القاعده و طالبان هشت سال پس از یازدهم سپتامبر

یازدهم سپتامبر

اواخر ماه جون ۲۰۰۱ در دفتر کارم در وزارت امور خارجه در کابل از یک جوان الجزایری عضوالقاعده شنیدم که ما بزودی در آمریکا جهنم برپا می کنیم.

او گفت که انفجار دوهزار کیلوگرام مواد انفجاری حداقل پنج هزار نفر را در کام مرگ فرو خواهد برد و زوال آمریکا از همین انفجار آغاز خواهد شد.

بعد از ظهر روز یازدهم سپتامبر خبر حمله هواپیماهای مسافربری به اهدافی در نیویورک و واشنگتن از رادیو پخش شد و ادعا شد که مظنون اصلی در این ماجرا القاعده و رهبر آن اسامه بن لادن است.

با شنیدن این خبر ناگهان بیاد سخن آن جوان عرب افتادم. آنچه را که من خیالبافی یک جوان مایوس عرب برای فتح جهان تلقی کرده بودم به حقیقت پیوسته بود. اکنون باید منتظر بود و دید که آمریکا زودتر از میان خواهد رفت یا حکومت طالبان در افغانستان.

حمله به افغانستان

آمریکا حمله به افغانستان را از کابل و فرودگاه این شهر در شب هنگام آغاز کرد. بمباران ها بر مناطق مختلف کشور تقریباً دوماه ادامه یافت. از یازدهم سپتامبر تا سقوط طالبان، که تقریباً سه ماه بطول انجامید، چنان نزدیکی و پیوند میان طالبان والقاعده به میان آمد که در طول پنج سال گذشته ممکن نشده بود.

ملا محمد عمر در جواب این خواست جامعه جهانی که باید اسامه را تحویل بدهد به صراحت گفت که هرگز این کار را نخواهد کرد، هرچند به قیمت از میان رفتن "امارت اسلامی" تمام شود.

هرچند طالبان مدعی بودند که ادعای آمریکا مستند بر هیچ سندی نیست که دست داشتن اسامه در ماجرای یازدهم سپتامبر را ثابت نماید، اما اسامه بعد از یازدهم سپتامبر در نامه ای که به ملا محمد عمر نوشت، مطالبی را تذکر داد که به معنی تائید واقعه یازدهم سپتامبر است.

حمله آمریکا به سقوط امارت در افغانستان انجامید و در این کار نیروهای جبهه متحد در شمال و ژنرال عبدالرشید دوستم با آمریکا یاری کردند. هزاران طالب در شمال سلاح بر زمین نهادند و تسلیم شدند، اما با آنان مانند اسیر جنگی رفتار نشد. جمع کثیری از آنان دست بسته به قتل رسیدند.

مردم در جنوب افغانستان منتظر بازگشت وابستگان زندانی خود بودند، اما زمانی که از آن زندانیان فقط بخشی آزاد شدند و از بقیه خبری نشد، مردم فهمیدند که دیگر نباید در انتظار هزاران نفری باشند که در کندز تسلیم شده بودند. حس انتقام جویی در کنار سایر عوامل زمینه ای فراهم آورد تا طالبان بار دیگر به صحنه ناامنی های افغانستان بازگردند.

القاعده پس از یازدهم سپتامبر

قبل از حمله آمریکا به افغانستان، پاکستان توافق کرده بود تا در جهت دستگیری رهبران و اعضای القاعده، آمریکا را یاری دهد. در این توافق نامی از طالبان در میان نبود. به نظر می رسد که آمریکا در آن زمان دیگر طالبان را خطری بالقوه به شمار نمی آورد و یا این که گمان برده بود که طالبان دست پرورده پاکستان اند، پس خطر به شمار نمی آیند.

در آمریکا مردم سخت آرزومند آن بودند که اسامه بن لادن و سایر اعضای القاعده را پشت میله های زندان ببینند، اما چنین اتفاقی نیفتاد.

صدها تن از اعضای القاعده پس از سقوط طالبان به پاکستان فرار کردند که عده زیادی از آنان دستگیر و به مقامات امنیتی آمریکایی تسلیم داده شدند تا به گوانتانامو انتقال یابند. در بعضی از موارد پاکستان بیشتر از توقع با آمریکا در این رابطه همکاری کرد، از جمله دستگیری سفیر طالبان در اسلام آباد و تحویل وی به آمریکا.

القاعده در جریان حمله هوایی آمریکا به افغانستان، تعدادی از اعضای خود را از دست داد. مهمترین این افراد شخص دوم القاعده و مسئول نظامی این گروه صبحی عبدالعزیز ابوسته ابوحفص مشهور، به "ابوحفص کبیر" بود که تابعیت مصری داشت و در مصر و مریکا تحت تعقیب بود. ابوحفص در جریان حملهء هوایی آمریکا در "چهل زینه" قندهار به قتل رسید.

