هشت سال بعد از مسعود، یاران او در کجا قرار دارند؟

احمد شاه مسعود
Image caption احمد شاه مسعود

درنهم سپتامبر 2001 میلادی، رسانه های بین المللی خبری را منتشر کردند که تصور می شد برای جنگ طولانی افغانستان مهم و تعیین کننده باشد. انفجار مقر فرماندهی احمد شاه مسعود، فرمانده فقید مجاهدین. که سالها بود علیه روسها، علیه گروه هایی از مجاهدین و علیه طالبان می جنگید.

اما این خبر و پیامد های آن به زودی تحث تاثیر خبر دیگری قرار گرفت که سرنوشت افغانها و کشور شان را تغییر داد، یازدهم سپتامبر و حمله به برج های دو قلوی مرکز تجارت جهانی.

سنت تعریف ناشده سیاسی مسعود در پی حوادث سریعی که در پی عملیات آمریکا و غرب با هدف پایان دادن به حاکمیت پنج ساله گروه طالبان، رخ داد، به شدت دگرگون شد. پیش از آن، مسعود با ماشین کوچک جنگی خویش، خط و نشان سیاست خویش را حداقل در برابر طالبان و کشورهای بازیگر منطقه ای در بحران افغانستان مشخص می کرد و در محدوده پیشرفت ها و پس رفت های خطوط جنگی در شمال کابل و حواشی مرزی شمالی حضور خویش را حفظ کرده بود.

مرگ مسعود و تقسیم قدرت

اما مرگ مسعود که برای هوادارانش سخت مأیوس کننده و نا به هنگام بود، یاران و نزدیکان وی را در معامله با آمریکا و قدرت های غربی که همزمان با سقوط اداره طالبان پای شان به افغانستان کشیده شد، با سراسیمگی روبرو کرد.

نخستین علامت سردرگمی در میان حلقه اول بازمانده از مسعود این بود که در شرایط جدید سیاسی، ناگزیر بودند به انتظارات طیف مقاومت گران و خواسته های جامعه جهانی برای ایجاد تغییر فراگیر و قابل قبول برای همه نیروهای اجتماعی و سیاسی در کشور پاسخ سریع و عملی بدهند.

طرح مساله تقسیم قدرت و چانه زنی بر سر جایگاه سیاسی جریان بازمانده از مسعود در حاکمیت دولتی از منظر کشورها و گروه هایی که از بیرون به قضیه نگاه می کردند، ظاهرا ساده و قابل تعریف بود اما گردن نهادن به فرمان زمان از سوی چهره ها و نظامیانی که سال های سال با هم به زبان گلوله سخن گفته بودند، کار بس دشوار و رنجباری بود.

از سوی دیگر، تشخیص حدود صلاحیت ها میان چند چهره برجسته مانند مارشال محمد قسیم فهیم، محمد یونس قانونی و عبدالله عبدالله در حکومت جدید بعد از طالبان، قبل از همه برای خود این مجموعه فوق العاده پرچالش و شکننده بود.

پراکندگی

در گذشته، تقریبا هیچ کسی نسبت به رهبری و فیصله های مسعود در جنگ و معامله سیاسی شک و تردید نشان نمی داد و رهبری مقاومت (علی رغم پیچیدگی و ترکیب اعضای آن) بی زحمت عمل می کرد. اما بعد از مرگ مسعود، ساختار فشرده تصمیم گیری سیاسی به زودی متزلزل شد.

این هسته در حمایت از حامد کرزی که در جامعه سیاست دانان به تازگی از سوی متحدان غربی معرفی شده بود، اجماع نشان داد اما این موضع گیری از سوی مثلت رهبری حامیان مسعود که در یک اقدام جسورانه، رهبر تنظیمی خود (برهان الدین ربانی) را در حاشیه افکنده بودند، صرفا به معنای حفظ موقعیت در حالت اضطراری بود و آن طوری که در عمل اتفاق افتاد، رهبری سیاسی بعد از احمد شاه مسعود، یک دست باقی نماند و به چند شعبه تقسیم شد.

موازی با تجزیه رهبری سیاسی، هر یک از چهره ها راهی دیگر گزیدند و حتی طریقی تازه برای مبارزه با همدیگر پی افکندند که نماد روشن آن در انتخابات اخیر ریاست جمهوری افغانستان به مشاهده رسید.

