سونامی اعتیاد در ولایت دایکندی

حق نشر عکس Daikundi Governor Office
Image caption دایکندی یکی از معدود ولایت‌های پاک از کشت تریاک است، اما هرویین، شیشه و کراگ حتی بیشتر از نان و آب در این ولایت یافت می‌شود

با قامت بلند، اما خمیده، روی گلیم پهن شده در حیاط خاکی حویلی (حیاط)، طوری نشست که زانوهایش تا بازوهایش می‌رسید. گیسوهای افشان از زیر چادری و چادر کتانی گلدار کهنه‌اش پراز خاک و گرد کاه و علف. در پایان یک روز کار جمع‌آوری آذوقه برای زمستان، در مسیر راهش اینجا به خانه یکی از کارکنان ولایت دایکندی، آمده تا در خواست همکاری کند.

«بخاطر خدا کمکش کن. فقط برای آخرین بار.او زن دارد، با چهار طفل قد و نیم قد. دست از آسمان و پای از زمین کنده، به کجا روی آوریم. حالا زمستان می‌آید، نه هیزم، نه غذای کافی و نه لباس گرم برای کودکان. هرچه به دستش می آید، هرچه در خانه پیدا می‌کند، می‌برد، می‌فروشد و دود می‌کند».

نجیبه (نام مستعار) التماس می‌کند. خستگی و درماندگی در لرزش و آهنگ صدایش پیداست. او کوشش می‌کند این کارمند ولایت را بقبولاند که به او کمک کند تا فرزندش در تنها مرکز ترک اعتیاد در ولایت دایکندی، تحت درمان قرار گیرد. وقتی قطره‌های اشک بر مژه‌های درازش سنگینی می‌کند، نجیبه صورتش را آهسته طرف آسمان بلند می‌کند.

آسمان مثل نوار آبی باریک و طولانی بر روی قریه کشیده شده، سایه تا نیمه‌ کوه بالا رسیده. اینجا زادگاه من است ـ روستای "اشتو" واقع در گیروی ولسوالی میرامور، شرقی ترین قسمت ولایت دایکندی. دره‌های تنگ و طولانی و پرپیچ و خم، در میان کوه‌ها و صخره‌ها‌ی خشک و سر به فلک کشیده، که از رودخانه هلمند در غرب تا کوه بلند شاه‌طوس در شرق امتداد یافته است.

ساکنان اینجا دهقانان تنگ‌دست اما سخت‌کوش، صمیمی و صبوری‌اند که تا نقل‌های سینه‌به‌سینه مادر بزرگ‌ها بیاد می‌آورند، این دره‌های سنگی خشک را به دهکده‌های بارور و پر از رزق و نشاط زندگی تبدیل کرده‌اند.

حق نشر عکس .
Image caption ساکنان روستای "اشتو" دهقانان تنگ‌دست اما سخت‌کوش، صمیمی و صبوری‌اند

وقت غروب است، با حس غریب و اندوه گنگ. حضور نجیبه اما این غروب را غریب‌تر کرده است. صخره‌ها، مثل تاج‌های طلایی فرورفته تا کمر در سایه، زندگی زیبا و ارزشمند زنان و مردان و کودکان قریه را، که در امتداد سکوت دره‌ها، در حال غرق شدن در طاعون اعتیادند، در ذهنم تداعی می‌کند.

«اگر این دفعه او تحت درمان قرار بگیرد، شاید خدا و چهارده معصوم کمک کند که دیگه ترک کنه. خودش هم میگه که پشیمان است. گرچه که به گفته معتادان هیچ اعتمادی نیست. پارسال گندم را از زیر ماشین گندم پاک‌کن برده و فروخته بود». نجیبه توضیح می‌دهد، اما با حس شدید شرمندگی و سرافگندگی یک مادر از معتاد شدن فرزندش.

احساس می‌کنم که او ترجیح می‌دهد که همین لحظه زمین دهان باز کند و او را ببلعد تا مجبور نباشد این رنج را به زبان آورد: « تا دو سال پیش بهتر بود. امسال بدتر شده. اگر ترک نکند، کاش خدا یا مرا از او بگیرد یا او را از من، دیگر تحمل رنج زن و کودکانش و این شرمندگی در میان مردم را ندارم. شیرم را به او نمی‌بخشم.»

