مفهوم استقلال در جهان امروز

بیست و هشت اسد امسال، مصادف به نودمین سال اعلام استقلال افغانستان از سوی شاه امان الله است.

در سال 1298 هجری خورشیدی افغانستان در پی جنگ های خونینی که با سربازان بریتانیایی داشت، سرانجام موفق شد استقلال خود را رسما اعلام کند.

به گفته برخی از تاریخ نگاران، این حادثه با توجه به فضای آن سال ها و چیرگی بریتانیا پس از جنگ جهانی اول بر بخش های وسیعی از جهان، حرکتی سنت شکنانه تعبیر شده است.

افغانستان طی این دوران نود ساله فراز و نشیب های فراوانی را از سر گذرانده است، از اشغال به وسیله نیروهای ارتش سرخ، تا حضور طالبان و ورود نظامیان خارجی پس از سقوط طالبان به عنوان نیروهای حافظ صلح.

امروز نگاه مردم و به ویژه نخبگان افغانستان به استقلال این کشور چگونه است؟

حبیب الله رفیع، نویسنده و تاریخ نگار به این نظر است که پس از نود سال، افغانستان در همان نقطه ای قرار دارد که پیش از به دست آوردن استقلال بود:"بعد از نود سال متاسفانه افغانستان در همان نقطه قرار دارد که قبل از وصول استقلال قرار داشت. بخاطری که در نود سال گذشته ما با مشکلات مختلف از طرف دشمنان روبرو شدیم و این مشکلات هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم در افغانستان دست اندازی ها و دست بازی ها دوام دارد و ما نتوانستیم که در راستای پیشرفت کشور کاری انجام دهیم."

چرا استقلال؟

استقلال مقوله ای پیچیده ای سیاسی و فرهنگی است که در طول تاریخ از آن برداشت های مختلفی شده است.

نصرالله استانکزی استاد حقوق دانشگاه کابل استقلال را در جهان امروز یک مفهوم چند وجهی می داند.

او می گوید: "استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنا ندارد. اگر هم معنایی داشته باشد معنای ناقص است. وقتی یک کشور دارای اقتصاد قوی است می تواند اراده ملی خود را در مناسبات بین المللی تمثیل کند در حالی که کشورهای فقیر آن گونه که ایجاب می کند نمی توانند استقلال خود را به عنوان یک عنصر مطلق بکار گیرند."

استقلال افغانستان اهداف معینی را در برابر خود قرار داده بود. دکتر داوود مرادیان، تحلیلگر مسایل بین المللی به این نظر است که استقلال این کشور به اجرای اهداف خود دست نیافت.

آقای مرادیان می گوید: "یکی از اهداف ابتدایی استقلال سیاسی ایجاد یک دولت ملی است، ولی ما متاسفانه علی الرغم تلاش هایی که در این جا و آن جا صورت گرفته، هنوز نتوانستیم مولفه های ابتدایی یک دولت ملی را در افغانستان به وجود آوریم. یکی از این مولفه های ابتدایی مشخص بودن مرزهای سیاسی و جغرافیایی کشورهاست. از دیگر مولفه ها تعریف رابطه شهروندان در این کشورهاست."

او می افزاید: "هنوز کسانی هستند که نود سال بعد از استقلال از برادر بزرگتر و برادر کوچکتر و قوم صاحب خانه و قوم مهاجر صحبت می کنند. پس ما متاسفانه نتوانستیم به آن استقلال سیاسی که یکی از هدفهای مهم آن ایجاد یک دولت ملی بوده دست برسیم. همچنین متاسفانه در طول سالهای اخیر در افغانستان بیگانه ستیزی از تمدن ستیزی و ترقی ستیزی تفکیک نشده و عده ای از ما برای آن که ثابت کنند که افغان واقعی اند با هر آن چیزی که بیگانه بوده مخالفت کرده اند."

مفهوم استقلال

و اما در جهان امروز که بحث های چون جهانی شدن و شکسته شدن مرزهای دولت ملت ها مطرح است، استقلال چه معنایی را می تواند افاده کند؟ و اصلا رابطه استقلال با آزادی چگونه است؟

نصرالله استانکزی این دو مفهوم را در دو عرصه جداگانه قابل بررسی می داند: "استقلال تبارز حاکمیت یک جامعه و یا یک ملت است و یا در زندگی امروز ما تمثیل مستقلانه حاکمیت است، در عرصه سیاست داخلی و خارجی مبتنی بر حاکمیت ملی مردم. از نظر من آزادی بیشتر منحصر به فرد است، یعنی تبارز مستقلانه فرد، در استفاده از حقوق و آزادیهایش در مطابقت با حدودی که قانون برایش تعیین می کند."

برخی ها هم با توسعه مفهوم استقلال، از آن به آزادی تعبیر می کنند و آن را در برابر استبداد قابل مقایسه می دانند. دکتر داوود مرادیان هر نوع استبداد را در تضاد با مفهوم استقلال می داند.

او می گوید: "اگر تعریف جامع و کاملی از استقلال داشته باشیم، این استقلال باید از تمام نیروهای استبداد عاری باشد، این استبداد می تواند استبداد خارجی باشد، می تواند استبداد فکری باشد، می تواند استبداد دینی باشد، یا می تواند استبداد سیاسی، قومی یا زبانی باشد. وقتی یک کشور می تواند ادعای استقلال کند که از تمام این استبدادها رهایی یافته باشد."

افغانستان نودمین سال استقلال خود را جشن می گیرد و این جشن همچنان که می تواند یادآور برهه ویژه از تاریخ این کشور باشد، برای افغانها این فرصت را نیز به ارمغان می آورد تا نسبت به رابطه خود با استقلال بیاندیشند و به نگرش های تازه ای دست پیدا کنند.

مطالب مرتبط