اقلیت خاموش؛ آخرین سیک‌ها و تنها یهودی افغانستان

در کابل اقلیتی زندگی‌ می‌کند به تنهایی یک نفر. کلاس درسی برگزار می‌شود به بزرگی یک دانش‌آموز. دین و قومی پیدا می‌شود به بزرگی فقط صد خانوار و در هرات قبرستانی که سال‌هاست سینه‌اش را برای جسدی نگشوده است.

این مطلب روایت زندگی دشوار آخرین خانواده‌های سیک افغانستان و داستان تمدن یهودیت هرات است؛ قصه تاریخی که در لبه نابودی است. این گزارش در مورد اقلیتی خاموش است، قصه نگهبان مسلمان معبد سیک‌ها و پیرمرد مسلمانی که پاسبان قبرستان یهودی‌ها شده و حکایت دولتی که می‌گوید: هیچ دینی غیر از اسلام بر حق نیست.

Presentational grey line
اقلیت
Image caption مراسم ویساک؛ روز پیدایش دین سیک، زایش طبیعت و یادبود مبارزه با ستم مذهبی خوانده می‌شود

این گزارش پنج شخصیت اصلی دارد: ۱. اریندر سینگ، آموزگار تنها مکتب سیک‌های افغانستان، ۲. نرندر سینگ خالصه، تنها نماینده‌ سیک‌ها در مجلس افغانستان، ۳. زبولان سمینتف، ''تنها و آخرین '' یهودی افغانستان، ۴. عبدالصبور، تنها خادم مسلمان سیک‌های کابل و ۵. عبدالعزیز، تنها پاسبان یگانه قبرستان یهودی‌های هرات

Presentational grey line

تاریخی در آستانه بربادی

به رغم تهدیدهای بلند امنیتی، سمر کَور، نیردیپ کَور، تجویر کَور، ترینه کَور و پونم کَور در محله شوربازار کابل که یکی از قدیمی‌ترین محلات شهر کهنه است، برای روز مهمی آماده می‌شوند. این پنج دختربچه سیک، آراسته در پوشش ویژه با شمشیرهای کوچکی در دست، قرار است روز ویساک را کلید بزنند. آن‌ها نماد پنج رزمنده سیک‌اند که سیصد سال پیش به دست گورو گوبیند سینگ، از مرشدین و آموزگاران دین سیک غسل تعمید گرفتند تا برای بقای سیک و ایستادگی علیه تبعیض و ستم مذهبی در هند مبارزه کنند.

اریندر سینگ که پنج دختربچه را برای بزرگداشت ویساک در کابل آماده کرده، می‌گوید این جشن برای آن‌ها در افغانستان جایگاه عید را دارد و در چنین روزی غم‌ها را فراموش می‌کنند.

اما دگرگونی وضعیت امنیتی و ناشکیبایی اجتماعی تاثیر مستقیمی روی شیوه برگزاری جشن ویساک داشته است. اریندر سینگ با این آرزو که در افغانستان و جهان صلح برقرار شود، کودکان را از یک معبد به معبد بزرگ سیک‌های کابل می‌برد. اما نگرانی او در چین و چروک‌هایی که بر جبین دارد پیداست: "فعلاً در افغانستان بسیار نفرت وجود دارد... امروز هم که ویساک را جشن می گیریم در دل خود ترس داریم، چون مردم افغانستان ما بسیار رنج دیده‌اند."

سیک
Image caption مردان سیک در کابل جمع شده‌اند تا درباره ماندن و یا رفتن تصمیم بگیرند

ویساک؛ روز پیدایش دین سیک، زایش طبیعت و یادبود مبارزه با ستم مذهبی خوانده می شود.

مراسمی که روزگاری به عنوان جشن مذهبی یکی از جوامع فعال، پیشتاز در رونق اقتصادی و بازرگانی کشور به شکل گسترده در فضای باز و در چندین ناحیه کابل جشن گرفته می‌شد، امسال اما با حضور تعداد محدودی در فقط یکی از معابد تجلیل شد.

حس سنگین اندوه، جای خالی رفتگان و حسرت روزهای شاد، بر شادی و عظمت جشن امسال ویساک چیره شده است. در مراسم امسال تعدادی از زنان سیک در سمت چپ و تعدادی مرد در سمت راست، به سختی گوشه‌ای را پر کرده بودند. ارجیت کَور با فرزندش به این مراسم آمده بود، با رنجی در دل: "به یاد دارم که در چنین روزهایی اینجا پر می شد و حتی جایی برای راه رفتن نبود. اما حالا ببینید، هیچ کسی نمانده و خیلی‌ها رفته‌اند و ما رنج می‌بریم."

اریندر سینگ در تمام این‌ سال‌ها از یک طلبه نوجوان تا آموزگار و تبدیل شدن به متولی نیایشگاه، رنج و سختی‌های سیک‌ها را از نزدیک دیده‌است: "وقتی شیشه‌ای بشکند درست کردنش کار سختی است. اگر وضعیت همین‌طور ادامه پیدا کند فکر نمی‌کنم تا سال آینده، هیچ کسی اینجا بماند."

