محی الدين کبيری: دنبال حکومت اسلامی کلاسيک در تاجيکستان نيستيم

Image caption محی الدين کبيری

محی الدين کبيری، مهمان اين هفته برنامه به عبارت ديگر، از چهار سال پیش رهبر و میراث دار حزب نهضت اسلامی تاجیکستان است، حزبی که در کارنامه خود هم جنگ داخلی دارد و هم صلحی که زمانی امید می رفت الگويی برای دیگر کشورهای منطقه باشد. او عضو مجلس نمایندگان تاجیکستان است و از منتقدان دولت. دین و دولت را دو عنصری می بیند که باید همکار باشند و در مرکز فعالیتشان، انسان و کرامت انسانی باشد. آیا این دو در کنارفضای سیاسی امروز کشورش دست یافتنی اند؟ یا او به دنبال مدینه فاضله است؟

آقای کبیری شما گفته اید که در انتخابات اخیر مجلس نمایندگان تاجیکستان حزب شما، حزب نهضت اسلامی، توانسته قلب ها و ذهن های مردم را به دست بیاورد، در حالی که حزب حاکم، دیگر حاکم بر قلب ها و ذهن ها ی مردم نیست. شما بر چه اساس این حرف را گفته اید در حالی که حزب شما کمتر از هشت درصد آراء را در انتخابات به دست آورد؟

ما واقعا بر این نظر هستیم که این حزب ما در این انتخابات توانست قلب ها و ذهن را به دست بیاورد و این تنها نظر ما نیست و نظر بیشتر کارشناسان و تحلیلگران مستقل چه در خارج و چه در داخل است.

در انتخابات قبلی یک تصورات دیگری از اسلام به خصوص از نیروهای سیاسی که فعاليت خود را براساس اندیشه های اسلامی بنا نهاده اند وجود داشت، ولی ما توانستیم که در این سال های اخیر یک چهره نو از اسلام معاصر را به مردم معرفی کنیم که در مرکز آن هم انسان، کرامت انسانی و شرافت انسانی قرار گرفته است. ما اسلام را نه به حیث برگشت به گذشته بلکه به حیث آینده کشور و ملت با دیدگاه مثبت معرفی کردیم و این جواب خود را داد.

جوابش هشت درصد آرا بود؟

نه. هشت درصدی بود که حکومت اعلام کرد. ولی اصلا کارشناسان و خود ما هم بر این نظر هستیم که حداقل بیش از 40 درصد و بعضی کارشناسان بیش از 50 درصد آرا را به ما تخصیص دادند.

یعنی شما در واقع فکر می کنید که آرا حزب نهضت اسلامی خورده شده است؟

جای شکی نیست. در کشورهای سابق شوروی این معمول است که هیچ کس در واقع نمی داند رای مردم چقدر بود، چون بببنید تمام اعضای کمیسیون های انتخاباتی از یک گروه و از یک حزب و بخصوص از کارمندهای فعلی و رسمی دولت تاسیس یافتند و واقعا نمی توان گفت که انتخابات شفاف بود و رای مردم کجا شد؟

شما این اعتراض را آن موقع هم بعد از انتخابات کردید و حتی تهدید کردید که نمایندگان تان را به نشانه اعتراض به مجلس نمایندگان نمی فرستید، حتی بعد از انتخابات از شورای جمعیتی احزاب سیاسی هم کناره گرفتید، ولی بعدا به پارلمان رفتید و بعدها تمام این اعتراض ها به نوعی منتفی شد.

نه اعتراض ها منتفی نشد و ما هنوز هم پیگیر مسائل هستیم. ما سه راه داشتیم: راه اول راهپیمایی و اعتراضات مردمی بود که معمولا پس از انتخابات در کشورهای سابق شوروی می شد؛ راه دوم بایکوت کردن و نرفتن به پارلمان بود و راه سوم یک نوع اعتراض سبک تر که دست کشیدن از یکی از نهادهای جمعیتی که احزاب زیر نظر پرچم مقامات رسمی عمل می کنند که آن هم شورای جمعیتی بود و ما به خاطر آنکه هر چه زودتر این فضای اعتراضی و خشونت در کشور پایین برود، ما یک گذشت دیگری کردیم و کمترین اعتراضی که می توانستیم بکنیم بیرون شدن از شورای جمیعتی بود.

