منافع ملی و نیروهای بین المللی در افغانستان

حضور حدود یکصد هزار سرباز خارجی در افغانستان از حدود 40 کشور، افغانستان را در حال حاضر به تنها کشوری در جهان تبدیل کرده است که این تعداد نیروی خارجی در آن مستقر است.

حضور این تعداد نیروی خارجی در افغانستان به گفته برخی از صاحبنظران مسایل مختلفی را بویژه در ارتباط با تعامل این کشور با جهان خارج بوجود می آورد.

به عبارتی دیگر و شاید از منظری عمیقتر وقتی مساله تعامل یک کشور با جهان خارج و سیاست خارجی آن کشور مطرح می شود، مسایلی از قبیل حضور نیروهای خارجی و به طور کلی اهداف سیاست خارجی آن کشور مطرح می شود که در این رابطه سه محور امنیت ملی، رفاه ملی، و حیثیت ملی کشور اهمیت ویژه ای پیدا می کنند.

اما آیا با در نظر داشت این سه اصل، حضور نیروهای خارجی در افغانستان تامین کننده منافع ملی افغانستان است؟ نقش مردم افغانستان و کشورهای منطقه چیست؟ نقش جامعه جهانی و خواست مردم افغانستان از آنها چه می تواند باشد؟

اگر مردم و دولت افغانستان و جامعه جهانی وظیفه خود را به درستی انجام دهند، حضور نظامی و غیر نظامی کشور های مختلف در این کشور می تواند تامین کننده منافع ملی افغانستان باشد و برای دیگر کشور های جهان از جمله کشور های غربی نیز نفع دراز مدتی را در پی داشته باشد.

در این جا دو نکته دیگر را نیز نباید از نظر دور داشت: اول، ابراز نظر توطئه پندارانه مبنی بر اینکه نیروهای خارجی عمداً ناامنی های جاری را به وجود می آورند تا حضور شان را در کشور و منطقه توجیه کنند.

نکته دوم این که اگر ادعا شود که حضور نیرو های خارجی در افغانستان تنها برای منافع ملی افغانستان است و بس نیز شاید تمام واقعیت نباشد. بلکه آنچه نسبتا منطقی به نظر می آید این است که منافع جامعه جهانی و منافع ملی افغانستان بعد از ۱۱ سپتامبر یکسان و همسو شده است.

بعد منطقه ای

در شرایط کنونی بیم آن می رود که مناطقی بین افغانستان و پاکستان، به خطرناکترین نقطه جهان تبدیل شود. این مناطق بالقوه می تواند به مکانی تبدیل شود برای سازماندهی خمله ای مشابه آنچه در یازدهم سپتامبر رخ داد.

تروریسم، افراط گرایی، مواد مخدر، فساد، و جرایم سازمان یافته تنها مشکلات افغاننستان نیستند. بلکه جنگ و شورش در افغانستان، در واقع تبدیل به یک مشکل منطقه ای و یک تهدید بین المللی شده است.

خطر اصلی که در حال حاضر جدی تلقی می شود این است که تعداد قابل ملاحظه ای از ستیزه جویان آموزش دیده اند، تجهیز شده اند و کمک مالی می شوند. این شورشیان حاضرند بخاطر کشتن دیگران از جان خود نیز بگذرند.

علاوه برآن، بی عدالتی، فقر و احساس نابرابری اجتماعی در این بخش از دنیا زمینه را برای خصومت، نزاع و افراط گرایی مذهبی فراهم آورده است که می تواند قلب توازن اجتماعی را در تمام منطقه هدف قرار دهد.

ستیزه جویی و خشونتی که در مناطق میان افغانستان و پاکستان در حال رشد است این منطقه را مورد توجه رهبران افغان، پاکستانی و غربی قرار داده است. اما این رهبران تاکنون موفق به پرداختن به عوامل ریشه ای این معضلات نشده اند.

مسئولیت قدرت های جهان

یکی از تئوری های مطرح در عرصه سیاست بین الملل، تئوری ثبات هژمونیک است که بر اساس آن قدرت های بزرگ در دنیایی که نظام آن مبتنی بر آنارشی و بی نظمی است مسئولیت دارند تا برای تامین ثبات آن تلاش کنند.

