الهام غرجی: نوبت به من نرسیده است

الهام غرجی
Image caption الهام غرجی

من در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به کسی رای نخواهم داد؛ چون، کارت رای دهی ندارم، چون کسی را در میان نامزدان ریاست جمهوری افغانستان سراغ ندارم که باید به او رای دهم.

کارت رای دهی ندارم چون همه فرصت ها را برای دریافت کارت رای دهی با تردید در مورد "بگیرم، نگیرم" از دست دادم. بعد که معلوم شد من در روز انتخابات در کشور نخواهم بود، خود را ازین تردید رها یافتم اما تفکر در مورد لزوم شرکت در انتخابات برای نسل من همچنان در من ادامه یافت.

پرسش اصلی من این نیست که شرکت در انتخابات خوب است یا بد است. ظاهرا شرکت در انتخابات از جهات بسیاری ضروری است. انتخابات باید مرسوم شود و شیوه انتقال قدرت سیاسی تغییر یابد. از این دیدگاه، شرکت در انتخابات و نه گفتن به منطق تفنگ برای تغییر، بر ما واجب است.

اما پرسش ذهن من این است که انتخابات در سرزمین من، یعنی در سرزمینی که قدرت سیاسی سرمایه و ملک دولت ملی نیست و اهرم های قدرت بیرون از ساختار نظام قرار گرفته اند - هم در ارتباط با نظام درون اجتماعی و هم در ارتباط با مناسبات بیرونی- و بالاخره انتخابات در سرزمینی که نمی تواند مستقل باشد، چه معنا دارد؟

انتخابات ممکن است افراد را در سطح دولت در افغانستان تغییر دهد، اما ضرورتاً به تغییر مناسبات قدرت در جامعه افغانستان و رابطه قدرت میان افغانستان و نهادهای بیرونی نخواهد انجامید. به دو دلیل

اول، در افغانستان قدرت سیاسی مال نظام دولت و بیروکراسی نیست که بتوان با قرار گرفتن در راس دولت قدرت سیاسی را از نزد اربابان فعلی قدرت تحویل گرفت.قدرت در افغانستان هم طبیعت مافیایی دارد و هم زاده مناسباتی است که در بیرون از ساختار فیزیکی نظام مستقر اند.

چنین ساختاری، در بسیاری از موارد نظام تکنیکی- فزیکی دولت را بی ربط به مساله قدرت سیاسی می گرداند. به عبارت دیگر، حضور در درون نظام فیزیکی دولت به معنای برخوردار شدن از صلاحیت و قدرت سیاسی نیست.

دوم، افغانستان در رابطه قدرت نا برابر با نهادهای بیرونی قرار دارد و این بر میزان استقلال و آزادی عمل هر دولت ملی در طرح برنامه های ملی و تبیین منافع ملی تاثیر گسترده و مستقیمی دارد. انتخابات در کشوری که ظاهراً نمی تواند مستقل باشد، به معنای خزیدن از این زاویه دیوار به آن زاویه دیوار است و پهنایی در وضعیت موجود به میان نمی آورد.

هر تلاشی برای ایجاد تحول در وضعیت موجود از طریق انتخابات محکوم به شکست خواهد بود. هم طبیعت مافیایی قدرت و مناسبات بیرون از ساختار نظام دولتی و هم دست های آهنین قدرت های بیرونی ایجاد تحول در قاعده قدرت سیاسی در افغانستان را به نفع حضور شهروندان در قدرت سیاسی این کشور دشوار می سازد.

در چنین وضعیتی در کشور من رای من چه حقی است که از آن برخوردار شده ام، وقتی استفاده از آن نمی تواند هیچ حقی را به من باز گرداند؟

مردم رای می دهند و شاید امیدوارند چیزهایی را در اطراف شان تغییر دهند. این حق مردم است که رای بدهند. با رای دادن مردم حد اقل انتخابات در کشور من مرسوم می شود. اما من به چه چیزی باید رای دهم؟

من خواهان تغییری هستم که حالا و با انتخابات محتمل نیست. به کاندیدایی رای خواهم داد که هنوز به میدان نیامده است. حالا فقط وقت من نیست. نوبت رای دهی به من نرسیده است. چه دلیلی بهتر از این می تواند برای من وجود داشته باشد؟

به علاوه ، انتخابات تنها شانسی نیست که اگر از آن استفاده نکنیم بازی را خواهیم باخت. تحقق رویای دموکراسی و حقوق شهروندی و برابری هیچگاهی کارکرد انتخابات نبوده و کار در این راستا نیازمند اندیشه ورزی و خلق آگاهی است. در شرایط فعلی اندیشیدن خیلی ضروری تر از انتخاب کردن است.