تاریخسازی، عکس آینده انقلاب با کارتون‌های جشن تولد مصباح

در پیشواز ده روزی که به تجلیل از چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی اختصاص دارد، رسانه‌ها و هنرهای انقلابی در حسرت روزهای انقلاب و جنگ با تغییرات در تاریخ پیش و پس از انقلاب، مدیران پیشین را حذف کردند یا نواختند. برای جشن تولد آیت‌الله مصباح یزدی کارتون با موسیقی شاد کودکانه ساختند. جشنواره فیلم فجر با گلایه فاطمه معتمدآریا در مراسم بزرگداشت‌اش، هدف زخم زبان‌ها و دشنام‌ها شد و فیلم‌هایی که سازندگان‌شان نسل بعد از انقلاب و شیفته ارزش‌های انقلابی‌اند، فراوانی گرفت. موسیقی یک مدافع تازه یافت و او امام جمعه مشهد بود.

حق نشر عکس Kamran Shirdel
Image caption نمایشگاه حوالی انقلاب

پیش‌بینی آینده یک انقلاب

در شرح این عکس، از عکس‌هایی که در نمایشگاه «حوالی انقلاب در پرسه‌های کامران شیردل» در گالری نبشی نمایش داده شدند نوشته شده: این از مفهومی‌ترین عکس‌های انقلابِ ایران است.

احمد ابوالفتحی توضیح داده: انقلابِ ایران در ابتدا سرنشینانِ متفاوت و متعددی داشت. سرنشینانی بیش از ظرفیت. اتومبیلِ این عکس تا چند کیلومتر توان حمل این چهارده‌پانزده نفر را دارد؟ اتومبیلی با این میزان سرنشین چند کیلومتر در ساعت می‌تواند حرکت کند؟ توقعی که از چنین اتومبیلی می‌توان داشت چیست؟ جز این است که خیلی زود کنار بزند و بسیاری از سرنشینانش را پیاده کند؟

به نظر نویسنده: این عکس کامران شیردل در یک فریم، آینده‌ی انقلاب را پیش‌بینی کرده است. عکسی پرهیجان و مغموم. عکسی که جادوی لازم برای ماندگار شدن را دارد.

گالری نبشی در زمانی عکس‌های کامران شیردل را از روزهای انقلاب به تماشا نهاده که صدا و سیما با گشاده دستی از آرشیو این سازمان تصاویری بیرون کشیده و دو هفته‌ای فیلم‌ها و سرودهای انقلاب، میهمان تماشاگران است، عکس و فیلم‌ها با وسواس انتخاب شده‌اند تا چهره‌هایی در آن‌ها دیده نشوند و یا نوشتار فیلم با صداهای قوی و کوبنده گویندگان، برخی چهره‌های نمایان را به عنوان کسانی که تاب نیاوردند و از قطار پیاده شدند، مخاطب قرار دهد. عنوان‌هایی از قبیل «خواص ساده لوح».

به نوشته طنزنویسی: کم کم در پرواز انقلاب دوسه تن خارجی باقی می‌مانند و امام، چنان که در فیلم‌های خاطره‌ساز چهل سال پیش، هرچه نمایش می‌یابد شهیدانند و احمد خمینی فرزند بنیان‌گذار که به یادگار امام شهرت دارد نیز چندان برجستگی ندارد که داشت.

حق نشر عکس Tabnak
Image caption جشن تولد

جشن تولد مصباح یزدی

بعد از تغییرات تازه در صدا و سیما و حضور گروهی از نیروهای حراست و بسیج در مدیریت‌های این سازمان، نوآوری‌هایی در شبکه‌های تحت نظر مدیران جوان رخ داده که نشان از یک‌دستی بیشتر این رسانه دارد که به نظر منتقدین صدا و سیما را در انحصار بیشتر یک گروه سیاسی قرار می‌دهد. در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب، از جمله شبکه کودکان منع نمایش کارتون از روحانیون را نادیده گرفت.

به گزارش سایت تابناک درحالی که سابقه مبارزات انقلابی آیت‌الله مصباح یزدی با رژیم شاهنشاهی در سال‌های گذشته همواره محل بحث و اختلاف منتقدان و موافقان او بوده، شبکه «پویا» (شبکه اختصاصی کودکان) به مناسبت سالروز تولد این چهره روحانی انیمیشنی درباره او پخش کرد. این کارتون که۱۱ بهمن ماه در شبکه پویا پخش شد، به زندگی یک پسر به اسم محمدتقی می‌پردازد که در شهر یزد هر روز در کوچه و خیابان زورگویی شاه به مردم را می‌دید و غصه می‌خورد.

