بازی با کارت قومی در انتخابات افغانستان

انتخابات افغانستان

گفته می‌شود که یکی از ویژگی‌های انتخابات امسال در افغانستان کمرنگ شدن استفاده از کارت قومی در جریان مبارزات انتخاباتی است.

این حرف شاید در ظاهر امر درست باشد، یعنی در ظاهر هیچ کاندیدای قومی در انتخابات امسال حضور ندارد و هر کاندیدایی خود را در حوزه‌ی ملی مطرح می‌کند.

در مبارزات انتخاباتی نیز شعارهایی که رنگ و بوی برجسته‌ی قومی داشته باشد، به چشم نمی‌خورد و هر کسی می‌کوشد تا نشان دهد تیم مورد حمایت او از ظرفیت حرکت ملی برخوردار است.

اما اگر از سطح ظواهر عبور کنیم، دیده می‌شود که نه تنها استفاده از کارت قومی در انتخابات کمرنگ نشده، بلکه از اهمیت ویژه‌ ای نیز برخوردار است. شاید تنها تفاوت در این باشد که در انتخابات امسال، استفاده از کارت قومی، نه برای تحریک اجتماعی، بلکه برای چانه‌زنی‌های سیاسی به منظور امتیازگیری‌های مشخص صورت می‌گیرد و این امر، استفاده از کارت قومی را در یک مرحله‌ پیشرفته ‌تر و کاربردی‌تر قرار می‌دهد.

در انتخابات اول، استفاده‌ اصلی از کارت قومی برای تحریک و بسیج مردم صورت می‌گرفت. با استفاده از تبلیغ مسایل قومی بود که حد اقل چهار کاندیدای برجسته، موقف خود را در رده‌بندی مراتب قدرت اجتماعی در افغانستان برملا ساختند: حامد کرزی، یونس قانونی، محمد محقق و عبدالرشید دوستم.

این بار عبدالله عبدالله تلاش کرد تا قبل از آقای کرزی حمایت آقای محقق و ژنرال‌دوستم را به دست آورد و با این حمایت برگ برنده در انتخابات را نصیب خود سازد، اما ظاهراً تلاش‌های آقای عبدالله در آخرین لحظات ناکام شد و آقای کرزی توانست با امضای یک قراردادنامه و تعهد به اهدای یک سری امتیازات مشخص به آقایان محقق و دوستم، حمایت آنان را به سود خود تغییر دهد.

دلیل اهمیت آقای محقق و ژنرال دوستم میزان محبوبیت اجتماعی آنان بود که به نظر می‌رسید با قرار گرفتن شان در کنار آقای کرزی، این حمایت نیز به نشانی آقای کرزی جریان می‌یابد.

حساسیت های ویژه

نحوه مبارزات انتخاباتی نیز نشان می‌دهد که کارت قومی برای نامزدها اهمیت خاصی دارد. هر کاندیدایی تلاش می‌کند با مطرح کردن مسایلی که برای قوم خاصی مهم است حمایت آنان را جلب کند. این مسایل خیلی کم، رنگ اقتصادی داشته و خیلی کم، به هدف تغییر در زندگی مادی مردم مطرح می‌شوند.

بیشترین دلیل تاکید بر این مسایل اهمیت سیاسی آن برای قوم خاص است؛ مثلاً کاندیداها برای جلب حمایت هزاره‌ها از حل معضل کوچی ها حرف می‌زنند، که ظاهراً برای هزاره‌ها شاخص و معیار صداقت هر زمامدار نسبت به سرنوشت و هویت آنان می‌باشد.

وقتی از احداث بزرگ راه هزاره‌جات و ولایت شدن دو سه ولسوالی پرجمعیت هزاره حرف زده می‌شود باز هم هدف اصلی انگشت گذاشتن بر همان مسایلی است که برای هزاره‌ها نماد صداقت و توجه زمامدار نسبت به سرنوشت آنان است.