سیک‌ها قرن‌ها در افغانستان زندگی‌ کردند، و تا قبل از دهه هفتاد خورشیدی حدود ۲۵۰ هزار خانواده سیک و هندو در چند شهر افغانستان زندگی می‌کردند. وقتی جنگ‌های داخلی اوج گرفت و کابل به پایتختی با چند جبهه جنگی بدل شد خانواده‌های سیک کم کم مهاجرت کردند و این مهاجرت تا همین هفته‎های قبل ادامه داشته است. امروز تعداد کل خانواده‌های سیک و هندو در افغانستان به سختی به صد خانواده کلان می‌رسد.

خانواده‌های سیک و هندو هم که پس از سرنگونی حاکمیت طالبان در سال ۲۰۰۲ میلادی به افغانستان بازگشتند، آن‌طوری که نمایندگان سیک و هندو می‌گویند، چون پشتوانه قوی سیاسی، جهادی و مالی نداشتند، با گروه نوظهوری از زورمندان محلی، جنگ‌سالاران، غاصبان و ناقضان حقوق بشر رو‌به‌رو شدند که به گفته نمایندگان سیک‌ها، "یک پای شان در قدرت بود، پای دیگرشان روی گلوی مظلوم".

اکثر این گردن‌ کلفت‌ها، خانه‌های بسیاری را یا به زور گرفتند و یا آن‌ها را مجبور کردند که با هزینه بسیار کم بفروشند. بعضی از آن‌هایی که توان داشتند موفق شدند خانه‌های شان را پس بگیرند اما یکی از گروه‌هایی که نتوانستند خانه‌ها و جایدادها و مغازه‌های خود را پس بگیرند، سیک‌ها و هندوها بود، یکی هم شاید به این دلیل که سیک‌ها در جریان چهار دهه جنگ‌های داخلی در افغانستان طرف و علیه کسی نایستادند. به نظر مدافعان حقوق بشر نبود پشتوانه قوی سبب شده سیک‌ها در افغانستان به عنوان اقلیتی مذهبی بیشتر از هر زمانی و بیشتر از هر کس دیگری خود را آسیب‌پذیر حس کنند.

این‌ها و دلایل دیگری از جمله تبعیض مذهبی، زورگویی و بی‌توجهی دولت افغانستان به اقلیت سیک و هندو و آزار و اذیت، و تحقیر و توهین به خاطر باوری متفاوت سبب شد که امیدی برای ماندن نماند، و سیک های بیشتری در سال‌های اخیر کم کم افغانستان را ترک کردند. همین بود که از جمعیتی که روزگاری به صدها هزار نفر می‌رسید امروز چیزی حدود ۱۰۰ خانواده نمانده است. این آخرین خانواده‌های سیک افغانستان است که در حصار و حاشیه و در عبادتگاه‌ها و چند مکان مذهبی زندگی می‌کنند که اکثرشان معتقدند اگر بتوانند افغانستان را ترک خواهند کرد.

خانواده‌هایی که امروز در کابل زندگی می‌کنند دو دسته‌اند - یکی منتظر رفتن و دیگری مشتاق ماندن. آنانی که صبرشان به سر رسیده و می‌خواهند بروند، روایتگر قصه‌های تلخی مثل آدم‌ربایی، شکنجه، تحقیر و توهین و عقب افتادگی اجتماعی اند. افرادی که طرفدار ماندن هستند،‌ می‌گویند باید تاریخ و حضورشان در این کشور حفظ شود چون هنوز امیدی برای این که ذهنیت عمومی تغییر کند و روزی با آن‌ها به عنوان "شهروندان درجه دو" برخورد نشود، هست. یکی از آن‌ها کسی است که می‌گوید تا آخرین قطره خونش می‌ایستد.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

کابل

تا آخرین قطره خون

تعداد آنانی که به ادامه زندگی در افغانستان خوشبین‌ اند در مقایسه با آنانی که بدبین‌اند، به مراتب کمتر است.

یک سال پیش در تابستان سال ۲۰۱۸ میلادی، محمد اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان هیاتی از سران سیک‌های افغانستان را برای دیدار به جلال‌آباد شهری ناامن در شرق کشور دعوت کرد. هیاتی از مهمترین‌ چهره‌های سیک افغانستان همین‌که پشت در مقر ملاقات رسید، مهاجم انتحاری خود را کنار خودروی حامل آن‌ها منفجر کرد. در این حمله ۱۹ نفر کشته شدند، یک مسلمان،‌ یک هندو و بقیه سیک.

این حمله رهبری سیک های افغانستان را به کلی و عملا از صحنه برداشت و سیک‌های افغانستان را به زانو درآورد. نرندر سینگ خالصه هم در این حادثه حضور داشت، او شانس آورد و با بدنی زخمی به بیمارستان منتقل شد. وقتی به خود آمد، تازه متوجه عمق فاجعه شده بود. اوتار سینگ خالصه رهبر سیک‌های افغانستان در بین کشته ها بود. کسی که در تمام سال‌های جنگ از حق سیک‌های افغانستان دفاع کرد. او پدر نرندر سینگ بود.

گروه موسوم به دولت اسلامی در آن زمان مسوولیت این حمله را به دوش گرفت و به اشتباه گفت که سیک‌ها پیروان عقیده چند خدایی اند و سزایشان همین بود. این بود که جمع دیگری از خانواده های سیک این کشور را ترک کردند.

اما این رویداد سبب شد نهادهای افغانستان متوجه شوند که تعداد کمی از این اقلیت باقی مانده است.

