سفرنامه پامیر؛ ناگفته‌های خبرنگار بی‌بی‌سی از واخان

واخان
Image caption ما با پنج اسب و یک الاغ اجاره‌ای با کاروان هفت نفره، به سوی پامیر خُرد راه افتادیم. پنج روز سفر پیاده از کوه‌ها و دره‌های دشوارگذر در پیش داشتیم.

من و حمید عرشیا، همکار تصویربردارم تنها سرنشینان هواپیمای کوچکی بودیم که برای بردن ما به ولسوالی اشکاشم مامور شده بود. مقصد نهایی سفر واخان و ارتفاعات پامیر بود. پرواز از کابل به اشکاشم بیش از یک ساعت زمان گرفت. دیوید، خلبان برزیلی از ارتفاع بیش از پنج‌هزار متری به میدان خاکی و کم طول‌وعرضی می‌نشست که از سوی چند نهاد خصوصی، برای نشست و برخاست چرخبال‌ها و هواپیماهای کوچک هموار شده بود.

هرچه به زمین نزدیک‌تر می‌شدیم، آب رودخانه پنج، زلال‌تر می‌شد. رودخانه‌ای به درازای حدود یک‌هزار کیلومتر که از کوه‌های پامیر آغاز می‌شود و به رودخانه آمو می‌ریزد. این دو رودخانه مرز بین افغانستان و تاجیکستان است که در قرن نوزده میان روسیه تزاری، بریتانیا و دولت آن زمان افغانستان مشخص شده‌است.

فراتر از مرز آبی بین دو کشور، تاسیسات مدرن و جاده‌های هموار آن سو و جاده‌های خاکی و خانه‌های گِلی این سوی رودخانه پنج، افغانستان و تاجیکستان را از هم متمایز می‌سازد.

ولسوالی اشکاشم درِ ورودی دهلیز واخان است. دو ولسوالی در انتهای شمال‌شرق افغانستان که دسترسی به ابتدایی‌ترین امکانات در آن دشوار و حتی ناممکن به نظر می‌رسید. ناگزیر بودیم از "الف" تا "یا" وسایل مورد نیازمان را از کابل با خود ببریم، که این هم ممکن نبود.

یک روز را در اشکاشم گذراندیم تا بخشی از مواد خوراکی برای سفر به پامیر را از بازار کوچک این ولسوالی خریداری کنیم. قرار شده بود وسایل دیگر مثل ژنراتور، وسایل آشپزی، خیمه/چادر و کیسه خواب را از یک نهاد خصوصی در واخان به کرایه و بخشی را هم به امانت بگیریم.

گردشگرانی که خودشان را به ولسوالی اشکاشم می‌رسانند این فرصت را دارند که موتر/ خودرو به کرایه بگیرند. موترهای اغلب شاسی بلند حدود ۷۰ دلار روزانه اجاره می‌شوند.

Image caption من و همکار تصویربردارم تنها سرنشینان هواپیمای کوچکی بودیم که برای بردن ما به ولسوالی اشکاشم مامور شده بود

غذای شب/شام را در اشکاشم زیر نور برقی خوردیم که از تاجیکستان به آنجا می‌رسد. فردای آن روز روانه واخان شدیم. دهلیز واخان به دره طولانی می‌ماند که در امتداد دریای پنج واقع شده است. هرچه از مرکز اشکاشم دورتر می‌شدیم، عمق محرومیتی که مردم با آن دست و گریبان بودند بیشتر می‌شد.

در واخان برخلاف اشکاشم نه از برق وارداتی تاجیکستان خبری است، نه بازاری برای رفع نیازهای اولیه مردم وجود دارد و نه شفاخانه‌ای که توان ارائه خدمات صحی برای جمعیت حدود ۱۸ هزار نفری این ولسوالی را داشته باشد.

امنیت، از ویژگی‎‌های مشترک این دو ولسوالی است. هرچند حدود شش ماه پیش که طالبان بر ولسوالی همجوار، زیباک حمله کرده و آنجا را تصرف کردند، نظامیان افغان به ولسوالی اشکاشم عقب‌نشینی کردند. رویدادی که مردم را نگران کشیده‌شدن دامنه ناامنی به این ولسوالی کرده است.

من در مدت اقامتم در اشکاشم و واخان با بیش از ده گردشگر و پژوهشگر اروپایی برخوردم که از راه تاجیکستان به اشکاشم و از آنجا به واخان آمده بودند.

