زنگی که پایان زندگی دوقلوهای کابل بود

حق نشر عکس FB
Image caption فرزانه و عطاالله دوقلوهای بودند که در انفجار مرکز کنکور موعود در غرب کابل جان دادند

در کوچه پس‌کوچه های حومه غربی شهر کابل، خانه‌ای در عزای یک خواهر و برادر به ماتم نشسته است. دو‌قلوهایی که با هم به دنیا آمدند و با هم از دنیا رفتند. حالا مادر و پدر با سه فرزند کوچک شان جای خالی فرزانه و عطا‌الله را با اشک به ما نشان می‌دهند. دو گوشه اتاقی فقیرانه با طاقچه‌ای پر از کتاب، جای خالی آن دو است. کتاب‌های آمادگی کنکور؛ دروسی که آنها را جدیداٌ به کلاس درسی در منطقه برچی برده بود. روز چهارم درس بود که با زنگ تفریح کلاس، زنگ پایان عمرشان هم به صدا در آمد.

مادرش می‌گوید فزرانه و عطا‌الله با شوق و ذوق به کلاس درس جدید می‌رفتند، آنروز روز چهارم شان بود که به آن مرکز رفتند، رفتنی که برگشتن دردناک و غیر‌قابل انتظار داشت. "فرزانه‌ام را که صبح آن روز برای غسل کردن دیدم، سوراخ سوراخ بود." از جراحت‌های سنگینی که جسم بی روحش برداشته بود با آه و ناله می‌گفت؛ زخم‌هایی که تشخیص هویت را برای مادر سخت کرده بود.

Image caption مادرش می‌گوید فزرانه و عطا‌الله با شوق و ذوق به کلاس درس جدید می‌رفتند

پدر و مادر هر دو بی‌سواد هستند. اما برای اینکه فرزندان‌شان آینده بهتری داشته باشند از ولسوالی ناهور ولایت غزنی چند سال پیش به کابل آمدند. پدر شاگرد نانواست و شبکار اما برای فردای دو عزیزش رویای بزرگتری در سر داشت. محمد حسن رحیمی می‌گوید او به تمام معنی درآمد ناچیزش را بین هزینه نان و درس بچه‌هایش تقسیم کرده بود. او می‌گوید دوست داشت فرزندانش مسیر بهتری بروند، درس بخوانند و آینده راحت‌تری داشته باشند. اما نمی‌دانست پایان درس این دو مرگ است.

پدرش با اشک و اندوه می‌گوید: "پسرم سالها برای کمک خرج خانه و هزینه درس خود و خواهر و برادرانش قالین‌بافی کرد. آخرین دفعه هم هزینه این کلاس را خودش پرداخته بود."

آقای رحیمی که برف پیری بر سر و رویش باریده، دوست داشت پسرش روزی دست‌اش را بگیرد و بار دوش‌اش را سبک کند اما این آرزو در خاک و خون نشست.

او می‌گوید آن روز که فرزانه و عطا‌الله برای رفتن عجله داشتند، غذا هنوز آماده نبود. هر دوشان چند بولانی را که از شب مانده بود، خوردند و به سوی کلاس درس رفتند. به گفته او: "عطا‌الله هیچ‌وقت قبل از رفتن خداحافظی نمی‌کرد اما آن روز از حیاط خانه برگشت و به من خداحافظ گفت."

وقتی که خواهر آقای رحیمی با شتاب به خانه‌شان می‌آید تا احوال برادرزاده‌هایش را بگیرد تازه او از انفجار بزرگ در مرکز آموزشی که فرزندانش آنجا درس می‌خواندند اطلاع پیدا می‌کند. او به پسرش زنگ می‌زند اما کسی جواب نمی‌دهد.

Image caption آدمهایی که قرارند با ما بازی کثیفی را انجام دهند

خدیجه رجبی، مادر فرزانه و عطا‌الله می‌گوید: "دخترم حتی تلفن همراه نداشت تا احوالش را جویا شویم." احوال مرگ فرزانه را آخر شب از طریق شبکه‌های اجتماعی دریافت کردند. و جسد عطا‌الله را دوستانش به خانه آوردند.

خانم رجبی می‌گوید، بیمارستان به بیمارستان به امید زنده بودن فرزندان‌شان رفتند تا اینکه دوستان عطا‌الله زنگ زده بودند و احوال زخمی بودن عطا‌الله را به خانواده‌اش دادند. اما وقتی هنوز بیمارستان‌ها را برای یافتن فرزانه می‌گشتند خبر مرگ عطا‌الله به آنها رسیده بود.

جسد خواهر و برادر تا صبح در سردخانه مسجدی در نزدیکی خانه نگهداری شده بود و صبح آن روز در قبرستانی کنار هم دفن شدند.

یکی از پسر عمو‌های فرزانه و عطا‌الله که دانش‌آموز همان مرکز آموزشی است با نشان دادن کارت‌اش می‌گوید: "من چند روز پیش ساعت درسی‌ام را از بعد از ظهر به پیش از ظهر تغییر داده بودم وگرنه من هم امروز با آنها رفته بودم."

پسرعموی دیگرش به نام قادر رحیمی از انگیزه و تلاش عطا‌الله می‌گوید. "او همه برنامه‌هایش را تنظیم کرده بود و می‌خواست رشته اداره و تجارت را بخواند."

Image caption باید نمره ۳۰۰ بگیرم

عطا‌الله شاگرد ممتازی که همزمان خبرنگار آزاد یکی از خبرگزاری‌های محلی در کابل بود؛ برای تامین هزینه درس‌اش زبان انگلیسی هم تدریس می‌کرد. اما پول چندانی از این کار‌ها گیرش نمی‌آمد. برای همین آن روز تمام اسناد و تقدیر‌نامه‌هایش را با خود برده بود تا کار بهتری پیدا کند.

با ورق زدن دفترچه‌های یادداشت فرزانه و عطا‌الله فهمیدم که فرزانه علاقه خاصی به طراحی داشته و با خطی قشنگ گهگاهی برای خود شعر می‌نوشته است. عطا‌الله هم مدام از برنامه‌های آینده‌اش یادداشت بجا گذاشته است. اخذ بورسیه و تحصیل در خارج گزینه اول، دانشگاه آمریکای‌ها در کابل گزینه دوم، و دانشگاه کابل گزینه سوم او برای تحصیلات عالی بوده است. او حتی از نمره‌ای که باید در کنکور بگیرد در دفترچه‌اش نوشته، بالاتر از ۳۰۰، نمره نهایی کنکور افغانستان ۳۶۰ است.

عطا‌الله و فرزانه آرزو‌های شان را در کلاس درسی بجا گذاشتند که نزدیک به ۵۰ دانش‌آموز دیگر زیر سن ۱۸ همان روز و همان جا کشته شدند. این اولین انفجار به یک مرکز آموزشی در منطقه غرب کابل نبود.

این سومین حمله داعش به مراکز آموزشی در غرب شهر کابل بود.

در مرگبارترین این حملات که حدود هشت ماه پیش به مرکز فرهنگی تبیان صورت گرفت، حدود ۵۰ نفر کشته و ده‌ها نفر زخمی شدند.

با افزایش این حملات، آموزش و رفتن به مراکز آموزشی و فرهنگی به دغدغه بزرگ ساکنان غرب کابل تبدیل شده است.