کنفرانس لندن: برای افغانستان یا برای کشورهای غربی؟

Image caption نمایندگان بیش از هفتاد کشور و سازمان بین المللی در کنفرانس لندن شرکت داشتند

چهره های مصمم رهبران غربی حاضر در کنفرانس لندن این بار تنها نشاندهنده اراده آنها برای کمک به افغانستان نبود بلکه می شد بار فشارهای داخلی ناشی از حضور نظامی آنها در افغانستان را هم حس کرد.

کنفرانس لندن نگرانیها و خستگی جامعه بین المللی از نتیجه نا مطلوب تلاشهای هشت ساله آنها در افغانستان بود و به نظر می آمد که دست کم یکی از اهداف اصلی کنفرانس این بود که کشورهای عمده غربی دخیل در افغانستان و در راس شان بریتانیا و آمریکا تلاش داشتند که از طریق این کنفرانس و بازتاب گسترده آن در رسانه ها، حضور نظامی خود در افغانستان را برای مردم کشور های خود توجیه کنند.

در بریتانیا انتخابات عمومی این کشور نزدیک است و حزب حاکم این کشور تلاش می کند اعتماد رای دهندگانی را جلب کند که به شدت نسبت به موفقیت ماموریت نظامی بریتانیا در افغانستان مشکوک اند. در آمریکا نیز باراک اوباما تلاش می کند تا اواسط دوره ریاست جمهوری اش به آمریکاییها نشان دهد که تغییراتی جدی در افغانستان ایجاد شده است.

افغانی کردن تلاشها

سپردن رهبری به افغانها و دادن اختیارات بیشتر دو عبارتی بود که تقریبا تمامی نمایندگان کشورهای حاضر در کنفرانس از آن در سخنان خود استفاده کردند.

البته بحث افغانی کردن تلاشها و ابتکارات جامعه بین الملی در افغانستان بحث تازه ای نیست. از قبل هم جامعه جهانی و هم حکومت افغانستان هرازگاهی در این زمینه صحبتهایی می کردند، اما هیچ گاه تا به این حد جدی نشده بود. بیشتر کشورها و سازمانهای کمک کننده معتقد بودند که حکومت افغانستان تخصص و توانایی رهبری برنامه های امنیتی و توسعه ای در این کشور را ندارد.

اکنون جامعه جهانی ظاهرا به این نتیجه رسیده که سپردن رهبری تلاشها به افغانها و دادن احساس مالکیت بر این روند خود می تواند در بالا بردن توانایی افغانها موثر باشد.

رهبران غربی و رئیس جمهور کرزی خوشبینی زیادی را نسبت به موفقیت روند افغانی کردن تلاشها نشان دادند اما به نظر نمی رسد که همه مردم افغانستان و یا همه ناظران در این خوشبینی شریک باشند.

علاوه بر آن، جامعه بین المللی بارها نگرانی شدید خود را از وجود فساد در ادارات دولتی افغانستان نشان داده است و هنوز هم نبود تخصص و مدیریت، بخصوص در ولایات و ولسوالیها، چالش عمده دیگر در برابر سپردن رهبری تلاشها و دادن حس مالکیت به افغانهاست. در واقع به همین دلیل هم هست که بخش بزرگی از کمکهای جامعه بین المللی به برنامه هایی که قرار است به بالا بردن توانایی افغانها منجر شود، اختصاص یافته است.

با همه اینها حتی در همین زمینه هم آنچه صحبت می شود در سطح یک ایده باقی مانده است. هنوز معلوم نیست که دقیقا افغانها رهبری و مالکیت کدام روندها و تلاشها را بر عهده خواهند گرفت.

یکی از همین ایده ها این است که بعد از این پنجاه درصد کمک های خارجی از طریق دولت افغانستان به مصرف خواهد رسید اما مکانیسم همه جانبه و مفصلی در این مورد تعیین نشده است. مسئله افغانی کردن تلاشها موضوعی گسترده است که حتی با وجود یک راهبرد همه جانبه باز هم تطبیق آن مدتی طولانی را در بر خواهد گرفت.

انتقال مسئولیت تامین امنیت به افغانها

می توان گفت تنها بخشی که سپردن رهبری آن به افغانها تقریبا مشخص شده، مسئولیت امنیتی است. گوردون براون تصریح کرد که خواهان آن است که مسئولیت تامین و حفظ امنیت "ولایت به ولایت" به افغانها سپرده شود.

البته این انتقال مسئولیت ناممکن نیست. جنگ در افغانستان یک جنگ نامتقارن است با عده ای شورشی مسلح به سلاحهای سبک در یکسو که تاکتیکشان جنگهای گوریلایی و حمله و گریز است و در سوی دیگر نیرویی دهها هزار نفری مسلح به توپ و تانک و هواپیما.

از نظر نظامی تفاوتی نمی کند که در برابر شورشیها سربازان افغان بجنگند یا خارجی. در ثانی همین حالا هم بخش اعظم نقش نیروهای خارجی در افغانستان یک نقش حمایتی هست. اغلب این نیروهای افغان هستند که در خط مقدم می جنگند و حمایت هوایی و زمینی نیروهای خارجی را هم با خود دارند.

به نظر می آید موضوع انتقال مسئولیت امنیت به افغانها دو هدف عمده داشته باشد: یکی ایجاد چارچوبی برای اینکه نیروهای افغان خود تصمیم بگیرند که در کجا و چگونه عملیات کنند و دوم با افزایش نقش حمایتی و پشت جبهه ای نیروهای خارجی تلفات این نیروها کمتر خواهد شد که مسلما هم بر افکار عامه در این کشورها تاثیر خواهد گذاشت و هم اینکه جامعه بین المللی می تواند انتقال مسئولیت تامین امنیت به نیروهای افغان را به عنوان یک دستاورد مهم حضور هشت یا نه ساله شان در افغانستان تلقی کنند.

