مشکلات و موانع ایجاد صلح در افغانستان

افغانستان
Image caption در آستانه برگزاری کنفرانس لندن، تلاش های زیادی از طرف دولت افغانستان صورت گرفت تا با دخیل سازی کشورهای همسایه از جمله پاکستان و ایران زمینه های برای گفت و گوی صلح با طالبان فراهم گردد.

کنفرانس لندن در باره افغانستان که بیست و هشتم ژانویه در لندن برگزار گردید از جهات گوناگونی مهم بود. دراین کنفرانس توافق صورت گرفت تا اختیارات بیشتری در زمینه سیاست سازی و مدیریت برنامه های ملی به دولت افغانستان واگذار شود که از جهات گوناگونی مهم است.

همچنین از جمله مهم ترین مسایل مورد بحث در کنفرانس لندن گفت و گو با جنگویان مخالف دولت و ایجاد صلح درافغانستان بود. در آستانه برگزاری کنفرانس لندن شورای امنیت سازمان ملل متحد به حذف نام تعدادی از مقامات سابق حکومت طالبان از لیست سیاه این شورا نیز توافق کرد. به اعتقاد دولتمردان افغان، گرچند این قدم بزرگی برای صلح در افغانستان به شمار نمی اید اما به امکانات گفت و گوی صلح می افزاید.

آیا گفت و گو جدی تر می شود؟

در آستانه برگزاری کنفرانس لندن، تلاش های زیادی از طرف دولت افغانستان صورت گرفت تا با جلب همکاری کشورهای همسایه از جمله پاکستان و ایران زمینه های برای گفت و گوی صلح با طالبان فراهم گردد. اما تلاشهای منطقه ای برای این منظور به نتایج مطلوبی نرسید. ایران که قبل از برگزاری کنفرانس لندن در گفت و گوهای سه جانبه میان افغانستان ، ایران و پاکستان شرکت داشت بعدا اعلام داشت که کنفرانس لندن را مفید نمی شمارد و بدین دلیل در آن شرکت نمی کند.

بعدا طالبان که تا آخرین روزهای برگزاری کنفرانس سکوت کرده بودند، با نشر اعلامیه ای آنرا بی فایده عنوان کردند و به حملات شان علیه دولت ادامه دادند.

مشکلات صلح سازی

هر چند کنفرانس لندن از طرح دولت آقای کرزی برای گفت و گو با طالبان حمایت کرد اما به نظر نمی رسد امکانات لازم برای "صلح سازی" در افغانستان فراهم شده باشد. تازه حمایت بین المللی از گفت و گوی صلح قبلا نیز وجود داشته است و کنفرانس لندن شاید از این جهت که اختیار بیشتری در این خصوص به دولت افغانستان سپرد مهم باشد ، اما به نظر نمی رسد که این کنفرانس را بتوان مقدمه ای برای پایان جنگ در افغانستان شمرد.

از مشکلاتی که طرح گفت و گوی صلح را به چالش خواهد کشید ، پیچیدگی خشونت در افغانستان است که دارای دامنه های منطقه ای و چند لایه ای درونی است. مشکل دیگر وجود درک سطحی از مساله است که باعث طرح سیاستهای غیر موثر می گردد.

راهکارهایی که دولت افغانستان برای صلح پیشنهاد کرده است عبارت از جلب نیروهای طالبان در پست های دولتی و ایجاد زمینه های اشتغال آنان و تضمین امنیت آنان است. ایجاد صندوق ویژه مالی برای حمایت از کسانی که دست از جنگ بردارند از مهم ترین نکات این راهکار است.

از یک نگاه ممکن است این برنامه مورد توجه تعدادی از شورشیان قرار گیرد نه صرفا از این جهت که منبعی برای درآمد بدست می آورند ، بلکه به دلیل امتیازاتی که این طرح به عنوان یک رانت سیاسی در اختیار آنان قرار می دهد. در عین حال تبعات سیاسی ناشی از آن می تواند در دراز مدت به مراتب برای دولت مشکل آفرین شود.

در اصل، دیدگاهی که در پشت این طرح وجود دارد، بر این اساس است که خشونت جاری ریشه در فقر اقتصادی و نبود زمینه های اشتغال برای شهروندان کشور دارد. بسیاری از افغانها فقر را مشکل اساسی زندگی شان می دانند. اما تئوری فقر در قسمت تحلیل خشونت جاری، بسیار ناکافی و حداقل از دیدگاه تطبیقی جدا مورد نقد و پرسش است.