اگرچه ما با این کار خود ناراحتی و نارضایتی بسیاری از مردم ازجمله جانبداران خود را به وجود آوردیم و اکثرا بر این نظر بودند که باید یک اعتراض شدیدتری حتی با دعوت مردم به کوچه ها و خیابان ها هم می کرديم، ولی وضعیت کشور به حدی بود که ما نمی توانستیم بیشتر از این اعتراض کنیم.

البته امکان داشتیم، ولی احتمال متشنج تر شدن وضع در کشور بود و ما که جنگ شهروندی را از سر گذرانده ایم و یشتر از صد هزار شهید در این جنگ داشتیم، ما نمی خواستیم بار دیگر کشور وارد چنین مشکلاتی شود و بخصوص آن طرف هايی که در جنگ شهروندی دست داشتند و شرکت کردند هنوز هم در صحنه هستند و احتمال آن هست که بار دیگر ...

در واقع شما مصلحت اندیشی کردید و فکر کردید که مصلحت کشورتان در این است که بیشتر اعتراض نکنید ولی این ممکن است همان طور که خودتان گفتید عده ای را از داخل حزبتان منزوی کنید و فکر کنند که شما به اندازه کافی رادیکال نیستید و مقاومت نمی کنید برای حق خود؟

ببینید تقریبا در داخل حزب نهضت اکثرا به این نتیجه رسیدند که موضع گیری رهبریت درست بود، ولی احتمال دارد که در خارج از حزب، از جانبداران ما، کسانی که به ما رای دادند این اندیشه در آنها بیشتر پیدا شود و درواقع این انتقاد را ما بیشتر از خارج از حزب می گیریم.

ما درآینده باید برنامه ریزی کنیم و مردم را توجبه کنیم که چرا این موضع گیری را کردیم و به خاطر چه؟ البته منافع و مصلحت های مردمی و کشور بالاتر از منفعت های حزب سیاسی ما بود؛ وگرنه ما حزب کوچک و ضعیفی نیستیم، حداقل ما چهل هزار عضو رسمی حزب داریم و شمار جانبداران ما به صدها هزار نفر می رسد، ولی خوب بالاخره باید یک حزب و بخصوص رهبریت هوای آن را داشته باشد که منفعت ها و مصلحت های ملی و مردمی را بالاتر از مصلحت های حزبی بگذارد و بتواند جانبداراهای خود را، به خصوص جانبدارهايی که خواهان اقدامات رادیکال هستند آنها را متقاعد بسازد که چرا یک موضع گیری را می کند، تا امروز خدا را شکر رهبریت حزب توانسته است که با مردم خود وجانبداران خود یک گفت و گوی سالم داشته باشد.

آقای کبیری حزب شما یک حزب اسلامی است، آیا این به این معناست که شما به دنبال تشکیل یک حکومت اسلامی مثلا از نوع ایران هستید؟

ببینید ما نمی خواهیم در این مورد هیچ کشوری را به عنوان نمونه مثال بزنیم، چون تاجیکستان شرایط خاص خود را دارد و حزب ما هم از آن جمله. ولی ما یک حزب سیاسی هستیم در زمینه ارزش های ملی، مذهبی و امور بشری، درست است که این نام تاريخی را ما از چهل سال قبل میراث گرفتیم و هنوزهم به آن فخر می کنیم و آن را داریم، ولی دیدگاه های ما کمی با تمام کشورهای منطقه و احزابی که درجهان اسلام امروز وجود دارد فرق می کند.

ما دنبال تاسیس یک حکومت یا دولت کلاسیک اسلامی نیستیم که امروز در جهان معروف است. برای ما ارزش ها و خود کرامت انسانی، مسلمان ها، دین بالاتر و مهم تر از یک ساختار دولت است و چرا حزب نهضت تا حالا تلاش زیادی برای واردشدن به حکومت نکرد، به دليل اينکه منشاء دينی و ملی و ارزش ها باعث شد که ما از رفتن به ميدان و خيابان ها خودداری کنيم.

