پرونده حقوقی زنان افغان: "خودکشی کردم اما نمردم"

  • 8 مارس 2017 - 18 اسفند 1395
زن افغان حق نشر عکس SHAH MARAI/getty image
Image caption شمار زیادی از زنان افغان حاضر نیستد از خشونت‌ها به مراکز عدلی و قضایی گزارش دهند

چهارمین زن در سه روز اخیر در شمال افغانستان به ضرب گلوله کشته شد

دختر نوجوانی در هلمند "با چاقو کشته و به رویش اسید پاشیده شد"

پسر بامیانی معشوقه‌اش را کشت

مردی در هرات بینی و لب همسرش را برید

بازداشت مردی در ولایت ننگرهار که "همزمان با دو خواهر ازدواج کرد"

سرخط خبرهای روزانه در شمال، جنوب، مرکز، غرب و شرق افغانستان. کشوری که بدترین مکان برای زندگی زنان در جهان شناخته شده است.

آمار خشونت هر ساله در این کشور افزایش می‌یابد اما کمتر خبری از مجازات عاملین آنها شنیده می‌شود.

بسیاری از زنانی که قربانیان اصلی این رویدادها هستند، از حق دادخواهی‌شان آگاه نیستند. آنها تمام عمر خود را با این خشونت‌ها سر می‌کنند و آن را "تقدیر" می‌نامند. شمار کمی هم که سر بالا می‌کنند و صدای حق خواهی بلند می‌کنند، از طرف بسیاری از افراد جامعه مهر بدنامی می‌خورند و مجبور می‌شوند یا ناامید از عدالت، سر تسلیم فرود بیاورند و یا با مبارزه‌ای طولانی، حق‌شان را بگیرند اما عمری انگشت نما باقی بمانند.

این زنان بیشتر می‌کوشند گمنام بمانند و تصویری از آنها منتشر نشود.

لیلا، ۲۱ ساله: "برای بار دوم به خواست خانواده ازدواج کردم"

هفده ساله بودم. سرشار از شور و شوق نوجوانی با یک عالم رویا برای آینده. پدرم فلج است و مخارج خانه را عمویم / کاکا تامین می‌کرد. مادرم، مادر بزرگم و عمویم تصمیم گرفتند که ازدواج کنم. از این می‌ترسیدند که دختر، جوان شده و مبادا با کاری باعث آبرو ریزی در خانواده شود. هنوز چند روز هم نگذشته بود که لت و کوب شوهرم به بهانه‌های مختلف شروع شد. لت و کوب از سوی یک مرد معتاد برایم قابل تحمل بود اما درخواست نامشروع عمویش نه!

به دفتر حقوق بشر رفتم و خواستم شوهرم راضی شود از خانواده عمویش جداگانه زندگی کنیم اما او نه تنها از عمویش حمایت کرد که به من تهمت زد که با مردی بیگانه رابطه دارم. پایم به حوزه پلیس کشیده شد و آنجا تصمیم گرفتم به هر قیمتی از او جدا شوم.

یک سال از این دفتر به آن دفتر در ولایت کابل و سارنوالی (دادستانی) منع خشونت علیه زنان گشتم. اما هیچ کسی جدی‌ام نمی‌گرفت. گاهی شماره تلفن‌شان را به من می‌دادند، فکر می‌کردند از سر شوق از شوهرم جدا می‌شوم و حاضرم با هر مردی باشم.

وقتی اقوام و آشنایان از دعوایم در سارنوالی خبر شدند، همه در موردم حرف‌های بدی می‌زدند، بار بار ناامید شدم اما مادرم و مادر بزرگم که باعث اصلی این زندگی بودند، حمایتم کردند. سرانجام به دفتر وکیل مدافع رفتم و موفق شدم در ظرف یک ماه طلاق بگیرم.

هیچ مسئولی حمایتم نکرد. قاضی زن با صدای بلند می‌گفت: "هر زنی لت (کتک) می‌خورد... من هم. بیایم در محکمه بایستم و طلاق بگیرم."

حق نشر عکس Social Media
Image caption ریزه‌گل زنی بود از ساکنان فاریاب که در اواخر ماه جدی سال گذشته، شوهرش پس از یک نزاع خانوادگی، بینی و قسمتی از لب بالایی او را با چاقو برید.

سکینه، ۳۵ ساله: "خودکشی کردم اما نمردم!"

شوهرم سرطان دارد. چهار طفل دارم. مجبور شدم برای تامین مصارف خانواده، خودم کار کنم. در یکی از ادارات مصروف کار شدم. مردی که از آشناهای فامیلی ما بود و این کار را برایم پیدا کرد، بلایی به سرم آورد که حتی فکرش را نمی‌کردم. سر درد بودم، برایم تابلت (قرص) آورد. حالم بد شد و سرگیجه گرفتم. از مسئولین دفتر اجازه گرفتم و خواستم خانه بروم. به اصرار همراهی‌ام کرد. نمی‌دانم چه وقت بی‌هوش شدم اما وقتی به هوش آمدم، در خانه برادر آن مرد بودم. از پله‌ها پایین آمدم و خانه رفتم. نمی‌فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.

