حسن زاده: رای سفید؛ اعتراض مدنی

مسعود حسن زاده
Image caption مسعود حسن زاده

من به بداهت این دستور كار شك دارم!

زمانی كه همه با حذف تفاوت ها و دگرگونگی های خویش سعی دارند تا با صدای همسان نه تنها عمل كننده به دستور كاری سفارشی باشند بلكه تبلیغ و ترویج این دستور كار را نیز داوطلبانه به عهده می گیرند؛ زمانی كه روشنفكران و عقلای قوم بداهت این صورت مسله سفارشی را با كلماتی قصار و بحث و جدل های به ظاهر موجه و حق به جانب به خورد مردم می دهند؛ زمانی كه بیش از هر زمان دیگری واقعیت و امكان اجرای چنین سفارش بزرگی وجود دارد، باید بیش از هر زمان دیگری به بداهت و بی چرا بودن این دستور كار شك كرد.

به گمان من، جایی در اوایل سال 2002 همزمان با سرازیر شدن اولین اعانه های غرب به افغانستان پس از سقوط امارت طالبان، ما تمام توان بومی خویش را برای مقاومتی بخردانه همچون گذشته در معامله ای نابرابر و بی آینده از دست داده ایم.

جو غالب حتی امكان مطرح كردن این پرسش را كه "انتخابات، آن هم به روشی مدرن و امروزین چه نسبتی با وضعیت جامعه شناختی ما دارد و یا كجای تحولات و فراز و فرودهای این سرزمین به انتخابات منتهی می شود؟"

به همین دلیل از انتخابات ریاست جمهوری دور اول به عنوان تخته مشق دمكراسی یاد می شود، نه چیزی بیشتر! به همین دلیل انتخابات مجلس به میدان زورآزمایی و تجمع اقوام در قالبی مدرن تر مبدل شد. به همین دلیل شوراهای ولایتی به مدلی ضد شورا و ساختاری لوكس و فیشنی برای توجیه فساد اداری در دستگاه های دولت در ولایات تبدیل شد.

محصول مرحله اول این مشق دمكراسی پس از چهار سال اما چیزی جز خلق پاسخ های بدیهی برای همه آن سوالاتی كه سال ها بر سر چگونه طرح كردن آن جنگی خونین راه افتاده بود؛ نبوده است.

هم اكنون نیز در آستانه دومین انتخابات با تزاحم عجیبی از جواب های از پیش تعیین شده و بدیهی پیرامون این وضعیت روبرو هستیم - شما رای می دهید تا كشورتان را ازهجوم و تسلط بنیادگرایان محافظت كنید! شما رای می دهید چون به دمكراسی اعتقاد دارید! شما رای می دهید چون یك دین شرعی را ادا می كنید! شما رای می دهید تا آینده فرزندان تان را تامین كنید! و...

بی نهایت جواب دیگر هم میتوان به این فهرست اضافه كرد. اما همه ما در خلوت خود خوب می دانیم كه ماهیت وجودی این جواب ها از كجا نشات گرفته است.

خوب می دانیم كه این"من رای می دهم!" با آن "رای ندادن" گذشته همسان نیست. ما در گذشته می دانستیم كه چرا رای نمی دهیم. ساختارهای متمركز حكومت های مطلقه و استبدادی هیچ امكانی برای اشتراك رعایا در تعیین سرنوشت شان را نمی داد.

اما ما از درون نیز برای پذیرش چنین ساختارهای تربیت شده بودیم؛ چیز بیگانه ای نبود. از خود ما بود و بر ما بود. ما قرن ها ساختارهای كوچك تر اجتماعی خود را با روشی همسان اداره می كردیم. استبداد خود ما بودیم.

و حالا مجریان وضعیت جدید با هزار زبان پیشرفته با صرف ملیاردها دالر ما را به امضا پای دستور كار و صورت مسله ای فرا می خوانند، كه اینجایی و از ما نیست.

به همین دلیل مجریان این برنامه در مقابل چنین چالش فكنی های پشت اعلامیه جهانی حقوق بشر سنگر گرفته و حتی اجازه ورود ما به ساحه مفاد این میثاق را هم می دهند و این دقیقا یعنی یك كلی گویی عوام فریبانه و استراتژی از موضع "دمكراسی استراتژیك" برای براندازی فرهنگ بومی!

اینجا، دانسته، دمكراسی به ابزاری برای سلطه؛ سلطه نوعی استراتژی علیه فرهنگ بومی تبدیل می شود. اگر بنا بر این بوده است كه دمكراسی همچون یك فرهنگ والا و انسانی همچون خواستی انسانی و از موضع حقوق بشر در افغانستان گسترش یابد، چرا هیچ تلاش با ارزش و در خور توجهی طی چهار سال گذشته برای تقویت آن بخش از بنیان های خرد مدار فرهنگ بومی كه در خفقان حكومت های استبدادی غبار فراموشی گرفته است، صورت نگرفت؟

چرا پس از گذشت چهار سال ما هنوز ترجمه ی قابل فهمی از واژه دمكراسی و كیفیتی مشابه با آن را در ذهن و زبان مردم نداریم؟

مجریان "دمكراسی استراژیك " پاسخی قطعی به این پر سش دارند و آن این است: اولویت برنامه برای تعمیم دمكراسی در افغانستان با تصفیه نظامی مخالفین نظام است. كشوری كه از یك جهت درگیر جنگ داخلی است و از جانب دیگر در تیررس تروریسم بین المللی قرار دارد ابتدا نیاز به ثبات و امینت دارد.

با این پاسخ قطعی و به ظاهر بدیهی سرنوشت چگونه طی طریق كردن این "دمكراسی استراتژیك" در افغانستان مشخص می شود.

من به راستی نمیدانم رای سفید، آن هم در كشوری كه دومین انتخابات در تاریخ اش را پیش رو دارد چه مفهومی را می تواند القا كند.

اما برای من، برای نسلی كه تمام عمرش در جنگ ها تلف شد كه بزرگانش آن را برافروخته و یا آن را حمایت و مساعدت كرده اند، جنگ هایی برای هیچ؛ شاید رای سفید نهایت اعتراضی مدنی بر علیه بداهت این دستور كار باشد.