مارشال فهیم: اشتباهاتی که برای افغانستان جنجال آفرید

مارشال محمد قسیم فهیم
Image caption آقای فهیم رهبری نیروهای زمینی علیه طالبان را برعهده داشت

درست هشت سال پیش در هفتم اکتبر سال 2001 میلادی، نیروهای آمریکایی و بریتانیایی در پاسخ به حملات یازدهم سپتامبر بر آمریکا، پایگاه های طالبان و القاعده را در افغانستان بمباران کردند.

هدف از این عملیات که به "آزادی پایدار" مشهور گشت پیگرد و بازداشت اسامه بن لادن و سایر رهبران بلند پایه شبکه القاعده بود و سقوط رژیم طالبان که به رهبران القاعده پناه داده بود.

نیروهای آمریکایی و بریتانیایی پایگاه های طالبان و القاعده را از هوا بمباران کردند و نیروهای مجاهدین سابق و مخالفین طالبان عملیات زمینی را به پیش بردند.

مارشال محمد قسیم فهیم، وزیر دفاع سابق و از رهبران نظامی اتحاد شمال که یکی از فرماندهان مهم این جنگ بود، رهبری عملیات زمینی علیه طالبان را بر عهده داشت.

مارشال فهیم در گفتگو با ببرک احساس در کابل، نخستین دیدارش با مقامات آمریکایی در پنچشیر و خاطرات جنگ علیه طالبان و پیامدهای آن را به یاد می آورد:

قبل از اینکه آمریکایی ها به جریان مقابله با تروریسم و طالبها دخیل شوند، در جبهه متحد ملی افغانستان مقاومت وجود داشت و ساحاتی تحت کنترل شان بود. پیش از حادثه یازده سپتامبر، با ترور آمر صاحب (احمد شاه مسعود)، فرمانده ارشد نیروهای مخالف طالبان، مسئولیت جبهات مقاومت مستقیما به دوش من قرار گرفت. زمانی که حادثه یازده سپتامبر صورت گرفت، در قدم اول آمریکایی ها مصروف مشکلاتی بودند که در داخل آمریکا صورت گرفته بود و اوضاع برایشان پیچیده بود تا اینکه بعدتر متوجه شدند و به این تصمیم رسیدند که متوجه مرکز القاعده و تروریسم شوند و آنها باید به افغانستان مراجعه می کردند.

در اولین مراجعه شان با جبهه ما تماس گرفتند و از راه ازبکستان یک هیات شان آمد به پنجشیر. این هیات که ژنرال گییری در راس آن بود، گفت که جامعه جهانی به ویژه آمریکا تصمیم دارد که در برابر تروریسم و القاعده جنگ کند؛ شما در این قسمت با ما چه همکاری می کنید؟ ما به آنها گفتیم که پنج سال است در برابر طالبان و القاعده مقاومت می کنیم و امروز که ائتلاف بین المللی تشکیل می شود و دنیا حاضر می شود که بیاید و با ما همکاری کند و یکجا طالبان را سقوط بدهیم، از این پیشنهاد استقبال می کنیم و این فقط در یک فضای بسیار روشن یک هماهنگی ایجاد شد و کار شروع شد.

در برخی اسنادی که آمریکایی ها منتشر کردند، گفته شده که روز اول که آمریکایی ها آمدند و طالب همکاری شما شدند، مبالغ بسیار گزاف پول را به برخی از همکاران شما و به صورت مشخص از شما نام برده می شود که پرداخت کردند، در این رابطه اصل واقعیت چه است؟

در ارتباط با این موضوع و اینکه آنها پول دادند، شکی نیست که پول دادند. اما چگونه (پول) دادند، وقتی که ما برنامه طرح کردیم که یک طرف آمریکا و با بزرگی دنیا است و یک طرف دیگر ما هستیم. آنها از ما تقاضا کردند که ضرورت شما چیست؟ ما گفتیم که به دیگر چیزی نیاز نداریم، تنها مشکل این است که این همه نیرو را در جبهه مقاومت ایستاد کردن و در جبهه مقاومت نیروها را به تعرض (برای حمله) آماده کردن و نیروهای کمکی را عیار (آماده) کردن، در مجموع این کار به پشتیبانی و کمک های لجستیکی نیاز دارد. آنها پذیرفتند که در این جریان آماده هستند که کمک های لجستکی کنند. از این ناحیه پولی که آنها دادند به خاطر امکانات لجستکی بوده که ما جبهات را آماده ساختیم.

