'بلوای خفتگان'، روایتی از زندگی و جنگ در افغانستان

روی جلد کتاب بلوای خفتگان
Image caption تصویرهای بلوای خفتگان با روایت واقعگرایانه آغاز می شود و در درون باورهای بومی جریان می یابد

"قدم"، "مراد"، "دلاور"، "سید آخوند" و "زیور"، شخصیتهایی هستند که در "بلاغ دره" حوادث رمان "بلوای خفتگان" را می آفرینند. آنها در این دره زندگی ساده ای دارند؛ این زندگی ساده با "پادشاه گردشی" در کابل دچار تغییر می شود- مراد به عسکری (سربازی) برده می شود، قدم برای یافتن مراد مدت ها در کابل و دیگر مناطق به جستجوی می پردازد، سید آخوند ملای مسجدی است که امور دینی مردم را رو به راه می کند. روابط این مردم با یکدیگر، نقش طبیعت در زندگی آنها، تاثیر تغییرات سیاسی بر زندگی عادی شان، با آمدن حکومتهای متفاوت، از چپ تا طالبان، قصه این رمان را تشکیل می دهد.

"بلوای خفتگان" رمانی است که سبک تازه ای از نویسندگی را در افغانستان نشان می دهد و از این نظر دارای اهمیت است. این رمان در ۳۵۰ صفحه و در سالهای ۱۳۸۸-۱۳۸۰ به نگارش در آمده و اولین رمان نویسنده این اثر است.

بلوای خفتگان متنی است که به روایت متفاوت از فضای اجتماعی- سیاسی افغانستان می پردازد. اکثر اتفاقات در روستایی به نام "بلاغ دره"، در حوزه سرحدی غزنین و ارزگان (جنوب افغانستان) رخ می دهد، البته تنها به آن منطقه محدود نمی شود و به "کنر" ، "اسد آباد" (شرق)،" قندهار" (جنوب)، "کابل" و "پنجشیر" (مرکز افغانستان) نیز کشیده می شود.

تصویرها از روایت واقع گرایانه آغاز می شود و در درون باورهای بومی جریان می یابد و از سطح واقعیت فرا رفته به دنیای تخیل وارد می شود که در ادبیات داستان نویسی از آن به "رئالیسم جادویی" یاد می شود. در این سبک نویسنده با ظرافت مندی خاصی جزئی ترین پندارهای عامیانه مردم را به داستان می کشد و با قدرت تخیل، خواننده را با خود به پنهان ترین لایه های باورها و ارزشهای جامعه می کشاند.

این رمان به زبان معیاری فارسی دری کابل نوشته شده، ولی از لهجه فارسی ایرانی نیز چندان بی نصیب نبوده است، اما نوع سبک این نوشتار باعث شده که فراتر از آن حرکت و انواع دیگری از واژه های بومی را وارد متن کند که شکل متفاوتی از همنشینی کلمات را در متن آفریده و این امر باعث آشنازدایی و تنوع در دایره واژگان این اثر شده است.

دین و مذهب نقش عمده ای در برداشت عامه مردم از حوادث دنیای پیرامون آنها دارد. "بلاغ دره" سرزمینی است که مردم آنجا همه چیز را در ترازوی دین ارزش گذاری می کنند، هرچند گاه کسانی چون "قدم" ناخوداگاه علیه این باورها عصیان می کند، اما بزودی برای جبران آن و بازگشت به دنیای نیک مردم دره توبه و ده انگشت پای خود را قطع می کند.

دین قدرت بلامنازع در این بافت فرهنگی اجتماعی سنتی است. این روایت در آغاز این رمان بسیار قدرتمند است و هر چه به پایان آن نزدیک می شویم، عصیان شخصیتهای داستان، تغییرات ایجاد شده در فضای "بلاغ دره" مجال کمتری برای آن باقی می گذارد. فراز و فرود ارزشهای دینی در بافت ذهنی مردم این دره به رابطه آنها با دنیای پیرامونشان بر می گردد.

