هشتادمين سالروز پادشاهی حبيب الله كلكانی

امیرحبیب الله کلکانی
Image caption حبيب الله كلكاني مردي روستايي بود كه تمام خصلت هاي روستا نشينان را در خود جمع كرده بود، برخي از مورخان گفته اند او مردي پر كار، قانع و پرهيزگار بود

بيست هشتم جدی/دی، امسال برابر است با هشتادمين سال به قدرت رسیدن حبیب الله کلکانی که در افغانستان به (بچه سقا) معروف است.

حبیب الله کلکانی در سال 1307 خورشیدی به قدرت رسید و کمتر از یک سال سلطنت کرد، اما سال پادشاهی او به نام ( سال سقاوی) نقطه عطفی در تاریخ افغانستان بدل شد. تا هنوز بسیاری از بزرگسالان سن و سال خود را با معیار سال سقاوی و اینکه در آن زمان چند ساله بوده اند، حساب می کنند.

حبیب الله کلکانی فرزند عبدالرحمان در روستای تاجیک نشین کلکان در شمال کابل در یک خانواده فقیر به دنیا آمد، پدرش عبدالرحمان به شغل آب رسانی به خانه های مردم اشتغال داشت و از همین رو به سقو (سقا) معروف بوده است. عده ای می گویند که او چون در جنگ های افغان و انگلیس کار آب رسانی به جنگجویان افغان را به عهده داشت، او را سقا لقب داده اند.

حبيب الله كلكانی مردی روستايی بود كه تمام خصلت هاي روستا نشينان را در خود جمع كرده بود، برخي از مورخان گفته اند او مردی پر كار، قانع و پرهيزگار بود كه دوران جوانی را به باغبانی و سپاهی گری گذراند.

آنگونه كه محمد صديق فرهنگ در كتاب افغانستان در پنج قرن اخير آورده است، حبيب الله قامتی بلند تر از متوسط و شانه هاي عريض داشت و چشمان ريز و بينی پهن او از نژاد مخلوطی حكايت مي كرد كه علاوه بر عنصر اصلی تاجيك، احتمالا خون هزاره يا ازبك هم در رگهايش جريان داشته است.

آنچه که بیشتر مورخان بر آن تاکید دارند این است که وی در سالهای پایانی حکومت امیر حبیب الله خان در باغ محمد حسن خان مستوفی الممالک پدر خلیل الله خلیلی شاعر معروف افغانستان، به کار باغبانی مشغول بود.

حبيب الله در دوره امان الله خان وارد ارتش افغانستان شد و در جنگ سوم افغان و انگلیس که به استقلال افغانستان انجامید شرکت داشت.

او در جريان جنگ منگل که در آن شماری از اهالی جنوب افغانستان علیه شاه اماالله به مخالفت برخاسته بودند، تحت تاثير مخالفان دولت امان الله خان قرار گرفت كه شاه را كافر و منحرف از دين اسلام مي دانستند.

اگر چه حبيب الله تحت تاثير اين تبليغات ارتش را ترك كرد ولی برخی، انگيزه های منفعت جويی و جاه طلبی های شخصی او را نيز در مخالفت با شاه اماالله بی تاثیر نمی دانند.

حبیب الله کلکانی بعد از ترك ارتش به همراه مردی به نام سید حسن چاریکاری گروهی را به راه انداخت و به راهزنی مشغول شد.

غلام محمد غبار در کتاب " افغانستان در مسیر تاریخ"، آورده است که، راهزنی و دزدی حبیب الله کلکانی بر خلاف دیگر گروه های راهزن، با عیاری و جوانمردی همراه بود و فقط دارایی اشخاص پولدار و طبقه سود خور را هدف قرار می داد و بخشی از غنایم به دست آمده از کاروان های دولتی و مسافران ثروتمند را میان طبقه محروم جامعه تقسیم می کردند و از تعرض به زنان نیز پرهیز داشتند.

بعد از مدتی حبیب الله در مناطق کاپیسا و پروان در شمال کابل محبوب شد، شاه امالله دستور به باز داشت او داد و حبیب الله کلکانی به پاکستان فرار کرد و در آنجا سماوار چی (آبدارچی) بود.

در "کتاب افغانستان در مسیر تاریخ" فرار حبیب الله کلکانی از قول خود او چنین شرح داده شده: "من از ترس تعقیب امان الله، با پسران مامای(دایی) خود سکندر و سمندر به پیشاور رفتم و چندی مشغول چای فروشی بودم، و آنگاه در "توت گی" رفته دکان سماواری گشودم و همانجا بماندم تا موقع مراجعت به افغانستان رسید."

