افغانستان؛ 'دامگاه مخوفی برای قدرتهای رقیب'

سربازان روسی

اگرچه تعریف سرزمین افغانستان از دیدگاه امروز طور دیگری است، اما با تصورات قدرت های بزرگ رقیب در آسیا در دو قرن اخیر، تفاوت زیادی ندارد. با این حال حدفاصل میان دیدگاه های دیروزی و امروزی، شاید این نکته باشد که هرگاه افغانستان مورد تاخت و تاز یکی از قدرت های رقیب قرار گرفته است، به زودی به دامگاه مخوفی برای مهاجمان بدل شده است.

در سال 1879 (حدود یک صد و سی سال پیش) آخرین لشکرکشی نیروهای بریتانیایی بر افغانستان تقریبا بدون نتیجه از قبل پیش بینی شده خاتمه یافت.

در قرن نوزده، روسیه تزاری به عنوان یگانه رقیب بریتانیا، علی رغم اشتیاق فروکش ناپذیر برای گشودن راه به سوی ثروت افسانه ای هندوستان از طریق اشغال افغانستان، هیچگاه بر افغانستان حمله ور نشد و بارها شاهد تجارب ناکام انگلیس در این کشور بود؛ اما شاید موقعیت جغرافیایی افغانستان چنان است که برنامه های سیاسی کشورها را دیر یا زود در منطقه برهم می زند.

تقدیر سیاست روسیه شوروی چنان رفته بود که درست یک صد سال پس از خروج انگلیس از افغانستان، لشکر شوروی به منظور اشغال این سرزمین از زمین و هوا دست به تهاجم زد.

تهاجم مکرر انگلیس ها بر افغانستان در گرماگرم "بازی های بزرگ" اتفاق افتاد، اما تعرض شوروی در اوج "جنگ سرد" صورت گرفت.

این دو تهاجم در واقع از لحاظ محتوای سیاسی و رؤیای استراتژیک با هم شباهت داشتند و فرجام تلخ آن نیز چنین شباهت هایی را به اثبات رسانده است.

توجیه 'تجاوز'؟

هجوم شوروی بر افغانستان بی تردید پیش زمینه های پیچیده و هیجان انگیزی داشته که تا کنون از بایگانی بازیگران بیرون نزده است. با این حال از نظر رهبران آن زمان شوروی، گسیل سپاهیان چند ملیتی به هدف پیش دستی در اشغال افغانستان دلایل موجهی داشت که رهبران شوروی هیچگاه در صحنه عملی نتوانستند آن را توجیه کنند.

نباید فراموش کرد که صف آرایی سریع و عملیات سری و تبلیغاتی دنیای غرب بر ضد تجاوز شوروی بر افغانستان، هرگونه تلاش شورویها برای توجیه چنین تجاوز را از بین برد. مقاومت سراسری در افغانستان نیز، به دنیای غرب جرات بخشید تا برنامه هایی را به منظور تبدیل افغانستان به دام خونین برای شورویها تدوین کنند.

تاریخ روسیه نشان می دهد که آن کشور برنده جنگ های بزرگ در قرن هجده و بیست بوده است. شکست ناپلیون سردار متهور فرانسه و ادولف هتلر- عصبانی ترین رهبر سیاسی قرن بیست- در خاک روسیه، مثال های برجسته غلبه آنان در جنگ های تاریخ بوده است. روسیه پس از انگلستان دومین کشور در کره زمین است که روز ویژه ای به نام روز استقلال ندارد و هیچگاه در جنگ های تاریخ شکست را تجربه نکرده بودند.

روسیه، از مقاومت کنیازهای روسی در زمان ایلغار چنگیز تا درهم شکستن جنگ های داخلی، آن چنان که در جنگ نه ساله افغانستان با شکست و نا امیدی رو به رو شد، شرنگ شکست ناشی از تهاجم را نچشیده بود.

چرا شوروی شکست خورد؟

از یک نظر، عناصر اصلی در تحلیل علل شکست شوروی در افغانستان، مقابله پیگیر دنیای غرب به خصوص آمریکا و بریتانیا موازی با مبارزه سرسختانه مردم افغانستان برجستگی داشت.

عنصر اولی همیشه از سوی محققان غربی با آب و تاب و تا اندازه ای با نمایش و مبالغه به طور گسترده تشریح شده است. اما در باره ویژگی های عنصر دومی و کلیدی (سرسختی و روانشناسی مردم افغانستان) و ساختار قدرتمند پیوندهای سنت و ایستادگی مردم افغانستان، مطالعات و نتیجه گیری های لازم صورت نگرفته است.

مردم در افغانستان، در برابر فشار از بیرون همواره مقاوم و دافع بوده است؛ اما در برابر قدرت منازعات از داخل، به شدت آسیب پذیر است. شاید با تکیه برهمین واقعیت ها عبارت ضرب المثل گونه ای درافغانستان رایج شده است که می گوید: "افغان ها در میدان جنگ برنده اند ولی در صحنه سیاست بازنده می شوند."