این امر واقعا هم یک دستاور مهم محسوب خواهد شد اما در صورتی که نیروهای افغان توانایی واقعی، نه تنها برای تامین امنیت بلکه حفظ آن را نیز کسب کنند. علاوه برآن همین انتقال مسئولیت تامین امنیت به نیروهای افغان است که می تواند زمینه خروج تدریجی نیروهای خارجی را فراهم کند.

مصالحه با طالبان و ادغام آنها در زندگی غیرنظامی

به نظر می رسد آنچه که در طرح مصالحه با طالبان امری جدید باشد، فقط موضوع پول دادن به طالبان در ازای ترک خشونت است. چرا که برنامه مصالحه با افراد عادی طالبان از سالها قبل مطرح بود و از طریق یک کمیسیون دولتی پیش برده می شود. به این معنی که افراد طالبان و حتی فرماندهان و مقامات آنها در طول هشت سال گذشته نیز می توانسته اند با قبول قانون اساسی و ترک خشونت به زندگی عادی برگردند و حتی دست به فعالیتهای سیاسی بزنند. وکیل احمد متوکل وزیر خارجه پیشین طالبان عملا در کابل زندگی می کند، ملا عبدالسلام ضعیف سفیر طالبان در اسلام آبان همینطور و ملاسلام راکتی فرمانده سابق طالبان که حالا یک نماینده پارلمان ست و در انتخابات ریاست جمهوری یکی از نامزد ها بود.

درخواست از طالبان برای به زمین گذاشتن سلاح، قبول قانون اساسی و به عبارت دیگر یعنی درخواست از آنها برای تسلیم شدن به حکومت است. بنابراین طالبانی که در هشت سال گذشته پیشنهادهای مکرر صلح از سوی دولت را حتی در خور بررسی هم نیافتند، بعید به نظر می رسد که حالا تحت تاثیر تطمیع پولی و تهدید افزایش نیروی خارجی قرار بگیرند و بخواهند از چیزی دست بردارند که در ایدیولوژی آنها "جهاد" است و انجامش فریضه.

حداقل از ظاهر این طرح پیداست که تاثیر چشم گیری نخواهد داشت. مگر اینکه تحلیل برخی از صاحبنظران درست باشد که می گویند احتمالا توافقات پشت پرده ای میان حکومت و نیروهای خارجی با طالبان از قبل صورت گرفته است.

از سوی دیگر دیوید میلیبند وزیر خارجه بریتانیا در دفاع از ایجاد صندوق وجهی بین المللی برای پرداخت پول به طالبانی که دست از خشونت برمی دارند گفت: "...برخی از اعضای طالبان فقط به خاطر ده دلار در روز می جنگند."

ده دلار در روز ممکن است با معیارهای زندگی غربی ناچیز به نظر برسد، اما در افغانستان این مبلغ دست کم معادل حقوق یک مامور متوسط دولت افغانستان است. گذشته از آن حقوق سربازان و ماموران پولیس افغانستان اخیرا از ۱۵۰ دلار در هر ماه به ۲۰۰ دلار افزایش یافته که هنوز هم در مقایسه با پولی که طالبان به جنگجویان خود می پردازند، چندان تشویق کننده نیست.

این تفاوت در حقوق، ظاهرا ثابت کرده که در موفقیت بیشتر طالبان در استخدام نیرو در مقایسه با حکومت افغانستان، نقش داشته است و شاید بتواند این را نیز توجیه کند که چرا مقامات نظامی افغان و ناتو اعتراف می کنند که فقط سه درصد از نیروهای استخدام شده نیروهای مسلح افغانستان از مناطق پشتو زبان جنوب افغانستان هستند.

اما حتی اگر بتوان طالبان را با پول ترغیب به ترک خشونت کرد مشکلات اجرایی این طرح هم کم نخواهد بود. به عنوان نمونه این سوال مطرح خواهد شد که آیا دولت افغانستان حاضر است به یک عضو تسلیم شده طالبان ماهی سیصد دلار بدهد که دست از شورش و خشونت بردارد و یک زندگی عادی را آغاز کند، اما به سرباز خودش ماهی 150 یا دوصد دلار بدهد که با به خطر انداختن جان خود بر ضد طالبان بجنگد.

ثانیا تشخیص طالبان از مردم عادی در بسیاری از مناطق روستایی بسیار مشکل است و این خطر وجود دارد که در جامعه ای فقیر مثل افغانستان، هرکس بتواند یک اسلحه به دست آورد و ادعا کند که عضوی از طالبان است که تسلیم می شود و به این صورت از مزایای برنامه مصالحه و ادغام سازی بهره مند شود.

گذشته از اینکه نکات جدی جداگانه دیگری نیز مطرح است. آقای کرزی روز گذشته در سخنرانی خود در کنفرانس لندن اشاره کرد که برنامه مصالحه با طالبان از حمایت مردم افغانستان برخورددار است اما واقعیت این است که این طرح در پارلمان افغانستان توسط نماینده های مردم بررسی نشده و بنابراین حداقل موضع رسمی پارلمان در قبال این طرح هنوز روشن نشده است.

طرح مصالحه با طالبان را می توان با طرح آشتی ملی دکتر نجیب الله رئیس جمهور سابق افغانستان با گروههای مجاهدین مقایسه کرد.

شماری از مجاهدین در آن سالها از دولت دکتر نجیب الله پول می گرفتند ولی بسیاری از آنها شبانه به پاسگاه های نیروهای دولتی حمله می کردند.

مطالب مرتبط