وقتی شاه جوان و اصلاح طلب افغانستان امیر امان الله خان برنامه های اصلاحی خود را آغاز کرد، بسیاری از روحانیون بخصوص مشایخ نقشبندی مجددی كه از شاه امان الله رو گردان شده بودند و شاه را کافر و حكومت او را نامشروع می خواندند، حبیب الله را تشویق به مبارزه جدی بر علیه شاه اماالله کردند.

حبیب الله به افغانستان باز گشت و عملیات خود را به قصد سرنگونی شاه اماالله گسترش داد و زیاد طول نکشید که جنگجویان جسور حبیب الله به نزدیکی کابل پایتخت رسیدند و بعد از مدتی جنگ و درگیری سرانجام سپاه چند هزار نفری حبیب الله کلکانی در 24 جدی 1307 خورشیدی، کابل را تصرف کرند.

شاه امان الله که مقاومت را بی فایده دید در همان روز به سود برادر بزرگتر خود عنایت الله خان از قدرت کناره گرفت و به قندهار رفت.

سه روز بعد عنایت الله خان نیز با پادر میانی محمد صادق مجددی کابل را ترک کرد و حبیب الله کلکانی در 28 جدی وارد ارگ کابل شد و خود را "امیر غازی حبیب الله خادم دین رسول الله" نامید و بر تخت پادشاهی نشست.

روحانیون، که حامیان اصلی حبیب الله بودند، به عوض تاج شاهی، دستار سفیدی بر سر او بستند و او را نه شاه، که "امیرالمومنین" لقب دادند.

حبیب الله در اولین اقدام خود قانون اساسی را لغو کرد، مدارس دولتی را بست، به جای تقویم خورشیدی تقویم قمری را رایج کرد، حجاب را برای زنان اجباری اعلام کرد، مالیات و محصولات غیر شرعی را لغو کرد و خواستار اعمال قوانین شرعی شد.

غلام محمد غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نوشته است "شخص حبیب الله طبعا از اداره یک کشور نه بلکه از اداره یک قریه/دهکده هم عاجز بود و علی الرغم یک عده اشخاص متهور و دزد که در راس قشون خدمت می نمودند، یک دسته اشخاص نسبتا مجرب و کار دیده هم در حکومت او موجود بود که جدا می خواستند حکومت بچه سقا را به یک دولت حسابی مبدل نمایند."

دولتي كه حبيب الله به وجود آورد و خود در راس آن قرار گرفت، مرکب از دو گروه بود كه در عين همكاري با هم كشمكش جدی داشتند.

سيد حسين چاريكاری و ملك محسن و بسياری ديگر از دوستان دوران راهزنی حبيب الله در دولت او، نقش اصلی را بازی می کردند و دوستی آنها با امير به آنها مقام ممتاز بخشيده بود، سيد حسين همكار درجه يك حبيب الله به عنوان نايب السلطنه انتخاب شد كه علاوه بر آن وظيفه وزارت حربيه را نيز بر عهده داشت.

شيرجان خان وزير دربار، عطاُ الحق وزير خارجه، محمد صديق خان فرقه مشر رئيس تنظيميه سمت جنوب و خليل الله خليلی مستوفی و والی مزار، اقليت باسواد دولت حبيب الله كلكانی را تشكيل مي دادند كه تلاش داشتند دوام و بقای دولت را تامين نمايند.

امیر حبیب الله با آنکه مخالف دولت و اصلاحات امان الله بود ولی بعد از این که به قدرت رسید در سخنرانی خود از پادشاه سابق به خاطر تلاش در جهت گرفتن استقلال افغانستان از او ستایش کرد ولی گفت كه: "استقلال نه از من است و نه از امان الله، بلكه از شما مردم است."

Image caption روحانیون، که حامیان اصلی حبیب الله بودند، به عوض تاج شاهی، دستار سفیدی بر سر او بستند و او را نه شاه، که "امیرالمومنین" لقب دادند.

نجیب مایل هروی بخشی از سخنرانی حبیب الله کلکانی را به نقل از خود او در کتاب " تاریخ زبان در افغانستان" آورده است: "مه(من) اوضاع کفر و بی دینی و لاتی گری حکومت سابقه را دیده، و برای خدمت دین رسول الله کمر جهاده بسته کردم تا شما برادرها را از کفر و لاتیگری نجات بتم (بدهم)، مه بادازی (بعد از اين) پیسه (پول) بیت الماله به تعمیر متب (مکتب) خرج نخات کدم (نخواهم کرد) بلکه همه را به عسکر خود میتم(مي دهم) که چای و قند و پلو بخورن، و به ملاها میتم که عبادت کنن، مه مالیه صفایی و محصول گمرگ نمی گیرم، همه را بخشیدم و دگه مه پاچای (پادشاه) شماستم، و شما رعیت مه می باشین بروید بادازی (بعد از این) همیشه سات خوده تیر کنین (وقت خود را خوش بگذرانيد)."