آیا شما شرایط مشخصی برای این همکاری داشتید، مخصوصا که شما در زمین بودید و آمریکایی ها هنوز از نظر نیروهای زمینی خود در افغانستان حضور نداشتند، این عملیات را چگونه هماهنگ کردید و شرایط شما چه بود و امکانات آمریکایی ها چه بود؟

Image caption "پیش از حادثه یازده سپتامبر، با ترور آمر صاحب (احمد شاه مسعود)، فرمانده ارشد نیروهای مخالف طالبان، مسئولیت جبهات مقاومت مستقیما" به دوش مارشال فهیم قرار گرفت

در آن زمان دو نوع فعالیت وجود داشت. آمریکایی ها در مراحل اول در جنگ عملی تردید داشتند. به این دلیل که پاکستان و آی اس آی پاکستان هم بسیار زیاد فعالیت پیش گرفته بود تا آمریکایی ها را متقاعد کند که جنگ صورت نگیرد و وعده می کردند که تروریست ها را زنده به دست شما می دهیم و شما جنگ نکنید. در این طرف، ما هم کوشش کردیم که از فرصت و امکاناتی که در دنیا بوجود آمده برای اینکه دشمن ما از افغانستان زده (بیرون رانده) شود، آنها را تشویق کنیم تا عملا وارد جنگ شوند. در مرحله اول آمریکایی ها خواستند که با برنامه بمباران هوایی کار را یک طرفه کنند و نتیجه مثبت بگیرند. در این مرحله هماهنگی جدی بوجود نیامد. بعد از چند روزی که آنها بمباران کردند در جاهای مختلف، نتیجه مثبت نگرفتند و یک نوعی مایوس شدند.

من دعوت کردم از فرمانده عمومی شان که در آن وقت ژنرال تامی فرانکس بود، آمدند در دوشنبه (پایتخت تاجیکستان) در داخل طیاره خودش با او صحبت کردم و او را متقاعد کردم که طالبان تمام قوت شان و امکانات شان در خطوط اول جنگ است و آنها عقب جبهه ندارند، مردم در ساحات تحت تسلط شان از آنها ناراضی هستند. شما بمباران خود را متمرکز کنید در نزدیک خطوط جنگ و ما نیروهای آماده و ارودی آماده داریم، تعرض می کنیم. وقتی که طالبان از خط جنگی شکست کنند، تا آخرین منطقه ای که مرکز شان قندهار است، ایستادگی نمی توانند. از ما پرسیدند که شما در چند جبهه می توانید آماده شوید؟ گفتیم که همزمان می توانیم در چهار جبهه کار کنیم: جبهه مزار شریف، جبهه تالقان، و جبهه کابل. آنها ضربات هوایی خود را در نزدیک خطوط متمرکز کردند و ما مستقیما اول از جبهات مزار شریف حمله زمینی را شروع کردیم و از طرف تخار هم داخل شدیم و در جبهات کابل هم جنگ شروع شد.

در جبهات کابل که خطوط قوی جبهه طالبان بود، در ظرف یک شب نتوانستند مقاومت کنند و مجاهدین داخل کابل شدند.

در مورد ورود شما به کابل، گفته می شود که با آمریکایی ها یک نوع تفاهم صورت گرفته بود. آمریکایی ها از شما خواسته بود که شما فقط تا دروازه های کابل بروید و داخل کابل نشوید، یعنی قدرت را در کابل تصرف نکنید،آیا چنین قرارداد شده بود؟

چنین قراردادی به هیچ صورت نبود. ولی تفاهم به این بود که ما خود متقاعد بودیم که توجه شود که قوت های مسلح داخل کابل نشود. ولی طالبان وقتی که به سرعت از کابل خارج شدند و مجاهدین هم تا ظهر روز دیگر داخل کابل نشدند. اما وقتی که طالبان فضای کابل را خالی دیدند، دوباره بازگشت کردند که بیایند به کابل. ما ناگزیر شدیم که برای جلوگیری از آمدن دوباره طالبان به کابل از استقامت لوگر، داخل کابل شویم و خطوط دفاعی ایجاد کنیم.

