"باد هر جا که بخواهد می رود"

جلد کتاب
Image caption در شعرهای این مجموعه صحبت از فاجعه یی نیست که قرار است فرا برسد. از آن که فاجعه مدت هاست که اتفاق افتاده است

«چه باد خوبی! ای باد، باد پیغمبر! بیا و راست بگو با من از وطن چه خبر...»

این بیت شکسته، شروع اولین شعر مجموعه «کاغذ باد» است و می شود گفت هم این شعر و هم سی هفت شعر دیگر این دفتر به صورت کاملا درونی مکالمه یی است میان شاعر و این پیغامبر. پیغامبری تنها و تنها روایت کننده، که هر چند در روزگار دریغ ما هیچش به پیام آوران باستانی نمی ماند، اما فراخوانده شده است تا« گرفته دل به کنار تو بنشیند» و فقط چشم دیدها و کابوس های خودش - و نه بیشتر- را به مخاطبانش بگوید. سید رضا محمدی در خلق تصویرها و مفاهیمی که در شعر هایش آمده، جهانی آکنده و پراکنده را به نمایش می گذارد که در آن، همۀ آن چه قطعی شمرده می شود فرو می ریزد.

قطعیت گریزیی در شعر های این مجموعه، که سومین دفتر شعر اوست، کارکردی همه جانبه دارد؛ سایه ها مشبک اند، انسان ها تکه تکه شده اند؛ وطن، اگر چه بار اصلی شعر ها معطوف به آن است، دیگر کلیت یکپارچه ندارد و حتا خاطره اش نیز، حماسه های تعریف شده و سنگ شدۀ پیشین را از دست داده.

بهار برای له کردن آمده، معشوق یا آن من پنهانی شاعر نیز واحد و یکدست نیست، پیکره اش کاملا اثیری و مخائیلی است؛ زندگی نیز با آن که خود برش کوتاهی است میان بودن و نبودن، از تعریف متداول در شعر شاعران دیگر می گریزد؛ تصویر شاعر نیز در یک آیینه تمام قد به چشم نمی خورد زیرا آن نیز به دست شاعر، یا به حکم " ستارۀ گریزانی" به زمین خورده و چهره های متفاوت و متغیر شاعر در تکه های فروانش پراکنده شده.

همه و همۀ این ها با آن که قصد و نیت پنهانی شاعر، برای توصیف دنیای پدیدارها و روایت حوادث ِ گاهی اجتماعی و حتی سیاسی را در بر دارد، روحیه شعر ها را تاریک نکرده و شعرش را به ورطۀ شعار نویسی سوق نداده. حتا آن جا که شعرش را با « نفرین» شروع می کند زمزمۀ- هر چند تلخ- ماه و رقص گل های مریم و هزار نام دیگری که حافظه ادبی ما از شنیدن و خواندنشان می شکفد، مخاطب شعرش را پای صحبتش میخ کوب می کند. این قطعیت گریزی- که هنگام تعریف فلسفی جهان امروز از آن سود می جوئیم- را می توان به هنجار شکنی و آشنایی زدایی در مباحث ادبی برگرداند.

مسأله دقیقا در همین جاست، شاعر دیگر قطعیت ها را آن گونه که قطعی بودند، نمی بیند. او فرو ریزی قطعیت ها را در بیرون از متن شعر نیز دیده است؛ موفقیتش نیز مشخصاً در همین امر نهفته است که توانسته با ذات اتفاقات، چنان هماهنگی بیابد که روای آن به زبان شعر شود. او با عبور از همین مرز است که قادر به خلق تصاویر و مفاهیم بدیع و ناآشنا شده است. مصادیق چنین " فرم محتوایی" در «کاغذ باد» فراوان است.