مطابق ادعای این کارتون او «یک روز به خودش قول داد باید خوب درس بخوانم تا بتوانم به بابا مامان و مردم کشورم کمک کنم و آنان را از دست این آدم‌های ظالم نجات دهم.»

این انیمیشن با اشاره به اینکه آقامحمد تقی به قولش عمل کرد و به حوزه علمیه قم رفت ادعا کرده که یکی از معلمان خوب او امام خمینی بود. آقامحمد تقی عاشق امام خمینی شد و سال‌ها سر کلاس درس ایشان شرکت کرد تا چیز‌های بیشتری یاد بگیرد. آقامحمد تقی حرف‌های امام خمینی را خوب یاد می‌گرفت و روی کاغذ می‌نوشت و یواشکی به بقیه مردم می‌داد تا آنان هم حرف‌های امام را بخوانند و یاد بگیرند. گاهی هم برای مردم سخنرانی می‌کرد و از زورگویی‌های رضاشاه و پسرش برای مردم تعریف می‌کرد. این طور بود که مردم به دستور امام خمینی به خیابان‌ها آمدند و تظاهرات کردند.»

حق نشر عکس Netnews
Image caption بزرگداشت فاطمه معتمدآریا

توقف چهل ساله

هنوز ده روزه سالگرد انقلاب شروع نشده افتتاحیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر بود. این جشنواره یادگار اولین سال نخست‌وزیری میرحسین است، بی هیچ شباهتی جانشین جشنواره جهانی فیلم تهران شد که تنها شش سال عمر داشت ولی به سرعت نامی جهانی شد اما چهل سال قبل در میان امواج انقلاب غرق شد تا چهار سال بعد که جشنواره فیلم فجر جایش نشست که بعد مدتی از بخش بین‌المللی خود جدا شد و اختصاص یافت به فیلم‌های تولید داخلی. جشنواره‌ای که در ۳۵ سال جز تک چهره‌های فیلمساز انقلابی مانند محسن مخلمباف و ابراهیم حاتمی کیا، چهره‌ای از نسل جدید به جهانیان معرفی نکرد تا ۳۵ سال که اصغر فرهادی رسید و جای خالی عباس کیارستمی و مخملباف در فستیوال‌های معتبر جهانی پر شد و علاوه بر آن دو جایزه اسکار.

اما جشنواره فیلم فجر با همه سختی‌ها و محدودیت‌هایی که در دوره‌های مختلف دیده و فغان‌ها که به راه انداخت میعادگاه سینماییان ایرانی ماند و بیشتر از همه به حواشی و طرح دردهای هنرمندانه که گل می‌کرد. امسال نوبت به درددل فاطمه معتمدآریا بود در مراسم افتتاح جشنواره و در آغاز جلسه‌ای که به بزرگداشت خدمات هنرمندی وی اختصاص داشت. از شروع مراسم که شبکه نمایش آن را به‌طور زنده پخش می‌کرد با ظاهر شدن فاطمه معتمدآریا روی صفحه تلویزیون‌ها، ارتباط مستقیم مخاطبان با پردیس تئاتر تهران قطع شد اما ادامه نیافت.

خانم معتمدآریا اول گفت: «خوشحالم که به عنوان یک زن می‌توانم گوشه‌ای از احساسات انسانی مادرانه و خواهرانه‌ام را با سینما، تنها وسیله‌ای که بلدم، به همه مردم ابراز کنم. باید بگویم خیلی سخت بود که بپذیرم اینجا باشم. نمی‌خواهم بگویم از چیزی دلخورم، چون اینجا جشن است. نمی‌خواهم بگویم جای خیلی از کسانی را که نیستند، خالی می‌کنم؛ مثل بیضایی و دیگر کسانی که سهم زیادی در هنر این مملکت دارند. بزرگ‌ترین خوشحالی امشب، برایم این است که خانواده عزیز سینما اینجا جمع هستند»

و تنها چند دقیقه بعد بود که مریل استریپ ایرانی گفت: «من دلخور نیستم که هرجا که رفتم، در طی این ۴۰ سال، توقف برایم ایجاد کردند، این توقف باعث شده است جهش بزرگ‌تری داشته باشم، برای این‌که بگویم زن ارزش والاتری دارد، برای این‌که بگویم متوقف نمی‌شویم»

به این ترتیب خبرنگاران و مقاله‌نویسان رسانه‌های تندرو منتظر نماندند تا نوبت فیلم‌هایشان برسد تا با تیترهای بزرگ، فیلم‌های معمولا ضعیف و کم تماشاگر را بزرگ‌نمایی کنند و منتظر نماندند تا فیلم محسن تنابنده ظاهر شود تا نقدهای تند و تیز بنویسند و شمشیرها را کشیدند.

