سفر به فاو؛ شهرى كه سرنوشت جنگ را رقم زد

فاو

به شهری سفر کرده‌ایم که شاهد اوج پیروزی و شکست ایران و عراق در جنگ هشت ساله بوده. روی تابلوی بزرگ رنگ و رو رفته آبی رنگ در سمت راست جاده نوشته شده "الفاو ترحب بکم"، فاو به شما خوش‌آمد می‌گوید. نام این شهر شاید بیش از هر جای دیگری با تعیین سرنوشت نبرد دو همسایه گره خورده و ساکنان این شهر مانند بسیاری از شهروندان خرمشهر و آبادان روز شروع جنگ را به چشم دیده‌اند.

محمد حیاتی که حالا شیخ عشایر فاو است آن موقع نه سال داشت و کنار اروند رود یا شط العرب درست نزدیک جایی که آب رودخانه به خلیج فارس می‌پیوندد با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد که یک مرتبه می‌بیند به لنج ایرانی که در حال عبور از رودخانه است شلیک می شود: "با موشک و توپ و آرپی‌جی لنج را می‌زدند که لنج آتش گرفت."

یک ربع بعد به گفته شیخ حیاتی توپخانه‌های ایران مخازن نفتی عراق را در این سو زدند: "نمی‌دانستیم چه خبر است، یک ساعت بعد فهمیدیم که جنگ عراق و ایران شروع شده."

زمستان شش سال بعد فاو صحنه رویداد بزرگ دیگری در تاریخ جنگ هشت ساله شد. نیروهای ایران در عملیات والفجر هشت ارتش عراق را غافلگیر و شهر را تصرف کردند. بسیاری از فرماندهان ایرانی و آنها که جنگ ایران و عراق را از نزدیک دنبال می‌کردند آن را موفق‌ترین عملیات ایران و یکی از سخت‌ترین ضربه‌ها به ارتش صدام می‌دانند. رزمنده‌های ایرانی در حالی وارد فاو شدند که این شهر از مدتها پیش و در واقع از همان ابتدای جنگ خالی از سکنه شده بود و اهالی‌اش به شهرهای دیگر پناه برده بودند.

حسین احمد آن زمان افسر ارتش بود و محل خدمتش بغداد. خانواده‌اش در اولین روز جنگ به بغداد گریخته بودند اما دوری از شهر گویا بهت و ناراحتیشان را کم نکرده بود: "فقط منی که اهل فاو بودم غمگین نبودم. همه مردم عراق ناراحت بودند که فاو سقوط کرده."

من در این باره هم با مردم فاو هم با نظامیان عراقی صحبت کرده‌ام و به نظرم برای بسیاری از عراقی‌ها همچنان ابهامات بسیاری وجود دارد. حسین احمد آن را غیر منتظره می‌خواند و می‌گوید حتی آنها هم که در ارتش بودند هنوز نمی‌دانند که چطور به سرعت شهر به دست نیروهای ایرانی افتاد: "تنها شنیدیم که ایرانی‌ها از جزر و مد رودخانه استفاده کرده و با برنامه‌ای دقیق پاتک زده‌اند. تعدادشان هم بیشتر از نیروهای عراقی در فاو بود هم این نیروها قدرت مقابله نداشتند. اما واقعا دلیل اصلی‌اش را حتی ماها که در ارتش بودیم خیلی درست نفهمیدیم."

شهر نزدیک دو سال در دست نیروهای ایران بود تا زمانی که نبرد دوم فاو آغاز شد. این بار ارتش عراق بود که شبیخون زد، در عملیاتی با نام "توکلنا علی الله" که رشته عملیاتی تهاجمی بود در اطراف بصره و مهمتر از همه فاو. در این عملیات اما ارتش صدام حسین تنها نبود.

صباح عباس یکی از سربازانی خود اهل فاو بود در این نبرد شرکت داشت و می‌گوید ارتش عراق با حمایت بعضی کشورهای غربی قدرت پیدا کرده بود و همه به نوعی به کمکش آمده بودند، مهمترین آنها آمریکا٬ بریتانیا و فرانسه:

"یادم می‌آید که جنگنده‌های فرانسوی پل‌های امدادرسانی به نیروهای ایران را به شدت بمباران می‌کردند، آمریکا هم می‌زد و ما پیش‌روی می کردیم. مقاومت نیروهای ایرانی زیاد نبود و خیلی از آنها کشته شدند. البته کشته از دو طرف بود اما هر خندق را که می‌گرفتیم دست‌کم دو سه سرباز ایرانی در آن کشته شده بودند. در عرض حدود دو روز شهر را گرفتیم."

صباح تعریف می‌کرد که آن موقع دیدن آن صحنه‌ها برایش به عنوان یک سرباز عادی بوده اما هنوز هم نمی‌تواند از خاطر ببرد که آن همه هم‌نوعش جان خود را این طور از دست داده باشند: "واقعا تعداد کشته‌های آنها زیاد بود و حتی تا همین اواخر داشتند استخوان‌های مفقودان ایرانی را از این اطراف بیرون می‌آوردند. کاش حداقل این جنگ دلیل مهمی داشت با اینهمه کشته.گ

او از کسانی است که معتقدند نبرد دو همسایه بیهوده شروع شد و بی نتیجه تمام و به قرارداد الجزایر اشاره می‌کند؛ توافقی میان ایران و عراق برای تعیین مرز دو کشور در رودخانه شط العرب براساس خط تالوگ. صدام کمی قبل از حمله به ایران این قرارداد را یک طرفه لغو کرد: "«هشت سال جنگ...میلیونها کشته...چه چیز تغییر کرد؟ هیچ. همان قرارداد الان هم اجرا می‌شود."