آگاهان امور به شمول برخی چهره های مطرح در مجمع رهبری مقاومت ضد طالبان، بدین باورند که نزدیکان احمد شاه مسعود، که در زمان حیات وی صرفا به حیث مشاور، فرمانده یا مامور اجرایی در یک عرصه مشخص نقش بازی کرده بودند، در دوره های بعدی، ظرفیت و استعداد متوازن و موثری در زمینه پیروی از سیاست و بینش سیاسی رهبر فقید شان از خود نشان ندادند.

'تصمیم گیرنده اصلی'

مسعود آن طوری که شخصیت عملی وی نشان می داد، قویا مایل به حفظ امتیازات در زمینه تصمیم گیری بود و علی رغم تمکین و نرمش در برخورد با رقبا، مرکزیت رهبری را از دست نمی داد.

این نوع قدرت نمایی به وسیله مسعود، با امور حساس اطلاعاتی، عملیاتی و تحلیل همه جانبه همراه بود؛ چیزی که در شخصیت و عملکرد افرادی که پس از وی به طور مستقیم وارد دستگاه سیاسی حکومت شدند، چندان برجستگی نداشته است. مسعود در امر ایجاد فضای همیاری با مخالفان نظامی و سیاسی اش، مهارت عجیب داشت که در هر شرایطی موقعیت خودش را به عنوان تصمیم گیرنده اصلی ضمانت می کرد. این مهارت با تحمل پذیری و استفاده از زمان بود. او از نظر سیاسی موفق شده بود حتی در میان دشمنان خویش، نوعی جاذبه ایجاد کند و با نفی بدرفتاری با اسیران جنگ، شرایطی را به وجود می آورد که آنان حتی بعد از آن که از بند رها می شدند، خواسته یا ناخواسته به حیث مبلغان داوطلب تبلیغاتی به نفع مسعود در میان مردم و اقوام شان کار کنند.

حضور افرادی مانند محمد کریم خلیلی، محمد محقق و ژنرال عبدالرشید دوستم در کنار عبدالرب رسول سیاف که در مقاومت علیه طالبان به دور مسعود گرد آمدند، بیانگر مهارت و جاذبه ای بود که مسعود به حیث یک فرمانده نظامی ایجاد کرده بود. حتی جنگجویانی که در خط نبرد در سی کیلومتری کابل علیه طالبان می رزمیدند، وابسته به شاخه های مختلف اقوام پشتون بودند که تا آخر ماجرا در سنگرهای شان باقی ماندند.

با این اوصاف، با مرگ مسعود، ورق حوادث طور دیگری برگشت، نه تنها همسویی متحدان قدرتمندی مانند دوستم و خلیلی و محقق با جناح سیاسی مسعود برهم خورد؛ بلکه اعتمادی را که مسعود در سال های حساس جنگ میان اقوام ایجاد کرده بود، به سستی گرایید.

وجوه تمایز

اگر چه مقایسه احمد شاه مسعود با نزدیکان پس از خودش هم از نظر سیاسی و هم از منظر مدیریت بحران، چندان موجه نیست، اما اکنون که از زمان مرگ مسعود هشت سال سپری شده است، می توان گفت که فاصله میان وی و مدیران پس از او همه ساله بیشتر شده است.

شاید یکی از نشانه های تفاوت این است که حلقه سیاست دانان پس از مسعود شکار شرایط غافلگیرانه ای شدند که اضافه بر نداشتن تجربه رهبری، ناگزیر بودند برای تعیین راه آینده، تهور سیاسی و سریع از خود ظاهر سازند.

گذشته از آن، رهبران پس از مسعود با گزینه های دشوار از قبیل جا خالی کردن برای دیگر نیروها، قناعت افکار عمومی در میان لشکر بازمانده از مسعود و جا به جایی فرماندهان و کادرهای رده دوم و سوم روبرو شدند. نتایج برخورد آنان برای مقابله با این چالش ها، سبب انزوای آنان در میان هواداران مسعود شد و متحدان سیاسی شان را نیز از آنان دور کرد.

از همین روست که با گذشت هر سال، مسعود در محافل سیاسی و روشنفکری به مثابه مجموعه ای از توانایی ها و رهیافت های سیاسی و نظامی در سطح افغانستان و منطقه مورد مطالعه و داوری قرار می گیرد.

مطالب مرتبط