این نکته بخصوص در مورد آمریکا و بریتانیا صدق می کند که در گذشته های دور و نزدیک در سیر تحولات سیاسی کل منطقه به نحوی درگیر بوده اند.

مردم افغانستان در شرایط کنونی امنیت و اشتغال را در صدر اولویت های خود قرار داده اند. طبق یکی از گزارش های مرکز مطالعات استراتژیک و بین الملل، توسعه موفقیت آمیز و سریع نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان مستلزم سرمایه گذاری به مراتب بیشتری است.

در حال حاضر ارتش و پلیس افغانستان شاید توانایی راندن شورشیان از یک منطقه را داشته باشند، ولی حفظ مناطق آزاد شده و باز سازی مجدد آن در توانایی دولت افغانستان نیست و نیازمند به کمک های قابل ملاحظه ای خارجی و ادامه حضور جامعه جهانی است.

این مستلزم ادامه حضور فعال جامعه جهانی در افغانستان است تا در کوتاه مدت خلاء ها پر شوند و در دراز مدت نهاد های دولتی افغانستان بتوانند روی پای خود بایستند.

خواست های مردم

موثرترین نیروی پدید آورنده تغییر خود مردم اند. به منظور حصول اطمینان از این که نقش جامعه جهانی در افغانستان واقعا در دراز مدت به امنیت ملی و رفاه ملی بیانجامد، مردم باید خواست های مشخصی از جامعه بین المللی داشته باشند و آنرا به طور جدی از طریق نهاد های مدنی - ملی و بین المللی- دنبال کنند، از جمله:

• تاکید هرچه بیشتر بر تامین امنیت، ایجاد فرصت های شغلی و حاکمیت قانون.

• مبارزه جدی با فساد و به وجود آوردن شفافیت و حساب دهی کامل در تمام سطوح هم در میان نهادهای دولتی افغانی و هم نهاد ها و موئسسات دولتی و غیردولتی خارجی که در افغانستان فعال هستند.

• تاکید هرچه بیشتر بر تقویت نهاد های افغانی _ دولتی و غیر دولتی_ چه در عرصه های امنیتی و دفاعی و چه در برنامه های بازسازی و توسعه ای که خود جامعه جهانی در اسناد و مجامع مختلف به آن اولویت داده است.

• هم آهنگی هرچه بیشتر در تمامی عرصه ها و در همه سطوح به منظور موثر تر کردن امور و فعالیت ها و جلوگیری از به هدر رفتن منابع و جلوگیری از اشتباهات فاجعه باری که به تلفات غیر نظامیان می انجامد.

• حد اقل، به ده برابر رساندن میزان فعلی کمک های خارجی. در کشور های بالکان، یا به عنوان مثال، تیمور شرقی، میزان کمک های خارجی سالانه برای هر نفر ۴۷۰ الی ۵۷۰ دلار بوده است. در صورتی که در افغانستان این میزان در حدود ۴۷ تا ۵۷ دلار بوده است.

• افزایش نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان به ۴۰۰ هزار تا این که حد اقل نورم های بین المللی در این زمنیه برآورده شود.

• اولویت دادن به آموزش و پرورش سالم تا نسل های آینده از افتادن به دام افراط گرایی، تعصب و خشونت، در امان باشند.

مبارزه با شورش یعنی پرداختن به عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی. در این رابطه باید ابراز امیدواری کرد زیرا فرماندهان نظامی ناتو به خصوص ژنرال مک کریستال در گزارش اخیر خود روی این نکته انگشت گذاشته و تاکید کرده است که بدون از بین بردن عوامل شورش، مبارزه با شورشیان دشوار خواهد بود.

به این ترتیب می توان گفت که حضور نیروهای خارجی در افغانستان می تواند بالقوه به نفع این کشور باشد، اما به شرط این که مردم این کشور، از طریق نهاد های مدنی، پارلمان، اعمال فشار های قانونی، واکنش های دموکراتیک و پی گیری خواست هایی که در بالا به آن اشاره شد، به جامعه جهانی و دولت افغانستان فشار وارد کنند.

مطالب مرتبط