تأثیر انقلاب اکتبر روسیه بر شعر معاصر افغانستان

لایق
Image caption سلیمان لایق از شاعران پیشگام جنبش چپ افغانستان است. او چند مجموعه شعر دارد و در حال حاضر رمان منظومی زیر دست

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه بر محور اندیشه‌های لنین و توسط حزب کمونیست ایجاد و تحکیم شد. این انقلاب به سلطه نیکلای دوم، تزار وقت روسیه، پایان بخشید. نظریه‌پرداز اصلی این انقلاب ولادیمر لنین بود.

لنین به مارکسیسم رنگ روسی زد و به قصد انطباق آن با کشور روسیه تغییراتی در آن پیشنهاد کرد. او با تأسیس حزب پیشتاز، نقش آگاهی‌بخشی توده‌های کارگری و دهقانی را بر شانه آن نهاد و رابطه تعاملی بین اقتصاد (عنصر زیربنایی) و فرهنگ و سیاست (روبناهای جامعه) برقرار کرد.

انقلاب اکتبر همچنان که بر دیگر ابعاد جامعه شوروی سابق، تأثیر فروان نهاد، ادبیات آن را نیز تحت تاثیر قرار داد. این تأثیر گذاری‌ها، در مرزهای شوروی سابق محدود نماند و قلمروهای دیگر کشورهای جهان، از جمله افغانستان را نیز دربرگرفت.

مارکسیسم افغانی همچنان که در بعد سیاسی و اجتماعی از مسکو الگو می‌پذیرفت، در بعد ادبی نیز به‌شدت از اندیشه‌های انقلاب اکتبر متأثر بود. در یک نگاه کلی این مفاهیم، محتوا و پیام اصلی شعرهای انقلابیان چپ کابل را شکل می‌داد: آگاهی، مبارزه، برابری، آزادی، انقلاب، سوسیالیسم، حزب، خون، سنگر، استبدادستیزی، ارتجاع‌گریزی، خلق‌ها، توده‌ها، گرسنگان، دهقان، کارگر، فئودال، داد، بیداد، افسانه، فتنه، بردگی، بندگی و غیره.

برای تصویر و بیان این مفاهیم از استعاره‌ها و تعابیری چون شب، روز، شفق، سحر، ستاره، کاوه، سیاوش، رستم، سهراب، گل سرخ، ظلمت، چراغ، کاروان، کاروان‌سالار، زاغ سیه، کدخدا و دهقان، کاخ، کوخ، رهزن، رنجبر، آینده، رؤیا، خفاش، توفان، موج، نظم نو، نظم کهن، آفتاب، رستخیز، عصیان، شهید، قیام، پیکار، موج پیشاهنگ، توفان بلا، فدایی، سیل، حماسه، لاله، رفیق، برق، داس، چکش، پتک و مانند این‌ها بهره گرفته‌اند.

اگرچه شعر و ادبیات افغانستان از عصر مشروطیت، مفاهیم اجتماعی و انقلابی را در خود راه داده بود، اما چنانکه از فهرست مفاهیم و استعاره‌های یادشده در شعر مارکسیستی می‌توان فهمید، اندیشه‌های انقلاب اکتبر، چون خونی در پیکر شعر معاصر ما، به جریان افتاد و آن را شانه‌به‌شانه مبارزان، به عرصه‌های پر تب‌وتاب زندگی پرتاب کرد.

شاعران این مسلک گاهی آن‌چنان در مبارزه و پیکار غوطه‌ور شده‌اند که از نگاه هنری و گوهر شعری، قافیه را باخته‌اند. مهم‌ترین نام‌های شعر چپ افغانستان عبارتند از بارق شفیعی، سلیمان لایق، عبدالله نایبی، اسدالله حبیب، عنایت پژوهان گردانی، عبدالعظیم شهپال، دستگیر پنجشیری، میر عبدالقادر ابهر، بی‌رنگ کوه‌دامنی، محمدرحیم الهام، مینا شهید، لیلا کاویانی و چند شاعر دیگر.

به نظر می‌رسید که شعر چپ افغانستان نسبت به شعر چپ ایران و نام‌هایی از قبیل شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، خسرو گل‌سرخی اگرنه از نگاه هنری، ازنظر محتوایی غنی‌تر است.

به گونه نمونه، در اشعار گل‌سرخی تب‌وتاب مبارزه به‌شدت آشکار است، اما تلمیح و اشاره روشنی نمی‌توان یافت که نشان دهد او با اندیشه‌های مارکس و لنین آشنایی ژرف و کافی داشته باشد. «شعری برای زخم» یکی از شعرهای مشهور او است:

Image caption داس، چکش، کارگر و دهقان از واژه های پربسامد ادبیات چپ افغانستان شمرده می شد

این سرخ گونه

هرگز سخن از درد

نرانده ست ...

درون ِ آتش می‌زید

و هراس را با او

یارای ِ برابری نیست ...

خاموش نشسته به انتظار،

زخم را

و گلوله را پاس می‌دارد

تا آن روز

کز جراحت سهمگین خویش

پرچمی برافرازد ...

