کارنامه جنبش چپ در افغانستان؛ چهلمین سالگرد کودتای ثور

ببرک کارمل

در دهه چهل خورشیدی جنبشهای چپی، سرآغاز سمت و سو دهی مباحثات گرم در فضای سیاسی افغانستان را به عهده گرفتند.

چپی های افغانستان با تشکیل حزب دموکراتیک خلق در سال ۱۳۴۳ مبارزه خود را برای راهیابی در رده های مختلف عرصه های ارتش، امور علمی و بخش اجتماعی سازماندهی و آغاز کردند و در هفتم ماه ثور(اردیبهشت) سال ۱۳۵۷ بر اریکه قدرت تکیه زدند.

دولت چپی با حصول قدرت، طرح اصلاحات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را پیشکش کرد. حضور چپی ها در رهبری نظام سیاسی، با حمایت وسیع اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، شاهد تحولات قابل عطفی بود که میتوان آن را به گونه مختصر چنین مرور کرد.

در عرصه سیاسی

بلشویکسازی حاکمیت

اندوخته های بلشویسم، که بر اصل دیکتاتوری پرولتایا استوار بود، مانع مهمی را در برابر پلورالیسم ایجاد کرد؛ نقش جامعۀ مدنی را تضعیف کرد، مطلقگرایی و سیستم یک حزبی در اداره قدرت را شکل داد؛ دولت ایدیولوژیک را پایه گذاری کرد و مبنای یک حزب - محوری، رهبری ساختار سیاسی جامعه را درنوردید.

حزب دموکراتیک خلق افغانستان رهبری و سازماندهی حاکمیت سیاسی را به عهده گرفت؛ بیروی سیاسی، که مهمترین مقام حزب بود و صلاحیت های کنگره حزب را در زندگی روزمره آن تمثیل می کرد، به عالی ترین مقام دولتی تبدیل شد. کلیه تصامیم سیاسی کشور را پلینوم کمیته مرکزی حزب، که نهاد سیاست ساز حزب بود، اتخاذ می کرد.

تصامیم سرنوشت ساز امور سیاسی در کاخ کرملین اتخاذ و توسط رهبری حزب دموکراتیک خلق تعمیم می یافت.

مشاورین امور سیاسی حزب کمونیست شوروی به ناظرین اجرای تصامیم و اندوخته های انترناسیونالیسم بین المللی، که مقر آن در مسکو بود، حضور فعالی در لایه های مختلف از رهبری تا رده های پایین حزب داشتند.

Image caption سازمان دموکراتیک زنان در کنار حزب دموکراتيک خلق افغانستان فعاليت سياسی می‌کرد و در اولین کنگرۀ این سازمان در سال ١٩٦٧ میلادی، خانم راتب‌زاد به‌ عنوان رئیس آن انتخاب شد

در عرصۀ اقتصادی

استراتژی ملی سازی اقتصاد

ملی سازی اقتصاد، سبب تحول خاص ذهنی میان مردم گردید. این برنامه، که با پشتوانه قدرتمند اقتصادی اتحاد شوروی، همسایه شمالی افغانستان همراه بود، باعث تحدید بخش خصوصی شد.

از سویی هم چون بخش خصوصی در سطحی نبود که بتواند در برابر چنین غول اقتصادی مقاومت کند و اراده و قدرت سیاسی را نیز با خود نداشت، به سادگی از صحنه برون رفت.

کوپراتیف (اتحادیه تعاونی) سازی در بخش زراعتی جایگزین شیوه کشاورزی فئودالی گردید.

ملی سازی صنایع سبک سنگین، بازرگانی و داد و ستد فقط از مجرای دولت عملی گردید؛ تکنولوژی سوسیالستی بر اقتصاد افغانستان حاکم شد و تئوری ملی (دولتی) سازی اقتصاد، به شعارهای حاکمیت دولت جدید مبدل شد.

اقتصاد ملی دستاوردهای مهمی را نیز باخود داشت. ظرفیت پروری نظام جدید در افغانستان، به استراتژی نظام سوسیالیسم بین المللی مبدل شد.

سالانه در حدود ده هزار افغان در برنامه های کوتاه و دراز مدت به کشور های اروپایی و آمریکایی برای آموزش فرستاده می شدند که بیشترین آنها را شهرهای مختلف اتحاد شوروری و دولتهای شرقی اروپا جذب می کرد.

در عرصه ساختمان سازی نیز تحولاتی مثبت روی داد: مکروریان ها، قصبه ها و ادارات پیچیده بهداشتی، که گونه های ویژه ساختمان سوسیالیستی بودند، در افغانستان نیز رایج شد.

در عرصۀ نظامی-امنیتی

سربازان ارتش، پس از کودتای هفتم ثور

اداره های امور سیاسی در هر بخشی از ارتش، پلیس و استخبارات تشکیل گردیددر این راستا دوران حاکمیت چپ در افغانستان را می توان از دو بعد مطالعه کرد.