حبيب الله در مرحله نخست مزاحم وزرا و درباریان دولت سابق نشد و حتی با اعضای خانواده های آنان که بیشتر کودکان و زنان بودند، با احترام رفتار کرد.

ولی پس از مدتی شمار زیادی را که ادعا می شد" بر علیه حکومت دسيسه کرده اند"، دستگیر و زندانی کرد و حتی دو تن از برادران امان الله خان و چند نفر دیگر از سران حکومت سابق را بدون محاکمه اعدام کرد.

در ابتدای حکومت حبیب الله، چون موضوع عدول امان الله خان از شریعت اسلام مطرح شده بود کسی به ریشه قومی حبیب الله توجه نکرد و بیشتر سران قبایل پشتون به اسم مبارزه با پادشاه کافر، با حبیب الله تاجیک تبار همکاری کرده بودند.

ولی وقتی که پشتونهای درانی متوجه شدند که یک تاجیک فارسی زبان در راس قدرت قرار گرفته است، برای آنها سخت ناگوار آمد که یک غیر پشتون در افغانستان به قدرت رسیده است.

محمد صدیق فرهنگ تاریخ نویس مشهور افغان در (افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته است: "پس از خارج شدن شاه سابق(امان الله) از کشور، مساله قومی در صف اول موضوعات مورد اختلاف قرار گرفت و پشتونان با احساس اینکه پادشاهی از دستشان خارج شده و به زعم بعضی از آنان به شخصی از قوم درجه پایین تر تاجیک تعلق گرفته، در برابر دولت جدید موضع گرفتند."

هزاره های افغانستان نیز به علت لغو آئین بردگی از سوی امان الله، به او وفادار مانده بودند و به مخالفت با حکومت حبیب الله کلکانی پرداختند.

علاوه بر اینها دولت حبیب الله که در آغاز مالیات قانونی را نیز بخشیده بود، بعد ها مالیات چند برابر از مردم می گرفت، راه های تجاری با خارج از افغانستان بسته شده بود و اوضاع اقتصادی بیش از هر زمان دیگری رو به خرابی می رفت.

اين عوامل سبب شد كه حكومت حبيب الله كلكانی بیش از چند ماه دوام نياورد و محمد نادر خان، سپه سالار امان الله، كه به علت مخالفت با امان الله خان از وزارت كنار گذاشته شده بود و به عنوان سفير به پاريس رفته بود به افغانستان باز گردد.

نادر خان در ظاهر با وعده استقرار دوباره حكومت امانی و در باطن در پی تاج و تخت پا به ميدان سياست گذاشت.

روحانیون و سران قبایل بزرگ پشتون حمايت خود را از نادر خان و آمادگی خود برای سرنگون کردن سلطنت کلکانی را اعلام کردند.

محمد نادر که با حمایت سران قبایل سمت جنوب به افغانستان بازگشته بود، با تجدید سپاه و بعد از چند جنگ خونین، سر انجام در 25 میزان 1308 خورشیدی بر کابل مسلط شد.

صدیق فرهنگ در "کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر در مورد فتح کابل از سوی سپاه نادر خان چنین نوشته است: "سپاه نادر که از اقوام سمت جنوبی بودند به محض ورود به کابل به غارت اموال دیگر اقوام پرداختند و این حادثه در ذهن باشندگان شهر که چند ماه پیش نظم و نسق لشکر سقاوی را در هنگام ورود به کابل، با خود داری ایشان از تجاوز به دارایی مردم، به چشم خود مشاهده کرده بودند، انتباه خوبی در باره دستگاه جدید به جا نگذاشت."

حبیب الله که در ارگ جبل السراج پناه گرفته بود با پا در میانی شمس الحق مجددی مورد عفو نادر خان قرار گرفت و نادرشاه به تعهدی که در حاشیه قرآن نوشت، قول داد که آسیبی به حبیب الله و یارانش نرساند.

حبیب الله و 17 نفر از یارانش در 30 میزان مهر 1308 خورشیدی به سپاهیان نادر تسلیم شدند ولی نادر شاه به قول خود وفا نکرد و آنها را به مردان قبایل جنوب که به تازگی کابل را فتح کرده بودند، سپرد.

لشکریان پیروز نادرخان، حبیب الله و یارانش را پس از شکنجه با گلوله کشتند و اجساد آنها را برای چند روز در چمن حضوری کابل به دار آویختند.

محمد صدیق فرهنگ معتقد است که: " قتل حبیب الله و همراهان او به این شکل اشتباه بزرگ نادرشاه بود، زیرا نه تنها او را در اذهان عامه به صفت یک شخص پیمان شکن و حتی سوگند شکن معرفی کرد، بلکه با دادن حق مجازات افراد یک قوم به قوم دیگر، حثیت دولت را در انظار عمومی تنزل داد و تخم نفاق و بدبینی را در بین اقوام بذر کرد.