فرضیات دیروز، واقعیتهای امروز؛ از بوش تا اوباما

طالبان
Image caption طالبان پس از سال 2003 یک بار دیگر به نا امنی در افغانستان شروع کردند

عصر یکی از روزهای گرم تابستان سال 2001 ، چند نفر از اعضای گروه امر بالمعروف و نهی از منکر طالبان، من و یکی از دوستانم را در یکی از کوچه های خاکی هرات متوقف کردند. مرد میانسالی که عمامه ای سفید بر سر داشت و دره ای (شلاق چرمی برای حد زدن) در دست، قبل از آنکه سخنی بگوید با خشونت و تهدید تازیانه را بر سرو شانه من و دوستم فرود آورد.

وقتی از بهت آن وضعیت به خود آمدیم، دریافتیم که خشم محتسبان از آن جهت بوده که ما در هنگام نماز عصر در حال قدم زدن بوده ایم و نه در مسجد برای عبادت.

عذرخواهان و با شتاب راه خود را به سوی مسجدی در همان نزدیکی تغییر دادیم. بعد ازخارج شدن از مسجد بود که دوستم گفت قبلا در خانه نماز خوانده بود. بعد با چشمان نگرانش اطراف را پایید و با خشمی فرو خورده نجوا کرد: "مگر خدا خودش معجزه ای کند که ما از شر اینها خلاص شویم."

این ماجرای زندگی هر روزه افغانها تحت حاکمیت طالبان بود و حملات یازدهم سپتامبر 2001، اگرچه فاجعه ای انسانی برای آمریکا محسوب می شد، اما تهاجم ائتلاف به رهبری امریکا به افغانستان در پی آن حملات، برای بیشتر افغانها، شاید برای بسیاری از افغانها همان معجزه ای بود که زندگی آنها را تغییر داد.

نتایج جنگ 'علیه تروریسم'

با این همه، جنگی که با هدف از بین بردن تروریسم، القاعده و طالبان آغاز شد، هفت سال بعد از آن، به نظر می رسد تروریسم را به معضلی پیچیده تر از سال 2001، طالبان را به تهدید امنیتی جدیتر و فعالیت شبکه القاعده را به دیگر سازمان های تندرو گسترش داده است.

جورج بوش، در آخرین سخنرانی خود به عنوان رئیس جمهور آمریکا گفت: "افغانستان از کشوری که در آن طالبان و القاعده زنان را در ملاء عام سنگسار می کردند به کشوری دموکراتیک تبدیل شده که برضد تروریسم می جنگد".

تصویری که آقای بوش از افغانستان ارائه می دهد، تا حدی واقعی، اما با توجه واقعیتهای موجود شاید به نوعی سطحی نگرانه باشد. آقای بوش به این نکته اشاره ای نمی کند که در هفت سال گذشته هرسال بر تعداد نیروهای خارجی افزوده شده و به همان نسبت هم برخشونتهای طالبان افزوده شده و اینکه اهداف جنگ بر ضد ترور، هرسال غیرواقعی تر و غیرقابل دسترس تر از سال قبل به نظر می رسد.

افغانها، اگرچه دیگر برای رفتن اجباری به مسجد و ریش کوتاه و موی بلند از دست محتسبان امر بالمعروف طالبان تازیانه نمی خورند، اما کشورشان هنوز تا رسیدن به امنیت واقعی، که برای مردم افغانستان دستاورد اصلی حضور امریکاییها و دیگر نیروهای خارجی در کشورشان محسوب می شود، فاصله زیادی دارد.

Image caption دور نگه داشتن افغانها از صحنه تصمیم گیری، همانند هفت سال گذشته، فقط پیچیدگی وضعیت، افزایش خشونت و تقویت شورشها را به دنبال خواهد داشت

نبرد "علیه تروریسم"، حکومت طالبان را ساقط کرد، ولی به نظر می رسد که این نبرد طالبان را به نوعی مصمم تر و قوی تر از گذشته ساخته و باعث پیوند قویتر این گروه با گروههای تندرو مشابه آن شده است. طالبان اکنون به جای سنگسار زنان افغان در ملاعام، تعداد بسیار زیادتری از مردان افغان را در کنار جاده ها و در مناطق تحت کنترلشان سر می برند. همان جاده ها و مناطقی که افغانها انتظار داشتند از برکت جنگ بر ضد ترور ایمن شود.

درسهای دیرهنگام

شاید بتوان گفت که بزرگترین مشکل آمریکا و متحدانش در افغانستان این بوده که در طول هفت سال گذشته همواره درس را زمانی آموخته اند که دیگر برای چاره اندیشی دیر شده باشد. یکی از این درسها، تعامل آمریکا با پاکستان به عنوان متحد اصلی آن در جنگ بر ضد ترور بوده است.