پس از سقوط رژیم طالبان تعداد زیادی از اعضای القاعده خود را به مناطق قبایلی رسانیدند و در آنجا از حمایت مردم محل برخوردار شدند. در میان آنان از عرب ها گرفته تا چچنی ها و ازبک ها، تاجیک های آسیای میانه و اویغورهای سینکیانگ چین شامل بودند.

حمله آمریکا به عراق

Image caption اسامه بن لادن

واقعه یازدهم سپتامبر آمریکا را مظلوم جلوه داد و حمله این کشور به افغانستان را توجیه کرد. در این دوره القاعده از نظر مالی وضع مساعدی نداشت و در کشورهای اسلامی تمایل زیادی به حمایت از القاعده دیده نمی شد. بعد از حمله به عراق، در جهان اسلام حمایت از القاعده و تمایل به تندروی افزایش چشمگیر یافت.

حمله آمریکا به عراق نه تنها توجه از افغانستان را به سوی عراق معطوف کرد و فرصت بازسازی را برای طالبان فراهم کرد، بلکه فرصت طلایی برای القاعده بود. این حمله، عراق را به بهشت زمینی القاعده مبدل ساخت. افرادی از القاعده از مناطق قبایلی پاکستان به عراق رفتند تا در جنگ سهم بگیرند. بارزترین چهره در این میان ابومصعب الزرقاوی بود. او در زمان حاکمیت طالبان در هرات اقامت داشت. امروز فشارهای آمریکا و پاکستان بر مناطق قبایلی موجب شده تا القاعده در صدد ایجاد مناطق امن برای خود در مناطق کوهستانی افغانستان، مانند کنر و نورستان برآید. این مناطق به حدی دشوارگذار است که حتی در دوران تجاوز اتحاد شوروی سابق به افغانستان، ارتش سرخ تا پایان کار، توان عملیات در آن مناطق را نیافت.

طالبان در مصاف با آمریکا

بعد از سرنگونی نظام طالبان به نظر می رسید که دیگر مجالی برای بازگشت این گروه به صحنه وجود ندارد. ملا دادالله فرمانده خشن طالبان، در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ در جستجوی یاران قدیم به همه مدارس دینی در پاکستان سرکشید، اما نتوانست احساسی برای جنگیدن بر انگیزد. اما اشتباههای آمریکا و ضعف حکومتی که بعد از سرنگونی طالبان به حمایت آمریکا وغرب در افغانستان به میان آمد، موجب نارضایی روستانشینان جنوب و جنوب غرب کشور شد. هیچ کس به این حقیقت توجه نکرد که در طول تاریخ افغانستان، بستر ناامنی ها و شورش ها روستاهای این کشور بوده است.

برای جلوگیری از این کار باید به وضع زندگی روستانشینان، به خصوص در مناطقی که سالها قبل، طالبان از آنه جا ظهور کردند، توجه شود. عجیب است که بیشتر فشارها بر مردم روستانشین در همین مناطق وارد شد و به این ترتیب مردم بار دیگر به حمایت از طالبان برخاستند.

تاکتیک های رزمی

طالبان در آغاز نبرد با آمریکا با همان تاکتیک های جنگ با جبهه متحد وارد میدان شدند، اما بزودی دریافتند که آن روش ها کارآ و موثر نیست و باید عملیات خود را با قدرت برتر نظامی دشمن هماهنگ سازند.

برای اصلاح کار، القاعده به کمک طالبان آمد و بزودی تجارب جنگ عراق در افغانستان بکار گرفته شد. عملیات "استشهادی" (انتحاری) به شیوه عراق و کارگذاری بمب های کنار جاده وسیله ای بود که می توانست در کنار وارد آوردن تلفات جانی، در تضعیف روحیه دشمن نیز موثر باشد.

حملات سریع در گروه های کوچک موتر سایکل سوار و به سرعت از صحنه غایب شدن، تاکتیک دیگری بود که در مناطق هموار جنوب غرب از آن استفاده شد تا ضمن وارد آوردن ضربه سریع به طرف مقابل، از تلفات نیروهای خودی بکاهد.

ساختار تشکیلاتی طالبان

Image caption طالبان می کوشند چهره ای بهتری از خود به نمایش بگذارند

پس از یازدهم سپتامبر طالبان چندین بار به تغییر در ساختار تشکیلاتی خود دست زدند. در تمام این ساختار ها، شخص قدرتمند بعد از ملا محمد عمر، ملا برادر است. در یکی از آخرین ساختارهای اعلام شده از جانب طالبان، چندین شورا به میان آمده که ملا محمد عمر عضو هیچ یک از آنها نیست، اما بر همه اشراف و نظارت دارد.