در مقدم جشنواره فیلم فجر خبرنگاران سینمایی شادمانی خود را از موقعیت تازه ابراز کردند. «گروه‌های ایدئولوژیک در دهه‌های گذشته، همیشه می‌خواسته‌اند تا هنر و سینما را به استخدام تفکر خود درآورند و مدام از این‌که فیلمسازان در خدمت محتواهای ارزشی مثل انقلاب و دفاع مقدس و غیره نیستند، گلایه‌مند بوده‌اند! گاهی الفاظ رکیک هم نثار این اهالی کرده‌اند! در حالی که ایشان، یک اصل مهم‌ را در نظر نمی‌گیرند! شما وقتی نمی‌توانی فیلمی درست و جذاب بسازی و دستور زبان هنر را نیاموخته‌ای و هنوز از مستقیم‌گویی عبور نکرده‌ای و به سینما عنایتی نداری، چگونه می‌توانی در خدمت چیزی دیگر هم باشی!»

حق نشر عکس Iran online
Image caption مهناز افشار در فیلم قسم

ایستادن در منطقه بی طرف سینما

محمد سرشار مدیر شبکه کودک در نقد فیلم قسم ساخته محسن تنابنده، که با استقبال روزنامه‌نگاران و منقدان روبه‌رو شده نوشت: فیلمی تلخ، سیاه و در سطح متوسط بود. دیدنش را پیشنهاد نمی‌کنم. اگر هم خواستید آن را ببینید؛ توصیه می‌کنم حتما کودکان و نوجوانان‌تان را همراه نبرید. در این فیلم بازیگر اصلی مهناز افشار است.

داستان فیلم قسم درباره یک خانواده است که برای اجرای مراسم قسامه راهی مشهد هستند تا جلوی قاضی، سوگند بخورند داماد قمارباز و مشروب‌خوارشان، قاتل دخترشان است. غافل از اینکه داماد دیگر معتادشان، نقشی کلیدی در این قتل دارد.

این مدیر صدا و سیمایی فیلم قسم را از نظر پیام مثبت،‌ کاملا مردود دید که رویکردی سازنده ندارد و مفاهیمی مانند دروغ، تهمت، خیانت و ... را مطرح می‌کند.

از منظر خشونت، صحنه تکان‌دهنده خفه‌شدن یک انسان در آب، نمایش درگیری فیزیکی و بازسازی صحنه قتل یک نفر در فیلم قسم دیده می‌شود.

از منظر روابط جنسی، مزاحمت فیزیکی یک مرد برای یک زن و توصیف جزئیات آن، نقش کلیدی در داستان فیلم دارد.

از منظر مواد_مخدر، قمار و مشروبات الکلی اشاره‌های زبانی متعدد وجود دارد و صحنه مصرف مواد مخدر .

از منظر تربیت انقلابی این فیلم نهاد خانواده به شدت تخریب و تصویری بسیار سیاه از آن نمایش می‌دهد.

رضا درستکار نمونه دیگر از نقد فیلم ارزشی را با تحسین فیلم تازه نرگس آبیارنشان داده و نوشته: فیلم اولش «اشیا» که اصلا دیده نشد! فیلم بعدی، «شیار» به لحاظ چیدمان و قدرت فنی سینمایی، سست بود و احساساتی، که مراجعه دوباره را با اکراه همراه می‌کرد، دیگری هم (یعنی فیلم نفس) رهاتر از یک کلیت، بسیار دست‌کاری شده و پاره پاره بود و راه به منطق روایی و باورهای جاری درش نمی‌داد و هرگز یک «کل» نمی‌شد.

این منتقد در تعریف «شبی که ماه کامل شد» نوشته: فیلمساز، تازه فیلم اول کامل‌اش را ساخته، خوب هم ساخته و معلوم است که وقتش را در سینما هدر نداده است. فیلم از هیجان یک رابطه نامتعارف زوجیت، می‌پیچد به یک جریان منحرفانه سیاسی/ مذهبی و در منطقه نسبتا بی‌طرفانه‌ای هم می‌ایستد. ماجرای ریگی و جندالله و چه و چه و چه؛ که این‌جایش را فعلا نمی‌توان زیاد باز کرد!

