گفتگو با طالبان تجربه ناکام؟

طالبان ( آرشیو)
Image caption برخی از ناظران با اشاره به ویژگی های ایدولوژیک و هویت به شدت مذهبی طالبان و تجارب ناکام گذشته در مذاکره با این گروه، امکان کنار آمدن با طالبان را بعید می دانند.

در سال 2008، میلادی که خونین ترین سال درافغانستان خوانده شده است، موضوع گفتگو با طالبان، در تلاش برای پایان دادن به خشونتها، بیش ازگذشته و با جدیت بیشترمطرح شد.

تا حدی که حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان اعلام کرد که اگر ملا محمدعمر رهبر طالبان آماده مذاکره شود، امنیت او را تضمین خواهد کرد و "اجازه نخواهد داد که او مورد پیگرد قرارگیرد، چه جامعه ی جهانی موافق باشد چه مخالف".

پیروزی برطالبان وسقوط امارت آنها در نوامبر2001، آمریکائیها متحدان افغان آنها را به این گمان انداخت، که دیگر بساط طالبان برچیده شده و آنها برنخواهند گشت. دراین میان هشدارهای کارشناسان درمورد احتمال ظهور و رشد دوباره طالبان، به دشواری گوش شنوایی می یافت.

اکنون که هفت سال از روی‎کار آمدن نظام جدید درافغانستان می گذرد، طالبان قوت بیشتری گرفته و حتی به ادعای برخی از سازمانهای غربی، بر بیش از 70 درصد از خاک افغانستان تسلط یافته اند. بی ثباتی و نا امنی روز افزون، همه آنچه را که در هفت سال گذشته تحقق یافته بود، به شدت تحت الشعاع قرار داده و کمرنگ کرده است. بگونه ای که امروز، احساس یک شهروند عادی افغان، نسبت به آینده سرزمین اش آمیخته با یأس است.

پرسشی که مطرح می شود این است که آیا واقعا طالبان به گفتگو با مخالفان خود باور دارند؟ و اگر چنین باوری درمیان آنها وجود دارد، آیا از ظرفیت گفتگو و مذاکره برخوردارهستند؟

پیش شرط‎های سنگین

از زمانی که پیشنهاد گفتگو با طالبان مطرح شده، هنوز این گروه آن را نپذیرفته است. مهم ترین شرط طالبان برای مذاکره این است که ابتدا باید نیروهای خارجی خاک افغانستان را ترک کنند.

در مقابل دولت آقای کرزی، پذیریش قانون اساسی افغانستان از سوی طالبان را به عنوان یک پیش شرط مطرح می کند، همزمان، آمریکایی ها نیز ضمن استقبال از طرح مذاکره با طالبان، مخالف گفتگو با ملاعمر رهبر این گروه هستند.

وکیل احمد متوکل که در زمان امارت طالبان وزیر خارجه بود، می گوید آنچه گفتگو میان دو طرف را با مشکل روبرو کرده، پافشاری هر دو طرف بر پیش‎شرط‎های سنگین است. به باور او، پیش از آغاز گفتگو، ابتدا باید فضای اعتماد ایجاد شود، و این مستلزم آن است که هر دو طرف از گذاشتن پیش‏شرط‏ های دشوار دست بردارند.

اهداف "فراملی"

اما برخی ناظران با اشاره به ویژگی های ایدولوژیک و هویت به شدت مذهبی طالبان و تجارب ناکام گذشته در مذاکره با این گروه، امکان کنار آمدن با طالبان را بعید می دانند. به باور وحید مژده تحلیل‏گر مسایل سیاسی در افغانستان که درگذشته کارمند وزارت خارجه طالبان بوده، این گروه را نمی توان با هیچ یک از گروه‎های سیاسی یا مسلح موجود مقایسه کرد.

آقای مژده می گوید: "طالبان معتقدند که جهاد تا روز قیامت ادامه دارد و دراین راه، چه کشته شوند یا بکشند، خود را پیروز حساب می کنند. نظر آنها این است که دولت‎های ملی در جهان اسلام، از صلاحیت و اختیار در نظام کنونی جهان، برخوردار نیستند. بنابراین، آنها فراتر از مرزها ملی می اندیشند، آنها بیشتر هوای تغییر نظام جهانی را در سر می پرورانند، تا اینکه به فکر تغییر رژیم آقای کرزی باشند."

آقای مژده، یا توجه به این ویژگی، معتقد است که اگر طالبان به مذاکره تن دهند، این به معنای نابودی آنهاست و ازهمین روست که علاقه ای به گفتگو با دولت افغانستان نخواهند داشت.

" طالبان تندرو و طالبان میانه رو"

در مقابل، احمد رشید روزنامه نگار شناخته شده پاکستانی که تحقیقات مفصلی در مورد طالبان و گروه‎های افراطی در منطقه انجام داده است، به این نظراست که طالبان ساختار پیچیده ای دارند و نمی توان به عنوان یک گروه واحد ومنسجم به آن نگاه کرد.

