خروج شوروی از افغانستان؛ 'سربازان روس خسته و خاک‌آلود بودند'

افغانستان
Image caption حبیبه در "اتاق دوستی" زیر نقاشی تصویر لنین، پشت میکروفن در یک جلسه حزبی در حال سخنرانی دیده می‌شود

یک روز آفتابی و سرد بود. به دلیل اینکه شهر حالت نظامی داشت، به سرکارم نرفتم. به ما خبر رسید که سربازان شوروی وارد حیرتان می‌شوند و باید برای خداحافظی به بدرقه آنان برویم. زنان، جوانان، دانش آموزان پیش‌آهنگ‌ با دسته‌های گل در مسیر خروج سربازان شوروی صف بستیم. قطاری از تانک‌های روسی خاک‌آلود و با سربازانی که خسته به نظر می‌رسیدند از راه رسیدند، با تکان دادن دست به رسم خداحافظی از برابر ما گذشتند.

این سخنان حبیبه هاشمی است، کسی که در زمان ورود و خروج نیروهای شوروی در مرز حیرتان کارمند دولت بود.

او با اشاره به پل مرزی میان افغانستان و ازبکستان می‌گوید:" از مسیر همین پل چندین ماه روند خروج شان ادامه یافت، شب و روز صدای غرش تانک‌ها و هلی کوپترهای نظامی به گوش می‌رسید."

حبیبه می‌گوید در زمان حضور سربازان شوروی در افغانستان زندگی آرامی داشت، خانه، کوپن، حقوق و فعالیت‌های سیاسی داشت. به گفته او، هنگام خداحافظی با سربازانی که زندگی آرام را برایش فراهم کرده بود، آینده برایش ناروشن به نظر می‌رسید و از آن ترس داشت.

Image caption حبیبه می‌گوید روس‌ها بعد از اینکه ماشین‌های جنگی خود را از این مسیر وارد افغانستان کردند، در اولین فرصت شروع به ساخت و ساز شهر مرزی حیرتان نمودند

اتاق دوستی افغان-شوروی

حبیبه هاشمی از نخستین زنانی بود که پس از ورود ارتش سرخ در سال ۱۹۸۴ به عنوان دبیر کمیته‌ زنان حکومت دمکراتیک خلق افغانستان کارش را در شهر حیرتان آغاز کرد.

حبیبه می‌گوید روس‌ها بعد از اینکه ماشین‌های جنگی خود را از این مسیر وارد افغانستان کردند، در اولین فرصت شروع به ساخت و ساز شهر مرزی حیرتان نمودند. تاسیس شرکت "افغانستان-شوروی" یا "استراس" یکی از مهمترین پروژه‌های شوروی در شمال افغانستان بود.

در نزدیکی رودخانه آمو در ساختمان اصلی شرکت استراس، "اتاق دوستی"، به گفته خانم هاشمی، محل مهم و جای تجمع زنان بود. حبیبه از آن روزها فقط چند تا عکس دارد. آنها را هم در این سال‌ها به مشکل نگهداشته است. در یکی از این عکس‌ها حبیبه در "اتاق دوستی" زیر نقاشی تصویر لنین، پشت میکروفن در یک جلسه حزبی در حال سخنرانی دیده می‌شود.

او می‌گوید که زنان روس نیز در اغلب نشست‌ها، آنان را همراهی می‌کردند و از هر اقدامی که سبب تقویت حضور زنان می‌شد، حمایت می‌کردند.

حق نشر عکس SVF2
Image caption سربازان شوروی در حال عبور از پل دوستی

پل دوستی

در سال ۱۹۸۲ روس‌ها پل آهنی بزرگی را بنام "پل دوستی" به طول یک کیلومتر بر فراز ۱۰ ستون بزرگ که هرکدام تا عمق ۴۰ متر در بستر رود خانه آمو فرو رفته، ساختند. با ساخت این پل شهر مرزی حیرتان و ترمذ ازبکستان با هم وصل شد.

حبیبه از فراز پل به سمت چپ ساحل رود آمو اشاره می‌کند، جایی که کشتی نمادین دوستی "افغانستان-شوروی" برای چندین سال لنگر انداخته بود. به گفته حبیبه، این کشتی گاهی دانش آموزان پیش‌آهنگ را برای تفریح به شهر مرزی ترمذ می‌برد و گاهی میزبان جلسات خاص و مهمانی‌های مقام‌های افغانستان و شوروی بود.

او می‌گوید که با خروج سربازان ارتش سرخ این کشتی هم ساحل آمو را ترک کرد. به این ترتیب تمامی نمادهای دوستی بین افغانستان و شوروی یکی پی دیگر برچیده شده و تنها پل دوستی تاکنون باقی مانده است.

در اطراف پل دوستی، تانک‌های کهنهی ساخت شوروی در حال پوسیدن هستند، میراثی که برای خیلی از افغان‌ها یادآور خاطرات تلخ و شیرین است.

Image caption طاهر امیری ۸۰ سال دارد و از این کابین کوچک جرثقیلش شاهد خروج و ورود روسها بوده است

''''از اتاق جرثقیل شاهد ورود و خروج سربازان شوروی بودمگ

طاهر امیری ۸۰ سال دارد. نیمی از زندگی خود را با جرثقیلی در کنار رود خانه آمو کار کرده است.

او ورود و خروج ارتش سرخ را از کابین کوچک جرثقیلش شاهد بوده و آن را به خوبی ‌یاد دارد. حالا بازنشسته شده و پسرش در همان جرثقیل کهنه پدر کار می‌کند.

در کنار جرثقیل روسی قدیمی‌اش، در کنار رودخانه آمو از او پرسیدم که در ۳۰ سال گذشته در زندگی‌اش چه تغیری آمده است؟ بغض گلویش ترکید و آب در چشمانش حلقه زد و بعد گفت: "خراب شدیم، به حدی خراب شدیم که هیچ چیزی به ما باقی نماند، کارخانه‌های ما، زیر ساخت‌های ما نابود شدند،... ما زندگی بخور و نمیر داریم، زندگی گذشته من به مراتب بهتر بود".

حیرتان شهر مرزی کوچکی در۸۵ کیلومتری مزارشریف، مرکز ولایت بلخ است. این شهر در کنار رودخانه آمو در مرز بین شوروی سابق و ازبکستان کنونی موقعیت دارد.

شهر حیرتان حدود ۵۰ هزار نفر جمعیت دارد که اغلب آنان کارمندان دولتی و مردم بومی‌ هستند. حیرتان پیش از ورود نیروهای شوروی رونق چندانی نداشت. به گفته ساکنان حیرتان، روس‌ها پس از ورود به شهر آن را تا حدی بازسازی کردند که به "مسکو کوچک" شهرت یافت.