به همین ترتیب، مسأله‌ مهم برای پشتون‌ها حل معضل طالبان و تامین امنیت اصولی در جنوب است. بحث حضور نیروهای خارجی و یا شریک ساختن مخالفان مسلح در بدنه‌ دولت و حمایت از خط مرزی دیورند (میان افغانستان و پاکستان) و یا حد اقل در پرده‌ نگه‌داشتن آن نیز در واقع معیار صداقت و تعهد دولت نسبت به سرنوشت و حساسیت پشتون‌ها به شمار می‌رود.

کاندیداها در برنامه‌های انتخاباتی خود این نکته‌ها را به شدت مورد توجه قرار می‌دهند و وقتی با مخاطبان خاص خویش رو به رو می‌شوند، می‌کوشند از آنها با به گونه ا‌ی ماهرانه استفاده کنند.

حساسیت‌های ویژه‌ ازبک‌ها و تاجیک‌ها نیز برای هر کاندیدا از اهمیت خاصی برخوردار است و می‌کوشند تا آن را در شعارها و بیانات انتخاباتی خود مورد توجه قرار دهند.

پاره‌ای از این گونه دقت در مبارزات انتخاباتی در هر انتخاباتی معمول است و هیچ سیاستمداری از درک و رعایت حساسیت‌های مشخص رأی‌دهندگان خود غفلت نمی‌کند، اما در افغانستان تنها وجهه‌ قومی و تباری آن مورد ملاحظه است نه جنبه‌های دیگری که می‌تواند جزئی از حساسیت‌های مرتبط با حقوق شهروندی حساب شوند.

هیچ کاندیدایی تا کنون بر نهادینه‌ساختن مفاهیمی که باعث انتقال معضلات افغانستان از میدان‌های سنتی به میدان مدنی جدید شود، حرف نزده است.

'دموکراسی'

کمتر کسی از کاندیداها به طور مشخص بر حقوق شهروندی، حقوق بشر، آزادی بیان، عدالت انتقالی، حمایت از جامعه‌ مدنی، ایجاد نهادها و بنیادهای دموکراتیک، حل معضلات قانونی در روابط قوای ثلاثه، تحکیم اساسات نظام دموکراتیک، اعتبار بخشیدن به پارلمان و جدی‌ساختن نقش پارلمان به عنوان اساسی‌ترین رکن دموکراسی، ترمیم تصویر شکسته‌ کشور در اذهان بین‌المللی، و نکته‌هایی از این گونه تاکید می‌کند.

تنها واژه‌ای که گاهی در میان بیانات مبلغین انتخاباتی به چشم می‌خورد اصطلاح "دموکراسی" است که بدون هرگونه پیوند و رابطه‌ای با الزامات و متعلقات آن استفاده می‌شود. به نظر می‌رسد بیشتر این کاندیداها از اصطلاح دموکراسی همان مفهوم مشارکت در قدرت سیاسی را لحاظ می‌کنند که با حضور شخصیت‌هایی از این قوم و آن قوم تمثیل می‌شود و به همین خاطر در برخی شعارهای انتخاباتی آقای کرزی گفته می‌شود که "رای به کرزی، رای به دموکراسی و مردمسالاری" است.

یکی از کاندیداها که بر تغییر نظام سیاسی کشور از ریاست‌جمهوری به پارلمانی اصرار دارد، حتی خود نیز به توضیح این نکته نمی‌پردازد که چرا وی نظام پارلمانی را بر نظام ریاست جمهوری ترجیح می‌دهد و چه امتیازاتی در نظام پارلمانی وجود دارد که در نظام ریاست‌جمهوری وجود ندارد.

تقریباً همه می‌پذیرند که افغانستان برای ایجاد تغییری در سرنوشت خود فرصت‌های زیادی در اختیار ندارد. حد اقل جهان با شتابی که تحول می‌یابد، افغانستان را به گونه‌ای مجال نمی‌دهد که با رعایت اصول و سنت‌های پنج‌هزار ساله‌ خود همگام با جامعه‌ جهانی حرکت کند.

