داوود صبا: حق رای در دموکراسی ناپلئونی

داوود صبا
Image caption داوود صبا

من یک رای دارم و هر یکی از ما یک رای داریم، بسان قطره های جدا از هم – قطره قطره - ما همه به شمار همه رای داریم که می شود بسان دریایی از قطرات به هم ریخته تا بخروشد و مسیری نو بیافریند؛ و اما، دریا شدن قطره ها شرایطی دارد و آن آزادی رسیدن قطره ها به هم و یافتن راهی و منفذی برای رفتن و پیوستن به قطره های دیگر است.

قطره های رای من و تو زمانی می توانند به هم بپیوندند که در این سرزمین، آزادی اراده هر فرد ما به رسمیت شناخته شود. این زمانی میسر است که رای هر یک ما نه فقط به مثابه یک نشان انگشت و سیاهی رنگ بر کاغذ های نشاندار انتخاباتی، بلکه به مثابه اراده انسانیی فردی به حساب آید که می خواهد در سمت و سو دادن زندگی اش اثری داشته باشد و حرفی و عملی.

به باور من، مردم سالاری به جز این معنایی ندارد و نمی تواند داشته باشد.

در بهترین حالت، نظام مردم سالار فقط می تواند با مشارکت مستقیم مردم در تصمیم گیری ها برای عمل اجتماعی و سازندگی های حیاتی تحقق یابد و اگر چنین نشد، حداقل نظام نمایندگی می تواند تمثالی از مردم سالاری باشد که در بسیاری از کشورها همین را پذیرفته اند و بر محور ارزش های آن خود را ساخته اند.

آنچه در این سرزمین به نام دموکراسی فروخته شده است، بدون شک نظامی است متکی بر نظرخواهی که همان دموکراسی نوع ناپلیونی است.

در این گونه به اصطلاح دموکراسی، مردم هر از گاهی فرصت می یابند تا بر مشروعیت تحمیلی "قهرمانان" تازه رسیده شان به میدان سیاست مهر تایید نهند و از جمع چند "قهرمان" برخاسته از میان نخبگان، یکی را به حیث حاکم خود برگزینند و بعد بروند سر جای خود تا پنج سال دیگر، چار و ناچار درد مشقت زندگی را بر دوش کشند، تا باز روز دیگری فرارسد که از آنها به خاطر انتخاب زعیم شان نظری بخواهند و پاسخی بطلبند.

دموکراسی در اینجا فقط به همین حق - که نه بیشتر از مهر تایید نهادن بر روی نام چند فرد خاص از جمع نخبگان است - خلاصه می شود.

آنچه در ذهن گردانندگان این نظام جای ندارد، مشارکت مردمی برای عمل اجتماعی سازنده و حیاتی است. در سرزمین من و تو، با جا انداختن نظام سیاسی نظرخواه، بحث پیرامون برنامه ها و راه حل ها را کنار گذاشته اند، و آنچه از آزادی فکر و اندیشه تحمل می شود، بیشتر از هیاهوی سیاسی و عوام پسندانه نیست.

تا اکنون که مدت کمی به زمان برگزاری نظرخواهی باقی مانده است، من ندیده ام سیاست مداری برخاسته از میان این نخبگان را که بخواهد برنامه ای مطرح کند و آن را در معرض نظرخواهی و گفتمان مردمی قرار دهد. تنی چند که برنامه ای دارند، از قبل آن را نسخه چیده و به ذوق و علاقه خود ترتیب و چاپ فرموده اند – بیشتر در بیرون از کشور - چون که به زعم آنها نظر مردم در این سرزمین برای رقم زدن زندگی و تعیین سرنوشت انسانی شان هیچ اهمیتی ندارد و به اصطلاح این آقایان: "مردم نمی فهمند".

به زعم این "قهرمانان" میدان سیاست و اندیشه، برنامه های نسخه چیده شده در خارج بالاتر از سطح درک این مردمی است که بیشتر از سی سال است در مکتب فقر و گرسنگی، زیسته اند و بی عدالتی ها و ستمگری های فراوانی را دیده و چشیده اند.

با این طرز دید، نخبگان سیاسی ما، حق انتخاب راه ها و روش های عمل اجتماعی و گفتمان روی برنامه های کاری را از مردم به راحتی گرفته اند، تا مبادا با مراجعه به دیدگاه مردم، نسخه های از قبل پیچیده شان از هم فروریزد.

در نظام "دموکراتیک" که اینک به خورد ما داده شده است، حق انتخاب ما صرف به "بلی" و یا "نه" گفتن خلاصه شده است. فقط "این شخصیت" و یا "آن شخصیت"، و همین. در اینجا، شهروند بیچاره مجبور شده است تا فقط به این پرسش که فلانی را انتخاب می کنی و یا فلانی را - به نقل معمول "میان بد و بدتر"- با گذاشتن یک نشانه نوشتاری پاسخ ارایه کند. درست به همین دلیل، طرح اندیشه این که جامعه ما نیز بسان هر جامعه انسانی دیگری بر اصل پیچیدگی ها استوار است و پاسخ به مسایل آن نیز نمی تواند ساده باشد، ناجایز شمرده می شود.

در اینجا، فقط به مردم "حق" داده می شود تا از میان چند فرد که به مثابه "دانای کل" پاسخ همه چیز را در قالب "قهرمانان بلامنازع" ارایه می دهند، یکی را انتخاب کند. نخبگان ما خوب می دانند که این شیوه نظرخواهی یا "رای دهی" به هیچ وجه به مقصد پیدا کردن راه حل هایی برای دشواری های فراراه و دردهای انباشته شده مردم این سرزمین نبوده است و در آینده هم نخواهد بود که این خود اوج بی عدالتی طراحان این نظام می تواند باشد.

این بار نیز، این نظرخواهی اهداف از قبل تعیین شده ای را دنبال می کند و پیامد آن نمی تواند چیزی به غیر از رفتن در مسیر از قبل سنجیده شده نظام قدرت و نخبگان گرداننده آن باشد.

دموکراسی به معنای دادن رای نیست. برعکس، "حق رای" پیامد و میوه دموکراسی است. اما نظام نظرخواه، زیر چتر دموکراسی، مردمان بی حضور در تصمیم گیری های حیاتی را در حقیقت به قربانیان میکانیزمی تبدیل می کند که ظاهر و احساس دموکراسی را افاده می دهد، ولی خود در جوهر هر چیز دیگری سوای دموکراسی است.

در نظام نظرخواه، مهم نیست که رای دهندگان کدام فرد را برگزینند، چون به هر صورت با دادن پاسخ یک علامه ای به نشانه های گنگ انتخاباتی، به جمع قربانیان بازنده این میکانیزم پیوسته اند. پیامد آشکار گذاشتن نشان انگشت در کنار علامات پرسشی، در حقیقت همان سند سپیدی است که حاکمان ما برای حکومت کردن، بدون چون و چرا از مردم به دست می آورند؛ و اما این که مردم چه بدست خواهند آورد، پاسخ ناروشن باقی خواهد ماند و مردم به ناچار تا پنج سال دیگر، به همان راهی که رفته اند باز خواهند رفت.

در چنین بستری، حق انتخاب برای من فقط به مثابه یک آرزو باقی خواهد ماند، چون انتخاب من نه بر اساس "قد و قواره" نامزد، بلکه بر اساس برنامه هایی خواهد بود که نامزد در مشوره با مردم این سرزمین و مبتنی بر خواسته های آنها تدوین کرده باشد و بتواند از آن دفاع کند. من فقط برای زنده نگهداشتن این آرزویم به پای صندوق رای دهی خواهم رفت.