دولت هاشمی و جناح‌های سیاسی افغانستان؛ آزمون و خطای بی‌فرجام

هاشمی حق نشر عکس Getty Images
Image caption آقای هاشمی روز ۱۹ جدی/دی در سن ۸۲ سالگی درگذشت. هشت سال ریاست جمهوری او با تحولات عمده‌ای در ایران، افغانستان، منطقه و جهان همراه بود

سیاست خارجی ایران در دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی در قبال افغانستان و جناح‌های داخلی آن بیش از هر زمان دیگری در تاریخ جمهوری اسلامی ایران متغیر بوده است. این تغییر را می‌شود نشانه‌ای از واقعگرایی او در قبال تحولات افغانستان دانست.

آقای هاشمی از ۱۲ اسد/مرداد ۱۳۶۸ تا ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ رئیس جمهوری ایران بود. در این مدت تحولات دگرگون‌کننده‌ای در افغانستان، منطقه و جهان روی داد. این تحولات و همچنین میراث جنگ ایران و عراق و روش حکومت‌داری او بر سیاست خارجی عمل‌گرایانه ایران در این دوره اثر عمده‌ای گذاشت.

در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی (۶۷-۱۳۵۸) سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان همچنان بر نظریه "صدور انقلاب" و ایدئولوژی مذهبی استوار بود. این امر باعث شد که با حفظ روابط دیپلماتیک با کابل در سطح کاردار، گروه‌های شیعی افغانستان در محور توجه دولت‌مردان ایران قرار گیرند.

وحید مژده، تحلیلگر مسائل سیاسی افغانستان معتقد است که گرفتاری ایران در جنگ با عراق و تلاش ایرانی‌ها برای کاهش حمایت شوروی از عراق و همچنین تأمین ارتباط نزدیک‌تر با شوروی، گروه‌های شیعی افغانستان را از جنگ با ارتش شوروی بازداشت و در عین حال، این گروه‌ها گرفتار جنگ داخلی شدند.

در میان گروه‌های شیعی افغانستان، که شمار آن‌ها به بیش از ده می‌رسید، گروه‌هایی که به اصل "ولایت فقیه" اعتقاد داشتند، بیشتر مورد توجه دولت‌مردان ایرانی بودند، اما با گروه‌هایی که پابندی چندانی به این اصل نداشتند، مانند حرکت اسلامی و شورای اتفاق میانه خوبی نداشتند.

حزب وحدت اسلامی در ۲۵ سرطان/تیر ۱۳۶۸ با ادغام گروه‌های عمده شیعی به جز حرکت اسلامی در بامیان تشکیل شد و راهبرد متفاوتی در مقایسه با گروه‌های منحله در پیش گرفت. منافع قومی و ملی در این راهبرد پررنگ‌تر از مسائل ایدئولوژیک بود. عمل‌گرایی عبدالعلی مزاری، رهبر و بنیانگذار آن هم این حزب را واقعگراتر کرد.

حق نشر عکس babamazari.com/
Image caption از راست: گلبدین حکمتیار، عبدالعلی مزاری و برهان الدین ربانی. دولت هاشمی هر سه رهبر جهادی افغانستان را برای تأمین رابطه آزمود

روش منافع‌محور مزاری روابط حزب وحدت با ایران را هم در مسیر تازه‌ای قرار داد. از سوی دیگر، عمل‌گرایی دولت هاشمی هم باعث شد که در سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان به گزینه‌هایی غیر از جناح‌های شیعی هم توجه شود. در نتیجه، روابط بین ایران و حزب وحدت اسلامی تا حدی سرد شد.

محمدموسی جعفری، استاد روابط بین‌الملل، معتقد است که علاوه بر تحولات داخلی افغانستان، هشت سال جنگ ایران و عراق (۶۷-۱۳۵۹)، اشغال کویت (۱۳۶۹)، حمله ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا به عراق (۱۳۶۹) و فروپاشی شوروی (۱۳۷۰) هم در گرایش سیاست خارجی ایران به واقعگرایی نسبی موثر بود.

