صد زن؛ عکاسی، عشق جدید دختران در افغانستان

عکاس
Image caption در سالهای اخیر شمار عکاسان زن در افغانستان افزایش یافته است

چند ماه پیش روز عکاس بود. تعداد زیادی از کاربران افغان فیسبوک این روز را به همدیگر و به خودشان تبریک گفتند. شمار آنها آنقدر بود که به خوبی می‌شد فهمید حالا عکاسی بین افغانها به خصوص دختران محبوب شده است.

حالا عکس گذاشتن با یک دوربین عکاسی و یا گذاشتن عکس‌هایی که عکاس‌شان خود کاربر شبکه‌های اجتماعی است، زیاد شده و شاید بتوان گفت تبدیل شده به یک نوع "فشن" جدید.

در میان این موج تازه علاقمندی به عکاسی، شماری از دختران عکاسی را حرفه‌ای آموختند و شماری هم آماتور پا به این عرصه گذاشتند. تعدادی به موفقیت‌های چشمگیری هم دست یافتند.

حالا دختران زیادی هستند که دوربین عکاسی برایشان یک همراه و پیشتر از آن یک معشوق جدید شده است.

عکاسی مانند بسیاری از عرصه‌های دیگر زندگی برای زنان افغان، از موانع خالی نیست اما دلخوشی‌ها و سرگرمی‌های شیرینی نیز به همراه دارد.

+ صد زن، ۲۰۱۶؛ من مادرم، اما مجرد

"دوربین رفیق روزهای دلتنگی‌ام است"

Image caption طاهره رضایی

طاهره رضایی هستم. در ایران بزرگ شدم و تحصیل کردم. دیپلم تجربی دارم و سه سالی شد، عکاسی می‌کنم. عکاسی را هم در مهاجرت در شهر مشهد ایران در آموزشگاه‌های آزاد عکاسی آموختم.

در نوجوانی دوربین داشتم و معمولا عکس‌های خانوادگی را می‌گرفتم. پنج سال پیش به افغانستان سفر کردم همراه با دوربینم. خیلی‌ها از عکس‌هایم تعریف می‌کردند. برای اولین بار در مسابقه عکاسی با موضوع افغانستان در مشهد اشتراک کردم و تماشاچیان زیادی از عکس‌هایم استقبال کردند. انگیزه‌ام برای ادامه این حرفه چندین برابر شد.

________________________________

صدزن

فصل صد زن ۲۰۱۶ بی‌بی‌سی فارسی در مورد زنان، شخصیت‌های تاثیر‌گذار و دغدغه‌های آنها است. این مجموعه شامل مطالب متنوعی از جمله گفت‌‌وگو‌، گزارش و یادداشت از زنان در نقاط مختلف جهان است.

Image caption صد زن

با ما همراه شوید، در تلویزیون، وب‌سایت و رادیو. همچنین ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید، فیسبوک، اینستگرام، توییترو یوتیوب.

و یادتان نرود با هشتگ #صدزن در بحث‌های ما شرکت کنید

________________________

حالا دوربینم، رفیق روزهای دلتنگی‌ام هست. دغدغه‌های زندگیم را بیشتر با عکس‌هام بیان می‌کنم. عکاسی در بخش مستند اجتماعی را خیلی دوست دارم.

در سه نمایشگاه اشتراک داشتم. بزرگترینش نمایشگاه "بخش‌هایی از یک زندگی پنهان" در کابل.

گاهی وقت‌ها عکاس زن بودن، خیلی عالی است به خصوص وقتی سوژه عکاسی زن‌ها باشند ولی بدی‌هایی هم دارد. همان جنجال خیابان آزاری. وقتی در خیابان یا محلات شلوغ عکاسی می‌کنی، فحش و متلک های زیادی می‌شنوی، یکبار به سمت من سنگ هم پرتاب کردند.

بهترین خاطره‌های دوران عکاسی از سفرهایم به ولایات است. هم صحبتی با مردم و آشنا شدن با فرهنگ‌های مختلف. شناخت با مردم متفاوت هیجان انگیز است.

+ صدزن؛ مبارزه هر روز زنان مراکشی با آزار خیابانی

"عکاسی عشقم است"

Image caption نیلوفر نیکپور

نیلوفر نیکپور هستم. دانشجوی هنرهای زیبا در دانشگاه کابل. رشته عکاسی را می‌خوانم و سه سالی شد که وارد دنیای پرجنب و جوش عکاسی شدم. تا حالا در چندین نمایشگاه گروهی سهم داشتم.

