ماهیت متناقض مذاکره با طالبان

طالبان ( آرشیو )
Image caption طالبان همواره بر خروج نیروهای خارجی از افغانستان به عنوان پیش شرط مذاکره با دو لت افغانستان تاکید کرده اند.

افشای طرح مذاکره مستقیم دولت افغانستان باگروه طالبان با میانجیگری عربستان سعودی، پدیده ی تازه و شگفت انگیزی در روند تعامل پیچیده سیاسی در افغانستان نبودi ه است، اما آنچه موجب تأمل ناظران و مایه نگرانی مردم افغانستان می گردد شرایط زمانی افشای این مذاکره و نیز اهداف، دستاوردها و پیامدهای حاصل از چنین اقدامات، درسطح مدیریت کلان کشور است که دست کم سوالاتی را در روند سیاسی کنونی ایجاد می کند.

ابهامها وپرسشهای استراتژیک

ایده مذاکره با طالبان از چند سال اخیر به این سو از جانب دولت افغانستان، و بویژه رءیس جمهور ی کرزی بارها مطرح شده است اما شیوه عمل و مکانیزم اجرایی این مذاکره روشن نبوده و یا حد اقل می توان گفت رسما اعلام نشده است. طالبان نیز همواره نشان داده اند که نسبت به مذاکره تردید دارند و شرایط کلانی را برای انجام مذاکره مطرح کرده اند.

با آنکه آقای کرزی در اوایل امسال نیز از سران طالبان برای مشارکت درسطوح بالای مدیریتی کشور دعوت به عمل آورده بود، ولی طالبان به این پیشنهاد آقای کرزی اهمیتی قایل نشدند و بازهم بر پیش شرط های متعدد خود، از جمله خروج نیروهای خارجی از افغانستان تأکید کردند.

افشای مذاکره دراین مقطع زمانی، خارج از سه احتمال نیست: اول آن که روند مذاکره به درجه ای از پختگی رسیده است. دوم آن که مبتنی بر یک مکانیسم اساسی، جدی و تا حدودی توافق شده است و سوم آن که، حد اقل، بر بخشی ازمهمترین شروط طالبان صحه گذاشته شده است.

حال پرسش و ابهام دراین است که دولت افغانستان با شناخت از ماهیت ایدئو لوژیک واهداف سیاسی گروه طالبان، با چه قمیتی به چنین مذاکره و معامله ای تن در داده است؟ آیا تأمین این شروط می تواند واقعا اهداف استراتژیک، ارزشهای دمکراتیک، مطالبات ملی شهروندان و آرمان تأمین صلح وامنیت را بر آورده سازد؟

اهداف وانگیزه ها

به نظر می رسد با توجه به بحران سیاسی، موقعیت اجتماعی، پریشانی مدیریتی که دولت به رهبری آقای کرزی دچار آن شده است، علنی کردن مذاکره با طالبان وبرجسته ساختن جنبه تبلیغاتی آن مبتنی بر پیگیری چند هدف و انگیزه باشد:

1. با نزدیک شدن زمان انتخابات، چنانکه از شواهد پیداست، حامد کرزی بازهم علاقه مند به حفظ و ادامه ریاست جمهوری می باشد.

نا آرامیهای فزاینده درجنوب و شرق کشور، نشاندهده گسترش نفوذ اجتماعی و سیاسی گروه طالبان در این مناطق و کاهش نقش و نفوذ دولت در میان مردم این ولایات است و گمان می رود جدی شدن روند مذاکره با طالبان، ارتباط و انتظارخاصی با جلب آرا و رضایت اجتماعی این مناطق داشته باشد که در انتخابات قبلی نقش اساسی در پیروزی حامد کرزی داشتند.

2. پس از تشکیل "جبهه ملی"، فرایند رقابتها و حتی تنشهای سیاسی میان تیم رئیس جمهور کرزی و رهبری این جبهه عمیقترگردیده است. قوت گرفتن این جبهه درعرصه سیاسی و نیز، نقش غالب آن درکنترل شورای ملی، گستره تأثیر و نفوذ این جبهه را درمعادلات سیاسی و داخلی پررنگ تر می سازد. چنانکه گفته می شود این جبهه درنظر دارد درانتخابات آینده ریاست جمهوری، نامزد واحد و مشترک داشته باشند. بعید نیست که تیم ریس جمهوری، گزینه مذاکره با طالبان درجهت نزدیکی به این گروه را، به منظور تقویت و ابتکار سیاسی جبهه خویش روی دست گرفته باشد.

3. ضعف مدیریت، فساد اداری، بحرانی شدن شرایط امنیتی، گسترش فقر و بیکاری، بی عدالتی و نا کار آمدی در اجرای برنامه های بازسازی و عقیم شدن روند دمکراسی در کشور از یکسو، دولت را درحوزه داخلی با بحران اعتماد مواجه کرده است و از سوی دیگر، موقعیت استراتژیک، صلاحیت مدیریتی وخلاقیت و ابتکار سیاسی ـ نظامی این دولت را درمیان رقبای منطقه ای و حامیان بین المللی متزلزل نموده است. ازهمین رو به نظر می رسد آشکار کردن طرح مذاکره با طالبان، به نوعی نشان دادن خلاقیت سیاسی، ابتکار استراتژیک واستقلال عمل از جانب دولت افغانستان باشد که به عنوان یک دولت مستقل سیاسی وخارج از حوزه نفوذ قدرتهای خارجی عمل می کند.

