استراتژی امنیت‌محور آمریکا در افغانستان

بی بی سی

گرچه باید منتظر جزئیات بیشتری در مورد استراتژی دولت ترامپ در قبال افغانستان ماند اما با روشن شدن محورهای کلی آن می‌توان چنین برداشت کرد که این استراتژی بیشتر با محوریت دیدگاه امنیتی تدوین شده و حاصل غلبه دیدگاه پنتاگون در مورد افغانستان است.

نکته‌های مثبت و منفی این استراتژی را نیز می‌توان در همین ویژگی استراتژی جستجو کرد. در این راستا نکات مثبت قابل توجهی در این استراتژی می‌توان یافت که مهم ترین آنها عبارتند از:

حق نشر عکس Mark Wilson
Image caption آقای ترامپ دیروز استراتژی جدید این کشور را اعلام کرد

۱. انتقاد صریح از پاکستان و تاکید بر وادارکردن آن کشور برای مبارزه جدی با تروریسم. شاید برای اولین بار پس از ۱۱ سپتامبر است که چنین صراحتی در انتقاد از نقش دوگانه پاکستان در مبارزه با تروریسم از زبان پلند پایه‌ترین مقامات آمریکایی شنیده می‌شود. با توجه به نقش پاکستان در حمایت از مخالفین مسلح دولت افغانستان این رویکرد هم به موفقیت استراتژی کمک می‌کند و هم امکان آن را فراهم می‌کند تا پاکستان در سیاست درازمدت خود در منطقه و در قبال افغانستان تجدید نظر کند.

۲. تفاوت قایل نشدن نسبی میان طالبان و سایر گروه‌های تروریستی مثل داعش و القاعده و تاکید بر قاطعیت در امر مبارزه با تروریسم. با توجه به تردید فزاینده افکار عمومی در مساله جدیت آمریکا و حتی دولت افغانستان در امر مبارزه با تروریسم، ادبیات استراتژی نشاندهنده قاطعیت آمریکا در این زمینه است. تاکید استراتژی در مبارزه جدی با تروریسم هم روحیه نیروهای امنیتی افغانستان را تقویت خواهد کرد و هم اعتماد عمومی در امر مبارزه با تروریسم را ترمیم می‌کند

۳. وضعیت-محور بودن استراتژی و نه زمان-محور بودن آن که خود نشانه تعهد درازمدت آمریکا در افغانستان است. استراتژی‌های قبلی آمریکا مبتنی بر نگاه زمان-محور بود و این امر سبب می‌شد تا امیدهایی در میان طالبان و سایر گروههای مخالف ایجاد شود که با خروج نیروهای بین‌المللی آنان ابتکار عمل را در میدان نبرد بدست گرفته و در نهایت پیروز میدان شوند. اکنون با تعهد درازمدت آمریکا و جامعه جهانی که از وضعیت-محور بودن استراتژی استنباط می‌شود این امیدها تا حدودی رنگ می‌بازند و طالبان مجبور است بصورت جدی‌تر به مسئله صلح و توافق سیاسی بیاندیشند.

نگرانیها

در کنار این ویژگی‌های مثبت، مهم‌ترین نکته‌های نگران کننده استراتژی هم از همین امنیت-محور بودن آن و نادیده گرفتن ریشه بحران پیچیده افغانستان و نیز اصول بنیادینی است که می‌توانست هدف نهایی استراتژی به شمار رفته و در امنیت پایدار منطقه و افغانستان کمک کند.

حق نشر عکس Arg
Image caption ارگ ریاست جمهوری افغانستان از این استراتژی استقبال کرده است

۱. تاکید بر این که آمریکا به دنبال دولت-ملت سازی در افغانستان نیست و چگونگی حکومت کردن به خود افغان‌ها مربوط است نتیجه همین دیدگاه امنیتی-محور است که پیامدهای نگران کننده نیز می‌تواند داشته باشد.

