رویش: به حادثه ای بزرگ رأی می دهم

خبر کشانده شدن انتخابات به دور دوم، نتیجه قانونی بررسی و رسیدگی به شایبه تقلب و تخلف در انتخابات بود. شاید برخی ها از این حادثه به شدت دلخور شده باشند، همچنانکه برخی ها شاید به شدت خورسند باشند. برخی می گویند فعالیت و مقاومت فلان جناح انتخاباتی به کشف و بازپرس این تخلف و تقلب کمک کرد. برخی هم می گویند این امر به دلیل اصرار و پافشاری جامعه بین المللی بود. عده دیگری هم هستند که می گویند این از دورنگری و تدبیر آقای کرزی و تیم انتخاباتی او بود که رفتن به دور دوم انتخابات را قبول کردند و مصلحت مردم و دموکراسی را به مصحلت قدرت و حکومت خود ترجیح دادند.

Image caption عزیز رویش

شاید بخشی از هر کدام از این ادعاها حقیقت داشته باشد. پس هر کدام اینها را باید در افتخاری که از این حادثه خلق شد شریک دانست. اما سود این حادثه، به هر حال، برای مردم افغانستان رسید، ولو در افتخار ایجاد این سود، خود مردم افغانستان نقش پررنگی نداشته باشند.

به نظر می رسد کشانده شدن انتخابات به دور دوم، در تاریخ سیاسی کشور ما یک حادثه است؛ حادثه ای که تفسیر آن را هم باید در همین تاریخ به طور مداوم تکرار کرد. مردم باید نسبت به این حادثه و اهمیت آن آگاه شوند. مردم باید بدانند که در گذشته نیز با نظام های سراسر متقلب و متخلف روبرو بوده اند. اما این اولین بار است که امکان یافته اند از تقلب و تخلف زمامداران خود بازخواست کنند. مردم باید از این حادثه بوی خوشی را در فضای دموکراسی و حاکمیت قانون در کشورشان استشمام کنند.

دوست دارم بر نقش کسانی که باعث ایجاد این حادثه شدند زیاد تأکید نکنیم. حادثه آفرینان نه به صورت گروهی و نه به صورت فردی، ویژگی خاصی ندارند که نقش آنها را در ایجاد این حادثه خیلی مهم جلوه دهد. دخالت خارجی ها را نیز بیش از حد برجسته نکنیم. افغانستان با دخالت خارجی ها در امور داخلی خود هرگز بیگانه نبوده است. از پادشاهی زمان شاه تا کنون، کمتر زمانی را می توان نشانی کرد که خارجی ها بر تقدیر سیاست این کشور چنبر نداشته باشند. اما بازی خارجی ها هیچگاهی اینقدر نمکین و شورانگیز نبوده است. به نظر می رسد زمامداران و سیاستمداران افغانستان، حداقل از تفاوتی که در این بازی مشاهده کردند، باید به تغییر بزرگی که در کشور اتفاق افتاده است، باورمند شوند.

من این حادثه را همچون شلاقی دیدم که بر چهره های زیادی در تاریخ سیاسی کشورم فرود آمد. آقای کرزی در این حادثه قربانی شد، اما صرف به خاطر آنکه "قرعه فال" را به نام او زده بودند. اما در واقع، او قصاص جرمی را پرداخت کرد که در تاریخ سیاسی این کشور سلاطین و امیران زیادی مرتکب شده بودند: جرم نقض حق حاکمیت مردم.

من در شلاق این حادثه، خشم تمام آزادیخواهانی را شنیدم که در سیاه چال ها جان داده، یا در کویرهای خشک و بی آب و علف تبعید شده و یا از دم توپ پرانده شده بودند. تناسخ اگر در هیچ جایی نماد نیابد، در رابطه حاکمان با مردم به تکرار نمادینه می شود. اریکه داران قدرت از همدیگر میراث می برند، به همین علت، قصاص همدیگر را نیز باید پرداخت کنند. فکر می کنم در انتخابات امسال، تمام اریکه داران کشورم به دادگاهی آمدند که باید حساب جرم های بی شمار خویش در حق مردم را پرداخت کنند.

زمانی شنیده بودم که آقای کرزی در توصیف حکومت هفت ساله خود گفته بود: هیچ کسی از هراس او از کشور نگریخته و هیچ کسی از هراس او از آمدن به کشور باز نمانده است و هیچ کسی هم به خاطر اهانت و بدگویی نسبت به او زندان نرفته است. توصیف منصفانه ای است. برگه اخیر را هم باید بر این توصیف افزود: آقای کرزی به تعبیر برخی از سیاستمداران جهانی با "شجاعت" و "درایت" تصمیم گرفت تا نتیجه بررسی و رسیدگی کمیسیون شکایات انتخاباتی را بپذیرد.

اینها همه پدیده های تازه در تاریخ سیاسی افغانستان اند. آنکه تا کنون در فقدان این پدیده ها قربانی می شده است، مردم افغانستان بوده و حالا هم آنکه از این قربانی اندکی آسوده می شود، مردم افغانستان است. آقای کرزی چه به دلخواه و رغبت خود اینهمه با مردم نیکویی کند یا به خاطر قانونی که او را در چنبر خود انداخته است، مهم ترین برهه تاریخ کشور ما را با نام خود یکجا کرده است.

وقتی در اولین دور انتخابات امسال پای صندوق رأی ایستادم، به سطری می اندیشیدم که در روزنامه گاردین آمده بود: "افغانستان، کشوری که توسط خرها رهبری می شود"! احساس تلخی داشتم، اما نمی دانستم که آیا آن برگه بی تعریف رأی در دست من می تواند این اهانت را جبران کند؟ به وضاحت می دیدم که اطراف حوزه های انتخاباتی را چه نمادهایی پر کرده است: بدآموزی، پخش پول و پلو، ردیف کردن موتر و بسکویت و آب معدنی، وعده و وعیدهای کاذب، زد و بندها و معاملات غیردموکراتیک، سخنان مفت، تهدیدهای هراس آور، غوغاسالاری های سرگیج کننده،... همه بر فضای انتخابات چیرگی داشتند.

وقتی شایبه تقلب و تخلف در انتخابات برملا شد، سوال ها جدی تر شد: نظامی که از دل این انتخابات بر سرنوشت مردم مسلط شود، آیا پنج سال بعد باز هم مجال خواهد داد که برای مردم از اهمیت رأی و انتخابات و دموکراسی سخن گفته شود؟

و اکنون، اما حادثه دیگری اتفاق افتاده است. حس می کنم اینبار فرصت یافته ام هم اهانت روزنامه گاردین را فراموش کنم و هم دلهره این را که از دل انتخابات چه نظامی بیرون خواهد آمد. اینبار برگه رأی من در پای صندوق رأی با بوسه ای همراه خواهد بود: این رأی در نظامی و بر اساس ساختاری استفاده می شود که هر چند نسبت به او بی اعتنایی شود، مجال بازخواست را برای خود حفظ می کند.

بگذاریم کسانی بیایند و میزان تقلب و تخلف در انتخابات را ثابت کنند. بگذاریم کسانی حتی از برگزاری انتخابات جلوگیری کنند. در عین حال، کسان دیگری باید به حادثه ای بیندیشند که امکان حراست از حق و اراده مردم را در یک نظام دموکراتیک گوشزد می کند.

رأی در دور دوم انتخابات، رأی به همین حادثه بزرگ در تاریخ سیاسی کشور ماست.