چند روز بعد تهدیدم کرد که عکس‌های برهنه‌ات را دارم، می‌خواست باز هم از من سوء استفاده کند. پس از تهدیدهای مکرر، عکس‌هایم را در دفتر پخش کرد. همه طور دیگری به من می‌دیدند. تصمیم گرفتم شکایت کنم و متجاوز را جزا بدهم. اما وقتی دادستانی رفتم، همه چیز برعکس شد. دادستان می‌گفت: "خودت بدکاره بودی. خودت ... بودی."

هیچ کسی از قضیه باخبر نبود. می‌فهمیدم همه من را مقصر خواهند دانست. دادستان تهدید کرد که من را بازداشت می‌کند و شوهرم را باخبر می‌کند. شوهرم اگر باخبر می‌شد هم من را می‌کشت هم خودش را.

یک بار خودکشی کردم. مرگ موش خوردم اما نمردم. فقط چند روز در شفاخانه بستری بودم بس!

دادستان هر روز احضارم می‌کرد و تحقیر و تهدیدم می‌کرد. یک روز متجاوز را که پولدار بود، نخواست. حالا باید دست به دامان دادستان می‌شدم که پرونده را ببندد اما راضی نمی‌شد.

سرانجام با پادرمیانی یکی از مقامات عالی رتبه که وکیل مدافع ام برایم پیدا کرد، پرونده بسته شد.

حق نشر عکس Reuters
Image caption فعالان حقوق بشر از روند رسیدگی به قتل فرخنده ملکزاده، که دو سال پیش در شهر کابل زجرکش شد، راضی نیستند

راحله، ۳۴ ساله: "به جای تعقیب قضیه، ترجیح دادم با مشکلات بسازم."

پانزده سال از ازدواجم می‌گذرد. سه فرزند دارم. چند سال پیش شوهرم با یک مشکل اقتصادی بزرگ رو به رو شد. ما را ترک کرد و مهاجر شد. من شدم مرد خانواده و زن خانواده. کار می‌کردم و مصارف خانواده را تامین می‌کردم. در تمام این شش سال، نه به من و نه به اولادهایش نفقه نداد. وقتی برگشت تغییر کرده بود. به جای قدردانی از تمام زحمات ما، کودکانم را کتک می‌زد، وقتی از آنها حمایت می‌کردم من را هم کتک می‌زد. دنبال کار نبود. بعد از گذشت بیش از ده ماه، هنوز من مجبور بودم نفقه خانواده را بدهم. از این وضعیت خسته شدم.

می‌گفت: "زن دوم می‌گیرم... تو وظیفه زن را انجام نمی‌دهی... من بیمار بودم و تکلیف نسائی (زنانه) داشتم."

هیچ وقت دلم نمی‌خواست پایم به حوزه پلیس و دادستانی و محکمه باز شود. اما پس از تلاش‌های زیاد با پادرمیانی بزرگان اقوام، خواستم قانونی مجبورش کنم که اصلاح شود.

اما برخورد زن ستیزانه و نگاه‌های تحقیر آمیز پلیس و دادستان هر روز ناامیدترم می‌کرد. نه پول کافی برای تعقیب قضیه‌ام را با توجه به فسادی که در نهادهای عدلی و قضایی وجود دارد، داشتم و نه فرصت و توان اداره به اداره گشتن را.

سرانجام ترجیح دادم با مشکلات بسازم و از تعقیب قضیه دست بردارم.

"قضایا را در ناچاری به دادگاه محول می‌کنیم."

زهرا سپهر، وکیل مدافع می‌گوید اکثر زنانی که برای دعواهای حقوقی به آنها مراجعه می‌کنند، از پروسه تعقیب یک قضیه و حقوق خودشان به عنوان مدعی یا مدعی علیه، آگاه نیستند.

به گفته وی، بیشتر زنان از سوی خانواده‌شان حتی حمایت نمی‌شوند و بسیاری از مردم و یا مسئولان آنها را پیش از بررسی قضیه، مقصر می‌دانند.

Image caption کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان سال گذشته از پنج درصد افزایش خشونت علیه زنان خبر داد

او می‌گوید مسئولین وضعیت روحی زنان را خراب می‌سازند، آنها مجبور می‌شوند یا به خاطر مشکلات اقتصادی و یا برخورد نادرست مسئولین، دست از تعقیب قضایا بردارند.

خانم سپهر افزود پیچیدگی‌های اداری و چالش‌های موجود در نحوه برخورد با مدعیان، وضعیتی را به وجود آورده که بسیاری از موکلین می‌خواهند پرونده‌شان به محکمه کشانده نشود و با پادرمیانی و تفاهم بین خودشان حل شود.

او می‌گوید: "ما هم تنها در صورت ناچاری، قضایا را به محاکم راجع می‌سازیم."

اگرچه در پانزده سال گذشته پول زیادی در پروژه‌های آگاهی دهی حقوقی به زنان مصرف شده اما هنوز هم بسیاری از زنان نمی‌دانند چه حقی دارند و گاهی نیز با وجود آگاهی از حق‌شان، تسلیم حق خوری دیگران می‌شوند.

بیشتر بخوانید

حضور زنان افغان در سطح تصمیم‌گیری 'تنها یک درصد افزایش یافته است'

عکاسی، عشق جدید دختران در افغانستان

آنچه از خشونت علیه زنان افغانستان در سال ۹۴ می‌دانیم

صفحه ویژه قتل فرخنده

موضوعات مرتبط