطر نمک موجود در رسوبات بر جای مانده و سموم دفع آفات و فاضلاب‌های شیمیایی و صنعتی خشک شده، سلامت بیش از ۱۰ میلیون ایرانی را به خطر انداخته است.

- قطع درختان در مناطق کوهستانی زاگرس سبب می‌شود که فرسایش خاک بتدریج افزایش یابد و حجم آب ذخیره شده در کوهپایه‌ها به حداقل برسد و نهایتاً غذای کمتری برای دام عشایر در دسترس باشد.

- نمک موجود در سازند گچساران در نزدیکی محل جانمایی سد گتوند باعث شد که بعد از آب‌گیری، کارون به شدت شور شود و وزارت نیرو مجبور به تامین هزینه‌ای اضافه برای مدیریت جریان آب این رودخانه شود. در حال حاضر، میلیون‌ها تن آب نمک با غلضتی چند برابر آب خلیج فارس در پشت سد گتوند ذخیره شده که در صورت رها شدن می‌تواند باعث خشک شدن بخش عمده‌ای از زمین‌های زراعی خوزستان شود.

- انتقال آب و ساخت سازه‌های آبی در چهار محال و بختیاری به خشک شدن هزاران چشمه جوشان این استان انجامیده و مهاجرت کشاورزان و روستاییان افزایش قابل توجهی یافته است. بسیاری از روستاهایی که زمانی نهر و یا رودخانه‌های کوچکی از کنارشان عبور می‌کرد، امروز محتاج تانکرهای آب هستند.

به موارد بالا دقت کنید؛ با توجه به سابقه‌ای که از نهادهای اداره کننده کشور دارید، آیا نسبت به نادیده گرفتن این واقعیت‌ها، احساس نگرانی نمی‌کنید؟

بروز زمین‌لرزه‌های پیاپی در دو ماه اخیر نگرانی‌های اجتماعی زیادی را سبب شده است. از مخاطرات زندگی در «مسکن مهر» شنیده‌ایم تا خطرهای زیستن در مناطقی در تهران و حومه آن که روی گسل ساخته شده‌اند. آیا هیچ‌کدام از دولت‌های سازندگی، اصلاحات، آبادگران و تدبیر و امید، با توجه به شرایط زمین‌ساختاری تهران و شهرهای بزرگ کشور، نسبت به جان و مال شهروندان، مسئولانه عمل کرده‌اند و آیا توانسته‌اند از نگرانی‌های مردم بکاهند؟

اگر به رخدادهای سیاسی و اجتماعی یک ماه اخیر نظری جداگانه بیاندازیم، می‌بینیم که عدم اعتماد به مدیریت دولت و افزایش حساسیت مردم در مناطق مختلف کشور در ارتباط با ترس و نگرانی از آثار زمین‌لرزه می‌توانسته یکی از محرک‌های اعتراض به نحوه مدیریت کشور باشد.

حق نشر عکس Getty Images

به وضعیت ورشکسته آب کشور بنگریم: آیا هیچ‌کدام از دولت‌ها برخوردی مسئولانه با منابع آب زیرزمینی داشته‌اند که در عمل باید ذخیره‌ای مناسب برای امروز و آینده کشور باشند؟ آیا می‌دانید بیش از ۸۰٪ منابع آب زیرزمینی کشور به خاطر سیاست‌های بد در زمینه تولید غذا و بی‌توجهی به میزان مصرف آب از بین رفته است؟

سال گذشته تعدادی از ساکنان استان چهار محال و بختیاری در درگیری‌های مختلف، جان خود را از دست دادند. علت این درگیری‌های خشونت‌آمیز، چیزی جز از بین رفتن منابع آب نبود. وقتی بسیاری از مردم در روزهای اخیر نام ایذه به عنوان یکی از مراکز درگیری میان معترضان و نیروهای امنیتی به گوششان خورد، حتی از محل دقیق این مرکز مهم بختیاری‌های زاگرس بی‌خبر بودند، اما برخی آموختند که ساخت سد کارون ۳ چه بلایی در دهه ۸۰ بر سر کار و زندگی بیش از ۱۰ هزار نفر از مردم منطقه آورد، و بدتر آنکه گروه قابل ملاحظه‌ای از مردم ایذه، بعد از احداث سد، نه آبی برای نوشیدن دارند و نه کاری برای گذران زندگی خود و خانواده‌شان.

اگر مدیران کشور می‌توانستند از دیدگاه‌های زمین‌شناسانی که منابع طبیعی را خوب می‌شناسند و نگاهی مبتنی بر توسعه پایدار دارند، کمک بگیرند، وضع ایران امروز، اینگونه نبود.

در نظر بگیرید گزارش معروف لرزه‌شناسی و زمین‌ساخت تهران را که از عمرش بیش از سه دهه می‌گذرد، اما مدیران ارشد حکومتی و شهر تهران، کوچکترین توجهی به موارد ذکر شده و پیشنهادهای این گزارش، از جمله پرهیز از ساخت و ساز در محدوده‌های پرخطر گسل خورده، نکرده‌اند.

در نظر بگیرید پیشبینی کارشناسان مدیریت منابع آب‌های زیرزمینی و آبخوان‌های کشور را که از سه دهه پیش به مقام‌های ارشد ایران در مورد آینده تاریک کشور در صورت تداوم برداشت بی‌رویه از آبخوان‌ها بدون تغذیه مجدد آب در آنها، هشدار داده‌اند، اما گوش کسی بدهکار نبوده است.

امروز می‌دانیم که بی‌توجهی به منابع آب در سیاست‌ و مدیریت کشور در سوریه و یمن، چه بلایی بر سر شهروندان این کشورها آورده است. وقتی مدیران ارشد کشور توجه‌شان به حل کوتاه مدت مسائل و مشکلات باشد، نتیجه کار، چیزی جز تولید شرایط بحران سیاسی و اجتماعی نخواهد بود.

اگرعلوم پایه و کاربردی مورد توجه دقیق مدیران قرار بگیرند، شرایط بهتری برای زندگی شهروندان فراهم خواهد شد. فراموش نکنیم که از میان رفتن منابع آب بسیاری از شهرهای کوچکی که در اعتراضات روزهای اخیر، کشته و زخمی داده‌اند، ناشی از افزایش بیکاری و کاهش توان اقتصادی کشاورزان هم بوده است. فراموش نکنیم که کمبود منابع آب زیرزمینی به مهاجرت گسترده روستائیان به حاشیه شهرها و حلبی‌آبادها منجر شده است. وقتی تعداد حاشیه‌نشینان در ۴ سال گذشته از ۱۱ میلیون به ۱۶ میلیون نفر افزایش یافته، و احتمال افزایش این تعداد به بالای ۲۰ میلیون تا پایان دولت فعلی می‌رود، خواهیم دید که بی‌توجهی به حل مشکل آب، بحران‌ها و اعتراض‌های سراسری بیشتری را هم به دنبال خواهد داشت و بدون تردید، با توجه به سوابق سرکوب در مناطق آسیب دیده، جان‌های بیشتری هم از دست خواهد رفت.