آیا عوامل فساد در افغانستان ریشه یابی شده است؟

حامد کرزی در مراسم سوگند
Image caption آقای کرزی در مراسم سوگند دور دوم ریاست جمهوری افغانستان، قول داد که فساد مبارزه کند

مبارزه با فساد در افغانستان یکی از موضوعات بسیار جدی است که جامعه بین المللی از دیر زمان به این سو برآن تاکید کرده است.

به تازگی کنفرانس سه روزه مبارزه با فساد در کابل برگزار شد، قرار بود در این کنفرانس راهکارهای مشخص مبارزه با فساد مشخص شود، در این کنفرانس بر استقلال دستگاه قضایی، تقویت نهاد های مبارزه با فساد و پایان بخشیدن به آنچه در افغانستان فرهنگ معافیت خوانده می شود، تاکید شد.

حالا سوال این است که برای مبارزه با فساد واقعا اراده سیاسی محکم در سطوح بالای دولت وجود دارد؟ یا می تواند چنین اراده ای وجود داشته باشد؟

اخیرا و پس از اینکه حامد کرزی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری پیروز اعلام شد٬ سران چند کشور بزرگ کمک کننده به افغانستان از آقای کرزی خواستند که این بار باید بصورت جدی با فساد مبارزه کند.

در باره عوامل گسترش فساد در افغانستان چیزهای بسیاری گفته شده است: فقر٬ سطح پایین حقوق کارمندان دولتی٬ دولت ضعیف و ازین دست عوامل اجتماعی و سیاسی. بدون شک همه این عوامل در گسترش فساد در دولت افغانستان نقش دارند. اما در یک سطح ساختاری کلان تر ٬ پدیده فساد در افغانستان را می توان در برابر نحوه کارکرد کمک های خارجی نیز تحلیل و بررسی کرد.

به عقیده برخی تحلیلگران اقتصادی، کمک های خارجی شکلی از اقتصاد مبتنی بر رانت را شکل می دهند و ازین نگاه افغانستان در ردیف کشوری رانتی قرار می گیرد. فساد یکی از پدیده هایی است که در اکثر اقتصاد های مبتنی بر رانت دارای مشوق های ساختاری قوی است.

رانت درآمدی است که مستفید شونده آن در تولید آن نقشی ندارد. به عنوان نمونه کشورهای دارای منابع طبیعی مثل گاز و نفت که از محل صادرات آن سرمایه و پول زیادی بدست می آورند٬ و برای همین این منابع رانتی محسوب می شوند.

کمک های خارجی٬ شکلی از رانت است چون دولت های گیرنده این کمک ها نقشی در پدید آوردن آنها ندارند. این کمکها از منابعی بیرونی بدست می آیند و دولت های گیرنده رانت، هیچ چیزی برای تولید آن هزینه نمی کنند.

اقتصاد های مبتنی بر رانت تاثیرات بسیار مهمی در شکل رشد سیاسی و نحوه تکامل روابط سیاسی در درون بیروکراسی دولتی دارند. مدل های تحلیلی اکادمیک که برا ی تحلیل پیامد های سیاسی اقتصاد رانتی تهیه شده اند٬ اقتصاد رانتی را سبب بروز سیاست های اقتدارگرا و استبدادی نیز خوانده اند. مصداق این ادعا اکثریت کشورهایی است که دارای منابع عظیم طبیعی هستند.

اینکه چگونه رانت منجر به شکل گیری سیاست های غیر مردمی می شود٬ بحث گسترده می طلبد اما بصورت کوتاه می توان گفت که رانت منجر به قوت گیری یک قشر نخبه سیاسی در صدر دولت می شود که از منابع پولی برای تقویت موقعیت سیاسی شان بر رقیبان سیاسی پول می پردازند و از طریق سیاست تطمیع حلقه نفوذ شان را بر دستگاه های دولتی گسترش می بخشند.

رشد چنین رابطه ی در درون دولت ها از عواملی خوانده شده است که منجر به شکل گیری نظام های اقتدار گرا و استبدادی می گردد.

این سیاست به نوبه خود منجر به شکل گیری کلاس رانت خوار و رشد فساد در یک دولت نیز می شود. قشر سیاسی که در صدر هرم قدرت قرار دارند پول و پست های دولتی را بر اساس ملاحظات سیاسی برای تطمیع نیروهای مخالف/رقیب در بدل همکاری و حمایت سیاسی توزیع می کند. پست های دولتی مهم در اغلب موارد به منابع درآمدهای کلانی برای نمایندگان نیروهای مختلف تبدیل می شوند که حمایت شان را در بدل پول و موقعیت در اختیار قشر حاکم سیاسی قرار می دهند.

چنین وضعیتی تا حدودی زیادی روابط سیاسی در دولت افغانستان را بر می تاباند. فساد در سطوح بالای دولت به مراتب گسترده تر از خرده-فساد در سطوح پایین خوانده شده است.

در بر خی موارد در گذشته٬ دولت افغانستان جامعه بین المللی دخیل در افغانستان را متهم به فساد گسترده کرده است. چنین وضعی حکایت از روابط پیچیده سیاسی دارد که در اثر نحوه مدیریت٬ مصرف و توزیع کمک های خارجی از طرف دولت افغانستان می شود.

در چنین شرایطی اراده سیاسی برای از بین بردن فساد نمی تواند از حمایت در درون حکومت برخوردار شود. از بین بردن فساد نیازمند تصامیم بزرگ سیاسی است که می تواند برای تیم کرزی خطرناک باشند.

افغانستان ٬ کشوری است که در بخش اعظم از تاریخ مدرن خویش مبتنی بر اقتصاد رانت از محل کمک های خارجی بوده است. توجه به منابع پولی بیرونی د رکنار اینکه تاثیر مهمی بر موضع گیری جیوپولیتیک افغانستان داشته است ( مانند گرایش به طرف غرب و شرق در دوران مختلف از تاریخ منطقه ) در رشد سیاست ملی به نفع گروه های حاکم نیز نقش مهمی داشته است.

حکومت ها در افغانستان از این کمکها هم به نفع سرکوب(در دوره عبدالرحمن) و هم برای جذب حمایت از طریق تطمیع سران اقوام و قبایل (در دوره های مختلف دیگر) استفاده کرده اند.

این پدیده بدون شک در نحوه رشد دولت و دولت سازی ملی و تاریخ پرمنازعه افغانستان تاثیرات مهمی داشته است که مطالعه آن حوصله و زمان بیشتری می طلبد.

مبارزه با فساد در دولت افغانستان نیازمند تغییر رویکرد سیاسی در سطوح بالای دولتی در افغانستان است. تمایل به از بین بردن فساد ممکن است وجود داشته باشد اما از آنجا که ممکن است مناسبات قدرت در دولت افغانستان را به گونه ی تحت تاثیر قرار دهد٬ سبب می شود تا دولتمردان با احتیاط با آن برخورد کنند.

در حالیکه هر گونه تلاشی برای از بین بردن فساد باید حمایت شود٬ از بین بردن فساد نیازمند مطالعه سیستماتیک در مورد نحوه مصرف٬ توزیع و مدیریت کمک ها و روابط سیاسی در سطوح بالا تر دولتی در افغانستان است. چیزی که به نظر می رسد تاکنون کمتر به آن توجه شده است.

ظاهرا چنین به نظر می رسد که تلاش برای از بین بردن فساد در افغانستان بدون دقت و تامل لازم در مورد ریشه های آن در جامعه افغانی به راه انداخته شده است.

مطالب مرتبط