رفتن به ميدان و خيابان ها تنها اعتراض نیست، بلکه در برخی کشورها برای رسیدن به قدرت هم هست. باید اول این مسائل جای خود را در جامعه پيدا کند. این گفت وگوی دین ودولت، دين و سياست جزو فرهنگ جامعه باشد، بعد مردم به هر چه رای دادند، ما همان را قبول می کنيم.

یعنی در دراز مدت شما منتفی نمی دانيد که می خواهيد يک حکومت اسلامی برقرار کنيد ولی در کوتاه مدت می خواهيد مردم را از آن اسلامی که شما نمايندگی می کنيد، آگاه کنيد؟

در درازمدت ما اين را استثنا نمی کنيم که حزب نهضت به سر قدرت می آيد. ولی بين سر کار آمدن ما و تشکيل يک دولت اسلامی تفاوت هست. باز هم تکرار می کنم که ما دنبال نام نيستيم. شما می توانيد نام يک کشور را سه بار پشت سر هم اسلامی بگذاريد: دولت اسلامی، پارلمان اسلامی و کشور اسلامی؛ ولی ممکن است در آن جامعه اصلا اسلام، ارزش های اسلامی، کرامت و شرافت اسلامی جايگاهی نداشته باشد و برعکس شما می توانيد نام اسلام را در هيچ سندی ذکر نکنيد اما اين ارزش ها را داشته باشيد.

اجازه بدهيد سوال خود را به شکل ديگری تکرار کنم. شما می گوييد که در انتخابات تاجيکستان، شما حتی نزديک به شصت درصد آراء را داشته ايد. به گفته شما، اگر انتخابات شفاف و عادلانه برگزار شده بود، شما الان اکثريت را در پارلمان داشتيد و قدرت را به دست می گرفتيد. اگر قدرت را به دست می گرفتيد، نقش اسلام در شيوه حکومت داری شما چه بود؟

اولين کاری که ما می کرديم اين بود که قانون اساسی کشور را درست و به طور شايد و بايد عملی می کرديم که در آن هيچ سخنی در باره اسلام هم نيست. اولين کاری که يک حزب سياسی بايد بکند اين است که ولايت قانون را تامين کند. هر چه که قانون باشد. مشکل اين نيست که آن قانون بد است يا خوب است، مهم اين است که آن قانون عملی شود. حتی عملی شدن بدترين قانون بهتر از يک قانون خوب است که عملی نمی شود.

بعدا می آييم سراغ جايگاه و مقام اسلام در جامعه. تاجيکستان خودش يک کشور اسلامی است و هيچ نيازی به آن ندارد که ما بار ديگر اسلام را به مردم معرفی کنيم. مردم خودشان دارند با ارزش های اسلامی زندگی می کنند، فقط بايد يک کمی آن را روشن تر کرد و بعضی استانداردهای دوگانه را که در حيات مردم وجود دارد، از بين برد. برای مثال، مساله نکاح و طلاق مردم تاجيک، کاملا بر اساس شريعت اسلامی انجام می شود. ولی مردم طبق قوانين بايد بروند و در جايی به طور رسمی ثبت کنند و تقريبا می شود گفت که دو نکاح را از سر می گذرانند. چرا ما اين دو را مثل کشورهای اروپايی در يک ظرفيت جای ندهيم؟ نکاح شرعی را به رسميت شناختن از طرف قوانين برای يک کشور مسلمان نشين بد نيست. اين به معنای اسلامی کردن جامعه نيست، بلکه به معنای شناخت و اعتراف به واقعيتی است که مردم در جامعه با آن زندگی می کنند.

اصلا ما می گوييم اگر حزب اسلامی بر سر قدرت بيايد، بسيار بر سر مسايل ساده و جزيی حيات مردم صحبت می کند و نه اينکه ما بايد تيترها و نام ها و ساختار دولتی را ديگر کنيم.

شما در جايی گفته ايد که دين اسلام هم نظام دينی را قبول ندارد. منظورتان از اين حرف چيست؟

منظور من اين است که از ديدگاه ما، حکومت تئوکراتيک وجود ندارد. هيچ کس نمی تواند به نام خدا بر مردم حکومت کند. اين مردم هستند که تقدير خودشان را به دست می گيرند و خودشان آن را معين می کنند. از نام خدا حکم راندن و حاکميت کردن مسئوليت هيچ کس نيست، حتی پيامبران. مسئوليت پيامبران رساندن پيام و رسالت بود نه حکومت. نظر ما اين است که حکم در دست مردم است.