نرندر
Image caption نریندر سینگ خالصه با کار جدیدش به عنوان نماینده مجلس افغانستان، مسئولیتی سنگین و راه دشواری در پیش دارد

نهادهای مدنی و دولت افغانستان با راه اندازی کارزاری، موفق شدند یک کرسی در مجلس نمایندگان این کشور را به اقلیت سیک و هندو اختصاص دهند. همین بود که نرندر، فرزند اوتار سینگ خالصه،‌ در انتخاباتی بی‌رقیب نماینده سیک‌های افغانستان در مجلس نمایندگان این کشور شد. محمد اشرف غنی رئیس جمهوری هم فرزند دیگر اوتار سینگ،‌ برادر نرندر سینگ خالصه را به عنوان مشاور خود برگزید.

هرچند این اقدامات تحرکی در توجه به اقلیت‌ سیک‌ و هندو در افغانستان بود اما برای خیلی از خانواده‌های سیک دلگرمی زیادی به همراه نداشت چون برخی از خانواده ها این اقدامات را " دیر و نا به هنگام" می دانند.

ولی نرندر سینگ خالصه به رغم اتفاقی که برای پدرش افتاد و مصیبتی که دامنگیر جامعه‌اش شد، در مورد سرنوشت و آینده خودش مصمم است: "برای من چندین بار پیشنهاد شد که فقط گذرنامه‌ات را بفرست کار پناهندگی را ما انجام می دهیم. اما این‌ خاک و وطن من است و هیچ وقتی این‌جا را ترک نخواهم کرد. من راه پدرم را ادامه می‌دهم چون خون او در رگ‌های من جریان دارد و تا آخرین قطره خونم به این کشور خدمت خواهم کرد."

نریندر سینگ خالصه با کار جدیدش به عنوان نماینده مجلس افغانستان، مسئولیتی سنگین و راه دشواری در پیش دارد. کسانی را باید وادار به ماندن در افغانستان کند که نه تنها امیدی به بهبود وضعیت ندارند که خانه‌های شان را از دست داده‌اند، بچه‌ها و نسل نوشان از آموزش بازمانده‌اند، و آینده روشنی برای خود و فرزندانشان در این کشور نمی بینند.

سیک ها
Image caption مراسم عروسی؛ مردان و زنان سیک زیر یک سقف جشن می‌گیرند

حتی خود نریندر سینگ خالصه هم موافق است که خانواده های سیک شرایط دشواری دارند. او زیر نظر محافظان امنیتی‌اش به ما محله کارته پروان، از محلاتی که به نام سیک های کابل یاد می شد را نشان داد: "ببینید همه این ساختمان‌ها روی زمین‌های هندوها ساخته شده. همه این‌ها. این زمین‌ها مال سیک‌ها و هندوها بود. این خانه هم مال یک برادر سیک بود. (با اشاره به کوچه‌ای که پر از خانه‌های شیک و نوساز است) سراسر این کوچه." بعد هم با خودروی زرهی‌اش ما را به کوچه‌های محله برد و تقریبا از کنار هر دری که رد می‌شدیم نام کسی را می‌گرفت با پیشوند سردار و پسوند سیک و می‌گفت این خانه از آن فلانی بود.

بعد از ظهر در همین محله، به دیدن یکی دیگر از خانواده‌ها رفتیم در یک ساختمان هفت - هشت طبقه. مردی با جبین گشاده و مهربان، از معدود سیک های کابل که خارج از عبادتگاه زندگی می کند، داستان غم انگیزی تعریف کرد: "این زمین از یکی از خانواده‌های سیک بود. چند سال پیش یکی از مقام‌های ارشد او را به خانه‌اش خواست و گفت زمینت را می‌خرم. او گفت نمی‌فروشم. برایش پولی داد و امضایش را گرفت و گفت خداحافظ. خانه را خراب کردند و این بلندمنزل را ساختند. من امروز به یکی از اتاق‌های آن ماهانه اجاره می‌دهم."

خیلی از سیک‌هایی که در افغانستان مانده اند در مجتمع‌های مذهبی زندگی می کنند، بیشتر اعضای خانواده زیاد علاقمند گشت و گذار در بیرون نیستند و خانواده های ده نفری در واحدهای دو اتاقه کوچک زندگی می کنند. برای خیلی‌های شان ماندن یعنی زندگی در فقر و ترس و گناه. رفتن هم، که اگر توانش را داشته باشند، یعنی نقطه پایان گذاشتن به قرن ها میراث و تاریخ و فرهنگ در افغانستان.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

سیک ها
Image caption اکثریت سیک‌ها در کابل پیشه فروش داروهای گیاهی دارند

رنگ و طعم تبعیض

در کابلی اقلیتی زندگی می‌کند به تنهایی یک نفر. نام این مرد زبولان سمینتف است و او تنها و یگانه یهودی بازمانده در افغانستان است. وقتی از او پرسیدم که آیا شخصا تبعیض را تجربه کرده، گفت نه، به کسی اجازه نمی‌دهد که علیه او تبعیض کند. ولی در ادامه گفت که چیزی برای از دست دادن ندارد. وزارت حج و اوقاف، یک اقلیت دینی یک نفره را زیاد به رسمیت نمی‌شناسد که این خودش می‌تواند لایه دیگری از تبعیض مذهبی باشد. اما دولت، سیک‌ها و هندوها را رسماً به عنوان اقلیت مذهبی می شناسد.

