"از بازی بزرگ تا معامله کلان"

طالبان پاکستانی بیشتر درمناطق قبایلی فعال هستند

بارنت روبین، رئیس مرکز همکاریهای بین المللی در دانشگاه نیویورک و احمد رشید، نویسنده و روزنامه نگار پاکستانی، اخیرا رساله ای را در مورد وضعیت افغانستان و پاکستان تحت عنوان "از بازی بزرگ تا معامله کلان: پایان دادن به هرج و مرج در افغانستان و پاکستان" منتشر کرده اند.

این رساله که در ماهنامه ( سیاست خارجی ) Foreign Affairs به چاپ رسیده نگاهی است به بحران موجود در افغانستان، نویسندگان این رساله معتقدند که این بحران فراتر از حدی است که فقط افزایش نیرو بتوان به حل آن کمک کرد.بلکه این رساله تاکید می کند که استراتژی آمریکا باید به سازش با شورشیان و در عین حال پرداختن بهنا امنی و رقابتهای منطقه ای تغییر یابد.

رساله با این جمله آغاز می شود که "بازی بزرگ" دیگر بازی جذابی نیست و زمان آن رسیده که بر روی قواعد جدیدی توافق شود. هفت سال بعد از حمله ائتلاف به رهبری آمریکا در افغانستان، اکنون در هر دو طرف مرز این کشور و پاکستان، شورشیان طالبان و دیگر گروههای تندرو، هر روز قویتر می شوند. چهار سال بعد از اولین انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان، حکومت این کشور درحال باختن اعتبار خود در داخل و خارج است.

به اعتقاد نویسندگان این رساله، القاعده در مناطق قبایلی پاکستان پناهگاه امنی یافته که توسط گروه جدید، یعنی نهضت طالبان پاکستانی دفاع می شود. دولت پاکستان، توانایی کنترل قلمرو و شهروندان خود را ندارد و سازمان استخباراتی این کشور متهم به حمایت از تروریسم در افغانستان است.

این رساله خاطرنشان می سازد که منتقدین استراتژیهای آمریکا و ناتو در منطقه، در سالهای پیش هشدار داده بودند که کل منطقه در جهت وضعیت کنونی در حال حرکت است و بسیاری از سیاستهایی که این منتقدین چند سال پیش ارائه می کردند، اکنون جدی گرفته می شود.

نویسندگان این رساله با اشاره به حملات آمریکا بر مناطق مرزی پاکستان، می گویند چنین حملاتی می تواند غافلگیرانه باشد یا اقدام عذرخواهانه ای، با این امید که میراث سیاسی جورج بوش موجه جلوه کند، اما نمی تواند منجر به تامین امنیت شود.

نویسندگان این رساله تاکید می کنند که افغانستان به نیروی امنیتی بسیار موثرتر بین المللی و ملی نیاز دارد اما حمایت از اعزام سرباز بیشتر آمریکایی و ناتو، در کشورهای عضو این سازمان، در منطقه و هم چنین در خود افغانستان در حال کاهش است.

رساله با اشاره به جنگ طولانی در افغانستان، و نگرانیها از گسترش احتمالی آن به پاکستان و منطقه می گوید، این جنگ توانایی بالقوه آنر ا دارد که حتی به دیگر قاره ها کشیده شود، اما با این حال، هیچ برنامه ای بین المللی برای پرداختن به این جنگ وجود ندارد، به جز یک عملیات در افغانستان ، که با کمبود شدید منابع، و ضعف هماهنگی، مواجه است به اضافهء حملاتی(پراکنده) در مناطق قبایلی پاکستان.

تهیه کنندگان این رساله معتقدند که رئیس جمهوری بعدی آمریکا باید تلاش کنند تا یک گروه تماس را با حمایت شورای امنیت سازمان ملل متحد ایجاد کند، تا به این بازی، که مرگبارتر از حد انتظار شده و بازیگران زیادی جذب کرده پایان دهد. رساله می افزاید وضعیت فعلی، مانند بازی شطرنج شده،( که افغانستان خود یکی از بازیگران است) نه مانند مسابقه "بزکشی افغانی" که در آن افغانستان نقش جسدی را دارد که سوارکاران بر سر تصاحب آن رقابت می کنند. واشنگتن باید از این فرصت استفاده کند تا این بازی بزرگ را به یک معامله جدید در منطقه تبدیل کند.

