نظری پریانی: راهی جز انتخابات نیست

نظری پریانی
Image caption نظری پریانی

برای درد جامعه من که تنیده ای از معضله های بحران ساز و تداوم بیداد و استیلا است درمانی جز انتخابات نمی بینم و این مرهم عزیز را گرامی میدارم.

زیرا انتخابات امروز، فقط تعیین سرنوشت از طریق رای مردم نیست؛ بل بهای خون هزاران شهید و زخمی است که در سه دهه افغانستان، فدای آرمان های مقدسی شده اند که هنوز در انتظار قرار دارد.

برای من انتخابات تحفه مدرن غرب و تقلید دموکراسی نیست؛ برای من انتخابات اصلی در زندگی آزاد است؛ زندگی امروز فقط از دریچه انتخابات سکون و آرامش می یابد.

اما نسل من چون من نیست؛ نسل من در تاق فراموشی یک تصمیم گذاشته شده است؛ نسل من، نسل ره مانده است!

نمی داند چه سرنوشتی را برای خویش رقم بزند؛ چون باور ندارد که می تواند! چون برای او همه چیز از دامن تحمیل عرضه می شود. برای او تعیین سرنوشت "به دستان خارجی ها" عنوان شده است.

او فکر می کند که هیچ کاره ای در آب و خاکش نیست و این برداشت های بی مایه و ناشی از گستردگی سایه استبداد است که مجال اندیشیدن و جرات "من" گفتن را از او سلب کرده است.

آری نسل من در تخت دموکراسی زیر سایه استبداد به سر می برد. شاید باورت نشود، اما هم سن و سال های من در برخی از روستاهای افغانستان، تاهنوز اسم کشورشان را نمی دانند. دیدم جوانی را که ارباب و خان محله شان را "پادشاه" می دانست.

پیر مرد روستایی، ماه ها بعد از مرگ ظاهر شاه وقتی خبر می شود، فکر می کند هنوز او "پادشاه" است.

این جا دیگر دموکراسی و انتخابات چه معنایی می تواند سرهم کند. مگر می شود در غیر انتخاب و ایجاد یک انقلاب مدنی به آرمانی دست یافت؟

به هر صورت، من برای انتخابات، دقیقه شماری می کنم؛ اما به سادگی باور ندارم که ثبات در پای انتخابات پیش رو پا بفشارد. من مرگ سرنوشت مردمم را نمی توانم در عجین شدن انتخابات با دسیسه ها و توطیه ها ببینم.

سلامت انتخابات را می خواهم پا برجا بماند. ما نسل مستحقی هستیم که برای زندگی کردن و زندگانی خویش انتخابات را کافی می دانیم تا معنی هستی مان را تضمین کند؛ زیرا نمی خواهم با پشت پا زدن به انتخابات به استبداد خفته در ضمیر جامعه نوپا نوید ببخشیم.

چه کنم؟ این شعارهای من زاده روزگار من هستند و من در متنی از آتش خون پرورده شده ام. دست یافتن به انتخابات رویایی هست که در تقلای آن چیزی جز تمسک به شعار نمی بینم و این پرسشم را مگر پاسخی یابم که آیا نسل من به سوی خوشبختی گام می گذارد و احساس غرور می کند؟