در افغانستان تنها‌ یک مدرسه دولتی برای سیک‌ها وجود دارد. به عنوان اقلیت غیرمسلمان، خانواده‌های سیک و هندو نمی خواهند فرزندان شان در مکتب‌هایی درس بخوانند که در آن کلاس‌های اختصاصی آموزش‌های مذهبی، تنها به درس‌های مذهبی دین اسلام اختصاص یافته است.

در مدرسه اختصاصی کودکان سیک در کابل، تمام مضامین درسی شبیه مکاتب عادی دولتی است، با این تفاوت که به جای ساعت قرآن در آن آموزگار سیک، درس‌های مذهبی آیین سیک را بر اساس کتاب " گورو گرانت صاحب" تدریس می‌کند.

دل‌کف
Image caption به رغم کاهش دانش آموزان، وزارت معارف همچنان برای مدرسه سیک‌های کابل آموزگار فراهم می‌کند

با این وجود تعداد دانش آموزان سیک از چیزی حدود شصت و پنج نفر نصف شده و به سی دانش آموز در یکی دو سال گذشته کاهش یافته است. اریندر سینگ‌ معاون مکتب (مدسه) بابا نانک در شوربازار کابل و آموزگار آموزش‌های دین سیک در این مکتب می‌گوید یکی از دلایل عمده غیرحاضری (غیبت) دانش آموزان، آزار و اذیتی است که آن‌ها باید در کوچه و خیابان متحمل شوند.

مکتب فاصله زیادی با عبادتگاهی که اکثر خانواده‌ها در اتاقک‌هایی در آن زندگی می‌کنند ندارد. یکی از دلایلی هم که مکتب باید نزدیک نیایشگاه و محل زندگی باشد این است که کودکان مصون باشند. با این وجود اریندر سینگ می‌گوید: "به نگهبان مدرسه وظیفه سپردیم در صورت ضرورت بچه‌ها را از خانه های‌شان تا مکتب همراهی کند… چندین بار اتفاق افتاده که بچه‌های ما را کتک زده‌اند. به سوی آن‌ها سنگ پرتاب کرده‌اند. آن‌ها را بازرسی می‌کنند و پول‌ و اجناس شان را می‌گیرند."

محمد حنیف فروغ مدیر مکتب اختصاصی کودکان سیک، خود مسلمان است و در سال‌های جنگ در ایران مهاجر بوده است. او می‌گوید خودش در مهاجرت طعم تبعیض را چشیده و برای همین خواسته مدیر این مکتب شود تا نگذارد کودکان سیک در کشور خودشان حس کنند که مورد تبعیض قرار می‌گیرند: "این‌ها کودکان با استعدادی هستند، پدران‌شان صدها سال اینجا زندگی کرده‌اند. در اقتصاد کشور نقش داشته‌اند. وزیر و رئیس بانک بودند و نقش مهمی در آبادی کشور داشته‌اند. امیدوارم این‌ها بتوانند مثل گذشته برای خودشان مهندس و دکتر شوند و در اقتصاد کشور نقش مهمی بازی کنند."

به رغم کاهش دانش آموزان، وزارت معارف همچنان برای مدرسه سیک‌های کابل آموزگار فراهم می کند.

دانش آموز
Image caption در این کلاس تنها یک دانش آموز باقی مانده است

سی - چهل خانواده در عبادتگاه "گورو هری رای صاحب" مشهور به درمسال شوربازار زندگی می کنند. چرن سینگ‌ مغازه‌دار، این عبادتگاه را به ما نشان داد. او از کسانی است که می گوید راهی جز رفتن نمانده است: "اگر از نگاه مذهبی ببینید، زندگی در معبد برای مردم ماه گناه بزرگی است. مثلا هر زوجی که ازدواج می‌کند باید روابط زناشویی داشته باشند اما در درمسال یا هیچ عبادتگاهی این کار مجاز نیست. یا مثلا به دنیا آوردن نوزاد در عبادتگاه اجازه نیست و گناه است. و ما در گناه زندگی می کنیم چون چاره دیگری نداریم و مجبوریم."

برادر جوان تر او، ارجیت، در محله مزدحم و نسبتا امنی در غرب کابل مغازه کوچک عطاری و ادویه فروشی داشت که سر در آن نوشته: ارجیت وطندوست. سیک های افغانستان به داشتن غرور ملی و وطنپرستی شهرت زیادی دارند - اما هیچ یکی از این ها نتوانست مانع ربوده شدن ارجیت شود.

در شوربازار کابل، چشم های پر اشک مادر محزون چرن سینگ منتظر و خیره به در است، ناامید و ناتوان: "یک ماه و نیم می‌شود که هیچ خبری از مرده و زنده پسرم نیست. آماده عروسی بود و می خواستیم او را نامزد کنیم. از وقتی رفته آب و نان از گلویم پایین نمی رود."

