مذاکره با طالبان : پایان دادن به جنگی بی جبهه؟

اوباما، بایدن و نانسی پلوسی

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا اخیرا با اشاره صریح به این نکته که آمریکا برنده جنگ در افغانستان نیست، گفت که گفتگو با طالبان "میانه رو" می تواند یکی از گزینه های پایان دادن به جنگ در افغانستان باشد.

قبلا نیز اظهارات مشابهی از سوی دیگر مقامات نظامی و دیپلماتیک غربی در خصوص جنگ افغانستان و مذاکره با طالبان ایراد شده است، از جمله جنرال دیوید مک کرنان، فرمانده آمریکایی نیروهای ناتو در افغانستان در تازه ترین ارزیابی اش از وضعیت جنگ در این کشور گفت که با وجود پیشرفتها، نیروهای ناتو در نبرد با شورشیان در مناطق جنوب افغانستان پیروز نیستند.

ویتنام آمریکا؟

آقای اوباما درحالی مذاکره با طالبان را یکی از راههای حل ممکن برای پایان جنگ در افغانستان می داند که تصمیم او برای اعزام 17 هزار سرباز دیگر به افغانستان، نشان می دهد که آمریکا شکست طالبان با اقدام نظامی را نیز با جدیت دنبال می کند.

با این حال در طول هشت سال گذشته به طور مرتب بر تعداد نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان افزوده شده، بدون آنکه تاثیری بر خشونت های به شدت در حال افزایش در این کشور داشته باشد.

از این رو این خطر بصورت جدی وجود دارد که اعزام نیروهای بیشتر آمریکا به افغانستان در تابستان امسال نیز در مهار خشونت ها موثر نباشد و برخی تحلیلگران با اشاره به همین موضوع افغانستان را به "ویتنام اوباما" تشبیه کرده اند.

عمده ترین دلیل احتمال عدم کارایی افزایش نیروی نظامی می تواند این باشد که آمریکا در افغانستان در جنگی بدون جبهه درگیر است. طالبان، اگرچه بیشتر در جنوب و شرق فعال هستند، اما در مناطق مشخصی مستقر نیستند و سنگر معینی ندارند.

حتی در جنوب و شرق افغانستان نیز طالبان بر مناطق محدودی کنترل دارند ولی حضور آنها در اکثر نقاط افغانستان، از کابل گرفته تا مناطق نسبتا امن شمال و غرب نیز محسوس است.

شورشیان با توسل به تاکتیکهای جنگهای چریکی و جنگ و گریز، حملات انتحاری و استفاده از بمبگذاریهای کنار جاده، نیروهای بین المللی و افغان را در جنگی فرسایشی درگیر کرده اند که می تواند سالها به طول انجامد بدون آنکه هیچ کدام از دوطرف متخاصم به پیروزی نظامی بر دیگری دست یابند.

گفتگو با "طالبان میانه رو"

با این اوصاف منطقی به نظر می رسد که دولت اوباما موضع انعطاف پذیرتری نسبت به دولت جورج بوش، در قبال طالبانی نشان دهد که باراک اوباما و همچنین مقامات دولت افغانستان مایلند آنها را "طالبان میانه رو" بنامند.

اما در واکنش به همین اظهارات اوباما، ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان و همچنین ملا عبدالسلام ضعیف، از مقامات ارشد سابق طالبان و سیاستمدار فعلی افغان می گویند، موجودیت گروهی به عنوان "طالبان میانه رو یک تصور محض است."

دولت افغانستان، بارها آمادگی خود را برای گفتگو با گروه طالبان نشان داده اما هربار با بی اعتنایی این گروه مواجه شده است. با آن که گزارشهای تایید شده و نا شده ای حاکی از جریان داشتن گفتگوها میان طالبان و حکومت افغانستان وجود دارد، اما چنین گفتگوهایی با مقام های سابق طالبان انجام شده که گروه طالبان آنها را نماینده خود نمی دانند و همچنان بر موضع جنگجویانه خود تاکید دارند.

با همه اینها، این نیز به نظر منطقی می رسد که دولت افغانستان و امریکاییها در صدد ایجاد شکاف و تفرقه میان گروه طالبان باشند، با آنکه تا بحال به نظر نمی رسد که این تلاش راه به جایی برده باشد.

مشکلات گفتگو با طالبان

دولت اوباما امیدوار است تاکتیکهایی که در عراق منجر به کاهش خشونتها شد، در افغانستان نیز کاربرد داشته باشد. تقریبا دو سال پیش ژنرال دیوید پتریوس، فرمانده نیروهای آمریکایی، برنامه ای جامع و کارآمد را در عراق اجرا کرد که شامل افزایش نیروهای آمریکایی از یک سو و گفتگو با گروههای ناراضی عراقی از سوی دیگر بود.

در این برنامه، افزایش نیروهای آمریکایی به مثابه یک فشار مضاعف عمل کرد و طرح نزدیک شدن و گفتگو با گروههای ناراضی به عنوان تشویق.

نتیجه این برنامه ایجاد شوراهای موسوم به بیداری عراق بود که در آن گروههای شورشی محلی همراه با بزرگان همان محل مسئولیت جنگ با اعضای شبکه القاعده را به عهده گرفتند و به این ترتیب بخش عمده ای از شورشیان محلی در روند سیاسی و امنیتی جاری در عراق ادغام شدند.

