افغانستان پس از انتخابات و موقعیت دشوار کرزی

حامد کرزی

حامد کرزی، دراولین واکنش پس از اعلام برنده بودنش در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، اظهار کرد که درصدد ایجاد یک حکومت مشارکت ملی است؛ حکومتی که به تعبیر وی "آئینه ای برای تمام مردم افغانستان باشد."

تکیه مجدد آقای کرزی بر جایگاه ریاست جمهوری برای 5 سال آینده، ظاهراً افغانستان را از یک مرحله سخت و بحرانی که در انتخابات پدید آمده بود، عبور داد؛ ولی پرسش و ابهام اصلی دراین است که او دراین فاز جدید، با چه توان، نیرو، پشتگرمی و اندیشه ی تازه می تواند کشوری را که خود هشت سال است تجربه ی رهبری ومدیریت کلان آن را داشته، وارد مرحله ی جدیدی نموده، خلاءها و ناکامی های عمیق گذشته را جبران و بحران های موجود وچالشهای پیش رو را با موفقیت پشت سر بگذارد؟

مهمترین چالشها و دشواری های استراتژیکی را که حکومت جدید پیش رو دارد، می توان در محورهای ذیل نشانه گذاری کرد:

اپوزیسیون زیاده خواه

در طول چهار سال گذشته، حامد کرزی با یک جبهه نسبتا نیرومند سیاسی در درون دولت مواجه بود که در موارد بسیار، موقعیت، قدرت و جناح سیاسی مربوط به وی را شدیدا تحت فشار قرار می داد.

این جناح موسوم به "جبهه ملی" است که عمدتاً رهبران جهادی و طیف متنوعی از نیروهای سیاسی و فکری شامل آن است و در بسیاری از مراکز مهم قدرت مثلا در پارلمان، ولایات و مراکز امنیتی و نظامی از نفوذ موثر و قابل توجهی برخوردار است.

حمایت این جبهه از عبدالله عبدالله در دومین انتخابات ریاست جمهوری، نشان داد که با وجود شکافهای جدی در درون رهبری و اعضای آن در ماه های اخیر، این جبهه هنوز هم از قدرت سیاسی، مالی، نفوذ اجتماعی و پشتوانه های منطقه ای قابل تأملی برای تأثیر گزاری برمعالادت سیاسی برخور داراست.

ظهور آقای عبدالله به عنوان یک نیروی مخالف جدید، شکافهای سیاسی و آرایش جناحی در درون نظام موجود را پیچیده تر می کند. او که در چند سال گذشته، علی رغم برکناری از وزارت خارجه، روابط نسبتا خوبی با رئیس جمهوری داشت، اکنون در چهره یک اپوزیسیون جدی و حساب شدنی در برابر حامد کرزی، ظاهر شده است.

عبدالله از چهر ه های بارز نسل جوان مجاهدین است که نسبت به سایر هم قطاران خود از چند ویژگی برجسته برخوردار است: دست کم ده سال مسئولیتهای مهم دپلماتیک داشته و یک سیاستمدار با هوش است، از چهره های میانه رو و دمکرات منش مجاهدین است، از یاران نزدیک احمدشاه مسعود است که برخلاف سایر همقطاران شورای نظاری خود، سعی کرده هم موقعیت و جبهه سیاسی خود را دچار تزلزل نکند و هم، تا حدودی خود را از گزند رسوایی های مالی دور نگهدارد.

اما شاید مهمترین معضل سیاسی آقای کرزی این باشد که از یک سو به دلیل ترس از محدود شدن حوزه نفوذ و اختیارات خودش در ساختار هرمی قدرت، نمی تواند اختیارات و امتیازات کلانی را که این مخالفین مطالبه می کنند، به آنها واگذار کند و از سوی دیگر، در کوتاه مدت نه توان مقابله با آنها را دارد و نه، جسارت نادیده گرفتن و تخطئه آنان را.

فرسایشی شدن جنگ؛ گسترش جنگ

مشکل جدی تر دیگر چگونگی مهار، برخورد و یا صلح با گروه طالبان است. طالبان از یک گروه فراری و زیر زمینی درسال 2002، اکنون به یک گروهی تبدیل شده که فعالیت ها و عملیات خود را در افغانستان افزایش داده در مواردی ادعاهای کلان سیاسی را مطرح کرده است.

موقعیت و جدیت خطر طالبان را می توان در باز سنجی توان و تدارک نظامی ـ سیاسی این گروه باز تعریف کرد که در چند عنصر اساسی، مشهود است:

1.افزایش قدرت نظامی ـ اقتصادی: گفته می شود این گروه هزاران نیروی مسلح آماده نبرد دارد که به آنها مزد دلاری داده می شود. بر اساس گزارشهای اخیر، توان و ذخیره پولی طالبان از گروه القاعده هم فزونتر است.