فقر در افغانستان فراگیر است. فقر، فساد اداری، نبود عدالت و ضعف حکومت در بسیاری از مناطق مرکزی و شمال شرقی و شمال غربی افغانستان به مراتب گسترده تر از جنوب است اما در این مناطق شورشی همانند آنچه که در جنوب و شرق به چشم می خورد وجود ندارد.

چیستی و عوامل بحران

ویژگی برجسته جنگ و خشونت جاری در افغانستان، جغرافیای قومی آن است. معمولا مصلحت سیاسی درافغانستان بر این بوده است تا از قومی جلوه دادن معضل طالبان درافغانستان پرهیز شود اما این کار ما را در قسمت شناخت از مشکل دچار خطا هایی کرده است.

رابطه میان مناطق پشتون نشین و جنگ به معنای وجود ارتباط میان پشتون بودن و جنجگو بودن نیست، بلکه این رابطه بر وجود مشکلات خاصی در درون جامعه پشتون دلالت می کند که کمتر کسی به آن پرداخته است.

جنگ در مناطق جنوب و شرق قسما انعکاس دهنده بحران درون اجتماعی جامعه پشتون است که در شکل جنگ با دولت و نیروهای خارجی خود را نشان می دهد. این پدیده در وجود گروه طالبان خلاصه نمی شود و فراتر از آن شامل تناقض ها و تضادهای عمیقی در سطح "ساختار های ژرف" و "فرهنگ ژرف" در جامعه پشتون می شود.

ساختار ژرف

"ساختار ژرف" که آنرا پژوهشگران مسایل مربوط به منازعه و "صلح سازی" مانند یوهان گالتونگ در سالهای اخیر برای تحلیل منازعات بکار برده اند، به "صورت ارتباطات" میان گروه های مختلف اجتماعی مانند، قوم، قبیله، طبقه، نسل، جنسیت، ده نشین و شهر نشین و ازین نوع دسته بندی ها اطلاق می شود. این ساختار ها از آنجا که بصورت ناخود آگاه خطوط تباین اجتماعی را تعیین می کنند و در بسیاری از موارد "پوشیده" اند، به ساختارهای ژرف معروف اند.

به عقیده پژوهشگران، بروز خشونت در یک نگاه همه جانبه، بر وجود مشکلاتی در سطح ساختارهای ژرف دلالت می کند. جنگ چیزی است که در سطح ظاهر می شود و حاصل تضادهایی در ساختارهای عمیق تر است. توزیع نابرابر قدرت و امکانات، وجود تبعیض، زیاده خواهی و حتی تناقض های رفتاری در سطح این ساختار ها امکانات بروز خشونت در سطح وسیعتر اجتماعی را فراهم می سازند.

ساختار ژرف همان حوزه از منازعه شناسی است که در تحلیل خشونت جاری درافغانستان کاملا از نظر دور مانده است. تنش های قومی و قبیله ای، طبقاتی، نسلی، جنسیتی و تمدنی و... همه در شکل دهی جنگ در مناطق جنوبی کمک می کنند.

در سطح درون قومی، معضل بنام طالبان حکایت از بحران مشروعیت رهبری سیاسی در میان پشتون ها دارد. هرچند آقای کرزی با ترکیبی که به کابینه اش بعد از انتخابات ریاست جمهوری بخشیده است سعی دارد از طریق برگرداندن تقریبا کامل قدرت دولتی به پشتون ها نقش رهبری جامعه ی پشتون و مشروعیت آن را بدست آرد ، اما مخالفانش اداره او را یک اداره مزدور می خوانند و از معامله با آن دوری می جویند.

تضادهای گروهی میان غلزاییها و درانیها، میان ساکنان شهر و روستا و کوچیها، میان مراجع سنتی قدرت سیاسی مانند خانها و فرماندهان جهادی، میان مراجع سنتی مذهبی و نیروهای بنیادگرا و سکولار ، و تضاد های نسلی که تا آنسوی خط دیوراند گسترش می یابند، دلالت بر گسست اجتماعی و سیاسی گسترده در میان جامعه پشتون دارد که ایجاد یک مرجع مشروع رهبری در آن را به چالش می کشد.

این گسست ها و تضادها که بیشتر ریشه در دگرگونی سیاسی پدید آمده در سالهای جهاد دارد، پس زمینه جنگ در مناطق پشتون نشین را می سازند.

جنگ جاری هرچند در چهره طالبان تعریف می شود، اما طالبان تنها بازیگر میدان نیستند. هسته های کوچکتر و بزرگتری در میان شان هستند که اهداف گوناگونی را دنبال می کنند به گونه ای که در کل هیچ مرکزیتی را نمی توان برای آنها انتخاب کرد. این خصوصیت، توفیق طرح گفت و گوی صلح را شدیدا تحت سوال می برد.

