جنگ افغانستان: میراث پیچیده اوباما

باراک اوباما، در حالی رئیس جمهوری آمریکا می شود که به اعتقاد کارشناسان اهداف هفت سال پیش جنگ نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا در افغانستان، یعنی از بین بردن طالبان و تشکیل یک حکومت مرکزی مقتدر در این کشور، روز به روز غیرواقعی تر و بعیدتر به نظر می آید.

در هفتم اکتبر 2001 میلادی، نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا با این دو هدف و دستگیری اسامه بن لادن و اعضای رهبری طالبان به افغانستان حمله کردند.

اگرچه نتیجه این حمله، سقوط حکومت طالبان و آغاز روند سیاسی جدیدی در افغانستان با حمایت جامعه بین المللی بوده است، اما گروه طالبان نه تنها از بین نرفته اند، بلکه به شکلی انسجام یافته تر و قوی تر بار دیگر ظهور کردند و اکنون بزرگ ترین تهدید جدی امنیتی به شمار می آیند.

گذشته از آن، حکومت افغانستان هم هنوز راه درازی در پیش دارد تا به یک حکومت مرکزی قوی، طوری که هدف اولیه جنگ در افغانستان بود، بدل شود.

برخی تحلیلگران معتقدند مسئولیت بخش بزرگی از این ناکامی متوجه آمریکا و جامعه بین المللی است که دیدگاه های واقعگرایانه ای از اوضاع افغانستان و طرح و برنامه جامعی برای پیاده کردن در افغانستان نداشتند؛ امری که در کنار ناهماهنگی میان کشورهای دخیل در اوضاع، به تدریج اهداف اولیه حمله به افغانستان را از مسیر اصلی اش منحرف کرد.

مناطق "دور از چشم" قبایلی

جنگ بر ضد تروریسم، پس از حملات يازدهم سپتامبر 2001، با حملات هوایی آمریکا بر افغانستان تحت حاکمیت طالبان آغاز شد و پاکستان، که فقط تا چند هفته پیش از آغاز جنگ بر ضد ترور حامی اصلی رژیم طالبان بود، ناگهان به اصلی ترین متحد و معتمد آمریکا در نبرد بر ضد رژیم طالبان تبدیل شد.

جورج بوش، بارها پرویز مشرف رئیس جمهوری پاکستان را به خاطر آنچه تلاش و همکاری او در جنگ بر ضد ترور و القاعده می خواند ستایش کرد، اما در همان زمان، مناطق دورافتاده قبایلی پاکستان، که در گیرودار جنگ در افغانستان، از نظر دورمانده بود، درحال تبدیل شدن به قلمرو امن جنگجویان وفادار به شبکه القاعده و گروه طالبان بود که توانستند مجددا به سازماندهی، تجدید قوا و طرح حملاتی مرگبار بر ضد نیروهای خارجی مستقردر افغانستان بپردازند. به نظر می رسد که آمریکا در برابر نقش پاکستان و مناطق قبایلی این کشور در ظهور دوباره تدریجی اما قوی طالبان، موضعی گنگ و منفعل داشت و همین امر عملا منجر به فراهم شدن زمنیه مناسب برای ریشه يابی عمیق تر گروه های تندرو در مناطق قبایلی شد که در نتیجه آن طالبان توانستند به استخدام نیرو بپردازند و جنگجویان تندرو خارجی که عمدتا تجارب جدیدی از تاکتیک های جنگی شورشیان در عراق داشتند، فرصت تجمع در مناطق قبایلی و تشریک تجارب خود با طالبان را يافتند.

شورشیان دیروز - نیروی سیاسی امروز در نتیجه، خشونت ها و بخصوص حملات انسجام يافته و مرگبار انتحاری در افغانستان به حدی تشدید شد که اکنون، با وجود شصت هزار نیروهای خارجی و دست کم يکصد هزار سرباز ارتش و پلیس افغان، حتی برخی فرماندهان ارشد نیروهای خارجی هم اعتراف می کنند که طالبان را نمی توان از راه نظامی شکست داد و باید با آنها به نوعی معامله و توافق برای پایان دادن به خشونتها دست يافت. به عبارت دیگر، هم حکومت افغانستان و هم نیروهای خارجی، بعد از هفت سال جنگ خونین وادار شده اند که طالبان را نه يک "گروه شورشی و تروریست"، بلکه "نیروی سیاسی مسلحی" به شمار آرند که باید در معادلات سیاسی افغانستان نقش داشته باشد.

میراث پیچیده

گذشته از این، روند کند استخدام و آموزش سربازان اردو و پلیس افغان و کمبود شدید بودجه و تجهیزات و جنگ افزار، هم يکی دیگر از دلایل دور شدن امریکا و جامعه بین المللی از هدف اولیه جنگ، يعنی ایجاد حکومت مرکزی قوی بوده است. در کنار آن، افزایش تلفات غیرنظامیان در نتیجه حملات هوایی آمریکایی ها و ناتو هم نقشی اساسی در ناباوری فزاینده افغان ها نسبت به توانایی نیروهای خارجی و افغان در تامین امنیت و ثبات داشته است؛ امری که نه تنها می تواند تاثیری منفی در نگرش افغان ها به حضور نیروهای خارجی در کشورشان داشته باشد، بلکه می تواند زمینه دوری آنها از دولت افغانستان و تمایل به طالبان را در برخی مناطق افزایش دهد. به نظر می رسد میراث جورج بوش برای باراک اوباما، رئیس جمهوری بعدی آمریکا، افغانستانی بسیار پیچیده تر از سال 2001 باشد.

اگرچه آقای اوباما تصریح کرده که افغانستان در صدر اولویت هایش قرار خواهد داشت، اما بیشتر کارشناسان باور دارند که فقط افزایش نیروی نظامی در افغانستان نمی تواند خشونت ها در این کشور را پایان بخشد، بلکه نیاز مبرمی به تغییر اساسی سیاست ها و استراتژی های آمریکا و جامعه بین المللی در افغانستان وجود دارد و البته موفقیت سیاست ها و استراتژی های جدید هم بستگی به این دارد که اين سياست ها تا چه اندازه واقعگرایانه تر و جامع تر نسبت به آغاز جنگ در سال 2001، تدوین شده و تا چه حد قاطعانه عملی می شود.