براساس تحلیل آقای جعفری، در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی شعارهای انقلابی مانند "نه شرقی، نه غربی" و همچنین سیاست آرمان‌گرایانه "صدور انقلاب" کنار گذاشته شد و در عوض منافع ملی ایران در چارچوب روش "خطا و آزمون" در سیاست خارجی دنبال شد.

به نظر آقای جعفری، در چنین سیاستی، ایدئولوژی و مذهب در مقایسه با امنیت و منافع ملی، اهمیت کم‌تری می‌یابد. در نتیجه، تلاش دولت هاشمی بر آن بود که "کم‌ترین آسیبی از وضعیت افغانستان متوجه ایران شود". این سیاست دولت هاشمی را به دنبال حمایت از "مجاهدین" و گروه‌های سازگارتر با نظام جمهوری اسلامی و منافع ایران کشاند.

حق نشر عکس AP
Image caption میزبانی از نجیب‌الله رئیس جمهوری وقت افغانستان در مشهد، نخستین نشانه عمده چرخش سیاست خارجی ایران در قبال جناح‌های سیاسی افغانستان بود

این واقع‌گرایی زمینه عبور دولت هاشمی از ایدئولوژی مذهبی را فراهم کرد. یکی از نشانه‌های این تغییر پذیرایی از نجیب‌الله، رئیس جمهوری وقت افغانستان، در ۲ قوس/آذر ۱۳۶۹ در مشهد بود. علی جنتی، استاندار وقت خراسان از جانب هاشمی به او گفت که ایران مخالف نفوذ آمریکا و "گروه‌های وابسته به آن" در افغانستان است.

آقای مژده می‌گوید ایران برای جلوگیری از روی‌کار آمدن حکومت طرف‌دار آمریکا در کابل، روابط خود با حکومت نجیب‌الله را گسترش داد و حتی از آن "حمایت" ‌کرد. در عین حال، ایران با هفت گروه عمدتاً پشتون و تاجیک مستقر در پاکستان روابط نزدیکی نداشت، چرا که این گروه‌های جهادی از کمک‌های کشورهای دیگری از جمله دو رقیب اصلی ایران، آمریکا و عربستان، برخوردار بودند.

به نظر آقای مژده، کودتای نافرجام شهنواز تنی وزیر دفاع نجیب‌الله در ۱۶ دلو ۱۳۶۸ به دلیل همکاری شماری از افسران عمدتاً پشتون رژیم نجیب‌الله و حمایت برخی گروه‌های جهادی مانند حزب اسلامی، برای ایران "تکان‌دهنده" بود. چرا که چنین گروهها کم‌ترین ارتباطی را با ایران و روابط بیشتری با روابط منطقه‌ای ایران داشتند. گزارش محرمانه سفارت افغانستان در ایران هم، که حالا در دسترس است، این نظر را تایید می‌کند.

حق نشر عکس BURHANUDDIN RABANI FACEBOOK
Image caption دولت هاشمی در بیشتر سال‌های دهه هفتاد از دولت مجاهدین با محوریت حزب جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی (چپ) حمایت می‌کرد

ولی تا اواخر ۱۳۷۰، که دولت نجیب‌الله در آستانه فروپاشی قرار گرفت، سیاست خارجی دولت هاشمی در قبال تحولات افغانستان بیشتر تغییر کرد. این تغییر علاءالدین بروجردی، معاون وقت وزیر خارجه ایران را در کنار مقام‌های پاکستانی و عربستانی در اجلاس تقسیم قدرت بین گروه‌های جهادی افغانستان در ۴ ثور ۱۳۷۱ در پیشاور قرار داد.

ایران سال‌ها به عنوان حامی گروه‌های شیعی دانسته می‌شد و این گروه‌ها هم به همین دلیل از کمک‌های سیل‌آسای جامعه جهانی در جنگ با شوروی محروم بودند، اما در توافقات پیشاور که با میانجیگری پاکستان، عربستان و ایران حاصل شد، هیچ سهمی در دولت موقت مجاهدین برای هزاره‌های شیعه در نظر گرفته نشد. این امر به معنای آن است که ایران نتوانست یا نخواست این توافقات شامل حال هزاره‌ها هم شود.