شکاف امنیتی

نویسندگان این رساله می گویند نیروهای امنیتی افغان و پاکستانی برای مقابله با شورش در حال رشد در هر دو کشور، با کمبود نفرات، مهارتها، تجهیزات و انگیزه رو برو هستند. پیشنهادها برای بهبود این وضعیت، بر اعزام سرباز بیشتر و افزایش نیروهای امنیتی افغانستان و آموزش و تجهیز نیروهای پاکستانی متمرکز است، اما این رساله می گوید هیچ یک از این پیشنهادها حتی برای مقابله با تهدیدهای موجود هم کافی نیست، چه رسد به تهدید های آینده.

رساله اشاره می کند که افغانستان به نیروی امنیتی بیشتر و موثرتر نیاز دارد، اما باید توانایی حفظ این نیروها را هم داشته باشد. هزینه فعلی ارتش افغانستان سالانه دو نیم میلیارد دلار و هزینه سالانه پلیس یک میلیارد دلار برآورد شده است که بخش اعظم آن توسط جامعه بین المللی پرداخته می شود. اما بر اساس محاسبه نویسندگان این رساله، حتی اگر اقتصاد افغانستان رشدی ثابت داشته باشد، حداقل ده سال طول می کشد تا درآمد های داخلی دولت افغانستان به دو و نیم میلیارد دلار در سال برسد و در نتیجه هزینه فقط ارتش و پلیس افغانستان بسیار بیشتر از کل درآمد دولت افغانستان خواهد بود.

ناامنی در امتداد مرز

نویسندگان این رساله با اشاره به افزایش خشونتها در افغانستان می گویند، پاکستان قادر به مهار شورشها نیست اما می تواند درکاهش آن موثر باشد و به همین جهت فشار بر پاکستان برای از بین بردن تندروی اسلامی احتمالا بی نتیجه خواهد بود، مگر آنکه آمریکا، اتحاد خود با پاکستان را از نظر استراتژیک از نو تعریف کند.

به گفته نویسنده این رساله، دولت آقای بوش هرگز اولویت های استراتژیک خود را بعد از حملات یازدهم سپتامبر بازنگری نکرد. پیش فرضهای نهادینه شده و ایدیولوژی حاکم بر دولت آقای بوش منجر به آن شد که پاکستان به عنوان یک متحد دیده شود، ایران به عنوان یک دشمن و عراق به عنوان یک تهدید اصلی. و به این ترتیب پاکستان جایگاه انحصاری تدارکاتی برای آمریکا را به خود اختصاص داد . تا جایی که به گفته این رساله، تا هشتاد و چهاردرصد اطلاعات جاسوسی برای نیروهای آمریکایی در افغانستان توسط پاکستان ارائه می شود و آی اس آی، سازمان جاسوسی این کشور هم تنها منبع استخباراتی در زمینه حملات و اقدامات تروریستی احتمالی از سوی القاعده و گروههای حامی آن در پاکستان است.

این رساله با ذکر اهمیت خط دیورند، می نویسد مرز میان افغانستان و پاکستان اهمیتی فراتر از فقط یک مرز دارد و اشاره می کند که نظامیان پاکستان منطقه صوبه سرحد را به محلی استقرار تندروان و شبه نظامیان بدل کرده اند که بتوانند از آن در جنگی نابرابر، بر علیه افغانستان و کشمیر استفاده کنند.

تشریفات بیش از حد، اقدامات نا مشخص

این رساله می گوید بازنگری اهداف آمریکا و جهان در منطقه، نیازمند این است که دو چیز را باید از هم جدا کرد، یکی اهداف نهایی ودلایل جنگ و دوم چارچوب زمانی و اهداف متفاوت آن. جلو گیری از تقویت دوباره القاعده به نحوی که قادر به صورت دادن حملات تروریستی باشد، یک هدف اصلی است که می تواند جنگ را توجیه کند، اما از سوی دیگر، تقویت دولت و اقتصاد افغانستان یک هدف دراز مدت است که نمی تواند جنگ را توجیه کند، مگر به این دلیل که ضعف افغانستان می تواند این کشور را به پناهگاه تروریستان و در نتیجه تهدیدهای تروریستی تبدیل کند.