به همین دلیل، این کشور برای تغییر بنیادی در نگرش و رفتارهای سیاسی خویش به دیدی روشن و اقدامات شجاعانه نیاز دارد. راه‌حلی که اغلب کاندیدان پیشنهاد می‌کنند ظاهراً چیزی متفاوت از آن راه‌حلی نیست که در بهترین صورت خود برای دوران گذار استفاده شده است.

مصلحت های صوری

Image caption نامزدها مسائلی را عنوان می کنند که برای اقوام از اهمیت ویژه ای برخوردار است

ایجاد وفاق ملی بر اساس مصلحت‌های سیاسی و آنهم در حد معامله بر سر پست‌های نظام اجرایی و یا وعده‌ امتیازات صوری در عرصه‌ عمرانی، توسعه ای و بازسازی برای عبور دادن کشور از بحران عظیمی که دچار آن است، کافی به نظر نمی‌رسد.

اغلب این کاندیداها تنها به رعایت مصلحت‌های صوری در نظام سیاسی اکتفا کرده اند، ولی فراموش می‌کنند که نفس همین شیوه نظام مورد نظر آنان را دچار پارادوکس خطرناکی می‌سازد که کم‌ترین زیان آن جلوگیری از پویایی و کارآیی نظام سیاسی خواهد بود.

معلوم نیست این کاندیدان چگونه می‌توانند ادعا کنند که برای حرکت‌دادن ماشین درهم‌شکسته‌ سیاسی افغانستان از چهره‌ها و عناصر متعارض به طور همزمان استفاده کنند و از این استفاده توقع کارایی نیز دارند.

این گونه طرح‌ها شاید در بهترین صورت، برای موقف ایستایی و رکود قابل قبول باشد، و شاید هم برای دوران گذار کشور از فضا و شرایط نابسامان جنگ و تشتت و ناامنی موثر باشند، اما آیا برای دوران استقرار و پایه‌گذاری بنیادهای سیاسی سالم که بتواند با چالش‌های عظیم و غول‌آسای زمان ما رویارویی کند، می‌توان روی آنها حساب کرد؟

برخی از این کاندیداها در طرح سیاسی خود بیشتر به بُرد در انتخابات می‌اندیشند تا به اینکه بعد از پیروزی چه کارهایی خواهند کرد؛ مثلاً این ها از تغییر بنیادی در دولت حرف می‌زنند، اما تا کنون روشن نساخته اند که خود شان روند استحاله‌ فکری و سیاسی خویش از حد اقل دو دهه قبل تا کنون را چگونه تیوریزه می‌کنند و چگونه می‌توانند برای مردم بگویند که حاصل تجریه سیاسی آنان در جریان این استحاله چه بوده است.

مبانی اعتقادی و حقوق بشر

شعارهای برخی از این کاندیداها خیلی کلی و نحوه‌ مبارزه شان نیز غیردموکراتیک به نظر می‌رسد. میزان پولی که از سوی حامیان مبارزات انتخاباتی این کاندیداها به منظور جلب مردم در محافل، صرف غذا، توزیع مساعدت به مراکز آموزشی و مساجد و امثالهم مصرف می‌شود، نشان از آن دارد که آنان در جلب آرای مردم مشکلات زیادی را دچار اند.

مهم‌تر از همه، اکثر این کاندیدا ها نتوانسته اند تناقضاتی را که از لحاظ باورهای اعتقادی و روش‌های سیاسی خود دارند به طور واضح و شفاف باز کنند. مثلاً برخی از کاندیدها در حضور پاره ‌ای از مخاطبان خود از حمایت جهاد و مجاهدین و دفاع از ارزش‌های اسلامی و تطبیق اصول و شریعت اسلامی سخن می‌گویند، اما توضیح نمی‌دهند که ایشان در مقام یک سیاستمدار، و نه یک ایدئولوگ و تیوری‌پرداز، چگونه می‌توانند مرزهای مشخص میان آرمان‌های اعتقادی خود با مبانی و مفاهیم دموکراتیک و حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی را تبیین کنند.