عکاسی عشقم است و دوربینم را مثل یکی از اعضای بدنم دوست دارم. آنقدر به دوربینم وابسته هستم که وقتی دوستی آن را از من قرض می‌گیرد برای برگشت دوباره‌اش لحظه شماری می‌کنم.

تا هنوز نمی‌دانم چه سبکی از عکاسی را دوست دارم. یک روز دوست دارم بروم فلسطین و از محیط جنگ عکاسی کنم و دقیقا فردایش هوای عکاسی هنری در استدیو به سرم می‌زند و میخواهم هنری کار کنم. همه چیز در حال تجربه شدن است اما تا حالا بیشتر مستند کار کردم و اطرافیانم مرا به عنوان عکاس مستند می‌شناسند.

در افغانستان وقتی یک زن از خانه بیرون می‌رود با مشکلات زیادی روبرو می‌شود. حالا فرض کنید وقتی یک زن با دوربین عکاسی که به گردن دارد از خانه بیرون شود، عکس‌العمل مردم چگونه خواهد بود؟ طوری نگاه می‌کنند گویا یک آدم فضایی دیدند. سعی می‌کنم قبل از رفتن به عکاسی با وکیل محل و نماینده و پلیس ساحه هماهنگ کنم تا مشکلات کمتری داشته باشم اما باز هم چیزهایی هست که قابل پیشگیری نیست.

خاطرات زیادی از عکاسی دارم. در فصل خزان برای عکاسی به زمین‌های کشت کچالو (سیب زمینی) به بامیان رفته بودم. دو دختر همراه با گاوها مصروف کار بودند. یکی از گاوها سرش را چرخاند و به سمتم آمد. لنز دوربینم زوم بود و گفتم فرصت برای فرار دارم، اول عکسم را بگیرم. ناگهان شاخ‌های گاو محکم به صورتم خورد و به پشت سر پرتاب شدم. تازه فهمیدم لنز عادی بود. صورتم درد داشت اما خوشحال بودم که به دوربینم صدمه‌ای نرسید.

"عکاسی و عکاس بودن در افغانستان دشوار است"

Image caption ویگاه مقربی

ویگاه مقربی هستم. فارغ التحصیل رشته کارگردانی تئاتر از دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه کابل و دانشجوی هنر در کشور ترکیه.

یک سال در قسمت عکاسی در دانشگاه کابل آموزش دیدم و در کارگاهای متعدد در این بخش اشتراک کردم. این همه باعث شد تا عکاسی برایم به انگیزه و علاقه مبدل شود. حالا سه سال می‌شود که عکاسی می‌کنم. تا حالا در نمایشگاه های زیادی سهیم بودم و عکس‌هایم به نمایش گذاشته شده است.

در عکاسی بخش هنری، تقریبا تمام ویژگی‌های یک عکس که شامل هدف، مفکوره، رنگ، فضا و محیط یک عکس می‌باشد، در دست خود عکاس می‌باشد، در گونه‌های مستند و اجتماعی نیز این ویژگی‌ها تا حدی در کنترل عکاس است شاید به همین دلیل عکاسی هنری و اجتماعی را بیشتر دوست دارم و می‌خواهم در همین بخش‌ها عکاسی را ادامه بدهم.

عکاسی و عکاس بودن در افغانستان مخصوصا که یک زن باشی خیلی‌ دشوار و پر تلاطم است اما این علاقه نهفته همیشه مرا وا داشته تا دوربین به دست بگیرم و با تمام موانع مقابله کنم. یک بار در زمان عکاسی با مسئولین امنیتی برخورد داشتم و پایم حتی به حوزه امنیتی کشیده شد.

زبیاترین لحظه‌های زندگی من در دوران عکاسی، سفرم به ولایات مختلف چون بامیان، غور، دایکندی، پنجشیر، ننگرهار و قندهار بود.

+ منع خشونت علیه زنان تایید خشونت علیه مردان نیست

"بدون آرایش بیرون می‌روم اما بدون دوربین نه!"

