فیلم هجرت، فرار از جریان با نگاهی متفاوت

پوستر فیلم

فیلم هجرت ساخته واحد نظری که اخیرا به بازار عرضه شده است فیلم متفاوتی است. این فیلم با یک نمای شاعرانه و سمبلیک از خیابانی در یک کشور غربی شروع می شود. خیابانی رو به بالا با درختانی اندک و دیوار هایی سنگی.

موتری(خودروی) ازاین خیابان بی اول و آخر می گذرد و کیسه زباله ای از آن به این خیابان پرت می شود. بیننده با دوربین به طرف این کیسه پرت شده ی زباله نزدیک می شود. و هرچه بیننده به نمای نزدیک تری می رسد این کیسه پرت شده بیشتر به خود شکل می گیرد و وقتی نما کاملا کلوز آپ می شود مردی چمباتمه زده را می بینیم.

آن کیسه زباله این مرد بوده است که در خیابان غربت از موتری گذرا پرت شده است. و بعد تمام فیلم شرح ماجرای همین یک صحنه است. این که چگونه می شود چگونه که آدمی درین سفر پر از گریز و گزیر غرب، نه به اشیاء بلکه به زباله تبدیل می شود و کم کم که باقی شخصیت ها وارد داستان می شوند بیننده در می یابد که همه همگنان تازه وارد اگر چه به ظاهر سر و وضع تازه کرده اند و می خواهند زنده بودنشان را به بیننده اثبات کنند، اما در حقیقت، فیلمساز به فراست در پی این معنی بوده است که باری این زندگان« چیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند ».

تازه وارد، کم کم از مچاله شدگی بیرون می آید ،انگار یخش باز می شود. از بین خیابان به گوشه دیوار سنگی می خزد، دیواری که بر فراز خود راهی دارد به جانبی نامعلوم.

تازه وارد از مرز نیامده است از فرودگاه یا ترمینال قطار نیامده است، تازه وارد، گویی از ماشین زمان یا از تقدیری بی تاریخ به وسط خیابان پرت شده است. هیچ کس منتظر او نیست. هیچ کس به استقبالش گلی نیاورده است و هیچ چیز برای او آشنا نیست.غرفه تلفنی می یابد . به شماره های که دارد با ناشیانگی شاید اغراق آمیزی زنگ می زند. اما آنسوی خط به زبانی حرف می زنند که او هیچ چیز دستگیرش نمی شود.

تقدیر در هیات کوچه هایی تنگ و پیچاپیچ او را با خود و در خود می چرخاند. سر انجام دوباره به یکی از همان ماشین های زمان بر می خورد که سرنوشتش را وارد مدار تازه ای می کند. او به مردی بر می خورد که موتر خرابش را تیله می کند(هل می دهد) و از او کمک می خواهد. این مرد وطندار اوست وبازی تقدیر تازه وارد را به آغوش مهربان او می سپارد.

مردی که ظاهر او را با لباس های تازه تغییر می دهد و اورا به دوستانش می رساند. از کنار دوستانش به اجتماع سر در گم، جادویی و پر از ماجرا و هنوز سنتی و مهربان افغان ها در مهاجرت، وارد می شود. به دختری که برای او حلوا می پزد. پیرمردی که تشنه زیارت هم صحبتی است، خانمی که بایسکل(دوچرخه) سوار از هزار توهای عمر بی زبان می گذرد و مردی که تنهایی و فرهنگ تازه تنها برای او یک راه گذاشته است. خود کشی با بریدن رگ هایش.

در فیلم شخصیت های دیگری هم رو می نمایند. اما تمامی شخصیت ها، شخصیت های مستحیل شده اند. شخصیت های بی چهره، و چه بسا بی نام. و تمام این شخصیت ها چون دایره های زنجیری آشفته به هم راه دارند و به هم بسته اند و از جانبی همه تکه های آیینه ای شکسته اند منشوری اند از حرکت دوار یک زندگی، یک قصه و یک اندوه، اندوهی به نام "هجرت"

تهیه کننده این فیلم بازیگر و هنر پردازمشهور تیاتر افغانستان،خانم استوری منگل است. که خود نیز در فیلم ،نقشی دارد.

واحد نظری در هیاهوی بسیار برای هیچ فیلمسازان غیر حرفه ای افغانستان در غرب، که تقریبا تمام بازار فیلم افغانی را تصاحب کرده اند. توانسته فیلمی حرفه ای و متفکرانه ای را ارائه کند. فیلم پر از صحنه های شاعرانه و نمادین است. در فیلم از بزن بزن خبری نیست. از معاشقه های مضحک خبری نیست و بالاخره اینکه فیلم به صورت حرفه ای فیلم برداری، نورپردازی و تدوین شده است. موسیقی فیلم را ظاهر هویدا ساخته است و به سیاق معمول سینمای مستقل اروپایی در آن آوازی از خود را نیز گذاشته است.