فرهنگ ژرف

"فرهنگ ژرف" در کنار اصطلاح "ساختار ژرف" برای تحلیل منازعه در یک سطح عمیق تر بکار برده می شود. فرهنگ ژرف بیشتر برای تعریف انگاره ها ، ذهنیت ها و نشانه های فرهنگی و هویتی بکار برده می شود که محتوای معنایی ارتباطات و سیستم گفت و گوی نشانه ای را در یک جامعه می سازند.

یکی از وجوه برجسته فرهنگ ژرف تفکیک میان "خود" و "بیگانه" و کیفیت هایی است که آنها را تعریف می کنند. دوگانگی بنام "خارجی" و "افغان" یا "کافر" و "مسلمان" که به مفهوم خط کشیدن میان "خوب" و "بد" و یا مطلوب و غیر مطلوب بکار برده می شوند مثالی از "فرهنگ ژرف" است.

فرهنگ ژرف را اما می توان برای تشخیص گفتمان ها نیز بکار برد. تضاد مدرنیته و سنت می تواند یکی از صورت های تضاد در سطح فرهنگ ژرف به حساب آید.

از این دیدگاه نیز جنگ جاری در افغانستان نشاندهنده تناقض ها و تضاد هایی هستند که در پس زمینه اجتماعی-فرهنگی جنگ در افغانستان قرار می گیرند. مخالفت با نیروهای خارجی، ستیزه گری با نشانه های مدرن و نظام سازی مدرن مانند آتش زدن مکاتب و مخالفت با حضور زنان در فعالیت های اجتماعی ویژگی ایدیولوژیک خشونت در جنوب را می سازند.

فرهنگ ژرف در خصوص طالبان همان طالبانیزم است که بیش از آنکه مشکل سیاسی باشد، یک معضل تمدنی است. این همان وجوه ایدیولوژیک و گفتاری مساله را می سازد که معمولا در برابر طرح سازش های سیاسی مقاومت می کند و غلبه برآن کار بسیار دشواری است.

دورنمای صلح سازی

"صلح سازی" نیازمند کارهای گسترده و درازمدت برای رسیدگی به مشکلات عمیقی است که در سطح منطقه، جامعه، ساختار ژرف و فرهنگ ژرف قرار دارند. این کار نیازمند توافق بر مکانیزمی است که برای "صلح سازی" باید پیاده شود.

گفت و گوی صلح هر چند می تواند زمینه هایی را برای کارهای گسترده تر در مسیر "صلح سازی" فراهم سازد اما توفیق این طرح شدیدا به بررسی جامع تری از خشونت و میل طرف های درگیر برای گفت و گو بستگی دارد و اینکه طرح گفت و گو تا چه اندازه جامع است و به چه دغدغه های پاسخ می دهد.

دولت افغانستان اعلام کرده است که قدم بعدی پس از کنفرانس لندن ایجاد جرگه ملی صلح است. قبلا نیز جرگه های دراین ارتباط در افغانستان و در سطح منطقه میان افغانستان و پاکستان برگزار شده بود اما این جرگه ها نتایجی در پی نداشتند.

هرچند برگزاری جرگه ملی برای گفت و گو با طالبان می تواند دولت افغانستان را در قسمت تعیین مکانیزم شفافتر کمک کند و مشروعیتی نیز به آن ببخشد اما این جرگه نیز بستگی به پاسخ به مطالبات گروه های ناهمگونی دارد که مجموعا تحت ساختار ستیزه گری با دولت و نیروهای خارجی گرد آمده اند.

از آنجا که بعید به نظر می رسد گروه های ستیزه جو در چنین جرگه ای شرکت کنند ، این جرگه نیز به نتیجه موثری نخواهد رسید چه که این جرگه ممکن است کنترل بر طرح گفت و گوی صلح را از چنگ دولت برهاند.

بازیگران در عرصه خشونت جاری در افغانستان یک گروه نیستند و خشونت نیز دارای یک عامل نیست. مراکز متعدد و عوامل پیچیده ای در ساخت خشونت جاری درافغانستان در کارند.

به نظر می رسد مشکلات امنیتی و جنگ در افغانستان علی رغم تلاش ها برای گفت و گو با برخی از گروه های درگیر، همچنان ادامه خواهد یافت. مبارزه مصمم نظامی با جنگویان برای جلوگیری از فروپاشی کامل دولت در افغانستان ظاهرا برای یک مدت نسبتا طولانی اجتناب ناپذیر می نماید.

مطالب مرتبط