Image caption شریفه محمدی

شریفه محمدی هستم. فارغ تحصیل از رشته تاریخ دانشگاه کابل. به عنوان عکاس و خبرنگار در دفتر تساوی و مرکز تعلیمی زنان افغان ( AWEC) کار کردم. دو و نیم سال می‌شود که عکاسی می‌کنم.

آموختن عکاسی را در دوره خبرنگاری در موسسه تساوی شروع کردم و به خاطر علاقه‌ای که داشتم این رشته را در مرکز فوتوژورنالیزم چشم سوم ادامه دادم. عکس و عکاسی را دوست داشتم و دارم و می‌خواهم راهی برای بازتاب وضعیت جامعه به خصوص زنان کشورم داشته باشم.

دوربینم حالا چشم سومم شده و می‌خواهم دنیا را بیشتر با همین چشم سوم ثبت و در حافظه‌ام بسپارم. به عنوان یک دختر جوان نسبت به هم‌سن و سالهایم، بیرون آمدن بدون آرایش برایم آسان است ولی بدون دوربین نه.

بیشتر عکاسی اجتماعی و مستند را دوست دارم چون احساس می‌کنم به مردم نزدیک‌تر هستم.

فکر نمی‌کنم هنوز به پختگی در عرصه عکاسی رسیده باشم و به همین دلیل تا حالا در هیچ نمایشگاهی سهم نگرفتم اما دوست دارم یک روز نمایشگاه پرمحتوایی برگزار کنم.

هیچ کاری بدون مشکل و دغدغه نیست. ولی این مهم است که چگونه از پس این مشکلات برآییم. نبود امنیت و جامعه سنتی بزرگترین مشکل ما عکاس‌ها است. یادم است برای عکاسی به یکی از بخش‌های منطقه کمپنی شهر کابل رفته بودم. چند نفر چاقو به دست برای گرفتن دوربینم و ترساندن من دنبالم می‌کردند. گاهی هم شانه زدن و حرف‌های بی‌ربط‌شان تمرکزم را برای عکاسی بهم می‌زند.

خاطرات خوش اما دردناک هم دارم. آخ آخ نگویید که هنوز وقتی بیادم می‌آید درد دارم. برای عکاسی به کوه چنداول رفته بودم. هوا سرد و راه‌هایی که به طرف بالا می رفت، لیز شده بود. سر به هوا برای ثبت یک لحظه ناب با عجله بالا می‌رفتم که لیز خوردم و ...

+ ۱۰۰ زن؛ 'نمی‌خواهم بچه‌دار شوم'

"مردم از من و دوربینم استقبال نمی‌کنند"

Image caption بهاره محبوبی

بهاره محبوبی هستم دانشجوی ادبیات. سه سال می‌شود عکاسی می‌کنم. عکاسی را حرفه‌ای نیاموختم اما زیاد در موردش مطالعه کردم و یک دوره آموزشی در دانشگاه داشتیم. علاقمند هستم که این حرفه را آکادمیک بیاموزم.

دوربین موبایلم همیشه همراهم هست و گهگاهی با دوربین پروفیشنل دفتر برای عکاسی بیرون می‌روم.

عکاسی به نظرم راه خوبی برای ثبت لحظات هست. برای یادگار ساختن لحظات زندگی.

عکاسی از اجتماع و طبیعت را بیشتر دوست دارم. تا حالا در نمایشگاهی سهم نگرفتم اما دوست دارم یک روز از نخبه‌ترین عکاس‌های افغانستان شوم.

وقتی بیرون برای عکاسی می‌روم از دوربینم هیچ کسی استقبال نمی‌کند. مردم گاهی طوری رفتار می‌کنند که گویا دوربین ما اسلحه است.

مزاحمت‌ها و پرزه (متلک) شنیدن کاملا یک رویه عادی است و حتی گاهی از سوی مسئولین امنیتی هم با مشکل رو به رو شدیم. اکثرا با دوست‌هایم دسته جمعی به عکاسی می‌رویم.

برخلاف آنچه همیشه با آن روبرو می‌شوم، وقتی به پرورشگاه علاء الدین شهر کابل رفتم، کودکان بی بضاعت و یتیم استقبال گرمی از من و دوربینم داشتند. اشتیاق آنها برای اینکه عکس‌شان را بگیرم و خوشی‌ که ما را با دوربین دیدند، یکی از فراموش ناشدنی ترین خاطرات دوران عکاسی‌ام را خلق کرد.

موضوعات مرتبط