چند روز بعد خبر آمد که پلیس جسد بی جان و شکنجه شده پسر کوچک خانواده را پیدا کرده و گفت دو نفر را بازداشت کرده است. اما این مرحمی بر زخم خانواده های داغدار و سوگوار سیک افغانستان نیست. دیدن فریادهای مادر ارجیت، بسیار سخت بود. آسایش و ثباتی که آنها هر شب خوابش را می بینند و برایش لحظه شماری می کنند، از هر زمانی دست نیافتنی تر می نماید و برای خانواده هایی که می گویند هنوز امیدی برای ماندن هست، رفتن آسان و ماندن سخت تر می شود.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

سیک ها
Image caption اکثر زنان و دختران سیک در افغانستان به دلایل مختلفی از آموزش و تحصیلات محروم مانده اند

خادم مسلمان معبد سیک‌ها

در معبد بزرگ سیک‌ها در کابل، مردی زندگی می‌کند که سیک نیست. او مسلمان است و پنج دختر و چهار پسر دارد. قصه زندگی عبدالصبور خودش تاریخچه‌ای از نابسامانی های کشور است. او قبل از رسیدن طالبان به قدرت در استالف، روستای زیبایی در شمال کابل، زندگی آرامی داشت.

وقتی طالبان به قدرت رسید عبدالصبور به کابل فراری شد - طالبان وقتی به کابل رسیدند نسخه سفت و سختی از اسلام را به اجرا گذاشتند، بخشی از تمثیل شرعیات طالبان یکی هم این بود که تقریبا هر کسی را که در کوچه و خیابان می دیدند به زور وادار به نماز خواندن و رفتن به مسجد می کردند.

این برای سیک ها و هندوهای افغانستان چالش بزرگی بود و آن ها از طالبان خواستند که به دلیل پیروی از آیینی مختلف نمی توانند نماز بخوانند. طالبان از نمایندگان سیک خواست که برای این که از مسلمانان تفکیک شوند، باید پارچه نارنجی رنگی در بازوی خود ببندند تا امر به معروف و نهی از منکر طالبان با آنها کاری نداشته باشد. به رغم این فضا برای برخی خانواده های سیک غیرقابل تحمل شد و آن ها کشور را ترک کردند.

عبدالصبور در سال‌های گذشته پاسبان این معبد بوده است. او کاهش تدریجی جمعیت سیک‌های افغانستان در کابل را از نزدیک دیده است. دیده است که چطور معبدی که مرکز تجمعات بزرگ بود، خالی شد.

خانواده
Image caption خانواده عبدالصبور، شش سال است در بزرگ‌ترین درمسال (معبد سیک‌ها) کار می‌کند

برای افرادی مثل عبدالصبور که فرزندانش در همسایگی سیک‌های کابل بزرگ می شوند معیار، خوبی و نیکی است و او هیچ فرقی بین خودش و شهروندان سیک قایل نیست. وقتی در روز ویساک از عبدالصبور در مورد جشن پرسیدم، گفت خیلی ناراحت است که تعداد خانواده‌های سیک کم شده است: "در سال های قبل مهمان‌های زیادی می‌آمدند. یاد اوتار سینگ خالصه به خیر چون مرد سخاوتمندی بود - وقتی او کشته شد من دیدم که روحیه خانواده‌ها چه قدر ضعیف شد. همه پریشان هستند و امیدی ندارند."

او مرگ اوتار سینگ خالصه، پدر نرندر سینگ که رهبر سیک‌های افغانستان بود را به مرگ پرنده‌ای تشبیه کرد که در شرایط حساسی که فرزندانش به او نیاز دارند کشته می‌شود.

من با زن مسلمانی صحبت کردم که می‌گفت حدود سی سال پیش در مکتب بیهقی در کوچه تنورسازی کابل سه همکلاسی سیک و هندو داشت و نام‌‎های همه را به خوبی حفظ بود: "شام پسر بسیار خوبی بود، او برایم ساری (لباس سنتی شبه قاره هند) هدیه داده بود که بسیار زیبا بود که هرگز فراموش نمی‌کنم."

شام شاید عضو یکی از خانواده‌هایی بوده که یا در زمان حضور ارتش سرخ شوروی، یا جنگ های مجاهدین، یا در زمان طالبان و یا هم در هرج و مرج های پس از طالبان افغانستان را ترک کردند. شاید هم همین سال های آخر از ترس شبکه حقانی و القاعده و داعش.

کابل
Image caption بزرگ‌ترین معبد سیک‌ها در افغانستان

در شوربازار کابل، مردهای سیک شبی جمع شدند تا به ما بگویند که آیا تصمیم دارند بمانند یا که بروند. این جملات دیدگاه تعدادی از آن‌ها است:

"می‌دانید که شرایط زندگی ما در گذشته بسیار خوب بود. می‌توانم بگویم که تجارت دست ما بود. اما وقتی وضعیت خراب شد سیک‌ها مجبور شدند که بروند. سیک ها را چپاول کردند، بی حرمتی و اذیت کردند و حتا به دین شان تعرض کردند."

"شصت و پنج خانواده‌ای که در هلمند بودند در ظلم و سختی زندگی می کردند. زنان شان مجبور بودند که چادری (حجابی سرتاپا) بپوشند. اگر یک سیک به بیمارستان می‌رفت و به خون نیاز داشت،‌ می گفتند مسلمانان به کافران خون نمی‌دهند."