2. نفوذ اجتماعی: ناتوانی دولت در تأمین امنیت، فساد گسترده در ادارات دولتی و محلی و ناکامی در تأمین معیشت و کار برای مردم این کشور و سهل انگاری و بی عدالتی در بازسازی، موجب بی اعتمادی و حتی رویگردانی از دولت شده است. فرایند این وضعیت، به نفوذ و حضور طالبان در مناطق و محلات کشور زمینه داده است.

3. بکارگیری از تاکتیکهای مدرن و پیشرفته: درعلمیات نظامی شهری و چریکی، و انتحاری بهره گیری از تاکتیکهای جاسوسی و نفوذی، سرعت و موثریت عملیاتی طالبان را بطور قابل ملاحظه ای افزایش داده است.

4. استفاده از تکنولوژی مدرن: اقدامات اخیر طالبان چهره دیگری از این گروه خشن و نامنعطف بروز داده است. سهل گیری با مردم. استفاده از تکنولوژی جدید مانند موبایل و اینترنت و وبسایتهای متعدد، تماس و ارتباط فعال با رسانه های بین المللی، بهره گیری از شیوه های مدرن تبلیغاتی مانند استفاده از فیلم و عکس و ویدیو، تساهل در برخورد با مسایل شرعی نسبت به مردم، برخورد هوشیارانه با پدیده ی قومی و مذهبی، از این گروه، یک نیروی سیاسی با هدف و استراتژی مشخص و دراز مدت، ساخته است.

5. بازسازی و استحکام تشکیلاتی: گروه طالبان علیرغم دسته بندیهای متعددی که عمدتا در دو جناح اصلی موسوم به "شورای کویته" و "گروه حقانی" دسته بندی می شوند، از نظر ساختار رهبری و تشکیلاتی گروه پیوسته ای به نظر می رسد . و شاید راز اصلی موفقیتهای آن نیز، در همین پیوستگی و استحکام تشکیلاتی شان باشد.

حکومت آقای کرزی در طول سالهای گذشته، نه از طریق مذاکره و نه از طریق مقابله نظامی، نه تنها موفق به حل و رفع این خطر نشده، بلکه با ضعف و پریشانی استراتژیک خود در برخورد با این گروه، زمان و زمینه را به گسترش، تقویت روحی و تجهیز نظامی این گروه سخت سر، مجال داد.

جنگ اکنون با طالبان، تبدیل به یک جنگ فرسایشی شده و این چیزی است که بالقوه دولت افغانستان را در دراز مدت شدیدا آسیب پذیر می سازد.

مطمئنا توفیق و تقویت حکومت جدید، در گرو چگونگی برخورد با این معضل جدی و اساسی است. اگر حامد کرزی نتواند یک استراتژی روشن و موثر را درهماهنگی با حامیان خارجی خود، بیابد، فرصت دیگری را برای استقرار دمکراسی، صلح، امنیت، دولت ملی و جلب اعتماد مردم افغانستان از دست داده و مجال دیگری را برای حمایت جامعه جهانی و خوشبینی دنیا از روند صلح وبازسازی در افغانستان، حرام کرده است که دیگر قابل تمدید نخواهد بود.

بحران اعتماد

مشکل اساسی دیگری که دولت افغانستان در مجموع و حکومت حامد کرزی، بخصوص با آن مواجه است، " بحران اعتماد" است که مردم افغانستان از روند هشت سال گذشته تجربه کرده اند.

ناکار آمدی و فساد دولت از یکسو، و ناروشن بودن نقش و تأثیر حضور نظامی و استراتژی حامیان خارجی افغانستان از جانب دیگر، مردم افغانستان را نسبت به روند سیاسی و نظام حاکم بی اعتماد کرده است و بی اعتباری که در جریان انتخابات رخ داد، عامل دیگری بر سرگردانی و نا امیدی مردم از صداقت و درست کرداری حاکمیت افزود.

بنابراین، در یک جمع بندی عمومی از موضع مردم افغانستان نسبت به دولت موجود، چهار نوع گروه را می توان تشخیص نمود:

گروه نخست ، آن گروه از مردم است که با انگیزه های مختلف در موضع دشمنی با این دولت قرار گرفته اند و از مخالفان مسلح دولت با دادن سرباز، یا پناه دادن و یا حمایتهای معنوی دیگر، حمایت می کنند.

گروه دوم، آن دسته از مردمی هستند که احساس می کنند از جانب دولت مورد تبعیض و فراموشی قرار گرفته اند؛ و یا دسته ای دیگری از مردم بخاطر کشتار غیرنظامیان و برخورد خشونت آمیز نیروهای خارجی، احساس می کنند تحقیر شده اند. با این دلایل، نسبت به دولت بدبین و بدگمان هستند.

