"شوهر زن بیوه" رمانی در باب جنگ افغان و انگلیس

رمانى در باب جنگ اول افغان و انگلیس گره گشاى اسرار حوادث مبهم خواهد بود. حوادثى که هر کدام به نوبه خود یکى از جادوگرى هاى دست تقدیر است و گاهى باور نکردنى. باور نکردنى به خاطرى که چه گونه امکان دارد از بین ١٦،٥٠٠ سرباز و همراهان شان یعنى زنان، کودکان، آشپزها، قافله سالارها، مهندس ها، شاطرها، دکترها و دیگر خدم و حشم تنها یک نفر جان سالم بدر ببرد و خودش را به اردوگاه انگلیس در جلال آباد برساند.

باز هم باور نکردنى به دلیل این که این سپاه، سپاه کشورى بود که آفتاب در سرزمینش غروب نمى کرد و تا آن هنگام یعنى سال ١٨٤٢ میلادى، طعم تلخ شکست را نچشیده بود – آن هم به دست مردم عادى و نه سربازان رزم دیده و به آئین سپاه پابند.

بارى تمیم انصارى، نویسنده افغان تبار مقیم آمریکا، همین کار را کرده و رمانى نوشته به زبان انگلیسى به نام "شوهر زن بیوه" که تصویرگر حوادث آن روزگار است و او نخستین کسى است، که روایت ها را از زبان هر دو طرف معرکه بیان مى کند. یعنى در این کتاب هم انگلیس و هم افغان داستانش را حکایت مى کنند.

آیینه اى در برابر هر دو

تمیم انصارى راوى تاریخ است و رمان را چنین شروع مى کند: "بگذار فرسنگها را با هم بپیمائیم و سالها را به عقب برگردانیم تا به قریه (روستای) کوچکى به نام چهارباغ، که صد فرسنگ به طرف شمال کابل افتاده است، ببرمت. سال ١٨٤٢ میلادى است."

رمان تاریخى راوى رویدادهاى تاریخى هم است و هم نیست. همین طور مى تواند مبین و مبصر واقعیت هاى تاریخى باشد و یا نباشد و به همین خاطر انصارى در آغاز، پیش از شروع داستان مى گوید: "این رمان زاده تخیل نویسنده است و همه حوادث، مردم و جا ها زاده تخیل اند."

بارى داستان تاریخى مقید به زمان و مکان است و نمى تواند فراسوى آن زمان و مکان حرکت کند، یعنى این داستان روایت مکانى است به نام افغانستان و زمانى میان سالهاى ١٨٣٩ تا ١٨٤٢ میلادى.

داستان همین طور اشاره هایى دارد به "بازى بزرگ در آسیاى میانه" میان دو ابر قدرت آن زمان (روسیه تزارى و امپراتورى بریتانیا) و راوى این بازى بزرگ یکى از افسران انگلیس است به نام "کپتان آکسلى".

روایت جنگ یا روایت نسج اجتماعى

"ملک قریه/ ده در اتاقى، در طبقه دوم خانه اش نشسته است و پس از آن که نسوار به زیر زبانش مى گذارد، چهره اش را در آیینه قوطى نسوارش مى بیند و دنبال تارهاى موى سپید در میان ریش انبوهش مى گردد، اما با تاسف در مى یابد که تمام ریشش سیاه است و جلد صورتش هم بیشتر به تازه جوانى مى ماند که هنوز گرم و سرد زندگى را ندیده است. آخر چگونه امکان دارد که مردم او را براى ملکى بپذیرند؟ مردى را که هنوز شبیه پسر جوانى است."

ملک قریه تازه جوانى است که پس از مرگ برادر بزرگتر، به مقام ملکى قریه رسیده است، بى آن که براى چنین شغلى آمادگى داشته باشد. رسیدن به این مقام در حقیقت او را در موقفى قرار داده است که در جامعه سنتى افغانستان، خالى از دشوارى ها نیست - به ویژه که او هنوز جوان است و از چم و خم زندگى آگاهى ندارد.