آمریکایی ها وقتی آمدند و داخل افغانستان شدند، هدف شان سقوط رژیم طالبان و از بین بردن القاعده بود. فعلا می بینیم که هم طالبان با قوت بیشتر وجود دارد، و هم القاعده با تهدید بیشتر وجود دارد. اشتباهات در روزهای اول بود و یا اینکه بعدا صورت گرفت؟

Image caption حمله به این برجها آمریکا را به فکر نابودی طالبان و القاعده انداخت

روشهای نظامی که روزهای اول گرفته شد، کاملا موفقانه بود. طالبان از افغانستان شکست کردند و خارج شدند، القاعده شکست خورد و از مرزهای افغانستان بیرون شدند. یک حکومت مشترک قومی بین مجاهدین و به اصطلاح تکنوکراتها بوجود آمد. در طول دوره شش ماه دولت موقت و دو و نیم سال در حکومت انتقالی، یک فضای آرام و مطمئن بود. اصلا اثری از طالبان و القاعده نبود. هر قضیه و معامله ای که وجود داشت، دیگر مربوط به ما نمی شد و معامله ای بود که باید آمریکایی ها و خارجی ها باید با پاکستان و مناطق سرحدی پاکستان می کردند و ما قطعا در جریان کارهای اولی آنها نبودیم، چون قضیه افغانی نبود و کاملا از افغانستان خارج شده بود.

اما از نظر سیاسی یک مشکل بوجود آمد. تکنوکراتها و آقای کرزی که در آن زمان در راس نظام بود و آمریکایی ها و دوستان غربی شان، خود را از وجود مجاهدین در دولت بی نیاز حس کردند. و احساس کردند و زود تصمیم گرفتند که به تنهایی بروند به سوی انتخابات و دموکراسی بزرگ بوجود بیاید و مجاهدین به فکر آنها – جنگ سالاران – از نظام بیرون شوند. آنها وزارت دفاع آن وقت را که متشکل بود از مجاهدین و افسران ارودوی سابقه را بدون انکه جایگزینی برای آن تشکیل دهند، منحل کردند. این مسئله یک بی باوری را به وجود آورد. در قدم دوم مجاهدین از تشکیل سیاسی و نظام سیاسی کنار زده شدند. نه تنها راس مجاهدین که ما بودیم، وزرا بودند و دوستان ما بودند از صحنه بیرون شدند، بلکه تا قدم های پایین کوشش کردند که مجاهدین را از دولتی که در اثر انتخابات بوجود آمد، از صحنه بیرون کنند.

شما چطور این ادعا را می کنید، در حالی که معاون رئیس جمهور تا همین حالا برادر احمد شاه مسعود است. بسیاری از وزرا از مجاهدین سابق هستند، در پارلمان افغانستان از مجاهدین سابق حضور دارند. چطور اینها از نظام بیرون شده اند؟

مجاهدینی که دشمن و طالبان و القاعده را سقوط دادند و مقاومت کردند، منظورم از این دسته مجاهدین است. مجاهدین که می گویم، خود آقای کرزی هم مجاهد است، منظور ما از مجاهدین، بیشتر نیروهای مقاومت است. امروز شما می بینید که اوضاع افغانستان بحرانی است.

نه تنها بحرانی است، بلکه قوای 42 کشور نیرومند دنیا که در افغانستان هستند، ابراز ناامیدی می کنند که امکان دارد شکست بخورند. فکر نمی کنید که این شکست، نه تنها برای دنیا، بلکه مهم تر از همه برای افغانستان بسیار گران تمام شود؟

من معتقد نیستم که قوای بین المللی در افغانستان شکست کند و یا خدا نخواسته دولت افغانستان سقوط کند. طالبان به این اندازه قوی نیستند که در گذشته بودند، جبهات داشتند، رهبری داشتند.. اما عدم هماهنگی و عدم شناخت کاری در قضایای افغانستان و عدم همسویی بین نیروهای بین المللی و افغانستان و عدم هماهنگی بین نیروهای خارجی در افغانستان، عواملی است که بسیار کارها نتیجه نداد. اشتباهی که امروز نیروهای افغانی یک نیروی بی کیفیت شده، اصلا افغانستان بی نیرو شد، وقتی یک جانبه و با فشار اردوی سابق را لغو کردند، بزرگترین اشتباه این بود و از این به بعد جنجال ایجاد شد.

مطالب مرتبط