ایجاد اداره سیاسی در رهبری واحدهای ارتش، پلیس و دستگاه استخبارات (اطلاعات) و تعمیم ایدئولوژی لینیسم در میان سربازان، افسران و کارمندان اداره های نظامی و امنیتی از یک سو و حاکمیت فکری حزب در میان آنها از سوی دیگر، بی طرفی و کارایی این نهادها را به عنوان ضامن امنیت ملی کشور صدمه زد.

اداره های امور سیاسی در هر بخشی از ارتش، پلیس و استخبارات تشکیل گردید. نظام امنیت ملی، مخالفان سیاسی خویش را از عرصه نظامی و امنیتی برچید؛ که در نتیجه مطلق گرایی سیاسی مدیریت حرفه ای نظامی و امنیتی را بلعید.

ظرفیت پروری ارتش

در مورد افزایش ظرفیتهای کاری و تقویت امور نظامی و امنیتی، افغانستان دوران مهم شگوفایی خود را سپری کرد.

هزاران نفر از نظامیان، کارمندان نیروهای پلیس و امنیت دولتی با گواهی نامه های تخصصی از کشورهای مختلف جهان به کشور برگشتند و مشغول به کار شدند.

تکنولوژی معاصر از جمله ایجاد سیستم فعال دفاعی - هوایی، موشک های با بردهای دور ونزدیک، نظام مجهز پیاده را می توان از این دستاوردها به شمار آورد.

ارتش افغانستان، جایگاه مهمی را در منطقه به دست می آورد.

درعرصۀ اجتماعی

بخش های اجتماعی در وجود سازمانهای شکل یافته ای که از سوی حزب رهبری می شد، به نامهای سازمان دموکراتیک جوانان، سازمان دموکراتیک زنان، اتحادیه های صنفی کارگری، هنری، ادبی و ادارات تعاونی دهقانی نضج گرفتند.

کمسمول که سازمان جوانان اتحاد شوروی بود، الگویی برای سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان به شمار می رفت.

به همین ترتیب سازمان دموکراتیک زنان افغانستان از تاثیر و حمایتهای سازمان زنان اتحادشوروی و سایر نهاد های اجتماعی از نهادهای شوروی و دولتهای سوسیالیستی الگو برداری می کردند.

هرچند نهادهای اجتماعی قربانی ایدئولوژی نظام سیاسی و حاکم شد، اما اندیشیدن بر محور گروههای فعال اجتماعی جایگاهش را پیدا کرد و زمینه یافت.

نهادهای اجتماعی نمی توانستند به عنوان نهادهای مدنی (جامعه مدنی) نقش بازی کنند، زیرا مولفه های اسقلال سیاسی، اقتصادی و ارزشی شان تحت تاثیر ایدئولوژی دولت حاکم قرار داشت و مانع آزادیهای شهروندی می شد.

درعرصۀ فرهنگی

انقلاب فرهنگی، که شالوده ای از نضجگیری فرهنگ انقلابی بود، راه اندازی گردید. ایدئولوژی انقلابی چنان عرصه فرهنگی را محاصره کرد که هفت شهر هنر را به خط حماسی مبدل کرد و هنر غنایی را محدود کرد.

دستگاه های مسئول فرهنگی، شعر و شعار را باهم گره می زدند و ایدئولوژی نظام حاکم را بر آن صیقل می زدند؛ اما بی انصافی خواهد بود اگر از شگوفایی و رشد بی نظیر موسیقی، سینما، تیاتر، تولید و انتشار کتاب نام یادی نکرد.

نشرات یک ساله اداره بیهقی در آن زمان بیشتر از نشرات پنج ساله نظام امروزی است.

گروههای موسیقی تشکیل شدند؛ انجمنهای نویسندگان، هنرمندان، سینماگران و دهها نهاد اجتماعی و فرهنگی شکل گرفتند.

نقش زنان را درعرصه شگوفایی فرهنگ ملی می توان از گامهای مهم دیگر در این دوران مطالعه کرد.

می توان گفت که جنگ سرد افغانستان را به میدان مهم ژئوپولیتک و ژئواستراتژک خویش مبدل کرد.

جنگ سرد چنان برپیکره افغانستان لنگر انداخت که آن را به دو ایدئولوژی بزرگ جهانی منقسم کرد: چپ و راست.

طرفداران فضای سیاسی معتدل، دموکراسی ملی، ارزشهای حقوق بشر و جامعه مدنی نتوانستند مجال حضور در نظام سیاسی یابند و این است فاجعه افغانستان در منجلاب جنگ سرد.


این مطلب که چهارشنبه چهارم ثور/اردیبهشت ۱۳۸۷ در سایت بی‎بی‌سی فارسی چاپ شده بود، حالا به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب هفت ثور بازنشر می‌شود.