اول آنکه دولت-ملت سازی حامل یکسری ارزشهای بنیادین و پذیرفته شده بین‌المللی است که توجه نکردن به آنها اساس مداخله آمریکا در افغانستان را از نظر اخلاقی توجیه ناپذیر می‌کند. اصولی چون دموکراسی، حقوق بشر، عدالت و آزادی نباید در هیاهوی مبارزه با تروریسم فراموش شود. همین اصول است که مداخله آمریکا در جهان و افغانستان را توجیه پذیر می‌کنند. راز قدرت آمریکا فقط در توانایی نظامی نهفته نیست. بروز و اعمال این قدرت در سطح جهانی زمانی مشروعیت دارد که با این اصول، اهداف و ارزشها پیچیده شده باشد. در غیاب توجه به دولت-ملت سازی ممکن است در کشوری مانند افغانستان که قصه پر غصه استبداد در آن ریشه دیرینه دارد، کل روند امنیت‌سازی با چالش مواجه شود.

۲. امنیت-محور بودن استراتژی سبب شده تا مساله توسعه افغانستان نیز در استراتژی مسکوت گذاشته شود. با توجه به این که یکی از ریشه‌های مهم ناامنی در افغانستان عقب ماندگی و توسعه نیافتگی است، عدم توجه به آن ممکن است به شکست استراتژی منجر شود.

۳. تشدید رقابت قدرت‌های ذی‌نفع منطقه نیز یکی از نگرانی‌هایی است که ممکن است پیامد دیگر رویکرد امنیتی-محور آمریکا در افغانستان باشد. تاکید استراتژی بر امنیت و زمان محور نبودن آن می‌تواند تردیدها و مخالفت‌هایی را از سوی روسیه، چین و ایران در مورد اهداف و مقاصد اصلی آمریکا در افغانستان و منطقه بوجود آورد و آنان را به تقابل با این استراتژی وادار نماید. در این صورت رقابت این قدرت‌ها در افغانستان تشدید شده و بر پیچیدگی بحران خواهد افزود. کمترین نتیجه این رقابت‌ها تداوم جنگ و کشمکش در افغانستان بوده و امید به صلح پایدار را در آینده نزدیک از دسترس خارج کند.

حق نشر عکس NICHOLAS KAMM
Image caption آقای ترامپ گفت که دولت افغانستان باید در گرفتن بار مسئولیت نظامی، سیاسی و اقتصادی این کشور سهم خود را ادا کند.

واقعیت این است که بحران افغانستان چند بعدی، پیچیده و عمیق است. همزمان چندین جنگ و کشمکش پیدا و پنهان در این کشور وجود دارد. جنگ میان دولت و مخالفین گوناگون مسلح تنها یکی از ابعاد آشکار این بحران پیچیده است. به جرات می‌توان گفت ریشه اصلی بحران پیچیده افغانستان در یک نگاه بزرگ به بحران دولت سازی ریشه دارد. نادیده گرفتن این امر در استراتژی آمریکا یکی از مسائل مهم نگران کننده است و غفلت از ریشه اساسی بحران تلقی می‌شود.

اکنون روند دولت سازی در افعانستان در یک سردرگمی خطرناک گرفتار شده، دولت وحدت ملی در باتلاق کشمکش قدرت درونی و قومی فرو رفته، اعتماد سیاسی آسیب دیده، مساله انتخابات روشن نیست، فساد گسترش یافته است. روشن است که تمام این مسایل سبب جسارت بیشتر مخالفین و باندهای مافیایی شده و در این میان مردم هر روز بیش از گذشته از آینده امید خود را نسبت به آینده از دست می‌دهند.

هدف نهایی هر استراتژی در افغانستان بایستی تاسیس و تحکیم دولت دموکراتیک و مسئول باشد که بتواند به وظایف ملی و مسئولیت‌های بین‌المللی خود عمل کند. نادیده گرفتن این امر بمعنای تداوم بحران بوده و گذار از وضعیت بحرانی را دشوار می‌سازد. بنظر می‌رسد برای پیروزی در افغانستان یک استراتژی جامع نیاز است تا تمام ابعاد پیچیده بحران را در نظر بگیرد و بویژه اینکه به مساله مهم دولت سازی توجه جدی و واقع‌بینانه نماید.