نوع برداشتی که شما و حزب شما از اسلام داريد، ممکن است در سال های اخير عده ای را جذب کرده باشد. اما هم در حزب شما و هم بيرون از حزب شما، کسانی هستند که طرفدار اسلام راديکال تری هستند و ممکن است به احزاب افراطی مثل حزب التحرير گرايش پيدا کنند. شما فکر نمی کنيد که اين يک خطر است؟

من فکر نمی کنم که در حزب ما افکار راديکال خيلی قوی باشد.

ولی شما خودتان گفته ايد که می توانيد عناصر راديکال را در جامعه ببينيد.

در جامعه فرق می کند. وقتی ما در باره جامعه صحبت می کنيم يک بحث است، در مورد حزب بحثی ديگر است.

من هم جامعه و هم حزب شما را پرسيدم

در مورد حزب، خدا را شکر، اکثريت اعضا و مردم و جانبداران حزب، جانبدار افکار و انديشه های سياسی معتدل هستند از جمله اسلام معتدل حنفی است که در جامعه ما رايج است.

ولی اگر وقتی به سراغ اين انديشه در جامعه تاجيکستان برويم، طبيعی است. چون خصوصا پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، که درها باز شد، افکار و انديشه های زيادی چه از غرب و چه از شرق وارد کشور شد؛ از جمله از بعضی دايره های راديکال اسلامی هم افکاری به ما صادر شد.

ما الان گروه های زيادی مثل سلفی ها و حزب التحرير و ديگران را در جامعه خود داريم که اگرچه نفوذشان زياد نيست ولی به هر صورت، اين انديشه ها جا دارند.

خطر در آن است که مردم که خواستار يک اسلام معتدل هستند که از طرف حزب نهضت به آنها پيشنهاد می شود، اگر از طرف مقامات دولت برای اين حزب و اين ارتباط مانع گذاری کرده شود، احتمال دارد که نيروهای ديگر از جمله سلفی ها و حزب التحرير و نيروهای ديگری که منتظر اين فرصت هستند از اين اسلام طلبی مردم استفاده کنند.

ما اين را يک خطر می دانيم و بارها هم به دوستانمان در حکومت در اين باره هشدار داده ايم که مردم در جست و جوی اسلام هستند، ما اين را می خواهيم يا نه يا اگر کسی اين را می خواهد يا نه، مردم می خواهند به اصول اسلامی خود برگردند. اين ديگر مسئوليت ما است که کدام نوع اسلام و کدام برداشت از اسلام را به مردم پيشنهاد می کنيم.

حزب نهضت با آن برنامه معتدلی که داشت واقعا توانست در قشرهای گوناگون جامعه محبوبيت پيدا کند، ولی اگر اين روند از طرف مقام های دولتی مانع سازی شود و جانبداری پيدا نکند، احتمالش زياد است که کسانی که به ما رای دادند و نتيجه اش را نديدند به سراغ گروه های راديکال بروند.

آيا دولت به اين هشدارهای شما گوش می کند؟

بعضی عقل های باز در دولت گوش می کنند و با ما صحبت می کنند. ولی متاسفانه در خود آن هيکل حاکميت خيلی غرور پيدا شده و نمی خواهد به حرف کسی گوش کند و ما هم تا به حال نتوانسته ايم که بر در آنها بکوبيم و اين موضوع را کمی برای آنها شرح بدهيم.

آنها می خواهند دارای يک اسلام معتدل باشند ولی بدون نهضت، بدون آنکه يک رقيب سياسی در کشور داشته باشند. ولی بايد به اين واقعيت اعتراف کنند که اين نشدنی است.

