'این جا زمان متروکی است' نگاهی به کتاب تازه روح الامینی

جلد کتاب 'این جا زمان متروکی است'

نثر فارسی دری در طول حیات هزار ساله خود این امتیاز را داشته که همیشه هم‌‎پا با تحولات جامعه حرکت کرده است.

بازنمودهای این نثر چه در سفرنامه ها، تاریخ نگاری، فلسفه، علوم طبیعی و داستان‌نوسی به گونه‌ای بوده که خود را به زبان ساده گفتاری نزدیک می کند.

بهترین نمونه‌های نثر فارسی دری را می توان در متون کلاسیک در آثاری چون تاریخ بیهقی، تذکره‌الاولیای عطار و گلستان سعدی جست.

به این حکایت افصح‌المتکلامین سعدی توجه کنید که در عین سادگی از فصاحت و بلاغت کم نظیری برخوردار است:

"دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی. باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی؟ که خردمندان گفته اند: نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین بخدمت بستن."

در حال حاضر هم نثر فارسی دری با همین ویژگی ها توانسته خود را روزآمد کند و در آثار نویسندگانی که با دقایق این زبان آشنایی دارند، بازتاب یابد.

هرچند نمی‌توان انکار کرد که ناهمواری‌های زبانی هم در تاریخ این نثر به مشاهده رسیده و در حال حاضر هم می توان مهم‌ترین نمودهای آن را در برخی نوشته‌های نویسندگان و روزنامه نگاران کمتر آشنا با ظرفیت‌های این زبان دید.

ولی هر از گاهی در این میان جرقه‌هایی به مشاهده می رسد که از نوعی دیگر و از منظری دیگر باید به آن ها نگاه کرد.

در سال های پسین کتاب "ها" از محمد رفیع جنید و در این روزها کتاب "این جا زمان متروکی است" دل‌نوشته‌های روح‌الامین امینی، شاعر و نویسنده افغان از این تبار است.

"این جا زمان متروکی است" کتابی است در نوسان میان داستان، شعر و خاطره‌ نگاری و در همین حال هیچ یک از این ها به تنهایی نیست.

هرچند دل نوشته‌های "این جا زمان متروکی است" از زاویه‌ای دوم شخص نوشته شده، ولی خطاب آن به خواننده نیست بل گفتگویی خودمانی و هراس‌انگیز با هستی و جهان است.

بعد فلسفی موجود در این نوشته‌ها، خواننده را به تفکر در معنای هستی می برد و بدون آن که به این سوال اساسی حیات پاسخ سر راست و آماده ای بدهد (اگر چنین پاسخی وجود داشته باشد) او را در تنهایی هایش رها می کند که خود بیاندیشد و خود پاسخ خود را به دست آورد.

مارتین هایدگر وقتی کتاب مهم هستی و زمان (مهم‌ترین کتاب فلسفی قرن بیستم) را می نوشت، در معنای این واژه چنان شناور شد که زندگی مجال پایان یافتن این اثر را از او گرفت.

در "این جا زمان متروکی است"، اما با دغدغه‌هایی از نوع هایدگری و (در این جهان بودن) مواجه نیستم و نویسنده هیچ ارجاعی هم به این مسایل ندارد.

ولی در عمق نوشته‌ها این هراس فلسفی را می توان شاهد بود، تنهایی و سکوتی که در جان پرسوناژها رخنه کرده است.

"دقیقا زیر بغل مرد نشسته بودی، زیر گوشش سلام کردی و مرد بدون این که کوچکترین حرکتی بکند و یا از حضور تو تعجب کند یا بترسد گفته بود سلام و باز ساکت شده بود و غرق کشیدن سیگار... ." گویی بهترین و جذاب‌ترین رمان دنیا را می خواند و چند لحظه بعد گفته بودی می شود بپرسم این جا چکار می کنید؟ و او پاسخ داده بود می بینی که دارم زندگی می کنم. با چشم هایی متعجب پرسیده بودی: ببخشید، ولی شما دارید سیگار می کشید و از پاسخی که شنیده بودی احساس خجالت کردی. مرد گفته بود مگر سیگار کشیدن زندگی کردن نیست؟"

این نثر بار معانی فراوانی را با خود حمل می کند، خواننده را می برد تا سعدی، تا تاریخ بیهقی و تا تذکره‌الاولیای عطار و باز برمی‌گرداند در متن زندگی امروز با تمام دل‌نگرانی‌ها و اضطراب هایش.

از این جهت باید گفت که کتاب"این جا زمان متروکی است"، می تواند برای خواننده لحظات فراموش نشدنی و جذابی را بیافریند که خود نیز در ایجاد آن نقش دارد.

این کتاب شامل پانزده نوشته از این دست است و به وسیله انتشارات آرمان‌شهر در کابل منتشر شده است.

هرچند که دل‌نوشته‌های امینی در این کتاب از حد دو صفحه نمی گذرد، ولی گاه این حسرت در دل خواننده گل می کند که می شد این نوشته‌ها را از این هم کوتاه‌تر کرد.

برخی توضحیات و کش دادن‌های متن، فکر می‌کنی که تنها برای نشان دادن توانایی نویسنده در نثرنویسی انجام شده و ای کاش چنین نمی‌شد.