پس گرفتن فاو توسط ارتش عراق را بسیاری شروع روند پایان جنگ می‌دانند، روندی که به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از سوی ایران منتهی شد.

با گذشت سی سال از آن زمان هنوز می‌شود آثار حضور نیروهای ایران را در گوشه و کنار فاو دید؛ هرکدام انگار چکیده وقایعی هستند که در این شهر رخ داده. نزدیک جاده اصلی ویرانه‌های بیمارستانی است که ایران آن را تجهیز کرد و گویا صدها مجروح جنگی در آن مداوا شدند. این بیمارستان اما بعدا می‌شود پایگاه نیروهای عراقی. به مرز کویت که نزدیک شوید سنگرهای بتنی را می‌ینید که بین ارتش عراق و رزمندگان ایران دست به دست شده و حالا بعضی ساکنان فاو که پس از پایان جنگ به شهرشان برگشتند از آنها به عنوان پارکینگ یا حتی سرپناه استفاده می‌کنند.

در یکی از این خانه‌ها را می‌زنیم و صاحبش از قضا سرباز سابق از آب در می‌آید که در جنگ هشت ساله شرکت داشته و چند انگشت یک دستش در اثر انفجار در جبهه قطع شده. نامش سلمان است و به گفته خودش وقتی حتی ریش و سبیل درنیاورده بوده به سربازی رفته و راهی جنگ شده: "نتیجه آن جنگ نابودی عراق بود. برای هیچ طرف فایده نداشت اما باز هم وضع ایران بهتر است. بیا ولی وضع ما را ببین." سنگری که اکنون بخشی از خانه محقر سلمان و دخترانش شده قسمتی از قرارگاه ارتش عراق بوده و آن طور که سلمان می‌گوید وقتی نیروهای ایران وارد فاو می شوند٬ از آن به عنوان انبار مهمات استفاده می‌کنند.

اینها تنها آثار جنگ در فاو نیستند. اطراف شهر تا چشم کار می‌کند درختان خرمایی است که از کمر قطع شده‌اند. شهری که رطبش مشهور بوده حالا گورستان نخلها است. بمباران‌های گسترده شیمیایی ارتش صدام، کشاورزی فاو را هم کشت٬ سالها پیش از این که پیش‌روی آب دریاچه به رودخانه و شور شدن آب و خشکسالی گریبانگیر شهر شود. بعضی اینجا ایران را مسبب همه اینها می‌دانند. مثل حسین احمد که می‌گوید مشکل آب با ایران ادامه دارد و اگر نیروهای ایران به شهر نمی‌آمدند شاید اصلا شهر این قدر مصیبت نمی‌دید. برای او که از نفوذ ایران به تندی و بی‌پرده انتقاد می‌کند٬ جنگ هنوز ادامه دارد.: "ایران الان عراق را اشغال کرده و فقط پرچمش اینجا نیست. تا وقتی ایران در امور عراق دخالت می‌کند این جنگ تمام نشده."

صباح احمد هم از ایران با نوعی گلایه حرف می‌زند و به مشکل ماهیگیران فاو اشاره می‌کند که گشت دریایی ایران گاه و بی‌گاه آنها را بخاطر عبور از مرز آبی بازداشت می‌کنند و برای مدتی روانه زندان. او این عبور از مرز را "سهوی" می‌خواند و دوباره يادآور مى‌شود كه اينها همان مشكلاتى هستند كه قبل از جنگ هشت ساله وجود داشتند و هنوز هم ادامه دارند.

در مقابل اما شیخ حیاتی از روابط نزدیک ایران و عراق حرف می‌زند؛ اما نه از روابط سیاسی بلکه از رابطه خویشاوندی ساکنان دو طرف رودخانه. عموها و بخش بزرگی از خانواده یا به قول خودش عشیره او در خرمشهر و اهواز و آبادان زندگی می‌کنند: "از ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۸ سی و هشت سال گذشته. آن موقع کجا حالا کجا. الان ما می‌رویم ایران٬ آنها می‌آیند اینجا. رابطه‌مان دوستانه است با کلی روابط تجاری و سیاسی و اقتصادی. دیگر مشکلی با هم نداریم. در مورد ماهیگیرها هم کنسول ایران قول داده کمک کند." او اما تاکید می کند که این رابطه خوب ماهیت اتفاقات فاو را عوض نمی‌کند و می‌گوید جز واژه اشغال نمی‌توان از کلمه دیگری برای ورود نیروهای ایران به شهر استفاده کرد: "چه بگوییم؟ بگوییم ایران فاو را اجاره کرد؟ خب یک کشور مستقل آمد بخشی از یک کشور مستقل دیگر را گرفت؛ این یعنی ایران فاو را اشغال کرد."

سی سال از اعلام پایان جنگ دو همسایه می‌گذرد و در این مدت خیلی چیزها در عراق تغییر کرده و از همه مهمتر دیگر صدامی وجود ندارد اما آنچه که در فاو رخ داده٬ همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین تحولات جنگ هشت ساله است با سوالهایی بی‌جواب در ذهن مردمان دو سوی رودخانه؛ سوال‌هایی که پاسخ خیلی از آنها شاید تا ابد همین جا دفن شده باشد.

موضوعات مرتبط