اما آیا رفتن به معنی پایان تاریخ سیک‌ها در افغانستان نخواهد بود؟ یک پیرمرد می‌گوید: "چه کاری می‌توانیم کنیم؟ وقتی مردم مجبور شوند می‌روند." و نظر یک نوجوان: "افغانستان جایگاه مادر ما را دارد، هیچ کودکی نمی خواهد از ماردش جدا شود، اما اگر مادری وجود نداشته باشد، چه کاری از دست فرزند بر می‌آید؟"

خیلی از این خانواده‌ها و حتا کسانی که به کانادا و آمریکا یا بریتانیا مهاجر شده‌اند بر این باورند که اگر روزی در افغانستان آرامش برقرار شود، بر خواهند گشت. در یکی دو شهر خارج از کابل تعداد انگشت‌شماری از این خانواده ها زندگی می‌کنند؛ یکی دو نفری هم که مانده‌اند خانواده‌‎های شان را یا به کابل فرستاده‌اند یا هند و خودشان برای پیدا کردن پولی در این شهر کار می‌کنند. سیک‌های افغان می‌گویند از این رنج می‌برند که در افغانستان برخی‌ها فکر می‌کنند آن‌ها هندی‌اند و در هند هم جایی ندارند چون سیک‌های افغانستان‌اند.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

سیک
Image caption مراسم ویساک امسال در نبود بزرگان و رهبران سیک برگزار شد

پاسبان مسلمان قبرستان یهودی‌ها

در هرات مرد مسلمانی زندگی می کند که شغل فرزندش، خودش، پدرش، پدر بزرگش و پدر پدربزرگش پاسبانی از قبرستان یهودی‌ها بوده است. نام این مرد عبدالعزیز است و در کنج قبرستان یهودی‌ها در هرات خانه کاه‌گلی دارد با چشم‌انداز بازی به سوی یک زیارتگاه و یک مسجد بزرگ مسلمانان.

هرات غربی ترین شهر افغانستان است که در زمانه‌های نه چندان دور جمعیت رو به رونق و شکوفای سیک و هندو داشت، حالا اما اکثر سیک‌ها این شهر را ترک کرده‌اند.

اما هرات همچنین مرکز یکی از تمدن های یهودی در افغانستان بود که حدود ۱۵۰۰ سال جلال و رونق خودش را داشت. قبرستانی که عبدالعزیز از آن مراقبت و پاسبانی می‌کند هم از قدیمی‌ترین گورستان‌های این شهر است. عبدالعزیز می گوید تا جایی که او به یاد می‌آورد پدرانش از سده ۱۹۰۰ میلادی به این سو کارشان مراقبت از این قبرستان بوده است. هرچند مدرکی برای این ادعا نیست.

بلبل
Image caption عبدالعزیز می گوید تا جایی که او به یاد می‌آورد پدرانش از سده ۱۹۰۰ میلادی به این سو کارشان مراقبت از این قبرستان بوده است

یهودی‌ها در هرات تا اواخر دهه پنجاه خورشیدی زندگی کردند، و آخرین خانواده‌های یهودی چهل - پنجاه سال پیش این شهر را به مقصد اسرائیل ترک کردند. چیزی که امروز در هرات مانده، یک قبرستان و چهار کنیسه است.

کنیسه یوها امروز یگانه عبادتگاه یهودیان در هرات است که به شکل و ظاهر یک کنیسه و به عنوان میراث یهودی‌هایی که نسل‌ها در اینجا زندگی و عبادت کردند، حفظ شده است.

محمد نادر ۸۶ سال دارد و تمام عمرش را در همسایگی این کنیسه زندگی کرده است. او دوران جوانی‌اش را به خوبی به یاد دارد و از دوستان یهودی‌‎اش یاد می‌کند: ۶۰ سال پیش بود، دوستی داشتم به نام عزیز، به مغازه‌اش می‌رفتم و حتی او را به خانه خود مهمان می‌کردم هیچ فرقی بین ما نبود.

محمد نادر می‌گوید مسلمانان می‌رفتند مسجد و یهودی‌ها می‌رفتند به کنیسه‌های خود، یهودی‌های هرات مردمان دیندار، فعال و سخت‌کوشی بودند. می‌گوید وقتی یهودی‌ها هرات را ترک کردند فرصت خداحافظی هم نبود: "یک شبه رفتند و حالا نمی‌دانم عزیز کجاست، دلم برایش تنگ شده است."

کاکا
Image caption مسجد "حضرت بلال"، که قبلا کنیسه یهودی‌‌های هرات بود

همایون احمدی، کارشناس عابدات (آثار) تاریخی هرات که محله یهودی‌های این شهر را به ما معرفی کرد گفت که وجود این کنیسه‌ها در بین خانه‌های مردم، بیانگر همدیگرپذیری و تسامح بین پیروان آیین‌های مختلف افغانستان است.

از سه کنیسه دیگر هرات، یکی کنیسه "ملا عاشور" یا گرجیا است که به کلی زیر خاک شده؛ دیگری کنیسه شمایل است که امروز به نام مکتب متوسطه هریوا یاد می‌شود و کنیسه چهارمی، گلکیا است که تبدیل به یک مسجد شده و نام آن "مسجد حضرت بلال" است.

بین دیوارها و زیر سقف کنیسه گلکیای دیروز و مسجد حضرت بلال امروز، مکان مقدس یهودی‌های دیروز و نیایشگاه امروز مسلمانان، حالا عقیده دیگری در حال تسخیر قلب نسلی جدید است. در این مسجد هم نماز می خوانند، هم کودکان برای یادگیری و حفظ قرآن نزد ملای محله می‌آیند. اما مسلمانان از روی احترام تاقچه تورات کنیسه را حفظ کرده و در گوشه دیگری برای خود محراب ساخته‌اند.