از این رو می توان ادعا کرد که محمدی، از آن دست شاعرانی است که با روح زمانه خود آمیخته؛ آن گونه که در دوران معاصر، ت. س. الوت در ادبیات غرب و مهدی اخوان ثالث در شعر فارسی با روح زمانۀ خود آمیخته بودند. او در جایی ایستاده که مدار کنونی زمین بر آن می چرخد. شاید از همین روی است که شاعران را پیشگو خواننده اند؛ اما راست گو ترین پیشگو کسی است که زمانه خود و فقط زمانۀ خود را با تمام آن چه که آن را می سازد از دروغ ها تا حقیقت ها را بشناسد، و به درستی بشناسد! راز و رمز ماندگاری شاعران بزرگ در تفسیر دقیق و مشاهدۀ همان اکنونی است که در آن به سر می برند. آشنایی زدایی و ریخت شکنی یی که از قِبَل اندیشه شاعر و نگاه او به پیرامون حاصل شده، چه در لایه های معنایی و چه در شکل_ گاهی شکسته ای ابیات و چیدمان کلمات ِ گاه متنافر، فراوان و چشم گیر است:

«مرد رو می کند به زندگی اش، چقدر عمر او تلف شده است علفی بوده، ظهر بز شده، عصر سگ شده، شب ز سر علف شده است

مرد رو می کند به اطرافش، همه دریا و ماهی و صدف اند او فقط جذر و مد کشیده، فقط بین امواج آب کف شده است

زندگی از تو رنگ و بو ببرد- روزگارت کدام سو ببرد؟ مرده شور تو را بگو ببرد- مرد یک باد بی هدف شده است...» "منشور" صفحۀ 26 و یا: آخرش آمد و با خود آورد نسل تیره ترین ابرها را ده شب پشت در پشت گریاند بر سرم مرغ های هوا را

آمد و ابر شد، آمد و شست و چشم های مرا برد آمد و خورد جان مرا بعد بر سر خورده ام ماند پا را

ابتدا ابر و باران و مه بود چتر بر سر گرفتم ولی بعد ژاله شد ژاله له له له له کرد در هوا چتری بی نوا را "موعود" صفحۀ 70

در این نمونه آشنایی زدایی بصری و تصویر کاملا غیر قابل پیش بینی که از واژۀ "ژاله" زاییده می شود، منظور هوشمندانۀ شاعر از توصیف عینیات زندگی و قرائتی که او از مسائل اجتماعی دارد را بیان می کند.

ویژگی برجسته یی که شعر های این مجموعه دارد، موازی و شانه به شانه پیش رفتن ِ هنر شاعری و ارتباط شاعر- به عنوان فرد ِ مرتبط با جهان- به دنیای بیرون است؛ محمدی - جز در چند مورد محدود- یکی را فدای دیگری نمی کند.

شعر "رسم" که این گونه آغاز می شود:

"صدا، ز کالبد تن به در کشید مرا صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا"

این بیت و گیرایی تصویری اش چنان است که گمان خواننده را بر می انگیزد که ابیات بعدی، روایتی خواهد بود برای توصیف آن منظور قطعی شاعر که در سنت شعر فارسی از پیش برای مخاطب قابل تصور است. اما به جلو که می رویم همۀ پیش بینی های قبلی نقش بر آب می شود و این غزل- که از جمله غزل های تاثیر گذار سال های اخیر شاعران افغانستان است، به وادی های شناخته ناشدۀ روح گام می گذارد و سلسله یی از استحاله ها و در هم فرورفتن هاست که هر گونه قطعیتی را انکار می کند. صدا شد اسپ ستم، روح من کشان ز پی اش به خاک بست به کوه و کمر کشید مرا چه وهم داشت که از ابتدای خلقت من غریب و کج قلق و در به در کشید مرا ... خوشش نیامد خط، خط، خط زد این ها را یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا تو را شکر کرد و در دهان من حل کرد سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا

گفته شود، این استحاله و از وضعیت بودنی به وضعیت بودنی دیگر از شگردها و شیوه های خاص زبانی محمدی است: غزل « کنچینی» یا « نوشته» یا « طالع» نمونه های مناسبی برای این ویژگی اند.

با این وجود، حتی زمانی که در بافت درونی شعر ها درگیر این تبدل جوهر وجودی نام ها می شویم، عرصه سخن تنگ نمی شود و تزاحم تصاویر و معانی مخل شعف مخاطب نمی شود و روایت عمودی و افقی، با زبانی نسبتا یکدست، پیش می رود.