ولی چه اشکالی دارد اگر نوع اسلامی که شما نمايندگی می کنيد و آن را ترويج می کنيد توسط دولت اجرا شود؟

مشکلی نيست. ما برنامه های زيادی را در اختيار دوستان گذاشته ايم. ما اين خواهش را داريم که دولت خودش اين شعارها و ارزش ها را از ما و هر کس ديگری که آنها را مطرح می کند، بگيرد و خودش عملی کند. اين مشکلی ندارد، برعکس در هر جايی که نياز به کمک ما است، ما کمک خواهيم کرد. بارها ما در کنار حکومت و دولت ايستاده ايم وقتی که آنها واقعا قدم های خيلی خوبی را در عملی کردن اسلام معتدل برداشتند. ولی بعضی وقت ها اين طور است که آنها می خواهند در اين ميدان تنها باشند. اين هم اصلا مشکلی ندارد. بگذار اگر می توانند آن را به تنهايی انجام دهند. ولی وقتی می بينند که يک نيروی بسيار معتدل قوی در حاشيه اين روندها می ماند، اين طبيعی نيست.

آقای کبيری، به بحثی فراتر از بحث تاجيکستان بپردازيم. بحث جدايی دين از دولت و حتی دين از سياست، بحثی است که در کشورهای اسلامی مطرح است و به خصوص در ايران که تجربه سی سال حکومت اسلامی را از سرگذرانده، در سال های اخير خيلی مطرح بوده است. نظر حزب شما و شخص شما در اين مورد چيست؟

نظر ما اين است که بحث های مربوط به جدايی دين از دولت يا سياست، بحث های بدون منطقی است. اصلا نبايد جا داشته باشد. اين امکان ندارد که شما دين را از سياست و دولت و حکومت جدا تصور کنيد؛ هر چقدر هم که زير هر کلام و شعار سکولاريستی يا اته ئيستی و دين زدايی هم بيايد.

برای مثال در همين انتخابات اخير بريتانيا که من هم به عنوان ناظر شرکت داشتم، خيلی برايم عجيب بود که در يک کشور سکولار در اروپا که اين شعارها را برداشته اند، انتخابات که يک عمل صرفا سياسی و حکومتی و دولتی است در درون کليسا برگزار می شود و آن کميسيون در داخل کليسا است.

ولی کليسا در انتخابات نقشی ندارد و از آنجا فقط به عنوان يک مکان استفاده می شود

شايد اين باشد، ولی چرا در کشورهای اسلامی اصلا از مسجدها به عنوان چنين مکانی استفاده نمی شود؟ بحث من سر همين است. من نگفتم کسانی که به کليساها آمدند و رای دادند اين فضا بر روی آنها تاثير گذاشته است. نکته عجيب ديگر اين بود که در کنار همان صندوق رای که در کليسا بود، يکی از اعضای کميته يک خانم مسلمان با حجاب بود. در يک نقطه سه مشاهده را کردم که اصلا در کشورهای اسلامی از جمله تاجيکستان و آسيای مرکزی اصلا تصور هم کرده نمی شود.

خيلی ها معتقدند که در کشورهای اروپايی اين چيزهايی که شما شاهدش بوده ايد وجود دارد به اين دليل است که قوانين حاکم بر اين کشورها، قوانين دينی نيست و دين حکومت نمی کند، بلکه دين هم مثل هر گرايش ديگر آزاد است که فعاليت بکند.

نظر ما اين است که جدايی دين از دولت و سياست با گذاشتن يک مرزهای راست هيچ امکان ندارد. مناسبت دين و دولت و دين و سياست از نظر ما بايد تقريبا مثل موج های دريا باشد. يک جايی شما می بينيد که يک قسمتی از موج به عمق رفته است و جای ديگر، قفا نشسته است. زيبايی اش هم در همين است. و آن هارمونی که در داخل موج ها هست از اين است که دواطلبانه بايد خودش مرز خودش را معين و مشخص کند؛ چه دين باشد، چه دولت.

