احمد بهزاد: فرهنگ شهر آرایی جایگزین شهر آشوبی

احمد بهزاد
Image caption احمد بهزاد

اولین تصویر از دنیای مهاجرت که در ذهن من شکل گرفت، اوراق و تصاویر انتخاباتی بود که بر دیوارهای مملو از شعار جنگ و نام و یاد جنگ آوران – از زنده و مرده – خودنمایی می کرد؛ و به من، غریبه ای که از سرزمینی به مراتب جنگ زده تر گریخته بودم، واژه تازه ای می آموخت: انتخابات.

در سالهای پس از این آموزش ابتدایی، واژه های دیگری نیز بر آموخته هایم افزوده شد: کارت شناسایی، شناسنامه، رای، نامزد، پارلمان و...

این همه در روزگاری اتفاق می افتاد که دغدغه اصلی جنگ بود و کمتر جنگ آوری فرصت تامل بر این واژگان را داشت. میزبانانی که در کنار تصاویر جانباختگان شان پوسترهای تبلیغاتی می افراشتند و در صف های طویل شناسنامه در دست رای خود را به نامزدی از پیش انتخاب شده می دادند، بی آنکه هوای تغییر در سر داشته باشند، تکلیف ادا می کردند.

همایش های انتخاباتی، صحنه رجزخوانی در برابر دشمنی بود که باید با مشت محکم بر دهانش کوفت و ستم دیدگانی دیگر را از قید و بندش رهانید. در میان انبوه وعده ها و شعارهای نامزد اصلی و رقیبان فرعی، بانگ رهایی من پر طنین تر بود، که: "زمین میراث ضعیف نگه داشته شدگان است." که باید از بند رهانیدشان و بر صدر نشانیدشان!

این همه تقلا و شور انقلابی برای رهایی من پیش چشمانم در جریان بود، بی آنکه خود حق داشته باشم نقشی در آن بازی کنم.

من – من بی حق – شیفته این بازی بودم.

از آن روزگار و آن دعوای جهان وطنی سالها می گذرد. حالا من این فرصت را یافته ام که خود نقش آفرین بازی در خانه ام باشم، خانه ای که در تقلای تغییر است.

این شهر و این خانه دیری است که اسیر شهرآشوبان تحول خواه بوده است. هر چند بسیار تغییر کرده، اما سامان نیافته است.

آیا ورود در بازی جدید اوضاع این خانه را به سامان خواهد کرد؟

بسیار گفته اند که حضور در عرصه انتخابات، کم هزینه ترین راه در پی گیری مطالبات و ایجاد تغییر در سرنوشت جامعه است؛ اما نه هر حضوری در این عرصه کم هزینه بوده است و نه هر انتخاباتی لزوما به تغییر انجامیده است.

با این وجود، خیل عظیمی از زخم خوردگان خشونت انقلابی همان هایی که بیدادها برانداخته و به بیدادهای دیگر رسیده اند، به تجربه دریافته اند که فلک را سقف شکافتن مستلزم طرحی نو در انداختن است.

آرمان عبور یک شبه از بیداد، امروزه کمتر دغدغه تحول خواهان است. این جماعت بر پای آن آرمان هزینه ها کرد و سودی نبرد و یا اگر در مقطعی توفیقی را نصیب شد، دولت مستعجل بود.

سرنوشت غمبار تحول خواهان آرمانگرا که شهره به شهر آشوبی و شور آفرینی اند و پس منظری از هزینه ها و تباهی ها در تصویر شان آفریده اند، امروز عبرتی پند آموز شده است.

شهر آشوبان جد و جهد بسیار در استقرار عدالت و آزادی داشته اند اما هر چه بر استقرار آن آرمان نخستین تاکید کرده اند، بیشتر از آن فاصله گرفته اند.

فتوای در زیر نهادن عدالت و آزادی برای رسیدن به عدالت و آزادی طنز تلخ فرجام کار شهر آشوبان پیروز است.

نهضت شهرآشوبان کمتر نهادینه شد، هم آنان که نهضتی در نهضت طراحی کردند و هم آنان که جای خود به نهضت سازانی دیگر دادند، در آرزو و طلب بودند و در همین آرزو و طلب رفتند.

تجربه ناکام انقلاب و بازیافت پویش های پر خطر در کنار عملی نشدن شعارهای هوس انگیز و تحقق نیافتن مدینه فاضله شهرآشوبان، گرایش تحول خواهان را به راهکارهای مانا تر سبب شده است.

حداقل در جوامع هم سرنوشت ما، ایده اصلاح از بطن ناکامی های انقلاب زاده شد و فرهنگ شهرآرایی را جاگزین رویه شهر آشوبی کرد.

برازندگی کار شهر آرایان در اصل پرهیز از خشونت است. شهر آرا بر خلاف شهر آشوب، به حداکثر ها تمرکز ندارد که نسبی گراست و در یک حرکت گام به گام و تدریجی به حداقل ها می اندیشد.

شهر آرا از هزینه بسیار حذر دارد، اهل محاسبه سود و زیان است. در همین حال نمی خواهد در ضعف بماند تا موعودی اسطوره ای فرارسد و از بند برهاندش و بر صدر بنشاندش.

اینک بازی شهر آرایان آغاز شده است. من به عنوان یک نفش آفرین در این بازی حضور دارم. اما نباید کتمان کنم که تقلای شهر آشوبان در این خانه هم چنان غایله ساز است و من که فرصت تغییر کم هزینه را یافته ام، در این اندیشه ام که آخرین نسل شهر آشوب اجازه خواهد داد تا خانه را به سامان کنم؟!