با این وصف جنبۀ دیگری از شعرمحمدی بر جسته می شود و آن "چند صدایی" بودن شعرهاست. که آن ها را از بند تعبیر های تک سویه می رهاند و مجالی را برای مخاطب فراهم می کند که مسائل را از چشم انداز های گونه گون ببیند.

منظره هایی که توصیف اولیۀ شاعر آن ها را هم چون وصف برگ گلی در شعر شاعری شیدا می نمایاند، اما دیری نمی گذرد که مخاطب در می یابد که از جهان گذشته و نظم معمول آن خبری نیست. گویی آن باد، آن باد پیغامبر، طوفانی شده مست؛ از آن دست که به قول نیما"جهان یکسر خراب از اوست". چنین توصیفی از باد با آن چه در شعر گذشته فارسی آمده گاهی متفاوت است. این واژگونی معنایی در واژگان دیگری نیز در این مجموعه به چشم می خورد. مانند کلمۀ بهار در شعر "بهاریه" صفحۀ 28 ، پرنده در شعر " در آیینه" صفحۀ 34 .

در شعرهای این مجموعه صحبت از فاجعه یی نیست که قرار است فرا برسد. از آن که فاجعه مدت هاست که اتفاق افتاده است.

می توان گفت او از جمله آن راویان کهنی است که به نجات دهنده باور دارد، اما در نهایت نجات دهندۀ او نیز هم چون نجات دهندۀ کافکا زمانی می رسد که کار از کار گذشته باشد. یا حتا تلخ تر.

نجات دهنده تنها راوی طوفانی است که دنیا را ویران کرده و این مو ضوعی تامل بر انگیز است زیرا از خواندن شعر های این مجوعه و حتی اکثر شعر های که در دهۀ هشتاد هجری خورشیدی توسط شاعران افغانستان سروده شده این سوال به ذهن می رسد که با آن که ظاهرا " وطن" ( کشور افغانستان) عوض شده است و اتفاقات مثبتی در زمینه های مختلف افتاده، چرا این موضوع در شعر شاعران ما حضور ندارد و یا حضوری اگر هست از روی سلب است نه ایجاب.

قطعا نمی توان به سرچشمه های ذوق هنری و شعری شک کرد و نوع ادراک و شعور شاعران، که برخاسته از خِردِ جمعی است، را به دور از حقیقت دانست. باقی می ماند جوابی که باید آن را در قالب سوال مطرح کرد: آیا این "وطن" از تاریکی عبور خواهد کرد؟

کتاب « کاغذ باد» دربردارندۀ 73 صفحه است و توسط حوزۀ هنری استان تهران در سال 1387چاپ شده است.

جز یکی دو شعر نیمایی بقیه شعر های این مجموعه در قالب غزل سروده شده اند. این رویه در دو دفتر شعر قبلی سید رضا محمدی( عزائیل در قوطی و با کاروان مه شدۀ قوها) نیز دیده می شد.

اما نکتۀ قابل ذکر در شعر محمدی( منهای برخی از قصاید و مثنوی هایش که کمتر به صورت کتاب چاپ شده است) این است، که شعر هایش جز در موارد عروضی، از فرم محتوایی غزل تبعیت نمی کنند و این به نظر این کوچک می تواند نقصی بزرگ باشد.

حجم شعر ها غزل است اما فضا و حال و هوای شان مدرن و امروزی است. خلعت و طیلسان غزل است، اما آن که آن ها را پوشیده تناسبی تنگا تنگ با آن ها نیافته.

این ضعف در برخی شعر ها که حال و هوای تغزلی و عاطفی دارند ( مانند غزل "یار" و "اصفهان" و "بانوی گل خانۀ ورامین" و "تراس") بیشتر به چشم می خورد.

در این غزل ها گاهی عمداً از عناصر داستانی و سینمایی و دیگر شگرد های نوین هنری استفاده شده، که بسیاری این ها را از جملۀ محاسن غزل آوانگارد می شمارند! که خود جای صحبت دارد و شرحش در این کوتاه نمی گنجد. با این همه شعر های کاغذ باد وجوه گسترده و لایه های فراوانی دارد که بر ارزش این مجموعه افزوده و ادبیات معاصر افغانستان را پربارتر و درخشان تر کرده است.

مطالب مرتبط