از این رو نویسندگان این رساله می گویند دست یابی به این اهداف به کاهش اقدامات نظامی و در عین حال توافق سیاسی با گروههای شورشی ، نیاز دارد. در عین حال نویسنده گان این رساله معتقدند که کشورهای مختلف منطقه و کشورهای اسلامی نگران اهداف جنگ آمریکا و متحدینش در افغانستان هستند اما پاسخ به این نگرانیها امریست که نیازمند فراهم کردن زمینه و چارچوب برای چنین بحثی است.

این رساله پیشنهاد می کند که برای معتبر ساختن این بحثها، آمریکا باید اهداف ضدتروریستی خود را از نو تعریف کند و باید در پی جدا ساختن نهضت های اسلامی با اهداف محلی و ملی از شبکه هایی همچون القاعده باشد . رساله به اظهارات دو سخنگوی گروه طالبان به روزنامه نیویورک تایمز اشاره می کند که گفته بودند این گروه بعد از حملات یازدهم سپتامبر از شبکه القاعده جدا شده اند و می گوید چنین اظهاراتی باید جدی گرفته شود. نویسندگان این رساله معتقدند که برای پایان دادن به خصومت و اقدامات نظامی، توافقی دوجانبه لازم است مبنی بر اینکه (از سوی طالبان) تضمین شود که قلمرو افغانستان و پاکستان به منظور حملات تروریستی استفاده نخواهد شد و در مقابل آمریکا و ناتو نیز توافق کنند، که در صورت چنین تضمینی اقدامات نظامی را متوقف خواهد کرد. رساله تاکید می کند هرگونه توافق که طالبان یا دیگر گروههای شورشی را از شبکه القاعده جدا سازد، به مثابه یک شکست استراتژیک برای القاعده خواهد بود.

پایان بازی بزرگ

به اعتقاد نویسندگان این رساله، مساله افغانستان نه راه حل سیاسی صرف دارد و فقط از راه نظامی حل می شود.مگر آنکه تصمیم گیرندگان اصلی در پاکستان تصمیم بگیرند که ثبات دولت افغانستان اولویتی برتر از مقابله با تهدید هند است. در غیر آن شورشهای هدایت شده از مناطق قبایلی همچنان ادامه خواهد یافت.

بارنت روبین و احمد رشید تاکید دارند که اهداف استراتژیک پاکستان در افغانستان، نه تنها این کشور را در برابر افغانستان و هند و اهداف آمریکا در منطقه، بلکه در برابر کل جامعه بین المللی قرار می دهد. با اینحال، هیچ چارچوپ همه جانبه ای برای مقابله با این چالش وجود ندارد. سربازان ناتو هر روز در جنگ با شورشهایی که از پاکستان هدایت می شود، کشته می شوند، اما این سازمان هیچ استراتژی در برابر پاکستان ندارد. شورای امنیت سازمان ملل متحد به ندرت نقش پاکستان در افغانستان را مورد ارزیابی قرار داده، با آنکه سه عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد (فرانسه، بریتانیا و آمریکا) در افغانستان سرباز دارند، و دو عضو دائم دیگر (چین و روسیه) هم مورد تهدید گروههای تندرو مرتبط با مناطق قبایلی پاکستان، قرار دارند.

نویسندگان این رساله معتقدند راه چاره در این نیست که پاکستان را در "محور شرارت" جای داد، بلکه این است که ابتکارات دیپلماتیک طرح شود تا یک توافق راستین در مورد ثبات افغانستان بدست آید. قدم اول چنین توافقی می تواند تشکیل یک گروه تماس در منطقه با حمایت شورای امنیت سازمان ملل متحد باشد. این گروه تماس، شامل پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین دیگران مثل ناتو و عربستان سعودی، می تواند گفتگو میان هند و پاکستان بر سر منافعشان در افغانستان و یافتن راه حلی برای کشمیر را تشویق کند.

در پایان، این رساله، تاکید می کند که هدف رئیس جمهوری بعدی آمریکا باید این باشد که گذشته را، همراه با علاقه به "پیروز شدن" به عنوان راه حلی برای تمام مشکلات، و عدم تمایل برای دخیل کردن کشورهای رقیب، مخالفان و دشمنان در دیپلماسی ، پشت سر بگذارد. یک ابتکار موفق نیازمند گفتگو و تعیین یک نقشه راه است. امروز چنین پیشنهادی ممکن است به ظاهر جسورانه یا ناممکن به نظر برسد، اما بدون جسارت، امید چندانی برای افغانستان، پاکستان و کل منطقه باقی نخواهد ماند.