در این جا سخن بر سر آن است که شوروی چرا در افغانستان طوری شکست خورد که در تاریخ معاصر آن کشور تکرار سابقه نداشت؟

شناخت دشوار افغانستان؟

بسیاری از افغان ها و محققان منطقه به این باور اند که جامعه افغانستان مانند جغرافیای آن، علی الظاهر قابل شناخت و تعریف است اما در صحنه عملی، تا حد زیادی ناشناخته و گیج کننده است. شوروی ها در طی ده ها سال مطالعه در زمینه خصایل اجتماعی، نقاط آسیب پذیر و رسوم مردم افغانستان به این نتیجه رسیده بودند که این خطه کوهستانی فقیر، غیر از آن که جزو "پسکوچه های شوروی" باشد، دارای قابلیت دیگری نخواهد بود.

سیاست محافظه کارانه نادرخان، هاشم خان و سپس رفتار بیش از حد نرم و منفعل ظاهر خان در رهبری جامعه کشور نیز زمینه بی درد سری را برای مأموران و جاسوسان روسی به منظور تشریح بافت اجتماعی افغان ها فراهم کرده بود.

شاخه های حزب دموکراتیک خلق افغانستان که یکی پی دیگری در حمایت کامل از سیاست شوروی در افغانستان و منطقه روی کار آمدند، به نوبه خویش در امر درک و تحلیل جامعه افغانستان در مسیر شعارهای روز افتادند و همان نتایج کلی را از حقایق زنده در افغانستان برای شوروی ها انتقال دادند.

'نتیجه معکوس'

شوروی به این نتیجه رسیده بود که وارد کردن افغانستان در زنجیره جمهوری های آسیایی شوروی، در بدترین حالت، چیزی بیشتر از تکرار دشواری های جمهوری های آسیای مرکزی نخواهد بود که با صرف هزینه های اندک، در برابر حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی سرخم کرده بودند. علاوه برآن، مدیران سیاسی آن کشور گمان برده بودند که آمریکا بعد از آن که در نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و راندن پایگاه آمریکا از کشورشان ممکن است خیال اشغال افغانستان را داشته باشد، در حمله بر افغانستان از خود شتاب زدگی نشان دادند.

بدون شک، مقاومت دنیای غرب در قبال اشغال افغانستان از سوی شوروی محاسبه شده بود، اما از تجارب اشغال مجارستان، چک و سلواک و دیگر سرزمین های آسیایی و اروپایی چنین فهمیده بودند که قدرت های رقیب شوروی زمانی که در برابر عمل انجام شده در افغانستان قرار بگیرند، مانند گذشته، مسیر "همزیستی مسالمت آمیز" را در پیش خواهند گرفت.

این تفکر زمانی اهمیت تازه یافته بود که آمریکا متحد قدرتمند خویش (ایران) را از دست داده و در منطقه تقریبا خلع سلاح شده بود. اتفاقا محاسبه دولت شوروی در مورد این که آمریکا با سرنگونی شاه ایران، قدرت خود را در منطقه از دست داده است و مسأله پیشدستی آن ها در افغانستان را یک امر عادی تلقی خواهند کرد، نتیجه معکوس به بار آورد و آمریکا را بیش از پیش در زمینه سرمایه گذاری سنگین در پاکستان مصمم ساخت.

'دیگر دیر شده بود'

وقتی آرایش نظامی علیه شوروی در افغانستان شکل جدی اختیار کرد، حقایقی که تا آن زمان سری باقی مانده بود، اندک اندک سیمای گزنده خود را آشکار کرد. اول تر از همه رهبران نظامی آن کشور با چهره جدید افغانستان آشنا شدند. زمانی یک افسر روسی در قرن نوزدهم نوشته بود:

"به هر اندازه ای که افغان ها را محکم بزنید، به همان اندازه مدتی طولانی خاموش خواهند بود."

اما این نتیجه گیری غرور آمیز اساس منطقی نداشت. گزارش ها و دریافت های رسمی که سالیان متمادی از افغانستان دریافت شده بودند، برای فرماندهان نظامی شوروی که در صحنه های جنگ نابرابر، قدم به قدم می جنگیدند، ارزش خود را باخته بود. بدین ترتیب، ژنرالان شوروی اولین کسانی بودند که ایده خروج از جنگ افغانستان را پیوسته به رهبران ساکن کریملین توصیه می کردند.

آن ها زمانی با زوایای پنهان حقایق در افغانستان آشنا شدند که دیگر دیر شده بود و با دادن حدود پانزده هزار کشته و ده ها هزار زخمی و معلول از افغانستان پا عقب کشیدند و "پسکوچه" فلاکت زده ای را در عقب خویش برجا گذاشتند.

روس ها با انباری از تجربه های تلخ، از افغانستان رفتند. حال سوال این است که کار دشمنان دیروز شوروی که درحال حاضر در افغانستان حضور نظامی دارند، در این پسکوچه کوهستانی به کجا خواهد کشید؟