قدرت اجرائی به وسیله معاون اولش، ملا برادر، اعمال می شود. شورای عالی متشکل از علمای دینی، عالیترین مرجع تصمیم گیری است، که مطابقت هر تصمیم با اصول شرع باید از این فلتر بگذرد. شاید بتوان گفت چیزی شبیه به شورای نگهبان در ایران است. شمار زیادی از فرماندهان مشهور طالبان کشته شده اند، از جمله ملا دادالله، ملا اختر محمد عثمانی و مولوی عبدالحنان جهادوال - که زرقاوی در مصاحبه با الجزیره او را استاد خود در جهاد خوانده بود- و عده ای هم در زندان به سرمی برند. ملا فاضل و مولوی نورالله نوری در گوانتانامو زندانی اند و سخنران آتشین کلام آنان، استاد یاسر، همراه با وزیر دفاع سابق، ملا عبیدالله، و جمعی دیگر در پاکستان زندانی اند. تقسیم طالبان به طالبان افغانی و پاکستانی می تواند تا حدی گمراه کننده باشد. طالبان در هر دو سوی مرز ملا محمد عمر را به عنوان "امیرالمومنین"، رهبر خود می دانند. موقعیت ملا عمر در میان القاعده نیز چنین است، زیرا او برای حمایت از پیروانش حاضر به دادن بزرگترین قربانی ها شده است.

چهره جدید از طالبان

Image caption سربازان آمریکایی در افغانستان

رهبری طالبان سعی دارد چهره بهتری از این جنبش به نمایش بگذارد، اما در این رابطه همیشه با مشکل مواجه است، زیرا شرایط امنیتی اجازه نمی دهد تا کنترول موثر بر فرماندهان و جنگجویان در تمام مناطق تحت نفوذ اعمال شود و از تطبیق دستورها نظارت صورت گیرد، اما دستورالعملی که توسط رهبری طالبان اخیراً صادر شده موجب گردیده تا حداقل از سر بریدن ها کاسته شود.

رسانه ها در غرب بیشتر تمایل دارند تا از طالبان چهره کریهی، که به حقوق بشر احترام نمی گذارند و زنان را از تحصیل باز می دارند، به نمایش بگذارند. در غرب طالبان به عنوان گروهی مطرح اند که به صلح و تفاهم نمی اندیشند و با سیاست بیگانه اند.

اما از تقریبا شش ماه به این سو طالبان نشانه هایی را حاکی از درک بهتر از شرایط بین المللی به نمایش گذاشته اند. به خصوص این تغییر پس از انتصاب ملا آغا جان معتصم در سمت مسئول سیاسی این گروه قابل توجه است. معتصم پس از انتصاب به این سمت در مصاحبه با یکی از سایت های اینترنتی طالبان، به نام "شهامت" مطالب جدیدی را عنوان کرد که قبلا از مسئولین آنان شنیده نشده بود.

او در جواب سوالی در رابطه به نقش عربستان سعودی در وساطت میان طالبان و آمریکا گفت که مردم افغانستان به رهبران سعودی احترام می گذارند و اگر چنین کاری صورت گیرد، با آن مخالفتی ندارند. در این مصاحبه ملا معتصم از سازمان ملل متحد به عنوان یک مرجع باصلاحیت جهانی نام می برد.

در این مصاحبه ملا معتصم توصیه ای به دولت ها و ملت ها در کشور های اسلامی دارد که جالب است. وی از مردم در کشور های اسلامی می خواهد تا در برابر دولت های خویش قیام نکنند زیرا این کار موجب وابسته شدن بیشتر دولت های شان به آمریکا می شود.

این موضع گیری با روش القاعده مخالف است که خواهان جهاد در همه جا علیه آمریکا است، اما می تواند نوعی اطمینان خاطر از جانب طالبان به کشور های عربی باشد.

دورنمای آینده

بیماری مزمن به سهولت قابل درمان نیست و زخم کهنه برای التیام نیاز به مراقبت و برای بهبود کامل نیاز به زمان دارد. جامعه آسیب دیده از ضربت دهها سال جنگ مداوم، با چنین حالتی مواجه است.

در مورد رسیدن به پیروزی در جنگی که ادعا می شود به منظور تامین صلح دایمی در افغانستان به راه انداخته شده، هرروز در غرب شک جدیدی مطرح می شود و دلیل آن نیز این است که از همان ابتدا در مورد اینکه کار از کجا آغاز شود، یک طرح عملی و دقیق مطابق به شرایط جامعه افغانستان وجود نداشت.

اما با همه اینها نباید از رسیدن به فردای بهتر ناامید شد. تجارب حاصله از رفتن ها و نرسیدن ها در هشت سال گذشته می تواند راهگشای گام های استوار در سالهای آینده باشد و فردای بهتر در گرو بازنگری دقیق در راهکار ها و راهبردهایی است که در طول هشت سال گذشته ملیارد ها دلار مصرف ببار آورد اما کمتر قرین موفقیت بود.

مطالب مرتبط