شریف سعیدی:انتخابات،چندرنگی درجهان بی رنگی

شریف سعیدی
Image caption شریف سعیدی

مردم ما از استبداد مریض به سوی مردم سالاری مرزدار در حرکت اند. استبداد مریض با شیوه های مختلف قبیله سالاری، سلطان سالاری، رئیس سالاری تا ریش سالاری زخم های عمیق و عتیقی را در جان و جهان مردم ما کاشته است و اکنون مردمی که از زیر تکه پاره های شلاق با پیراهن پاره پاره برخاسته اند به سوی دموکراسی مرزدار حرکت می کنند.

می گویم دموکراسی مرزدار زیرا دموکراسی با مرز متولد شده است. دموکراسی یونانی برای برده ها، مهاجرین، زن ها و طبقه های پایین اجتماع حق رای نمی داد و در واقع میوه رسیده در باغ نخبگان بود.

دموکراسی مستقیم سویسی نیز در همین روزها قانون ممنوعیت ساختن مناره ها را تصویب می کند.

با همه عیب های که این موجود شریف در خود دارد، چیزی است که جهان امروز را شیفته خود کرده است و گویا قوی ترین و دراز دامن ترین نظام حاکم بر تاریخ انسان شده است.

از همین رو مردم ما سعی می کنند در قطار مردمان جهان به تمرین دموکراسی بپردازند؛ انتخاب کنند، انتخاب شوند، رای شان را در صندوق ها بریزند و بر خرها بار کنند و در نیمه های راه یا مثل کتاب ها در آب بریزند و یا مثل پول ها در کیسه این و یا آن بانک مرد.

امروزها چله ریاست جمهوری افغانستان است. چله داغ که در آن چهل رئیس جمهور برای پنج سال آینده تلاش می کنند.

تفاوت میان این چهل تن نیز زیاد است. فقیرترین رئیس جمهور آینده با دوچرخه و غنی ترینش با دلار تلاش می کنند تا به کرسی ریاست جمهوری برسند.

انتخاب کننده ها و انتخاب شونده ها غالبا حیرانند. اکثریت انتخاب کننده ها نمی دانند چه را انتخاب کنند، برنامه آینده را، قوم و قبیله را، حرب و عقیده را و یا چهار ساعت خوش بختی معده را؟

از همین رو است که گاه حاضرند رئیس جمهور آینده شان یک نان چاشت چرب باشد. اینان با نا امیدی از پنج سال خوش بختی آینده شان، چهار ساعت شکم سیری را ترجیح می دهند و معتقدند که:

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

گاه آدم به مردم سالاری این نوعی هم تردید عمیق می کند و معتقد می شود که مردم سالاری هم حداقل هایی برای اجرا شدن می خواهد.

حداقلی از درک و فهم انتخاب کننده ها، احزابی که اهداف و برنامه های مشخص برای مردم دارند، ارزشهای پذیرفته شده و عرف های مقبولیت یافته و مردمی که خردک شرری در اجاق چشم شان باقی باشد نه این که با چشم نابینا رئیس چمهور یک چشم را بر گزینند.

در آن طرف هم انتخاب شونده ها ایستاده اند. انتخاب شونده هایی که برنامه های انقلابی دارند و ساختارشکنی می کنند انتخاب شونده هایی که رویاهایی عجبیبی را برای مردم بیدار می کنند و انتخاب شونده هایی که هیچ چیز در ذهن ندارند و گویا آنها هم مانند تعدادی از نماینده های پارلمان کنونی فکر می کنند که انتخاب از ماده خواب است و می پندارند که ارگ ریاست جمهوری و یا پارلمان ملی خوابگاه است.

در این میان اگر از من بپرسی که چه حسی دارم برای این انتخابات می گویم حس حیرت آوری دارم یا حس خواب آوری. در افغانستان بودم زمانی که کارت های رای دهی توزیع می شد، حیرتم نگذاشت که کارت رای دهی بگیرم.

در سویدن که آمدم کارت انتخابات پارلمان اروپا به آدرسم پست شد. در میان انتخاب شونده ها چهره و برنامه اردلان شکارآبی حقوقدان و عضو حزب سوسیال دموکرات سویدن را برگزیدم، هرچند که عضو این حزب و هیچ حزب دیگر نبودم ولی به او رای دادم.

پس از شمارش آرا معلومم شد که هیچ معلومم نیست، یعنی که حزب pirate (دزدان دریایی) و یا میهن پرستان اروپایی بیشترین حضور را در پارلمان اروپا به دست آوردند.

پرسش اصلی این است که چرا به اردلان رای دادم اما به پُر دلان رای نمی دهم. و پاسخ فرضی این که رای دادن من تاثیری در انتخابات اینجا دارد ولی تاثیر تعیین کننده ای در انتخاب رئیس جمهوری در افغانستان ندارد.

این انتخاب من است اما مردم حق دارند مشق کنند، عشق کنند یا شق کنند. دموکراسی یعنی چند رنگی در جهان بیرنگی و چند و صدایی در جهان بی صدایی.

اما هم رنگ هم، صدا، زمانی به نقش و آهنگی تبدیل می شوند که هارمونی داشته باشند، این هارمونی را با تلاش طولانی می شود به دست آورد.