جايگاه ما از نگاه ما اين است. مثلا در مسايل فرهنگی، معارف، خانوادگی، حتما نقش دين بايد روشن تر باشد و آن قسمت ديگری که بيشتر مسايل تکنوکراتيک و پراگماتيک هست و مسئوليت يک حکومت و دولت هست، خود دين بايد مرز خودش را مشخص کند و کمی عقب برود. اگر اين داد و گرفت ها و اين حل کردن مسايل داوطلبانه، پس ميزگرد و با همديگر فهمی باشد، هيچ مشکلی ندارد، حتما اين فضای مناسب همکاری به وجود خواهد آمد، ولی اگر نه، ما بخواهيم از طريق قانون و يا با سلطه يکی از جانب ها چه دينی باشد چه سکولار، اين مرز را مشخص کنيم و اين مرز خيلی هم روشن و راست باشد، اصلا اين شکستنی است، به دست آمدنی نيست و يک کار بيهوده است که هميشه از عقب آن اعتراض هست و تشنج.

شما تا چه اندازه به اسلام به عنوان هويت تاجيکستان نگاه می کنيد. پس از استقلال، مساله هويت در تاجيکستان يک مساله بود و نمی دانم شايد هنوز هم اين مساله هويت وجود داشته باشد. دولت تاجيکستان يک بار سال اوستا برگزار می کند و يک بار سال ابوحنيفه برگزار می کند. يعنی انگار مردد است و جامعه تاجيکستان نه در دولت و نه در جامعه مشکل هويت خود را حل نکرده است. آيا واقعا اين طور است؟

ببينيد ما واقعا در جست و جوی هويت هستيم، هم در بين مردم و هم در ساختارهای دولتی. اينکه ما از اوستا برمی گرديم به آريايی، از آريايی به زرتشت و از زرتشت به ابوحنيفه، اين بازگوی آن است که ما واقعا در جست و جوی هويت هستيم و بالاخره بعد از اين همه جست و جو و تلاش های زياد و از يک کنج به کنج ديگر پريدن، اکثريت نخبگان سياسی و فکری تاجيک به اين نتيجه رسيده اند که ما بايد هويت فکری خود را در اسلام جست و جو کنيم.

نظر شخصی خود من هم اين است که تاجيک و تاجيکستانی را اصلا بدون اسلام نمی شود تصور کرد چون پيدايش خود ملت تاجيک به نام تاجيک با اسلام است. ما قبلا باختری و سغدی و ديگران را داشتيم، ولی پيدايش خود ملت تاجيک در نتيجه همايش اين چند قوم، محصول اسلام است. ما در زمان اسلامی همچون ملت تاجيک تشکل يافتيم و اگر کسی می خواهد هويت تاجيک و تاجيکستانی را جست و جو کند بايد در اسلام جست و جو کند چون اين دو از هم جدا ناشونده هستند.

اين نظر شما و حزب شما است؟ يعنی اين يک نظر عام نيست، درست است؟

نه، اين فقط نظر ما نيست. وقتی حکومت بعد از جست و جوی زيادی در زرتشتی و آريايی و اوستا، باز هم آمد سراغ ابوحنيفه، اين معنای آن را دارد که بايد به اسلام برگشت.

شايد می خواهند نظر همه را در جامعه جلب کنند؟

وقتی می خواهند نظر همه را جلب کنند، آنها ديدند که اين همه تاجيک مسلمان است، اسلام است. البته سوال اين است که وقتی در باره هويت صحبت می کنيم، آيا هويت اسلامی ما، هويت ملی و قومی و فرهنگی ما را انکار می کند يا نه. ما بر اين نظر هستيم که نبايد اينها يکديگر را انکار کنند و بايد با هم باشند. اسلام معتدل حنفی در طول 1300 سال توانسته است در تاجيکستان اين همه را با هم جمع بياورد و يک هويت سازنده را درست کند.

يعنی در واقع اسلام بخشی از هويت تاجيکی است نه همه آن؟

اگر بگوييم بخشی است، پس بخش عمده ای است که ديگران را می تواند زير پرچم خود بگيرد.

حزب شما در حال حاضر چند عضو دارد؟

الان ما رسما حدود 40 هزار عضو داريم که برای تاجيکستان البته کم نيست.

و شما اميدواريد که مثلا طی پنج سال آينده چقدر به اعضای شما اضافه شود؟

ما برنامه داريم که برای سال 2015 از 150 هزار بيشتر، بين 150 تا 200 هزار عضو داشته باشيم که اين برای ما عملی شدنی است و اصلا مشکلی ندارد.

چرا فکر می کنيد که اين برنامه عملی شدنی است؟ اين آمار، آمار بسيار بالايی است.

