ششم جدی، آغاز افول ستاره سرخ

Image caption سربازان شوروی در افغانستان

گرچه تردیدی نیست که شوروی، در ادامه نیات روسیه تزاری، ایده پیشروی به سمت جنوب را از خیلی قبل در سر می پروراند، ولی سندی در دست نیست که نشان دهد شوروی می خواست از طریق اشغال افغانستان، به این هدف نایل آید.

در واقع سلسله ای از حوادث در افغانستان و منطقه، شورویها را در مسیری کشاند که اشغال افغانستان مرحله ای از آن بود - مسیری که در نهایت، فروپاشی امپراطوری شوروی و اضمحلال کمونیسم را مقدر ساخت.

به مشکل می توان در کودتای ۱۳۵۲ سردار محمد داود، رد پای شوروی را یافت، هرچند شکی نیست که چهره های نه چندان ناشناخته ای از حناحهای خلق و پرچم و هواداران شوروی در این کودتا با سردار همراهی داشتند.

سردار داود ببرک و تره کی را از خیلی قبل، یعنی اوایل دهه ۳۰ می شناخت و هر دو طرف می کوشیدند ازهم دیگر استفاده کنند، ولی بعید به نظر می رسد که در این تعامل غیرمستقیم، قراردادی میان دو طرف وجود داشته باشد .

حسن شرق نزدیکترین دوست مورد اعتماد داود، احتمالاً به مشوره او با ببرک روابط خوبی داشت وکسان دیگری بین او و تره کی در رفت و آمد بودند.

خصومت با ظاهرشاه، دشمنی با "دموکراسی شاهانه" موضوع پشتونستان، گسترش روابط با شوروی، دشمنی با پاکستان، محورهای مشترکی بودند که خواسته یا نخواسته دیدگاه های آنان را به هم نزدیک می کرد.

Image caption ببرک کارمل همزمان با اشغال افغانستان از سوی شوروی در افغانستان به قدرت رسید

در واقع کودتای سرطان ۵۲ که در نتیجه آن داوود خان نظام سلطنتی را سقوط داد و خود اعلام جمهوریت کرد. برآیند و توافق نامکتوب همین نزدیکی ناآگاهانه بود. اقتصاد دولتی، دموکراسی رهبری شده، دوری از غرب، دیکتاتوری ترقی خواهانه، مخالفت با نظام چندحزبی، مسائلی بودند که شوروی را به رژیم داود متمایل می کرد.

اما کوشش های براندازانه پاکستان در سازماندهی کودتا علیه داود، تشویق و تمویل حرکات مسلحانه در مناطق گوناگون، راه اندازی یکی دو ایستگاه رادیویی که علیه داوود خان تبلیغ می کرد و از سوی دیگر آماده شدن ایران شاهنشاهی برای احیای مجدد سلطنت، داود را به چرخش واداشت.

البته در درون دستگاه دولت داوود خان، خیلی قبل از این محافلی با محوریت سردار حیدر، وزیر دفاع، قدیر، وزیر داخله/کشور، عبدالکریم مستغنی، علی احمد خرم، وزیر پلان (برنامه ریزی) شکل گرفته بو د که تصفیه حکومت از خلقی ها و پرچمی ها را هدف گرفته بود.

ادعاهایی نیز وجود دارد که قدیر خان، وزیر داخله با حفیظ الله امین رابطه داشت. ماهیت حفیظ الله امین حتی در میان جناح خلق سوال برانگیز بود و پرچمی ها او را "جاسوس سیا" معرفی می کردند. کشته شدن علی احمد خرم به دست شخصی به نام "مرجان"، وابسته به حزب گلبدین و دست داشتن او در قتل میر اکبر خیبر و ماجراجویی های دیگر، بدگمانی های زیادی را علیه حفیظ الله امین برانگیخت.

کودتای هفت ثور، که در آن داوود خان با خانواده اش کشته شد و حزب دموکراتیک خلق به قدرت رسید، به ابتکار جناح خلق و رهبری امین به راه افتاد و برخی از افسران جناح پرچم از روی ناگزیری و انفعال در آن شرکت کردند. آنچه از این به بعد توسط امین انجام گرفت سلسله اقدامات ماجراجویانه ای است که هدف از آن را نمی توان دریافت، مگر اینکه بگوییم امین برای بدنامی و سقوط حزب و دولت خودش در حال فعالیت بود و می کوشید پای شوروی ها را به افغانستان بکشاند.

طرد و تبعید رهبران جناح پرچم و کشتار اعضای آن، به موازات قتل عام سایر زندانیان، کشتن تره کی و عزل طرفدارانش، برخوردهای ناخوش آیند با شوروی ها، روابط مرموز با حزب اسلامی، تمایل به قومگرایی، گزینش افراد بی سواد در پستهای عالی، همه و همه زمینه هایی بود که شورویها را برای اشغال افغانستان تحریک می کرد.

Image caption نیروهای شوروی در حال خروج از افغانستان

در حالی که ببرک کارمل و یارانش، به شمول خلقی های مطرود نیز در تشویق شوروی به اشغال کشور نقش خاص خود شان را داشتند. این در حالی بود که شوروی ها عملا اختیار ارتش افغانستان را در اختیار داشتند و مطمئن بودند که، ارتش در برابر آن به مقاومت نمی پردازد.

در واقع می توان با نویسنده کتاب "تلک خرس" موافق بود که شوروی ها با اشغال افغانستان، در تلکی (تله) گیر افتادند که برای گرفتاری آنها آماده شده بود. افغانستان پس از اشغال به ویتنامی مبدل شد که این بار شوروی در آن نقش آمریکا را بازی می کرد ـ نقشی که نفرت و انزجار جهانی را علیه شوروی شدت می بخشید و آمریکا و غرب را قادر می ساخت به نام حمایت از جهاد و مردم افغانستان و داعیه استقلال طلبانه آنان، به مانور آزاد و تقریباً علنی پردازند .

از این تاریخ به بعد دخالت آشکار پاکستان، کشورهای غربی و عربی و دیگران در افغانستان تقریباً مشروعیت بین المللی یافت و کشورهای مداخله گر توانستند، به نام مردم افغانستان و دفاع از مقاومت بر حق آنان، حساب های خودشان را با شوروی تصفیه کنند، یا با استفاده از استیصال "کشور شوراها" که در درون نیز با مشکلات و چالشهای متعددی رو به رو بود، به باج گیری و معامله بپردازند.

گذشت زمان نشان خواهد داد که در ورای این حوادث و در پشت پرده این وقایع، چه دست هایی در کار کارگردانی بوده اند یا نبوده اند. اما از یک نکته نباید چشم پوشید و آن اینکه بسیاری از پیروان جناح امین، یک بار دیگر در سیمای طالبان در صحنه ظاهر گشتند و فقط نام شان را با پیشوندها و پسوندهای "آخوند، ملا و مشر" به جای "رفیق" مزین ساختند.