رمزگشایی دفتر شعر 'جنازه بر دهان'

جلد دفتر شعر جنازه بردهان

"جنازه بر دهان" دومین دفتر شعر مسعود حسن‌زاده است که در افغانستان منتشر می شود. البته نام کتاب را صرفا در شناسنامه می‌توان دید، به این دلیل که روی جلد حروف چینی کنار هم چیده شده و نام شاعر به فارسی در پایین این حروف قرارگرفته است؛ با عکسی مات از خود شاعر که سطرهایی بر صورت دارد.

عنوان کتاب نیز نیاز به رمزگشایی دارد. پس از اندکی دقت متوجه می شویم که عنوان کتاب با رسم‌الخطی کاملاً کودکانه نوشته شده است و صرفاً برهم خوردن منطق افقی نوشتار است که از طریق پریشان کردن پیشفرض‌هایمان، ما را برای لحظاتی معلق می کند.

این استفاده هوشمندانه از طرح جلد در حقیقت خواننده را برای ورود به جهانی خطیر با تاخیر و تعلیقی بنیان‌برانداز آماده می کند- نوعی خوشامد گویی همراه با نیشخند به پیشفرض‌های ذهنی.

شماری شعر بی‌وزن در بخش نخست و قطعات دیگر، که شاعر برآن"پریشخوانی بیدل" نام گذارده، در بخش دوم، نشان‌دهنده گرایش به نحله ادبی‌ای است که تفاوت را با "ط" می‌نویسند.

مسعود حسن‌زاده از چهره‌های تازه ادبیات افغانستان است و در سالهای اخیر دستی جدی در نوشتن داشته و هوادار تجربه‌های تازه‌تر در هنر و ادبیات بوده است. او دستی در نقاشی، یدی در موسیقی و سینما و دلی در گروه همه اینها دارد و اینک جنازه بردهان به حوزه ادبیات معاصر افغانستان آمده است.

هرگز آبستن شعری؟!

"هرگز آبستن شعری/هرگزنبوده شعری در من/ آبستن کسی نبوده‌ام/و هرگز نبوده‌ام/و همین حالا هم به فعل نرسیده/به پریودهای مقدسی زنی/که هیچگاه/می اندیشم." (ص ۲۵)

به هم ریختن قاعده‌ها و هنجارهای زبان، چندصدایی، ساختارشکنی و چه‌ها و چه‌ها - به قول مرحوم اخوان ثالث- بنیان‌‎های این شعر بی‌بنیان و بنیادبرانداز است. هرچند حالا این مفاهیم و موضوعات تازگی ندارند و دست کم دو دهه است که هیاهو انداخته اند.

در عین حال، طبیعی است که این گرایش‌ها از سوی محافظه‌کاران حوزه ادبیات، با تمسخر استقبال شده و این جماعت، قلمزنان بی‌ریشه و نو به دوران رسیده قلمداد شده اند. در این میان، این مساله نیز مطرح است که به چه پیمانه شاعران این نحله و نسل، توانسته‌اند خود را به عنوان شاعران پیشتاز، پسانیمایی و پسامدرن به اثبات برسانند و اینکه، به گفته مسعود حسن‌زاده، آیا هرگز آبستن شعری بوده اند؟!

با این همه، نگارش این نوع شعر و انتشار آن جسارتی تمام است که به ویژه درمیان جامعه ادبی داخل افغانستان امری چندان مقبول طبع مردم صاحب‌نظر نیست و راه ها و شیوه‌های اعتیادآور ازمنه گذشته در این جامعه، همچنان قدسیتی استوار دارند و برگذشتن از این تقدس و اعلام تفاوت، خود برآیند نگرش انتقادی و بازنگری جدی نسل تازه برآمده به همه چیز است.

"حالا تمام ماهیان سرخ خواب‌های ابومسلمی‌ها هم نیست شدند/ تا کابل از چپ شد/ تاجمهوری از کف پای ملا عمر پرید/ و پدرها بار دیگر/ بر گرسنگی کمونیست شدند. (ص ۱۳)

پریشخوانی بیدل!

در این بخش اما، همچنان که از عنوان پیداست، شاعر مصاریعی از بیدل دهلوی را برآشفته، از هم تارانده و در بندهای پلکانی قرار داده است. شاید تنها مساله‌ای که در نگاه نخست به نظر می‌آید، اعتراض در برابر نظمی است که در سراسر شعر بیدل، شعرکلاسیک و جهان ماقبل شاعر حضوری بی‌ملاحظه داشته است.

شاعر به نظم مسلط چنگ انداخته، برش‌هایی از آن را گرفته و به سیاق و سلیقه خود کنار هم چیده است. با آنچه در این بخش مواجه می‌شویم تکه‌هایی از شعر بیدل است که نابسامان کنار هم قرار گرفته و شاعر جنازه بر دهان به سلیقه و صلاحیت خود، منطق آن را برهم ریخته است.

"دل بال یاس/ زندگی شبهه هستی/چشمی که نگاهی به قفس/ پروانه بگرد/ صورت امروز خود/ حلقه بیرون در زین/ بررخ ویرانه‌ام مهتاب/ هیولا قابل."

این برشها گاه جملات را به لحاظ مفهومی قطع کرده و در نظمی ناخواسته قرار داده و کار را به معنی فی بطن شاعر کشانده است.

به هرحال، عامل این نوع نوشتن، شاعر جناره بر دهان است بدون اینکه حرفی روی حرف بیدل گذاشته باشد، بلکه بیشتر سر به سر شعر بیدل گذاشته است.

تفاوت با 'ت' یا 'ط'؟

شعر افغانستان مانند همه نمونه‌های زندگی در این کشور، اکنون تجربه‌های متنوعی را از سرمی‌گذارند. تب غزل شاید به طبع غزل‌سرایی جوان‌ترهای ایرانی، هنوز خیلی از شاعران جوان را در بلخ، کابل و هرات در این کار کشانده است.

در کنار این، معدودی از جوانان نیز دست در کار تجربه‌هایی برده‌اند که عمدتاً از کار و کردار شاعران پسانیمایی ریشه می گیرد. دست کم به باور شاعران این انواع شعر، تفاوت از شاخصه‌ها و شناسه‌های اساسی این نوع شعر است.

حالا این تفاوت با "ت" نوشته شود یا "ط"! شاعران متفاوط! سعی در اثبات شعر خود دارند و این دفتر نیز در کلیت بر این صراط راه رفته است. نوعی دیدی سوفیستی در بسیاری از صاحبان آثار متفاوط! وجود دارد و به همین دلیل نیز به این سادگی‌ها نمی‌شود در مورد شعر شان بحث کرد.

شاید یکی از ادله فراوان‌شان این است که دیگر روزگار آثار ماندگار و همه‌پذیر گذشته است و دَور دَور روز مره‌گی‌هایی است که نیامده می‌روند.

به هر روی، مسعود حسن‌زاده صدای متفاوطی (!) است که از حلقوم یک شاعر جوان افغانی برمی‌آید و این تفاوت با -هر ت- دست کم حضور اعتراض و سوال است در برابر تک‌نظمی و تک‌گویی جهانی تاریخی که مربوط به شاعر و مخاطب شاعر است.