به باور آقای رشید، دستیابی به یک توافق با رهبری اصلی طالبان که از جناح تندرو این گروه است، ناممکن است. آقای رشید در عین حال می گوید این امکان وجود دارد که از راه گفتگو با طالبان میانه رو، آنها را از جناح تندرو طالبان و همچنین القاعده، جدا کرد و در روند سیاسی افغانستان جای داد.

این روزنامه نگار می افزاید: " آن عده از فرماندهان طالبان که در داخل افغانستان هستند از وضعیت کنونی، یعنی قرار داشتن طالبان در گرو القاعده و اسلامگرایان افراطی آسیای میانه راضی نیستند و شاید علاقمند گفتگو با دولت افغانستان باشند. آنها همان طالبانی هستند که به ایدئولوژی القاعده و رهبری آن وفادار و متعهد نیستند. اگر گفتگو با آنها، به ایجاد شکاف در داخل صفوف طالبان بیانجامد و برخی از رهبران برجسته طالبان به دولت بپیوندند، این یک موفقیت خواهد بود."

اما وکیل احمد متوکل، این را رد می کند که طالبان دچار اختلاف باشند. آقای متوکل می گوید: "طالبان یک رهبر، یک سخنگو و یک بیرق(پرچم) دارند."

ولی اختلاف نظر نسبت به اوضاع در افغانستان ونحوه برخورد با آن، از آغاز ظهور طالبان در صفوف این گروه وجود داشته است. کارشناسان می گویند که این واقعیت، به‎طور مثال، در گفتگوهای مستقیم طالبان با دولت مجاهدین در 1994 در میدان شهر (در غرب کابل) و در1999 درعشق آباد ترکمنستان، به خوبی دیده شد.

به باور ناظران، درحالی که جناح میانه‎رو طالبان، در این گفتگوها ازخود نرمش نشان می دادند و حتی یک سلسله توافق ها را می پذیرفتند اما جناح تندرو که از نفوذ بیشتری برخور بودند، این گفتگوها را جدی نمی گرفتند و همین امر، منجر به شکست گفتگوها می شد.

طالبان در گرو القاعده

داد نورانی تحلیلگر و روزنامه نگار افغان که گزارش‎های تحقیقاتی در مورد طالبان در پاکستان و افغانستان تهیه کرده است، با این نظرموافق است که آن عده از طالبان که در داخل افغانستان مستقر هستند، و بیشترهویت افغانی دارند، نسبت به آنهایی که در خارج اند ملایم تر و با کشتار و سربریدن افراد مخالف اند.

او می گوید این دسته از طالبان شاید خواهان آشتی با دولت باشند. اما تاکید می کند که عمق نفوذ القاعده در داخل صفوف طالبان به حدی است که توان اقدام مستقلانه و تصمیم گفتگو با دولت را از هر دو جناح این گروه گرفته است.

به عقیده ی آقای نورانی، القاعده طالبان را حمایت مالی می کند، به جنگجویان طالبان آموزش می دهند، تجهیزات نظامی و مواد منفجره برای آنها فراهم می کنند و حتی برای آنها استراتژی تعیین می کنند.

داد نورانی می افزاید: " ارتش پاکستان هرگز حاضر نیست که در وزیرستان دست به یک عملیات سرنوشت ساز بزند. حملات نیروهای پاکستانی منحصر به باجور، کوهات، آدم خیل و دیگرمناطق است. زیرا اگر در وزیرستان عملیات گسترده براه بیافتد و از وجود طالبان پاک شود، ریشه طالبان درمنطقه ازبین خواهد رفت. تازمانی که آمریکایی‎ها و انگلیسی‎ها مسأله وزیرستان را حل نکرده اند، هیچ گروهی از طالبان قادر به گفتگو نخواهد بود، چه در عربستان سعودی یا افغانستان."

آقای نورانی می گوید القاعده هزاران تن از جنگجویان خود را در وزیرستان مستقر کرده اند.

به باور این روزنامه نگار، اگر طالبان و دولت به توافقی دست یابند که درسایه آن، طالبان نتوانند از القاعده حمایت کنند، این سازمان هرگزاجازه نخواهد داد که طالبان وارد مذاکره شوند. زیرا فعالان القاعده به جز وزیرستان جای دیگری در جهان ندارند که به آن پناه ببرند. بنابراین به هر طریقی که شود، وجود خود را در آنجا حفظ و تقویت خواهند کرد.

اگر این درست باشد که در داخل صفوف طالبان نظر واحدی در ارتباط با وضعیت کنونی افغانستان و نحوه برخورد با آن وجود ندارد و بتوان ادعا کرد که در حال حاضر گروهی از طالبان خواهان آشتی با دولت هستند، پرسشی که مطرح می شود این است که در این میان، کدام جریان حرف آخر را می زند و کنترل جنگجویان را در صحنه در دست دارد؟

مطالب مرتبط