اما در نهایت درستکار توضیح داده: اما این‌جا اتفاقا همان پاشنه آشیل فیلم هم هست البته! ممکن است که فیلمساز به انحای مختلف محکوم طرف‌های دعوا شود و موضوع روز فیلم هم، به مذاق روشنفکران خوش نیاید! بله منطقه خوش آب و هوایی نیست؛ اما از منظر «سینما» این فیلمی ارزنده است و قابل مراجعه و در این نگاه هیچ شکی نیست.

گعده امام جمعه با موسیقی‌دانان مشهدی

علم‌الهدی گله کرد که چرا اهل موسیقی قدر حمایت‌ها وی را نمی دانند و از جمله لغو کنسرت‌ها فقط شامل کنسرت‌های تهرانی و غیربومی شده‌اند.

علم‌الهدی امام جمعه مشهد که قبل از چهلمین سال تولد انقلاب به تندروی و لغو کنسرت‌ها در مشهد مشهور بود با تاکید بر این که با اصل موسیقی موافق است و در بین اقسام هنر،هنری به اندازه موسیقی در احساس موثر و صاحب نفوذ نیست و افزود: حدود ۱۴ سال است که در مشهد هستم، بسنجید که در این مدت آموزشگاه‌های موسیقی چقدر در این شهر توسعه پیدا کرده، من اگر با اصل موسیقی مخالف بودم باید جلوی آموزش موسیقی را هم می‌گرفتم، درباره کنسرت‌هایی هم که در مشهد جلوگیری شد، کنسرت‌های تهرانی و غیربومی بوده است.

اما همزمان با این مژدگانی به هنردوستان مشهدی از آنان خواست کمک کنند که موسیقی را از ذلت نجات دهند چرا که موسیقی امروز وسیله ابتذال، شهوت‌رانی و فحشا شده است. عناصری که در موسیقی زیرزمینی فعال هستند آنقدر از آن راه درآمد دارند و به آن ابتذال عادت کرده‌اند که اگر به آن‌ها بگویید، کنسرت در مشهد نه تنها جایز بلکه واجب هم شده تمایلی به آن نشان نمی‌دهند.

نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی در دیدار با موسیقی‌دانان و انجمن موسیقی خراسان رضوی گفته: اصولا حضور در محضر شما هنرمندان برای من لذت‌بخش است، چون هم‌نشینی با اهل هنر در صفای روح انسان خیلی موثر بوده، این گعده‌ها خیلی خوب است، فرمایشات‌تان دلنشین، سجع و قافیه‌دار بوده و همان طور که هنرتان در احساس تصرف دارد صحبت‌هایتان هم روح‌نواز.

حق نشر عکس آلاله رستمی
Image caption نمایش تابستان

تابستان در سکوت

دو هفته‌ای است که مردمی به تماشای یک نمایش پنجاه دقیقه‌ای در سالن اصلی تالار مولوی می‌روند که همه در سکوت می‌گذرد. نه دیالوگی نه موزیکی. دو بازیگر نقش‌ها را به عهده دارند.

نمایش تابستان که نویسنده و کارگردانش سعدی محمدی عبد و نقش‌هایش را هم حجت زینالی بازی می‌کند و سعدی محمدی عبد کارگردان نمایش که سال قبل با به صحنه بردن این کار در جشنواره تئاتر دانشگاهی غوغایی برانگیخت، هم انتخاب بهترین کارگردانی بود هم بهترین بازیگر مرد هم طراحی صحنه و در مجموع اثر برگزیده جشنواره.

تابستان؛ حکایت انسانی‌ست که در طبقه فرودست جامعه، در شرایطِ حداقلی‌ست که حتی محل سکونتش درحال فروپاشی‌ست. او همان انسان معاصر ماشینی‌شده‌ای‌ست که تنها صدای موجود درخانه‌اش، صدای کولر است و آنقدر در تکرار روزمرگی و فشار نابرابری‌های اجتماعی و امرارمعاش، در حداقل رفاه، فرومانده که رگه‌های دیگری از زیست آدمی را نشان نمی‌دهد. نهایتِ فراروی او از این روند، گاهی سرگرم شدن با گوشی است و ارتباطی محدود با دوستانش‌.