با آنکه موفقیت چنین طرحی در افغانستان ناممکن نیست، اما دشواریهای پیچیده ای پیش روی آن قرار دارد که مهمترین آن تفاوت ماهیت شورشها در عراق و افغانستان است. گروه های شورشی عراقی، عمدتا گروههای ناراضی محلی سنی و شیعه بودند که در واکنش به اشغال کشورشان توسط آمریکا ایجاد شدند و سپس شبکه القاعده تلاش کرد که عمدتا گروههای سنی شورشی را حمایت و منسجم کند.

هدف عمده این شبه نظامیان، تسلط برعراق نبوده است، چرا که از نظر سیاسی، مذهبی و نظامی، پراکنده تر از آن بوده اند که بتوانند بر سر چنین هدفی متحد شوند. هدف اصلی فقط ضربه زدن به نیروهای آمریکایی و ایجاد زمینه ای برای به رسمیت شناخته شدن خواسته های محلی و منطقه ای خود بودند.

سپاه مهدی، به رهبری مقتدا صدر، روحانی جوان شیعه از جمله منسجم ترین و نیرومندترین این گروههای ناراضی است که با وجود داشتن شاخصه ها و نمادهای مذهبی، می توان آن را در شمار جنبش های سیاسی شهری حساب کرد که مذاکره و دادن امتیاز به آنها می تواند ممکن و عملی باشد.

اما طالبان از نظر سیاسی، یک گروه حاکم بر افغانستان بودند که حمله آمریکا به کشورشان آنها را تبدیل به یک گروه شورشی با هدف مشخص در سطح ملی کرد و آن راندن نیروهای "اشغالگر" از کشوری بود که حاکمیت بر آن را حق مشروع خود می دانند.

از سوی دیگر، جنگ با نیروهای خارجی در افغانستان، تداعی کننده جنگ مجاهدین با نیروهای شوروی سابق می تواند باشد که توجیه پذیری آن را در اذهان افراد طالبان و تا حدی در نظر مردم افغانستان ساده تر می کند. گروه طالبان، جنبشی روستایی مذهبی است که در ایدئولوژی آن، نمادها و سمبل های مذهبی مانند "جهاد" جایگاهی بسیار مهمتر از مذاکرات سیاسی و پذیرش سازش و امتیاز دارد. گروه طالبان این را نیز می دانند که تن به مذاکره دادن عملا به معنای انحلال این گروه است.

تعریف پیروزی، اولین گام به سوی پیروزی

باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا اخیرا تصریح کرد که کشورش هیچ برنامه ای برای حضور دراز مدت در افغانستان ندارد و افزود که او از احساسات مردم افغانستان و مقاومت آنها در برابر نیروهای خارجی با خبر است.

آقای اوباما افزود که بدون یک استراتژی روشن در افغانستان، یک استراتژی خروج نمی تواند تدوین شود.

اما دولت اوباما برای تدوین استراتژی "جامع" خود در افغانستان با چالشهای عمده ای روبروست که اولین آنها می تواند تعریف پیروزی در افغانستان باشد. ارائه چنین تعریفی می تواند بسیاری از ابهامات در عملکرد آمریکا و جامعه بین المللی در افغانستان را رفع کند.

آیا پیروزی به معنای از بین بردن طالبان است که تصور می شود امنیت و صلح را در افغانستان به دنبال خواهد داشت؟ یا آوردن صلح و امنیت به معنای پیروزی است، حتی اگر از طریق توافق و گفتگو با طالبان به دست آید؟

با وجود سخنسرایی های مقام های آمریکایی و افغان در رابطه با دستاوردهای جنگ بر ضد تروریسم در افغانستان، واقعا به نظر نمی رسد که آمریکایی ها تاکنون تعریف مشخص و روشنی از پیروزی ارائه کرده باشند و بسیاری از تحلیلگران معتقدند نبود چنین تعریفی، منجر به استفاده غیر موثر از منابع و نیروهای بین المللی و در نتیجه ناکامی در دستیابی به نتایج مورد نظر شده است.

به عنوان مثال، با آنکه یکی از عناصر کلیدی پیروزی در افغانستان، (هر آنچه تعریف شود) تقویت نیروهای امنیتی و نظامی افغان است، اما بعد از هشت سال منابع و توجه کافی به آن اختصاص داده نشده و این نیروها هنوز هم توان و تجهیزات کافی برای تامین امنیت و تطبیق قانون را ندارند.

این درحالی است که رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا، اخیرا توانمندی نیروهای مسلح افغان در حفظ امنیت را، تکت (بلیط) خروج آمریکا از افغانستان توصیف کرد. با همه اینها، شاید بتوان گفت که موفقیت گزینه دشوار و پیچیده گفتگو با طالبان و ادغام آنها در روند سیاسی افغانستان، می تواند بزرگترین پیروزی اوباما در افغانستان تلقی شود.

چراکه این امرنه تنها بالقوه موثرتر از هر اقدام دیگر برای رسیدن به امنیت، توقف خشونت و شورش و ادغام طالبان در سیاست افغانستان است، بلکه در دراز مدت، از تبدیل شدن آنها به تهدید امنیت جهانی مثل شبکه القاعده جلوگیری خواهد کرد.

مطالب مرتبط