گویى این پیچیدگى زندگى کافى نیست که ملک جوان باید از بیوه برادرش هم نگهدارى کند – بیوه اى که موقف مهمش (زن ملک قریه بودن) را پس از مرگ شوهر از دست داده است و از قریه اى برخاسته که با قریه چهار باغ بر سر حق آبه( تقسیم آب) دشمنى دارد.

داستان جامعه ای را به نمایش مى کشد که ساخت و بافت پیچیده اى دارد و آرامش آن ممکن است با برهم خوردن کوچکترین موازنه اجتماعى از بین برود. این آرامش زمانى به بوته امتحان گذاشته مى شود که قریه بالایى مى خواهد آب چهار باغ را قطع کند.

ملک قریه چهار باغ، از این مى هراسد که اگر با قریه بالایى جنگ کند و این جنگ منجر به کشتن کسى شود، سده ها جنگ میان این دو قریه دوام خواهد کرد و یا به نمایش کشیدن سرنوشت زن بیوه که این زن بى هیچ پرسشى مانند میراث به برادر کوچکتر مى رسد.

این پرده ها در حقیقت در نمایش پر هیجان جامعه سنتى طرح شده اند و نشان دهنده آن هستند که مردم افغانستان آن روز در جدال با خود بسر مى بردند و آمدن انگلیسها در حقیقت گریز از این جدال بود تا با جدال بزرگترى (هجوم انگلیسها به افغانستان)، پرداخته شود؛ نمایشنامه ای که همین امروز هم در تئاتر افغانستان تکرار مى شود و گویى که این کشور هنوز هم پشت همان دو سده نشسته و هیچ چیزى تغییر نکرده است.

تمیم انصارى با رجوع به حوادث سالها ١٨٣٩ تا ١٨٤٢ میلادى بیانگر دو مرحله تاریخى است و مى شود گفت که آن سالها مشابه به این سالها، هستند.

پس منظر تأریخى

جنگ اول افغان و انگلیس با شورش مردم کوهستان به رهبرى میر مسجدى خان کوهستانى در نجراب آغاز مى شود، با کشتن سفیر انگلیس، "سر الکساندر برنس" به جنبش سراسرى مرم افعانستان علیه انگلیس مبدل مى شود و باز با کشتن "سر ویلیام هى مکناتن"، که افسر ارشد در امور سیاسى بود، به نقطه اى مى رسد که دیگر امیدى براى برپایى صلح بین مردم افغانستان و انگلیسها باقى نمى ماند.

همین کشته شدن "مکناتن" به دست وزیر اکبر خان را تأریخ نگار افغان چنین شرح مى دهد: "در مجلسى که بین مکناتن و وزیر اکبر خان برگزار شد، مکناتن با کاردى بر وزیر اکبر خان حمله برد، اما وزیر اکبر خان پیش دستى کرد و با تفنگچه مکناتن، خود مکناتن را از بین برد."

کسى که این روایت تاریخى را مى خواند، گمان مى برد که مکناتن به قصد کشتن وزیر به این مجلس آمده بود، اما وزیر شجاع به چابکى تفنگچه مکناتن را از کمرش بیرون مى آورد و او را با گلوله از بین مى برد.

بارى تاریخ نگاران انگلیس، روایت دیگرى از این رویداد دارند و مى گویند که "مکناتن" براى گفتگو نزد وزیر اکبر خان آمده بود که وزیر او را غافلگیر کرد و همراهانش "مکناتن" را به قتل رساندند.

همین موضوع که آیا تاریخ نگار افغان حقیقت را مى گوید و یا تاریخ نگار انگلیس، پیچیدگى و ابهام تاریخ آن روزگار را نشان مى دهد.

شناسه ى کتاب: عنوان شوهر زن بیوه نویسنده میر تمیم انصارى پشتى الینا انصارى چاپ نومینا پرس، آمریکا صفحه ٣٥٨ صفحه سال ٢٠٠٩ میلادى