این سرخ گونه

خاموش نشسته به انتظار

تمامی ِ تن من،

سرزمین ِ من است

(ر. راسخ، مجموعه اشعار گل‌سرخی، نسخه الکترونیکی، نشر تدبیر، ص۱۲۲)

نام گل‌سرخی اگر بر این شعر نباشد خیلی مشخص نیست که شعر از یک مارکسیست است یا از یک وطن‌دوست مسلمان یا لیبرال دموکرات اما در شعرهای سلیمان لایق، بارق شفیعی، عبدالله نایبی و سایر شاعران چپ افغانستان به‌روشنی اشارات، کنایات و استعاراتی وجود دارد که مشخص می‌سازد این شاعران، شناخت ایدئولوژیکی و اندیشه‌ای‌ای بیشتری از جنبش چپ در ذهن و زبان خویش داشته‌اند.

این شعر عبدالله نایبی را با شعر گل‌سرخی مقایسه کنید:

دیدم که با سرود

لب را به شیشه بند بهاران نهاده‌ای

تن را به فرش جاده پرخون انقلاب

هموار کرده‌ای

هر جا برای حزب که خورشید راه ما است

پیکار کرده‌ای

(با بهار معیاد، ۱۳۶۴: ۲ و ۳)

در این فراز از شعر عبدالله نایبی به کارویژه حزب در نظام فکری مارکسیستان اشاره دارد که در جامعه‌ای که هنوز کاملاً صنعتی نشده است، نقش آگاهی‌بخشی و به خودآگاهی رساندن کارگران و دهقانان را به عهده دارد.

بارق در شعری بر مظاهر دیگری از نظام فئودالی و طبقاتی حاکم بر روستاهای افغانستان انگشت می‌نهد او "نظام روستایی مبتنی بر سلطه بیگ و خان را چنان در استخوان نشسته و پایدار توصیف می‌کند که جز بهره‌گیری از زور بازوی کارگر و قهرمانی دوستان و هم‌حزبان پیش‌رو، برای آن چاره‌ای متصور نیست:

دیگر به جان رسیده ز بیداد بین و خان

تیغ ستم نشسته چنانش در استخوان

کاکنون دگر به لطف کس امیدوار نیست -

جز بازو وان کارگر و پرتوان خویش

جز دوستان پیشرو و قهرمان خویش

Image caption شعری از بارق شفیعی در نشریه خلق. این نشریه در نشر و پخش شعر چپ افغانستان در دهه چهل خورشیدی پیشگام شد

افزون بر این مفاهیم و مقولات، شاعران چپ افغانستانی، مفاهیم دیگری را که در اندیشه مارکسیسم-لینینسم مهم و مطرح هست در شعرهای خویش بازتاب داده‌اند که همگی از نشانه‌های گفتمان ایدئولوژی مارکسیسم و منظومه فکری این نظام هستند، مانند: خودآگاهی، نظام بهره‌کشی مالکیت، لزوم اتحاد کارگران و زحمت‌کشان جهان، نظام مطلوب سوسیالیسم و غیره.

سلیمان لایق در بخشی از شعرش آرزوی جهانی سوسیالیسم را چنین تصویر می‌کند:

همه یک‌دست و یک آواز شوند

یک جهان دیگر آباد کنند

این وطن را در آن انسان را

از بلای ستم آزاد کنند

بعد خورشید جهان سربکشد

آسمان خنده زند رام شود

خاک‌ها مشک شود، عود شود

آب‌ها باده شود جام شود

بارق شفیعی در شعری دولت را "سازمان بردگی" تعبیر می‌کند که بازتاب‌دهنده‌ نظر مارکسیسم درباره ماهیت دولت به عنوان یک سازمان سرمایه‌داری است «مطابق نخستین و مهم‌ترین دیدگاه مارکس، دولت به‌عنوان مهم‌ترین ابزار طبقه مسلط انگاشته شده که وظیفه‌اش، هماهنگ نمودن منافع درازمدت این طبقه است»:

خیز تا با اتحاد خلق‌ها

وز قیام خشمگین و بی‌امان

سرنگون سازیم و غرق خون کنیم-

کاخ استبداد و استبدادیان

سازمان بردگی را دردهیم

زندگی را جلوه‌ی دیگر دهیم

Image caption اوج شعر چپ افغانستان ده شصت خورشیدی بود. داستان نویسان چپ هم در همین دوره آثار زیادی تولید کردند

چنین نمونه‌هایی در شعر شاعران چپ افغانستان که نشانگر آشنایی آنان با اندیشه‌های مارکس و ایدئولوژی مارکسیسم می‌باشد به فراوانی یافت می‌شود. در پایان گفته‌های پیشین را می‌توان چنین فشرده نمود که ایدئولوژی مارکسیسم روسی در شعر افغانستان بسیار حضور پررنگ و تأثیرگذار داشته است.

شعر معاصر افغانستان از روزنه این تعامل توانسته در برهه‌ای از زمان، خودش را از کرختی و یکنواختی، رها سازد و بر ذهن و زبان جوانان و نیروهای مبارز جامعه راه یابد. طرفداران ایدئولوژی مارکسیسم نیز از شعر به حیث یک ابزار مؤثر در راستای تبلیغ و رساندن پیام‌های انقلابی و مبارزاتی خویش بهره جسته‌اند. حاصل این تعامل از چشم‌انداز ادبی، مثبت و پرثمر بوده است.