برخی افراد و نهادهای خصوصی در هماهنگی با مدیریت گردشگری بدخشان امکاناتی را در بدل پول برای گردشگران فراهم می‌کنند. در روستاهای بزرگ واخان مهمانخانه‌هایی برای پذیرایی از گردشگران بنا شده است که در بدل اقامت و سه وعده غذا از هر مسافر کمتر از ۵۰ دلار دریافت می‌کنند.

ما یک شب را در منطقه (قلعه پنجه) واخان پاییدیم؛ با آشپز و راهنمای سفرمان آشنا شدیم و خود را آماده رفتن به انتهای دهلیز واخان کردیم.

Image caption اشکاشم بازار کوچکی برای تامین مواد اولیه مورد نیازمان داشت

سفر از آغاز دهلیز واخان تا بروغیل حداقل ده ساعت زمان می‌برد. مرز بروغیل آخرین نقطه‌یی‌ست که راه برای رفتن موتر دارد، از آنجا تا ارتفاعات پامیر تنها سفر پیاده ممکن است.

عصر آن روز در مهمانخانه‌ای در مرز بروغیل توقف کردیم. در این منطقه تلاش کردم از تجربه کسانی که به پامیر سفر کرده‌اند بپرسم. بیشتر از دشواری‌های سفر می‌گفتند. هرچند ما گمان می‌کردیم تمامی تجهیزات را با خود داریم اما به نظر می‌رسید آن هم کافی نیست.

با "شورای محل" که برای گردشگران اسب و غژگاو اجاره می‌دهند آشنا شدیم. اجاره روزانه یک اسب برای رسیدن به پامیر یک‌هزار افغانی است.

از آنجایی که ما وسایل زیادی با خود داشتیم، پنج اسب و یک الاغ اجاره کردیم و صبح زود با کاروان هفت نفره، به سوی پامیر خُرد راه افتادیم.

پنج روز سفر پیاده از کوه‌ها و دره‌های دشوارگذر در پیش داشتیم. مردم محل در این مسیر ایستگاه‌هایی برای خودشان مشخص کرده‌اند که با نام "چاشت‌گه" و "شب‌گه" یاد می‌شود. این ایستگاه‌ها اغلب در جاهایی در نظر گرفته شده که امکان دسترسی به آب در آن وجود داشته باشد تا اسب‌ها بتوانند نفسی تازه کنند.

ما شب‌ را در هوای سرد زیر خیمه/چادر مسافرتی و بین کیسه‌های خواب می‌گذراندیم. هرچه بالاتر می‌رفتیم هوا سردتر و نفس‌کشیدن به دلیل بیشتر شدن ارتفاع و کم‌شدن اکسیژن دشوارتر می‌شد.

آخرین شبی که از کابل راهی اشکاشم بودیم، اسپری اکسیژن و حدود بیست قلم دارو برای جلوگیری از مشکلات صحی متداول با خود گرفتیم.

اما نگرانی‌ای که در گام گام راه سفر با ما بود، بارندگی، مسدود شدن راه و سقوط از مسیرهای باریکی بود که در پیش داشتیم. تلاش می‌کردیم کمبود اکسیژن را با نوشیدن آب جبران کنیم. با آن هم شب‌ها بخشی از لباس‌ها و چمدان‌ها/بیک‎های مان را زیر سر می‌گذاشتیم تا نفس‌کشیدن آسان‌تر شود.

در روز پنجم سفر در منطقه ایرغه‌ایل میان گروهی از مردان و زنان قرقیز بودیم. اقلیتی با فرهنگ متفاوت که با دشواری‌های بی‌شماری دست و گریبان اند. مهم‌تر از همه مرگ و میر مادران و نوزادان به دلیل سردی هوا و نبود امکانات صحی که آن‌ها را نگران انقراض نسل‌شان کرده است.

دو روز را برای مستندسازی زندگی قرقیزهای افغانستان در ارتفاعات پامیر گذراندیم.

راهی که رفته بودیم، دوباره در پیش داشتیم. این نخستین باری بود که من و همکارم ده روز پیاده‌گردی و کوه‌نوردی را تجربه می‌کردیم. بالارفتن از کوه‌ها به دشواری پایین آمدن از آن نبود. راه‌های لغزنده و باریکی که دور از خطر نبود.

با گذشت هفته‌ها از این سفر، خستگی راه رفته اما هنوز نشانه‌هایی از سختی این سفر در ناخن‌های من و همکارم که به رنگ سیاه تغییر کرده‌است، باقیست.

مطالب مرتبط