محمد قاسم امام این مسجد مرد تنومندی با ریش مرتب، مشغول تدریس قرآن به کودکان بود که ما وارد شدیم. او با جبینی باز از ما پذیرایی کرد و وقتی پرسیدم به عنوان یک مسلمان در مورد عبادت در مکان مقدس یهودی‌ها چه فکر می‌کند، با لبخند گفت: "هیچ مشکلی ندارد، مکان مکان مقدس است، دیروز آن‌ها عبادت می‌کردند حالا ما محراب درست کرده‌ایم و نظافتش را رعایت می‌کنیم و عبادت می‌‎کنیم. آن‌ها طبق مذهب خود خدای خودشان را می‌پرستیدند ما خدای خودمان را پرستش می کنیم. این مکان عبادت است و هیچ فرقی نمی‌کند."

کنیسه
Image caption کنیسه یوها امروز یگانه عبادتگاه یهودیان در هرات است

ما هیچ فرد یهودی در هرات پیدا نکردیم و مردم می‌گویند همه آن‌ها سال‌ها پیش مهاجرت کرده‌اند. اما هجرت جزو تاریخ یهودیت است و شبی که از هرات به کابل برگشتیم، شب عید پسح بود؛ شبی که یهودی‌ها هر سال به یاد آزادی از اسارت حاکمان مصر باستان و شکل‌گیری ملتی زیر رهبری موسی پیامبر، آن را جشن می‌گیرند.

در کابل این مناسبت را زبولان سیمنتف جشن گرفته بود. خانواده زبولان با یهودی هایی که پنج دهه پیش افغانستان را ترک کردند، رفتند اسراییل. زبولان اما با وجودی که به گفته خودش در زمان طالبان بازداشت شد، لت و کوب شد و کارش را از دست داد، تصمیم گرفت بماند. او تا همین چند سال پیش با یهودی دیگری به نام اسحاق در کنیسه کابل زندگی می‌کرد که با مرگ اسحاق، زبولان سیمنتف تنها یهودی افغانستان شد. زبولان اما می‌گوید حس تنهایی نمی‌کند چون دوستان مسلمان زیادی دارد و خودش را با بقیه برادر و برابر می‌بیند.

آن شب به مرد جوان مسلمانی پول داد تا در چیدن سفره پسح با او همکاری کند. رسم این است که در شب پسح تمام اعضای خانواده دور میز جمع می‌شوند و هر یک به نوبت، بخش‌هایی از هگادا (داستان خروج از مصر) را می‌خوانند و به نفر پهلویی می دهند تا ختم کند. دور سفره، جای اسحاق آن شب خالی بود و زبولان به تنهایی هگادا خواند.

شمتلو
Image caption زبولان سمینتف، "یگانه" یهودی افغانستان شب پسح را به تنهایی در کابل جشن می‌گیرد

در افغانستان حملات و اختلافات بزرگ مذهبی بین پیروان مذاهب مختلف گزارش نشده است. اما در ادبیات روزمره خیلی از افغان‌های مسلمان می‌توان بدبینی نسبت به باورهای غیرمسلمانان را متوجه شد. خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، می‌توان این‌جا و آن‌جا شنید که واژه‌های یهود و هندو همانند فحش و ناسزا به کار می‌رود.

اما بیشتر از این، افغانستان غرق جنگ بوده و امسال به عنوان ناامن ترین کشور دنیا در رده بندی انستیتوی صلح و اقتصاد شناخته شد. حملات هدفمند مذهبی به دست گروه‌های خصم‌جو از جمله گروه موسوم به دولت اسلامی یا داعش در سال‌های اخیر افزایش داشته است. داعش در چند مورد پیاپی مکان‌های مذهبی، ورزشگاه، آموزشگاه و محلات تجمع مسلمانان شیعه را در کابل هدف قرار داد. حمله به هیات رهبری سیک‌ها در شهر جلال‌آباد هم کار داعش بود. این موارد زنگ خطر شعله‌ور شدن حملات هدفمند مذهبی را به صدا در آورده است.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

قبرستان
Image caption تنها گورستان یهودی‌ها در هرات

آیا فقط یک دین 'برحق' است؟

دولت افغانستان آمار دقیقی از اقلیت‌های مذهبی در این کشور ندارد. اما گزارش‌های تایید نشده حاکی از وجود دین‌ها، عقاید و مذاهب مختلف اسلامی و غیراسلامی است. در فکت‌‎بوک یا پایگاه داده‌های کشوری سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) آمده که سه دهم درصد از مردم افغانستان در سال ۲۰۰۹ غیرمسلمان بوده‌اند. با توجه به برآورد ۳۲ میلیونی جمعیت افغانستان، این رقم یعنی افغانستان چیزی حدود ۹۶ هزار غیر مسلمان دارد.