دستان ستبر و پینه بسته، با ناخن‌هایی که شاید زمانی کشیده و ظریف بوده و می‌توانست بهترین نوازنده پیانو یا خالق تابلوهای هنری گردد، اینک اما کج و معوج با پوست چرم مانند و بریده بریده مثل شیارهای یک زمین تازه شخم زده. اما نجیبه تنها مادری نیست که پسرش معتاد است، در این قریه اماشاید کم‌تر فرزندی است که ناخلف نشده و مادرش را از شرم سرافگنده نکرده باشد.

حق نشر عکس AFP
Image caption افغانستان بزرگترین تولیدکننده مواد مخدر جهان است و براساس تخمین سازمان ملل، امسال ۴۸۰۰ تن مواد مخدر تولید داشته

تا حال تحقیق رسمی در مورد اعتیاد در این مناطق صورت نگرفته است. اما مردم می‌گویند که تعداد خانواده‌های کاملا پاک از اعتیاد از نزدیک به ۵۰۰ خانوار دهکده اشتو، شاید به اندازه تعداد انگشتان دست نرسد. بقیه خانواده‌ها بدون استثنا آلوده اعتیادند.

از هر خانواده یک نفر، دو نفر...شش نفر. حتی خانواده‌هایی هستند که همه اعضای آن، پدر، مادر با تمام فرزندان کوچک و بزرگ‌شان شبانه اطراف یک اجاق گاز با هم مواد مصرف می‌کنند. بیشترین تعداد قربانیان از فقیرترین لایه‌های جامعه و زیر سن ۳۵ سال هستند.

با وجودی که ولایت دایکندی یکی از معدود ولایت‌های پاک از کشت تریاک است، اما هرویین، شیشه و کراگ حتی بیشتر از نان و آب در این ولایت یافت می‌شود. مرم می‌گویند همه مواد مصرفی از دایه (اجرستان) در شرق و از ارزگان در غرب آزادانه وارد و توزیع می‌شود.

Image caption نبود تسهیلات کافی برای ترک اعتیاد و تدابیر لازم برای پیشگیری از آن، به افزایش اعتیاد در کشور کمک کرده است

در تمام مدتی که نجیبه صحبت می‌کند، این کارمند ولایت سرش را به علامت تایید و تاثر تکان می‌دهد: «من هرکاری از دستم براید انجام می‌دهم، خودم برایش وقت می‌گیرم و می‌برم آنجا.» او به نجیبه وعده می‌دهد. اما حقیقت این است که تنها مرکز ترک اعتیاد در ولایت دایکندی در شهر نیلی، در هر نوبت ۴۵ روزه فقط ظرفیت پذیرش ۲۰ نفر را دارد.

بنابراین، بعد از ثبت نام، برای بستر شدن در این مرکز باید ماه‌ها منتظر ماند. با توجه به آمار بلند معتادان در سرتاسر دایکندی، داشتن فقط یک مرکز ترک اعتیاد ۲۰ بستر سال‌ها وقت لازم دارد تا فردی از مجموع معتادان این ولایت را در یک نوبت ۴۵ روزه در بستر درمان کند.

تازه، اما، برخی کسانی که قبلا در این مرکز بستری شده‌اند، می‌گویند که در داخل این مرکز، به افراد بستری شده هرویین و سایر انواع مواد مخدر قاچاق می‌شود.

براساس تازه‌ترین گزارش وزارت مبارزه با مواد مخدر دولت افغانستان و دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل متحد،تولید تریاک در سال ۲۰۱۶ میلادی ۴۳ درصد افزایش یافته است. از سال ۲۰۰۹ تا کنون افغانستان با رشد ۶۵.۲ درصد اعتیاد در صدر جدول کشورهای مصرف کننده مواد مخدر قرار دارد، در حالی که مقام نخست تولید مواد مخدر را همچنان حفظ کرده است.

پیامد اجتماعی این موج تباه‌کننده را می‌توان همین اکنون در فروپاشیدن خانواده‌ها، بیشتر شدن دزدی و ناامنی در جامعه مشاهده کرد. معتادان گاوها و گوسفندها را از چراگاه‌ها و مرغ و گندم و لحاف و ظرف و هرچه که دستشان بیاید را از دهکده‌ها با خود می‌برند. حتی گاهی آن‌ها در دسته‌های منظم به خانه‌ها حمله می‌کنند. هرطرف که بروی، پر از داستان‌های معتادان است.