دسته سوم، مردمانی هستند که از بازیهای سیاسی و اختلافات رهبران سیاسی و دولتمردان خسته ودلشکسته شده اند و آرزوهای اجتماعی و آرمانهای سیاسی خویش را عقیم می بینند. این گروه عمدتا نسبت به دولت بی اعتماد و نسبت به تحولات و سرنوشت سیاسی خویش بی تفاوت شده اند.

گروه چهارم، وابستگان قدرتمندان، صاحبان منافع اقتصادی وسیاسی و آنهایی هستند که شریک در سرمایه و امتیاز سیاسی، مالی و مدیریتی دولت اند؛ این گروه اساسا از ادامه بحران راضی و از آشفتگی نظام سیاسی و گسیختگی نظم اجتماعی خشنودند؛ و دوام این نظام را، ضامن بقای منافع خویش می پندارند.

آقای کرزی با چنین نظام اجتماعی مواجه است. اگر می خواهد مشروعیت این نظام را که ضمانت بقای ارزشهای دمکراتیک را تامین می کند، تمدید و تجدید کند، می باید به تغییر ذهنیت اکثریت جامعه و شهروندان همت نماید. این تغییر، چیزی جز بازسازی متوازن، زدودن فقر و بیکاری و تامین امنیت، نیست.

نظام گسسته و قاعده چانه زنی

دولت فعلی، دچار نابسامانی وآشفتگی عمیق ساختاری است. قوه مجریه، ابتکارات و موفقیتهای چشمگیری نشان نداده است. اکثر وزارتخانه ها با مصارف گزاف، بازدهی کاری و سیستم اداری قانونمند و خلاقی از خود نشان نداده اند.

قوه قضائییه، علاوه برمتأثر بودن از نفوذ رئیس جمهوری، نهاد متورمی است که دچار فساد و نا کار آمدی گسترده است.

قوه مقننه (مجلس سنا و شورای ملی) تجمعی از نیروهای متفرق و نا همگون است که در چهار سال گذشته مرکز زد و بندهای سیاسی و امتیازگیریهای و معاملات جناحی بوده است که بزرگترین اقدامش پس از ماهها بحث وگفتگو، تصویب طرحی موسوم به "مصالحه ملی" بود که برای مصئونیت جنگسالاران از پیگیری قضایی و عدلی طراحی شده بود.

روابط این قوا، بخصوص شورای ملی، با قوه مجریه همواره در غباری از تنش و امتیاز گیری و معامله بوده است. در تبیین عمق این روابط همین بس که برخی از اعضای شورا، هنوز هم آقای اسپنتا، وزیر امور خارجه را قانونی نمی داند و مکاتبات اورا به رسمیت نمی شناسد!

حال، آقای کرزی با چنین حکومتی مواجه است. میراثی که خود سهم بزرگی در تکوین شرایط کنونی آن داشته است.

بزرگترین مشکل آقای کرزی در روش مدیریتی اش این بوده است که وی همواره در حل بحرانهای درونی حاکمیت و در مقابله با رقبای سیاسی خود، بجای " قانون " و "قاطعیت" از تاکتیک " بده بستان" بهره گرفته است.

این روش، رقبا و مخالفان آقای کرزی را معتاد کرده و اکنون به یک " هنجار سیاسی" تبدیل شده است. از همین رو است که در طول سالهای گذشته، آقای کرزی هیچگاه، نه هیچ رقیب ثابت داشته است و نه هیچ دوست پایدار و مداوم!

زمانی، به قسیم فهیم درجه مارشالی می دهد و او از جدی ترین حامیانش می شود ولی اندکی بعد، مارشال به جدی ترین منتقد و مخالف رئیس جمهوری تبدیل می شود. ولی زمانی بازهم این چرخه بر می گردد و هردو با هم متحد می شوند و مارشال دوباره معاون حامد کرزی می شود.

این داستان نسبت به بسیار ی از چهره ها و بازیگران مطرح و صاحب نفوذ سیاسی مانند محمد محقق، اشرف غنی احمد زی، اسماعیل خان، عطا محمد نور، احمد ضیا مسعود، احمد ولی مسعود، سید حسین انوری، سید مصطفی کاظمی و ژنرال عبدالرشید دوستم اتفاق افتاده است.

حال، این پرسش اساسی پیش می آید که وی از تعبیراتی مانند "مشارکت ملی"، و "تغییرات اساسی" چه مفهومی مراد می کند و چگونه می تواند آنرا عملی کند؟

البته گدشت زمان ثابت خواهد کرد که آیا در "آیینه" ای که حامد کرزی از آن نام می برد، مردم افغانستان تکرار ناکامیها و حرام شدن فرصتهای 8 سال گذشته و غبار خاکستر امیدها واعتماد های سوخته خود را خواهند دید، یا شکفتن امیدهای تازه و افقهای جدید را در زندگی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و سرنوشت سیاسی خویش تماشا خواهند نمود