"سنگ صبور" و تابوهای زبان مادری

عتیق رحیمی
Image caption رمان سنگ صبور معتبر ترین جایزه ادبی فرانسه، گنکور، را از آن خود کرد

"سنگ صبور" اولین رمان عتیق رحیمی به زبان فرانسوی است. داستان های دیگری که رحیمی تا کنون به چاپ رسانده، از جمله داستان مشهور "خاک و خاکستر"، در آغاز به فارسی و بعداً به زبانهای اروپایی منتشر شدند.

اما چرا رحیمی نخواسته یا نتوانسته سنگ صبور را نیز به زبان مادری خود (فارسی) بنویسد؟ در حالیکه تجربه های فوق العاده موفقش به فارسی، پیش درآمدهای خوب و مساعدی بودند برای نوشتن این رمان.

در مصاحبه ای که رحیمی به مناسبت چاپ کتابش کرده علت این کارش را چنین توضیح می دهد: "با زبان مادری ممنوع ها و تابوها را هم می آموزی، در حالیکه در زبان دوم چنین خودسانسوری هایی وجود ندارد."

برای اینکه زن را به سخن گفتن و مرد را به سکوت وادارد و برای اینکه زن بتواند کاملاً عریان در باره خود و تن خود و در بارۀ دردها و نیازهای خود سخن بگوید، رحیمی به زبان دوم خود پناه می برد.

رحیمی در این رمان انگشت بر غده های چرکین اجتماع افغانی می گذارد و گندیدگی و عفونت همه گیر و در عین حال تهوع آور آن را به مشام خوانندگان خود می رساند.

کار او در این داستان تابوشکنی است و پرده دری، پرده دری از قداست های مجعول و برای چنین رودررویی عریان، بیگانگی زبان دوم پوشش خوب و کافی عرضه می کند.

پس ازقتل نادیه انجمن شاعر جوان به دست شوهرش، عتیق رحیمی سفری به هرات می کند. در این سفر او شوهر و قاتل نادیه انجمن را که در حالت اغما و تقریباً بی جان در کلینیک زندان نگهداری می شد می بیند.

رحیمی درحالیکه چشم به قاتل دوخته است با خود می اندیشد: "اگر من زن می بودم نزد او می ماندم تا حداقل همه حرف های نگفته را به صورت اوتف می کردم." همین تصویر جان مایه رمان "سنگ صبور" را می سازد.

در خانه که بر پنجره های آن پرده های منقش به پرندگان آویخته است، مردی در حالت اغما بر بستر مرگ افتاده و تنها از طریق سِرُوم تغذیه می کند.

زن او که این بار نمرده است، پرستاری مرد محتضر خودرا می کند.

در آغاز زن هنوز تحت تـأثیر هیبت مردانه قرار دارد و جرأت گفتگوی مستقیم و واضح با شوهر بی جان خود را ندارد. فقط با لکنت و با سر افتاده به زیر، ناخوشی خود را زمزمه می کند.

زن بر بالین مرد نشسته و تسبیح می گرداند و دعا می کند، کاری که بر اساس آموزه های سنتی معمولاً در چنین مواقعی می کنند. کم کم زن از دعا و تسبیح صرف نظر می کند و در خود جرأت پرخاش و گفتگوی صریح با مرد بی جان خودرا می یابد.

این گفتگوی یکجانبه که از آغاز تا پایان کتاب ادامه دارد بیان شکوه های زن است: ازدواج اجباری، تجاوز به عنف، تجاوز از سوی محارم و بدتر از همه رابطۀ خفقان آور مردش با او. این گفتگوها فقط گاه به گاهی قطع می شود تا نویسنده با داخل ساختن بازیگران جانبی به صحنۀ داستان، پرده از چهرۀ تابو های دیگری مانند همجنس بازی حتی در صفوف مجاهدین یا طالبان براندازد.

در این داستان نقش های سنتی مرد و زن جا به جا شده است. زن که همیشه محکوم به سکوت بوده و اجازه نداشته صدایش را در برابر مردش "بلند" کند و باید تنها گوش شنوایی برای شوهرش می بود، اینجا به سخن می آید. و مرد که همواره متکلم وحده در خانواده بوده و برای فرزندان و همسر تعیین تکلیف می کرده، اینجا ساکت است.

دیگر این زن نیست که باید سنگ صبور باشد، اینبار این مرد است که بالاجبار به سنگِ صبوری محکوم است.

در پناه زبان بیگانه

رحیمی با هنرمندی از تن رنجدیده و آسیب دیده زن تریبونی می سازد برای افشاکردن تابو های حاکم بر اجتماع افغانستان.

او در پناه زبان بیگانه با صراحت چشمگیر در بارۀ موضوع ها و پدیده هایی سخن می گوید که گپ زدن از آنها در زبان مادری اش "شرم آور" تلقی می شود. او بی پرده نشان می دهد که چگونه از یکسو زبان و ذهن جامعۀ مردسالار افغانستان شهوت زده و جنسیت گرا است و از سوی دیگر چه اندک مرد و زن جامعه در بارۀ تن خود، تن همدیگر و نیازهای آن می دانند.

اینک دیگر باید روشن شده باشد چرا رحیمی "سنگ صبور" را به فارسی ننوشته. ولی جامعۀ افغانستان بیش از همه به سخن گفتن در بارۀ تابوها و به این ترتیب به خواندن این کتاب نیاز دارد. باید منتظر ماند که کی ترجمۀ "سنگ صبور" به خوانندگان عرضه می شود.

هرچند رمان "سنگ صبور" از یک گفتگوی یک طرفه ساخته شده ولی تصویر پردازی های ماهرانه، زبان شیوا و تراژیک نفس گیر حاکم بر داستان، مجال از دست ماندن کتاب را از خواننده می گیرد.

"سنگ صبور" یکی به خاطر زبان شیوای آن و یکی هم به خاطر شجاعت نویسندۀ آن مهمترین جایزه ادبی فرانسه "Prix Goncourt" را از آن خود کرد.

مطالب مرتبط