انتخاب، حق "بودن" من است

فاطمه پارسا
Image caption فاطمه پارسا

وقتی واژه‌ انتخابات در ذهنم شکل می‌گیرد، حس می‌کنم مفاهیم عمیقی مرا به خود می‌کشانند: حق انتخاب من، انتظار من از این انتخاب و معنایی که با این انتخاب خلق خواهم کرد.

در درس‌هایم خوانده بودم که هر انسان با انتخاب خود، تصویر خود را در ذهن دیگران شکل می‌بخشد و همین تصویر است که پایه قضاوت دیگران نسبت به انسان می‌شود.

انتخابات امسال، برای من به عنوان دختری که اولین بار کارت رأی را لای انگشتانم می‌گیرم، چالش بزرگی به همراه آورده است. از میان این گزینه‌های محدود باید چه کسی را انتخاب کنم که حد اقل خودم از این انتخاب راضی باشم، ولو این انتخاب پیروز شود یا نشود.

گاهی فکر می‌کنم من یک دخترم. رأی من، هویت دخترانه‌ مرا نیز با خود انعکاس می‌دهد. آیا رأی خود را به یک کاندید زن بدهم و با این رأی بگویم که نه به فلان مصداق مشخص، بلکه به هویتی رأی داده ام که با انتخابات مجال یافته است خود را تبارز بخشد؟

گاهی فکر می‌کنم من فردی از نسل جدید کشور خود هستم. این نسل نمی‌خواهد به گذشته برگشت کند. این نسل نمی‌خواهد تصویر رقابت سالم و مثبت خویش با جهان خود را مخدوش کند. رأی من، تعلق مرا با نسل جدید کشور انعکاس می‌ دهد.

آیا رأی خویش را به کسی بدهم که بتواند بلندپروازی‌ها و خواست های پیشرو مرا در جهان نمایندگی کند و وقتی سخن گفت و وقتی طرح داد، حس کنم که در قالب او با جهان هماهنگ می‌شوم و با جهان همزبانی پیدا می‌کنم؟

گاهی فکر می‌کنم من فردی متعلق به یک تبار و قبیله خاصی در کشورم هستم که تاریخ و مناسبات اجتماعی، برای او همیشه خاص بوده است. رأی من، رأی برای تغییر تاریخ و سرنوشت این قبیله و تبار است. آیا باید از رأی خود قضاوت خود برای ایجاد زمینه‌ عادلانه و انسانی در کشورم را تبارز بخشم و بگویم که باید تصویر تبار و قبیله‌ام در فردای این کشور چگونه باشد؟

برخی از کاندیداها، که انتخابات را جدی گرفته اند، پول پخش می‌کنند. برای مردم نان می‌دهند. برای بزرگان مردم وعده‌های گونا‌گون پیشکش می‌کنند. من یکی، چون یک دخترم، از هیچکدام این هدیه‌های انتخاباتی برخوردار نیستم.

من در مجالسی که هنوز مردانه اند و غذای آن نیز مال مردانی که خود را مالک من حساب می‌کنند، راه ندارم. کسی مرا پول نمی‌دهد و رأی مرا مال مردانی حساب می‌کنند که تصویر غالب خانه‌ام را اشغال کرده اند. تماشای این وضع مرا دچار حس دوگانه می‌کند: یا قیمتی ندارم که خود تعیین کنم و دیگران پرداخت کنند، یا قیمتم هر چه باشد همین که از گزند این گونه ارزشگزاری نجات می‌یابد، برای من قناعت‌بخش و غرورانگیز است.

انتخاب من با تصویری که کاندیداها از خود نشان می‌دهند، سخت مغشوش می‌شود. چه کسی را و چگونه انتخاب کنم که وقتی به خانه برگشتم حس نکنم که قیمت رأی من، چیزی غیر از آن چیزی بود که خود می‌خواستم.

من از سیاست‌های آمریکا در هیچ جای دنیا خبر خوشی نشنیده ام. من از حسن نیت انگلیس برای مردمان جهان خوش‌بین نیستم. من از ایران و پاکستان هراس دارم. اما اینها در انتخاب من هیچ نقشی ندارند. من باید انتخاب کنم تا بگویم که هستم و بگویم که دیگران هر چه خواستند، من این را می‌خواهم.

انتخابات برای من، تثبیت هستی من است. زمانی در یک شعر گفته بودم: وقتی کفش‌هایم جفت می‌شوند یک واژه را برایم معنا می‌کنند: گامی برای رفتن؛ اکنون می‌گویم وقتی کارت انتخابات لای انگشتانم می‌لغزد، یک واژه را برایم معنا می‌کند: حقی برای بودن.

من با حس‌های گونا‌گون به سوی انتخابات می‌روم: هم خوشبین و هم بدبین. بدبینی‌ام از آنچه نمی دانم و آگاهی ندارم، و خوشبینی‌ام از حالت نیمه هوشیار مردمم و خودم که نسبت به انتخابات بی تفاوت نیستیم و آن را دست کم نمی‌گیریم.

بعد از انتخابات چه می شود، عدالت چگونه بر قرار می شود، فضای دموکراتیک چگونه حفظ خواهد شد و عکس العمل مردم در مقابل نتیجه‌ انتخابات چه خواهد بود؟... اینها را باید در زمانش قضاوت کرد.