ماهیت متناقض

در ادبیات جنگ و صلح، مذاکره یک روش سیاسی برای امتیاز دهی وا متیاز گیری است. مذاکره دولت با طالبان اما با سنجش موقعیت سیاسی ـ نظامی دو طرف، به نظر می رسد از یک ابتکار خلاق منشأ نگرفته باشد بلکه بیشتر به یک روش منفعل وبی فرجام شباهت می رسا ند.

آنچه که درتوضیح ماهیت و اهداف گروه طالبان، چه در زمان حاکمیت و چه بعد از فروپاشی رژیم آنان، واضح و تجربه شده است این است که طالبان یک گروه ایدئولوژیک، نظامند و با مدعاهای مذهبی، و سیاسی مشخص، پایگاهها و زمینه های اجتماعی مشخص و پشتوانه های خارجی شناخته شده می باشند که بسیار به زبان ساده اهداف استراتژیک، اصول ورویه سیاسی و حکومتی خویشرا بیان و اثبات کرده اند.

بازهم آنچه که مسلم است این است که این گروه هم اکنون نیز بخاطر تحقق همان آرمانها و حاکمیت همان ارزشهای مألوف خویش مبارزه می کنند. مسأله دیگری که بسیار قطعی می باشد این است که، نه گروه طالبان به آن حد از ضعف و انعطاف پذیری رسیده است که به سادگی با گرفتن چند چوکی وزارت، ولایت و مدیریت، سلاح برزمین بگذارد، به روند صلح مشارکت کند و دست ازمعیارهای مذهبی، زیاده خواهی سیاسی و بنیادهای فکری خویش بکشد؛ و نه دولت افغانستان به آن اندازه از قدرت وثبات برخورداراست که طرف مسلح و مجهز خود را مجبور به تن دهی به اصول دمکراتیک قانون اساسی کند.

پس، پرسش اساسی در این است که دولت افغانستان برای طالبان چه امتیازی دردولت قایل است و برمبنای چه اصولی به توافق خواهد رسید؟ و اصولا اندیشه مذهبی طالبان که جز دیکتاتوری شریعت، مبنای تئوریک دیگری در اندیشه دولت سازی نمی شناسد، چگونه با قانون اساسی، شعارهای مدنی، و مدارای دمکراتیک که مورد ادعای دولت فعلی است، مطابقت و همخوانی خواهد داشت؟

نقش حامیان دولت افغانستان

نقش و نفوذ حامیان خارجی دولت افغانستان در روند پیگری این مذاکره درهاله ای از ابهام قرار دارد. فرمانده پیشین ایساف، ژنرال دیوید رچاردز دراظهاراتی، توصیه نمود که مذاکره با طالبان باید از موضع قدرت باشد.

نامنسجم بودن تصمیمات سیاسی ـ نظامی حامیان خارجی افعانستان در ارتباط با علمیاتهای نظامی، حمایتهای سیاسی از گروهها و جناحها و مواضع استراتژیک درقبال بحران سیاسی و اختلافات درونی دولت کابل می باشد. و این امر مذاکره با طالبان را پیچیده تر می سازد و می تواند شرایط بروز موقعیت و بحرانهای دیگری را فراهم آورد که خیلی هم غیر قابل پیش بینی نیست از جمله اینکه ادامه مذاکره به بهره برداری تبلیغاتی، گروه طالبان یاری می رساند، به تقویت روحیه هواداران و نیرهای نظامی آنها کمک می کند.بعید نیست به اختلافات بیشتر دردرون دستگاه دولت وساختار قدرت و حتی درمیان اعضای کابینه دامن زند. افزون براین اگر مذاکره با طالبان شفاف نشود و مکانیزمی روشن نیابد بعید نیست که گروه های سیاسی از آن سوء استفاده کرده و زمینه را برای تنشهای قومی و میان گروهی فراهم سازند.

جنبه منطقه ای مساله را نیز نباید از نظر دور داشت، توافق و مذاکره با طالبان ممکن است به بازتولید رقابتهای منطقه ای درافغانستان میدان دهد. حامیان منطقه ای جبهه ملی که از تقویت موضع سیاسی گروه طالبان بیم ناکند، بهانه موجُهی برای حمایت وتقویت این جبهه پیدا خواهند کرد. هشداررسمی وزیرخارجه ایران نسبت به روند مذاکره با طالبان، گویای این واقعیت سیاسی می باشد. حامیان سیاسی گروه طالبان، بویژه پاکستان نیز، نقش، نفوذ و توجیه بیشتری برای دخالت در روند منازعات و بحران سیاسی افغانستان بدست خواهد آورد.

افزون برهمه اینها رابطه پیچیده طالبان و القاعده و مافیای مواد مخدر نیز مساله ای ساده ای نیست، به این ترتیب وقتی جوانب مختلف مذاکره با طالبان در نظر گرفته شود، اگرچه از یک طرف ممکن است پیامد آن بهبود وضعیت امنیتی وثبات باشد اما جانب دیگر قضیه نیز خطرات ودشواری های دیگری است که به آن اشاره شد و در چنین وضعیتی است که می توان گفت، مدیریت مذاکره با طالبان چندان هم ساده نیست.

مطالب مرتبط