اما دین رسمی جمهوری اسلامی افغانستان، اسلام است و پیروان سایر ادیان و باورها نه تنها که نمی‌توانند در این کشور عقیده و آیین خود را ترویج کنند که زیر چتر قوانین اسلامی، از حقوق اساسی که شهروندان مسلمان افغانستان دارند هم محروم‌اند. موارد عمده‌ای از قوانین تبعیض‌آمیزی را می‌توان در قوانین این کشور پیدا کرد. یکی از آن‌ها ماده ۶۴ قانون اساسی افغانستان است که در آن آمده کسی که می‌خواهد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود، باید مسلمان باشد.

وقتی نرندر سینگ خالصه به عنوان نماینده سیک‌های این کشور انتخاب شد، در روز ادای سوگند وفاداری در تالار عمومی مجلس نمایندگان این کشور، چاره‌ای نداشت جز این که دستش را روی قرآن کتاب مقدس مسلمانان بگذارد و به کتابی که ایمان ندارد سوگند وفاداری یاد کند.

بدبینی نسبت به سایر ادیان، رفتارهای تبعیض آمیز و فرار اقلیت های مذهبی از افغانستان، برای کسانی که سال‌ها در حوزه حقوق بشر کار کرده‌اند نگران کننده است.

سمر
Image caption سیما سمر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان: ناامنی و جنگ عامل اصلی بدتر شدن وضعیت است

سیما سمر، رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، تایید می‌کند که این کشور در راستای تنوع مذهبی و همدیگرپذیری، تغییر منفی کرده است: "۴۰ یا ۴۵ سال پیش وقتی نوجوان بودم چنین اتفاقاتی را نمی‌دیدیم. یادم هست که هم‌صنفی ما با سوندری که برای رفتن به معبد در پیشانی می‌زد، می‌آمد سر کلاس و کسی هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌داد."

به نظر او ناامنی و جنگ عامل اصلی بدتر شدن وضعیت است: "هرکسی از این شرایط استفاده می‌کند و گروه‌های آسیب‌پذیری مانند اقلیت‌های مذهبی را هدف قرار می‌دهد و از آنها سواستفاده مالی می‌کند."

خانم سمر می‌گوید نبود آگاهی در مورد سایر ادیان چالش دیگر است: "بعضی از افراد از دین سواستفاده می‌کنند و آن‌ها (اقلیت‌های مذهبی) را توهین و تحقیر می‌کنند و یا وادار می‌کنند و هشدار می‌دهند تا به دین اسلام روی‌ بیاورند. که خودش خطری برای امنیت شخصی آن‌ها است."

اما کمیسیون حقوق بشر افغانستان تاکید می‌کند که حمایت و پیشرفت حقوق بشر از مسوولیت‌های بی‌قید و شرط دولت‌هاست و دلیل نمی‌شود که دولت، جنگ را مقصر ادامه چنین وضعیتی بداند.

در افغانستان وزارت حج و اوقاف از نهادهای قدرتمند در امور مذهبی است و جزو مسئولیت‌ها و ماموریت‌هایش یکی هم این است تا تضمین کند که اقلیت‌های مذهبی می‌توانند با مصونیت، عقاید مذهبی خود را دنبال کنند.

مفتی شفتلو
Image caption حجت الله نجیح، مسئول مجمع علمی وزارت حج و اوقاف می‌گوید مشکلات و محدودیت‌های سیک‌های افغانستان به خاطر عقاید شان نیست

اما حجت‌الله نجیح، مسئول مجمع علمی وزارت حج و اوقاف که در عین حال مفتی (فتوا دهنده) هم است، می‌گوید مشکلات و محدودیت‌های سیک‌های افغانستان به خاطر عقاید شان نیست: "فکر نمی‌کنم چنین مواردی بوده باشد که سبب اذیت و آزار آن‌ها (سیک‌ها) شده باشد و باعث شده باشد که بگوییم آن‌ها نسبت به دیگران آسیب پذیرترند. اگر این اتفاقات انگیزه دینی می‌داشت درست بود، اما قطعاً این طور نیست. در موارد انگشت‌شماری هم که اتفاقاتی می‌افتد به خاطر پایین بودن فرهنگ شهرنشینی است که تنها در مورد اهل هنود و سیک نیست و همه را در بر می‌گیرد."

وقتی نظر آقای نجیح را در مورد ادیان غیراسلام از جمله آیین سیک پرسیدم، او گفت: "از دید اسلام، این دین (سیک) برحق نیست. اما دین مبین اسلام در مورد حقوق اقلیت‌های مذهبی مشخص است و در پرتو احکام اسلامی آن‌ها حق زندگی کردن در اینجا را دارند. و حق بهره برداری از حقوقی که اسلام برای‌شان تعریف کرده است را دارند."

دولت افغانستان به کمک آمریکا و دیگر کشورها و سازمان‌های کمک‌کننده در حال حاضر در برابر جنگی فرسایشی مقاومت می‌کند و تلاش دارد از راه گفت‌وگو با مخالفان مسلح خود به صلحی پایدار برسد. خیلی‌ها به این باورند که اگر لایه‌های مختلف اجتماعی در روند صلح نادیده گرفته شوند، صلح با مخالفان مسلح، نمی‌تواند به تنهایی آرامش و ثبات را به جامعه برگرداند.

برای بازگشت به عنوان‌های اصلی اینجا را کلیک کنید

امنیت
Image caption افغانستان در یکی از آخرین رده‌بندی‌ها به عنوان ناامن‌ترین کشور جهان شناخته شد

.