رابطه ناروشن آمریکا با پاکستان، منجر به آن شد که گروههای تندرو، ازجمله القاعده و طالبان، نه تنها در مناطق قبایلی پاکستان دوباره قدرت گیرند، بلکه باعث تحریک و رادیکالیزه شدن گروههای تندرو محلی نیز شد که نتیجه آن ظهور و انسجام این گروهها در قالب طالبان پاکستانی شد. به این ترتیب علاوه بر افزایش خشونتهای مرگبار، از جمله حملات انتحاری بر ضد نیروهای خارجی مستقر در افغانستان، در واقع پاکستان نیز قربانی شورش و تروریسم شد.

آمریکا، زمانی به این نتیجه رسید که برای مبارزه موثر با تروریسم باید پایگاههای اصلی تندروی در مناطق قبایلی پاکستان را نیز هدف قرار داد، که به نظر می رسد دیر شده باشد. زیرا اکنون پدیده بنیادگرایی در پاکستان و طالبان پاکستانی شاید خطر و تهدیدی حتی جدیتر و بزرگتر از خطر شورشها در افغانستان تلقی شود.

جنگ تکروانه

درسی دیگری که آمریکا دیرآموخت پاسخ نامناسب آن به افزایش ناامنی و شورشها در افغانستان بود. بمباران هوایی که بارها منجر به تلفات غیرنظامیان شده هنوز هم یکی از عوامل عمده ناموفق بودن استراتژی آمریکا، در جلب حمایت و اعتماد افغانها بوده است.

جنگ نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا بیشتر نوعی جنگ آمریکایی در خاک افغانستان بوده است و به نظر نمی رسد که آمریکاییها تمایلی برای دخیل کردن حکومت افغانستان در این جنگ نشان داده باشند.

شاید نتیجه این عملکرد تکروانه است که در برخی موارد افغانها نیروهای خارجی مستقر در کشورشان را نه یک نیروی حمایتی، بلکه قوای اشغالگر تلقی کنند و ناگفته پیداست که چنین طرز تفکری تاچه حد می تواند به سود گروه طالبان باشد و بر میزان خشونتهای بیافزاید.

Image caption افغانها امیدوارند، باراک اوباما و تیم او درسهای لازم را از هفت سال جنگ در افغانستان آموخته باشند و دیگر نیازی به آزمودن خطاهای گذشته نباشد

درس دیرهنگام دیگر، سهل انگاری در تقویت قوای مسلح افغان به عنوان نیروی اصلی تامین امنیت بوده است. اگرچه نمی توان منکر دشواریها و پیچیده های بی شمار بر سر راه این هدف شد، اما این پرسش نیز به جا به نظر می رسد که آیا به روند بازساخت اردو و پلیس افغانستان، به تناسب نقش فوق العاده مهم این نیروها در تامین نظم و امنیت و جلب اعتماد و حمایت افکار عمومی افغانستان، اهمیت داده شد؟

افغانها در حاشیه

اما شاید مهمترین درسی که ظاهرا امریکاییها و همچنین جامعه بین المللی هنوز نیز نیاموخته اند، این باشد که دور نگه داشتن افغانها از صحنه تصمیم گیری، همانند هفت سال گذشته، فقط پیچیدگی وضعیت، افزایش خشونت و تقویت شورشها را به دنبال خواهد داشت. تکرار تلفات غیرنظامیان در حملات هوایی، عملیات تکروانه امریکاییها بدون هماهنگی با نهادهای دفاعی افغانستان، کمک های نامنظم و ناهماهنگ جامعه بین المللی به افغانستان و عدم توجه به افزایش ظرفیتها و تواناییهای اداری حکومت افغانستان، همه می تواند نشان دهنده این باشد که کسانی که کمترین نقش را در تصمیم گیریها داشته اند، مردم و حکومت افغانستان بوده اند.

انتظارات از اوباما

افغانها امیدوارند، باراک اوباما و تیم او درسهای لازم را از هفت سال جنگ در افغانستان آموخته باشند و دیگر نیازی به آزمودن خطاهای گذشته نباشد.

افغانها انتظار دارند که این بار نقش لازم در تصمیم گیریها به آنها داده شود و این فرصت که به حرفهای آنها گوش فرا داده شود. آنها امیدوارند آقای اوباما بتواند استراتژی اش در افغانستان را بر پایه واقعیات امروز افغانستان، و نه فرضیات هفت سال پیش جنگ بر ضد ترور، پی ریزی کند. چراکه پایان دادن به جنگ و خشونتها در افغانستان تنها برای این کشور مهم نیست، بلکه واقعیت مهم دیگر این است جنگ در افغانستان به طرز ملال آوری به درازا کشیده و طولانی تر شدن این جنگ نه تنها جان افغانها را می گیرد، بلکه آتش تندروی اسلامی را در منطقه شعله ورتر میسازد و تهدید امنیتی جهانی را جدیتر.

مطالب مرتبط