گذر زمان برای مردمی که در چنبره کوهها گرفتار است، چندان محسوس نیست. رشته کوه ها به طور موفقیت آمیزی توانسته سد هرگونه رابطه آنها با دیگر مناطق این مرز و بوم شود. دگرگونی قدرت سلاطین در کابل زمانی برای آنها محسوس است که تغییری در میزان خراج سالانه یا نوع لباس و رفتار ماموران مالیاتی و سربازگیران ایجاد شده باشد. این خط سیر زمانی چندان خطی نیست و گاه از دوره ای نزدیک به گذشته های دور می رود و بالعکس.

مراد برای عسکری (سربازی) از بلاغ دره برده می شود؛ در عسکری زمان به کندی سپری می شود و او این گذر را در تغییرات حکومتی بیشتر حس می کند. دگرگونی هر ساختار قدرت باعث تغییر نام بسیاری از اصحاب قدرت می شود.

حکومت "چپ ها" جای خود را به مجاهدین می دهد. در این دوره مردم بلاغ دره به خوبی با درک اهمیت "جهاد" وارد بازی شده اند. رفتن حکومت مجاهدین و آمدن طالبان بخشهای دیگری هستند که این متن به روایت آنها پرداخته است. پایان این اثر با آمدن مردانی از آن سوی اتلانتیک گره می خورد.

شخصیتهای این رمان از میان مردم عادی روستا انتخاب شده اند، که جنگ با طبیعت برای زنده ماندن و زندگی کردن مهم ترین شاخصه زندگی شان محسوب می شود. روایت، از درون مردمی است که سالها مورد تبعیض واقع شده، مردم به حکومت بدبین هستند و ترسی پنهان در ذهن آنها به رفتارشان نیز سرایت کرده است.

موضوعات "جنگ"، "زن" و" خشونت" محور روایت داستان را در دست دارند. جنگ واقعی ترین وجه این رمان است. داستان نشان می دهد که جنگ چطور به صورتهای متفاوت هستی "بلاغ دره" را به نیستی می کشیده و مردم مجبور به کوچ می شوند و از دیگر مناطق به "بلاغ دره" می آیند و "بلاغ دره" در اندک زمانی از هر گونه انسانی خالی می شود.

در تراژدی جنگ همه چیز از میان می رود، سادگی مردمان روستا و حتی سه نسل از درختانی که در کنار رودخانه سالها شاهد اتفاقات شان بودند، قطع می شود تا زندگی در زمستان کابل گرم تر شود و خانه ها اندک جایی برای گریز از سرما باشد.

"رنج"، "درد" و "انتظار" تصویرهای مسلط از زنان در این رمان است. "زیور" سالها در انتظار برادرش، "مراد"، طعم تلخ کنایه ها و بی کسی را به جان می خرد و برای نذر سلامتی مراد، خود را به عقد "سید مونس" در می آورد - بی هیچ رضایتی.

زیور قربانی است - قربانی که نه از لبه تیغ که با پرت کردن خود از لبه کوه به دره معنا می شود. شیون زنان در از دست دادن فرزندان و مردان شان صدایی است که در تمام این اثر به گوش می رسد.

"چهارده پال" تنها زمانی است که در آخر سال به زنان فرصت می دهد تا رویاهای زندگی شان را بیازمایند، تنها مهتاب است که به آواز آرزوها و رویاهای بلند آنها گوش می دهد، بی آنکه امیدی را در فردای جنگ به آنها نشان دهد.

بلوای خفتگان روایتی از درد و رنج مردمانی است که در دره های عمیق چون سایه های کوههای سر به فلک کشیده، خفته اند - روایتی که ساعت ها با بیان نمادین خود خواننده را به تلخ ترین لحظه های یک زندگی می برد: به جنگ، قتل، تبعیض و ناخوشی هایی که در این قسمت از جهان رخ می دهد.

روایت با بیاینی اسطوره ای به جنگ بسیاری از اسطوره های واقع در زندگی حرکت می کند و به شرح پریشانی شان می پردازد. سبک رئالیسم جادویی به خوبی توانسته به بیان بسیاری از باورهای عامیانه و زندگی آنها در این اثر کمک کند.

شناسنامه کتاب

بلوای خفتگان

محمد جان تقی بختیاری

ویراستار: محمد حسین محمدی

ناشر: خانه ادبیات افغانستان؛ چاپ اول، تابستان ۱۳۸۸- کابل

شمارگان: ۱۰۰۰

مطالب مرتبط