حق نشر عکس .
Image caption فقر در دایکندی فراگیر است، چیزی که به عنوان یکی از عوامل ترویج اعتیاد دانسته شده است

افسردگی و بی‌تفاوتی جمعی

خطر این آفت زمانی هشدار دهنده می‌شود که می‌بینیم بخش سالم جامعه نیز به نوعی حس شکست گرفتار شده است. نوعی افسردگی جمعی و همگانی، نوعی کابوس و تسلیمی عمومی، نوعی بی‌تفاوتی دردناک. علت این واماندگی و درماندگی همگانی شاید رشد سرسام‌آورد معتادان باشد، شاید نبود کم‌ترین امکانات، دانش و آگاهی در مورد پیشگیری و درمان اعتیاد باشد، شاید هم ناامیدی مردم از مقامات مسئول.

وقتی مردم را دعوت می‌کنید به اینکه باید کاری انجام دهیم،از همه قریه یک صدا شنیده می‌شود: «نیروهای امینتی وقتی قاچاق‌بران مواد را دستگیر می‌کنند در برابر رشوه رها می‌نمایند. پس ما مردم عادی چه می‌توانیم؟ ما که حق دست‌گیری قاچاق‌بر را نداریم. اگر کسی را بگیریم، خود ما زندان می‌رویم.»

من کودکی‌ام را در همین قریه‌ها گذرانده‌ام، هیچ‌گاهی این مردم با نشاط و سخت‌کوش را چنین خسته و ناامید ندیده بودم. ما کودکان سال‌های دور، هر روز با شادی و امید و شور کودکانه زندگی می‌کردیم، با به چرا بردن گوسفندها، جمع‌آوری گل لاله و چوکری (رواش) در بهار، برف‌بازی در زمستان و یا بازی با پوچک‌های (پوکه) گلوله بجا مانده در سنگرهای جنگ داخلی میان احزاب نصر و سپاه و حزب اسلامی و غیره. این روزها در این دهکده‌های نشاط و زندگی اما، نه در چشمی امیدی است و نه بر لبی لبخندی.

خطر سوم

Image caption اعتیاد در افغانستان رو به گسترش است و یکی از چالشهای عمده اجتماعی شمرده می شود

بالاخره، این‌که مردمان این دره‌های عمیق و کوه‌های بلند، توانستند از قرن‌ها تبعیض و قتل‌عام عبور کنند و از جنگ چهل ساله اخیر نیز، به برکت انزوای سیاسی و طبیعی، کم‌تر آسیب دیده‌اند. اکنون اما سوال این است که آیا این دهقانان فقیر و بی‌دفاع، از این خطر سوم رهایی خواهند یافت؟

به نظر می‌رسد این تهدید نابود کننده‌تر از خطر اول و دوم باشد. اعتیاد زندگی کل جامعه را از درون به تباهی می‌کشد بدون که تا مدت‌ها نشانه‌هایش در سطح جامعه قابل دید باشد. معمولا زمانی که متوجه نشانه‌های این آفت در سطح جامعه می‌شویم، اغلب اصلاحش چنان هزینه‌بردار و مشکل می‌شود که جرئت اقدام را از دست می‌دهیم. به دلیل همین حالت فریبندگی اعتیاد است که اکنون در برابر گسترش سازمان‌یافته این طاعون خموش هنوز هیچ مقاومت سازمان‌یافته وجدی نمی‌بینیم.

نجیبه وقتی که بلند می‌شود، از کمرش می‌گیرد و می‌نالد، چادرش را پیش می‌کشد و به آرامی در دل تاریکی دره قدم می‌زند تا بعد از یک روز طولانی کار در مزرعه به خانه‌اش برود و نفس راحتی بکشد. پیاله‌اش سرد و نانوشیده مانده است. آهنگ صدایش که وقت خداحافظی گفت: «برای خدا کاری کنید که از این تباهی نجات پیدا کنیم» هنوز در گوشم می‌پیچد. این انسانی‌ترین صدای فراموش شده از اعماق جامعه است که اینک خطر یک تباهی عمومی را هشدار می‌دهد.

موضوعات مرتبط