به دنبال آن وقتی پس از استقرار دولت مجاهدین در کابل، بین دولت برهان‌الدین ربانی و حزب وحدت در کابل جنگ درگرفت، تلاش‌های ایران برای توقف این جنگ‌ها نامحسوس بود. وقتی حزب وحدت در پاییز ۱۳۷۳ دوپارچه شد، ایران گروه‌های شیعی به جز حزب وحدت جناح مزاری را تشویق کرد که به دولت آقای ربانی بپیوندند.

بیشتر بخوانید:

+صفحت ویژه درگذشت هاشمی رفسنجانی

+هاشمی رفسنجانی؛ تداوم بازیگری موثر، مرتضی کاظمیان

+رفسنجانی و چشم‌پوشی از نقش پاکستان در افغانستان، یاسین رسولی

تا ۱۳۷۵ تلاش ایران بر حمایت از دولت آقای ربانی با محوریت حزب جمعیت اسلامی متمرکز بود. تا آن زمان گروه‌های رقیب جمعیت اسلامی، مانند حزب وحدت و حزب اسلامی از صحنه جنگ در کابل کنار رفتند و در عوض، گروه طالبان به حمایت پاکستان تهدید اصلی در برابر دولت ربانی بود.

کاری که گفته می‌شود ایران در آن زمان برای نجات دولت آقای ربانی انجام داد، میانجیگری بین احمدشاه مسعود فرد کلیدی دولت ربانی و گلبدین حکمتیار رهبر حزب اسلامی بود. این میانجیگری به امضای "توافقنامه ماهی‌پر" در ۴ جوزای ۱۳۷۵ برای تقسیم قدرت انجامید که براساس آن آقای حکمتیار به عنوان نخست‌وزیر وارد کابل شد.

شکست دولت ربانی در پنجم میزان همین سال همه چیز را دگرگون کرد. این شکست باعث شد که همه گروه‌های رقیب پیشین با هم ائتلاف ضدطالبان را در شمال تشکیل دهند. ایران، هند و روسیه از این ائتلاف حمایت کردند تا جلو تسلط کامل طالبان را بگیرند. در آن میان حکمتیار میدان را به قصد اقامت پنج‌ساله در ایران ترک کرد.

به این ترتیب، سیاست ایران در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در قبال جناح‌های سیاسی افغانستان به حدی متغیر بوده که آقای جعفری آن را سیاست خارجی مبتنی بر "آزمون و خطا" می‌نامد. دولت هاشمی تقریباً همه گروه‌های اصلی در صحنه سیاسی افغانستان را آزمود و نتیجه آن در دست‌کم دو نکته قابل تحلیل است.

حق نشر عکس AP
Image caption حکمتیار حدود پنج سال در یکی از محلات اعیان‌نشین تهران اقامت داشت

نکته نخست این است که ایران هیچ‌وقتی در پی استفاده از نفوذ خود بر این گروه‌ها برای جلوگیری از جنگ داخلی و رو آوردن به اتحاد نبوده است. پیش از دولت هاشمی گروه‌های شیعی عملا با هم می‌جنگیدند. پس از آن هم تلاش کافی برای جلوگیری از رقابت خصمانه بین گروه‌های اصلی و دست‌کم گروه‌های نزدیک به ایران صورت نگرفت.

نکته دوم این است که ایران در مقایسه با سایر قدرت‌های منطقه‌ای مانند پاکستان و عربستان سعودی در حمایت از گروه‌های تحت نفوذ خود جدی نبوده است. آسیب‌پذیری موقعیت ایران در افغانستان و منطقه، نداشتن توانایی کافی و همچنین متحدان منطقه‌ای جدی و قدرت‌مند، می‌تواند از دلایل اصلی آن باشد.

بنابراین، اگرچه ایران در چهار دهه گذشته در تحولات افغانستان درگیر بوده و این درگیری در دوره هاشمی افزایش یافت، اما دو نکته یاد شده باعث شد که ایران نه تنها در میان مخالفانش بلکه در میان طرف‌دارانش در افغانستان هم محبوبیت چندانی نداشته باشد و حتی برخی از این گروه‌ها داشتن ارتباط با ایران را باعث شکست خود تلقی کنند.