با این وجود، برخی از کاندیداها، در مناظره‌های تلویزیونی و رادیویی و یا در خط مشی‌های انتخاباتی خود به طور نسبی نشان داده اند که از دید روشن و مشخص در عرصه‌ حکومتداری و برخورد با مشکلات و مسایل کشوری برخوردار اند، اما این کاندیداها تا کنون در جریان فعالیت‌های انتخاباتی خویش از خاموش‌ترین مبارزات انتخاباتی برخوردار بوده اند. یعنی کمترین میزان عکس و پوستر آنان در میان مردم دیده می‌شود و در تلویزیون‌ها نیز کم‌ترین میزان تبلیغات متعلق به آنها است و در برگزاری محافل و همایش‌های مردمی نیز با حریفان اصلی انتخاباتی خود هیچ گونه همطرازی ندارند.

نکته‌ مهم این است که پیام هر چه زیبا باشد، نیازمند رسیدن به مخاطب است و وقتی پیام به مخاطب نرسد چگونه می‌توان انتظار داشت که مخاطب آن را درک کند و یا برای آن رای دهد.

انتخابات رابطه‌ خیلی نزدیک با افکار عامه دارد و افکار عامه در جریان زمان شکل می‌گیرد و اگر کسی نتواند افکار عامه را اقناع کند چگونه می‌تواند از حمایت آنان در انتخابات امیدوار باشد.

این تصور که مردم تنها از نخبگان خود حرف‌پذیری دارند و تکیه بر نخبگان می‌تواند در جریان انتخابات کارساز باشد، یک تصور واقع‌بینانه و دقیق نیست. نخبگان در جهت‌دهی مسیر حرکت عمومی مردم تاثیر دارند، اما برای قناعت دادن ذهنیت مردم تنها به نخبگان نمی‌شود اتکا کرد. مردم قضاوتی دارند که باید به طور مستقیم و مستقل به آن اهمیت داده شود.

نخبگان شاید با تیوری‌هایی که حاوی برنامه‌ها و طرح‌های درازمدت باشد، قانع شوند، اما اکثریت مردم، معمولاً می‌خواهند بدانند که طرح‌های درازمدت چگونه در قالب طرح‌های کوتاه‌مدت بر زندگی عادی و روزمره‌ آنان تاثیر می‌گذارد.

نظام ارباب-رعیتی؟

در یک نتیجه‌گیری کلی، می‌توان گفت که انتخابات افغانستان، فرصتی استثنایی برای ایجاد یک تغییر در جامعه است. اگر سیاستمداران کنونی نقش خود را از مرحله‌ یک بازیگر مقطعی فراتر برده و خود را نقش‌آفرینان تاریخ این کشور تبدیل کنند، شیوه‌ برخورد شان با انتخابات دگرگونه خواهد شد.

برخی از سیاست‌هایی که در افغانستان جریان دارد، با معیارهای نظام ارباب‌-رعیتی و ملک و داروغه‌بازی سازگاری دارد، اما اگر افغانستان حوزه روابط خود را اندکی گسترده‌تر ارزیابی کند، سیاست‌بازی‌های کنونی نیاز به تغییر دارند و کسانی که واقعاً خود را اهل این گونه سیاست نمی‌دانند، بهتر است که با توجه به مسئولیت‌های سنگین خویش، صحنه را از آلوده‌شدن نجات دهند.

بیست و نهم اسد (مرداد) تنها آزمونی برای کاندیداهای ریاست جمهوری نیست، بلکه آزمونی برای مردم افغانستان و آزمونی برای تعیین روابط کشور با مجموعه‌ الزامات منطقه ای و بین‌المللی نیز هست.