نیلوفر ثانی بعد تماشای نمایش تابستان درباره کاراکتر اصلی نمایش نوشته: او نماینده‌ انسان‌هایی‌ست که اختلاف طبقاتی، او را در محفظه‌ی درونی‌اش هرچه بیشتر فرو برده و برای تطابق وهمزیستی بیشتر با محدودیت‌ها و مشکلاتش، هرچه بیشتر بخشی از روان، امیال و خواسته‌هایِ خود را سرکوب کرده است.

به نوشته این منقد: اجرای نمایش درسکوت، بازی کاراکترها، کارکرد نمادهای به‌جا و فکرشده، بازگشایی کدها در همسویی معنایی، هوشمندیِ کارگردانی‌ست که بر محتوای متن، واقفانه حرکت کرده است و مجموعه‌ای برصحنه ساخته که می‌تواند محل اندیشه و اشاره به تک تک افرادی باشد که در همین وضعیت، پیش از آنکه زندگی کنند، مرده‌اند.

محمد جواد در همین باره نوشت: با سکوتی که برقرار شده بود، حس و حال خاصی پیدا کرده بودم. با این که دیالوگ نداشت، اما گوش‌هام از همیشه تیزتر بود تا کوچک‌ترین صداها را هم بتوانم بشنوم. البته یک سری صداها بود که نیازی به گوش تیز کردن هم نداشت مثل باز کردن قوطی نوشابه در اول نمایش و افتادن همان قوطی روی زمین در اواخر نمایش. من حتی می‌ترسیدم با قورت دادن آب دهنم اطرافیانم اذیت بشوند.

میر سعید مولویان بعد از تماشای نمایش نوشته: عاشق این کار شدم. عاشق سکوت و فریادش. عاشق این سکوت دوست نداشتنی و بیمار. نمایش را که به تماشا نشستم مدام به رمان مستاجر رولان توپر فکر می‌کردم. به مسخ. به کافکا، به صادق هدایت، به....همه این فکرها تنها برای این بود که نمی‌خواستم بپذیرم که آن منم.

حق نشر عکس Parichehr Ddjian
Image caption نمایش هذلولی

هذلولی، یک مزرعه حیوانات دیگر

نمایش هذلولی بر اساس یک نگارش گروهی شکل گرفته، کارگردان علی کارگری چنین نوشته.

بازیگران:(به ترتیب حروف الفبا) رضوانه آقایان، سارا بهاریه، صبا پیریایی، آرزو جلالی، هستی جلالی، نگار قرهی.

اول نمایش اعلام می‌شود که امروز به دلیل آلودگی شدید هوا، تمامی مدارس استان در همه مقاطع تحصیلی تعطیل می‌باشد و پس از آن است که حرکات آغاز می‌شود. تکرار و فریاد.

حمیدرضا جلالی نوشته: هذلولی در پی بیان تکرار فساد قدرت‌ها بعد از زوال قدرت قبلی است. فرم اجرا سمبلیک و البته مینیمالیستی است حرفی که نمایش می‌زند آنقدر جهان‌شمول است که می‌توان مکان نمایش را هر کجای دنیا و زمان را هر زمان در نظر گرفت.

البرز نظر داده: بسیار تاثیر گذار و در عین حال حیرت‌انگیز بود. بازی‌های جذاب و حرکت‌های متناوب بازیگران من را تحت تاثیر قرار داد. معنای عمیقی داشت و ما هشت نفر بودیم و هر کدام برداشت‌های خودمان را از هر بخش داشتیم و همین برایم جالب بود.

و مرتضی فرخی نوشته: چرخه‌ای تکراری و ملموس، بازی‌های فرم محور جذاب و از همه هوشمندانه‌تر انتخاب اسم نمایش. چشمانم را بستم و گوش دادم وقتی یکی از بازیگران فریاد میزد «پنج دقیقه دیگه» و شکسته شدن صندلی با خشمی که از درون می‌جوشید.

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption روزنامه صبح و عصر

طنز هفته

این تصویر ساخته شده بر اساس روزنامه‌های روزهای انقلاب در بهمن ۵۷ شماره‌های صبح و عصر یک روزنامه را نشان می‌دهد و شوسیانس شجاعی‌فرد طنزنویس بر اساس این مضمون که مگر نمی‌گویند مردم صبح گفتند زنده باد مصدق و غروب شد مرگ بر مصدق.