چون وقتی ما برنامه تازه را به مردم معرفی کرديم، به خصوص جوانان و دانشجويان به سراغ حزب آمدند. ما واقعا در انتخابات گذشته اين را احساس کرديم و حتی برای خودمان غيرمنتظره بود که جوانان و دانشجويان خيلی با ما همکاری کردند و الان اين ديگر مسئوليت رهبريت حزب است که جوابگوی نيازها و خواسته های مردم باشد. من فکر می کنم که اگر برنامه خوبی در دست داشته باشيم، حتی بيشتر از رقم هايی که گفتم به دست بياوريم.

جنگ های داخلی تاجيکستان منجر به صلحی شد که شما هم در مذاکرات آن شخصا حضور داشتيد

بله به عنوان ياور رهبر کميسيون.

سوال من اين است که چه چيزی باعث شد که اين صلح به دست بيايد؟ چون در مقاطعی به نظر می رسيد که صلح امکان پذير نيست و جنگ داخلی با شدت و حدت ادامه داشت. بيشتر سازش از جانب حزب شما بود يا دولت که باعث شد صلح به دست بيايد؟

ببينيد وقتی که هر دو طرف اين نکته را واقعا درک کردند که با راه نظامی نمی شود يکی را مهار کرد، هم دولت به اين نتيجه رسيد و هم اپوزيسيون و درک کردند که بهترين راه گفت و شنيد است. خيلی تعجب آور است که بعد از آن همه جنگ های سخت و خونين، وقتی که اولين دعوت برای صلح به ميان گذاشته شد، ديگر سراغ اين نرويم که اين دعوت را اول کی کرد، مهم اين است که وقتی اين دعوت شد هر دو طرف آن را پذيرفتند و در آن خيلی بايد نقش فردی هم آقای امامعلی رحمان، رئيس جمهوری حال تاجيکستان و هم مرحوم استاد سيد عبدالله نوری را با جمع يارانش ذکر کرد که از خود يک مسئوليت شناسی خيلی بزرگ نشان دادند و توانستند نيروهای اطراف خود را جمع آوری کنند، سرجمع کنند و به راه صلح هدايت کنند. کار آسانی نبود. همان طور که شما هم گفتيد، من هم جزو اين روند بودم اگرچه در سطح دوم، ولی احساس می کردم که روند صلح چه دشواری هايی دارد که هر لحظه می توانست از مجرا بيرون شود.

ولی باز هم با از خودگذشتگی به خاطر ملت و دولت و باقی ماندن اين کشور و ملت، هر دو طرف گذشت ها کردند.

بسياری فکر می کردند که آن شيوه ای که از طريق آن صلح در تاجيکستان به دست آمد، می توانست الگويی باشد برای کشورهای ديگر منطقه و جاهايی که اين تخاصم وجود داشت، شما فکر می کنيد که واقعا اين الگو را ارايه کرديد؟

بله. ما اين الگوی صلح را ارايه کرديم. ولی اگر ما می توانستيم در مرحله بعد از صلح، واقعا يک جامعه پيشرفته مدنی و شهروندی بسازيم، اين الگو بيشتر می شد. صلح همچون يک الگو هنوز هم در اختيار ما هست و می توانيم آن را به ديگران معرفی کنيم، ولی متاسفانه نتوانستيم در مراحل بعدی، طبق آن ارزش ها و خواسته های مردم که در سندهای صلح ثبت شده بود، جامعه ديگری بسازيم که واقعا يک جامعه دمکراتيک باشد، انتخابات در آن آزاد و شفاف باشد و مردم بالاخره در اداره دولت سهم داشته باشند، رسانه ها آزاد باشند، اين مشکلاتی که ما اطرافش صحبت می کنيم بين دين و دولت و اپوزيسيون و دولت از بين بروند. وقتی که ما نتوانستيم اينها را به دست بياوريم، الگوی صلح تا حدی خدشه دار شد.

ما بايد اين دو را از هم جدا کنيم. يکی خود روند صلح تا امضای سازشنامه و به دست آوردن وحدت ملی؛ و مرحله ديگر که پس از صلح است که متاسفانه اين مشکل ما است.

مطالب مرتبط