اما این کار با ظرافتی تقریبا مبتدیانه به کار رفته است. یعنی با حضور قهرمان داستان در محفلی عروسی و شنیدن این آواز که گویی جزیی از داستان است. اما این نکته در نظر گرفته نشده است که این صحنه ربط ملموسی با روایت فیلم ندارد. بلکه به صورت گل درشت در فیلم گنجانده شده است.

مساله دیگر در باره فیلم ساخت یا فرم تلویزیونی آن است. فیلم در حقیقت فیلمی هنری است برای تلویزیون و اتفاقا فیلم خیلی خوش ساختی هم هست. اما ریتم کند ، پرداخت های حاشیه ای، بازی های تیاتری ،دیالوگ های بلند و نماهای بسته ساکن (که بیشتر ناشی از فیلمبرداری با یک یا دو دوربین است) و این به محدود شدن زاویه ها، خسته کن شدن صحنه ها و حرکت کمتر دوربین ها منجر شده است. همه از توان سینمایی شدن کار کاسته است.

البته با توجه به این نکته که فیلمساز خودش به صورت آکادمیک دکترای فیلمسازی تلویزیونی دارد.نکته غریبی نیست و علاوه بر آن کمبود امکانات، از امکانات سینمایی گرفته تا سرمایه و نیروی انسانی نیز مساله ای است که دست بهترین فیلمسازان را درافغانستان می بندد.

فیلمساز در تمام فیلم سعی کرده است با استفاده از امکانات گفتاری (استفاده از طنز ،کنایه، آشنایی زدایی زبانی) این نقایص را سرپوش بگذارد و البته که معمولا این بزرگترین سرمایه فیلمسازان در کشوری مثل افغانستان است.

جز این می توان گفت کارگردان در بازی گرفتن از بازیگران که عموما بازیگرانی غیرحرفه ای یا بازیگران حرفه ای تیاتر بوده اند،عالی عمل کرده است.

و در سبک کاری، جدا از وفاداری به سینمای ریالیستی کمونیستی بلغاریا، نگاهی به شیوه سینمای موج نو فرانسه نیز داشته است. و در این بین علایق سوسیالیستی اش را نیز نخواسته پنهان کند. در بخش های زیادی از فیلم تصویر بزرگی از چه گوارا خودنمایی می کند.

فیلمساز به نحو خیلی شدیدی با تکرار کردن تصویر چه گوارا می خواهد عقیده شخصیت فیلمش و البته خودش را به رخ بیننده بکشد. این شدت به رخ زدن ها گاهی تا حد شعار پیش می آید به خصوص در وقت هایی که فیلمساز مجبور می شود در قالب دیالوگ بیننده را نصیحت کند یا معنی خاصی را تبلیغ کند. و این را نیز به روشنی می توان گفت میراث همان سینمایی سوسیالیستی فرمایشی شوروی است.

و بالاخره این که واحد نظری در این تجربه سینمایی اش با همه حرف ها توانسته از سطح بازاری و عوام پسند سینمای افغانستان، فراتر بیاید و برای بینندگان جدی تر سینما، روایت دلنشینی از زندگی مهاجران افغان در غرب را که آمیخته ای است از پارادوکس های متناظر غم و شادی، سکونت و نوستالژی و مهربانی و جفا و ازین دست، فراهم آورد. و نوید تازه ای از شکوفایی سینمای مستقل و هنری افغانستان برای علاقه مندان را نشان دهد.

واحد نظری،فارغ التحصیل آکادمی هنر های تصویری از کشور بلغاریا است. در سالهایی که سینمای بلغاریا علی رغم همراهی و همگنی در ریالیسم سوسیالیستی با سینمای روسیه ،شکوفا ترین دوران هنری اش را طی می کرد.

واحد نظری اما دقیقا سینما نخواند.بلکه رشته تحصیلی او برنامه سازی تلویزیونی بوده است. اما او به نسبت تمام کسانی که در آن سالها در کشور های همانند، رشته های هنری خوانده بودند از همه بیشتر به تحصیلاتش حرفه ای تر پرداخت.

ساختن سریال تقریبا موفق و معروف(د کنده زوی) که به زبان پشتو ساخته شده با بافت طنر آمیز و منتقدانه اش او را به جامعه هنری افغانستان معرفی کرد.

این سریال تلویزیونی علی رغم خوش ساختی کما بیشش ,در سالهای فقدان کانال های تلویزیونی، از طریق شبکه ویدیویی به خانه های افغان ها رسید. واحد نظری از همان نخست می خواست این ظرافت را اظهار کند که چقدر او به کار هنری اش ارزش قایل است ونمی خواهد با موج مسلط سینمای بالیوودی عوام گرا همراه شود.

من وآدم های نسل من که در هر گوشه از جهان به شرارت روزگار ناجوانمرد پراکنده شده ایم. این مایه اندک سعی هنری که به سختی به دستمان می رسید را به چشم غنیمتی بزرگ می نگریستیم و از جانبی دچار محرومیتی ناچار در داشتن یا دانستن باقی کارنامه های همروزگاران هنرمندمان بودیم چنانکه کماکان هستیم.

مطالب مرتبط