از دیگر رسانه‌ها: کاهش منزلت اجتماعی رهبران قومی افغانستان

Image caption کشمکش های قومی در دهه نود میلادی رهبران پرجاذبه قومی را به میان آورد

روزنامه هشت صبح در مطلبی "فرود منزلت اجتماعی" رهبران قومی را در پی تحولات نه ساله در افغانستان بررسی کرده است.

حمزه واعظی، نویسنده و پژوهشگر در این مقاله روند جایگزینی عقلانیت مدنی با شعور قومی را در جامعه افغانستان پس از سقوط امارت طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی و روی کار آمدن نظام جدید تحلیل کرده است.

نویسنده مطلب به این باور است که در این مدت "تحولات شگرفی در فرایند زندگی جمعی" در افغانستان پدید آمده و در نتیجه این تحولات ساختارهای قومی و نیروهای وابسته به آن، از جمله اقتدار رهبران قومی دگرگون شده است.

نویسنده هشت صبح به این باور است که "کیش شخصیت رهبران قومی" در دهه ۹۰ میلادی به دلیل جنگ فراگیر و اغلب قومی بر سر "تنازع بقا" در میان بیشتر گروه های قومی شیوع یافت.

'رهبران شیفته‌گر و پرجاذبه'

در این نوشته آمده است: "تجربه سرخوردگی‌ها، تحقیرها و مرارتهای تاریخی در سرنوشت اجتماعی و سرگذشت سیاسی ـ فرهنگی برخی از گروه‌های قومی حاشیه‌نشین، موجب شد که تلاش و تاکید این رهبران در جهت تغییر سنت‌های سیاسی، تقویت روحیه خویشتن‌پذیری و باززایی جسارت اجتماعی، به حس همسبتگی و هویت‌گرایی قومی توده‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی کمک کند".

نویسنده افزوده که "طرح مدعاهای سیاسی و شعارهای استراتژیک مانند برابری‌طلبی، عدالت‌جویی و مشارکت در قدرت سیاسی از طرف شماری از گروه‌های قومی و در مقابل، تلاش برای اعاده قدرت مطلقه و یا توسل به تصاحب حاکمیت یک‌جانبه افغانستان از جانب برخی دیگر از گروه‌ها و رهبران قومی، از یک سو جامعه را به قطب‌های مختلف با هویت های شناخته شده تقسیم کرد و از سوی دیگر روند دلبستگی و شیفتگی اقوام را به رهبران سیاسی داعیه‌دار مطالبات سیاسی ـ استراتژیک‌شان سرعت و شدت بخشید".

حمزه واعظی به این نظر است که این وضعیت رهبران قومی را در میان اقوام مختلف کشور به "رهبرانی شیفته‌گر و پرجاذبه" تبدیل کرده بود.

نویسنده افزوده است: "جایگاه اسطوره ای احمدشاه مسعود در میان تاجیک ها، محبوبیت عبدالعلی مزاری در میان اکثریت هزاره ها و نفوذ گسترده عبدالرشید دوستم در میان ازبک ها و ترک تباران، می تواند به نوعی، نمایه‌های مثال زدنی از نقش و تاثیر بسیج‌گر و نفوذ کاریزمایی این رهبران باشد که اقوام یاد شده، آنها را ملجای عاطفی، تکیه‌گاه روانی و نماد شورانگیز هویت و رستاخیز سیاسی خویش می پندارند."

شعار مدنی، شعور قومی

Image caption گسترش آموزش های عالی و توسعه فرهنگ شهرنشینی منجر به رشد "شان شهروندی" شده است

به نظر نویسنده هشت صبح، روند سیاسی پس از اجلاس بن آلمان (۲۰۰۱)، که منجر به تشکیل دولت جدید در کشور شد، باعث شد که رهبران قومی در افغانستان به بهره‌وری از ابزارهای تازه و ادبیات سیاسی جدید روی آورند و آنها را به "موقعیت و قدرت تازه ای" رساند.

به نوشته هشت صبح، عبور از جنگ های قومی و تغییر معادله قدرت در کشور، رهبران قومی را به چهار دسته بزرگ تقسیم کرد: رهبران قومی پشتون با امتیاز درجه اول و کسب مقام ریاست جمهوری توسط حامد کرزی، در راس هرم قدرت قرار گرفتند. رهبران قومی تاجیک با از دست دادن توانایی های نظامی و ایجاد شگاف در میان آنها، در جایگاه دوم قدرت قرار گرفتند.

رهبران قومی هزاره با کسب مناصب "غیرمهم و نمادین" به معاونت دوم ریاست جمهوری، چند وزارتخانه غیرکلیدی رضایت دادند و رهبران قومی ازبک با محوریت ژنرال عبدالرشید دوستم، علی‌رغم داشتن سهم عمده در سقوط دادن طالبان، به جایگاه مهمی دست نیافتند.

مقاله افزوده که هر چند این موقعیت تازه فعالیت‌های سازمان‌های سیاسی قومی و رهبران آن‌ها را در چهاره جوبی "مدنی" قرار داد، ولی هنوز هم "شعارهای مدنی" آن‌ها ریشه در "شعور قومی" داشته است.

فرود منزلت اجتماعی

با این همه، نویسنده به این نظر است که تحولات نزدیک به یک دهه اخیر با فراهم شدن زمینه باز سیاسی و فرهنگی در کشور، پایه های قدرت رهبران قومی متزلزل شده است.

نویسنده هشت صبح به این باور است که "کاهش آشکار" نفوذ کلام و تاثیر اجتماعی این رهبران در دومین انتخابات ریاست جمهوری، نشانه‌ای از این تزلزل در قدرت رهبران قومی بوده است. به نظر نویسنده، مردم به تشویق و ترغیب رهبران قومی حامی آقای کرزی، "وقعی نگذاشتند" و او با "بده و بستان‌های گسترده داخلی و خارجی" مقامش را به عنوان رئیس جمهوری حفظ کرد.

Image caption هنوز هم شعارهای مدنی رهبران قومی افغان، ریشه در شعور قومی دارد

حمزه واعظی فرود منزلت اجتماعی و مقبولیت رهبران قومی افغانستان را عمدتا ناشی از "تجمل مادی" آنها، عدم تامین خواست های قومی و فقدان رهبران بسیجگر در میان این رهبران دانسته است.

نویسنده اما ظهور ظرفیت های نوین و طیف های جدید در جامعه را زمینه ساز به میان آمدن "الگوهای جانشین" رهبران قومی در کشور دانسته است. به باور نویسنده، ظهور جوانان پرسشگر، تبارز گروه های اجتماعی مربوط به زنان، شکل گیری مجامع مدنی، افزایش نقش نخبگان فرهنگی، رهبری قومی را در کشور به بحران کشانده است.

علاوه بر این ها، به نوشته روزنامه رویکرد فزاینده مردم به آموزش و مدرسه سازی، توسعه آموزش های عالی، گسترش فرهنگ شهرنشینی و ظهور نشانه هایی از فردگرایی هم منجر به رشد عقلانیت و تکامل "شان شهروندی" در کشور شده است.

نویسنده در پایان مطلب آورده است که در پی مجموعه‌ای از تحولات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، موقعیت رهبران قومی با پرسش و تردید مواجه شده و برخورد مردم با آن‌ها با نوعی "بی نیازی و بی پروایی" همراه شده است.

نویسنده به این باور است که ادامه این روند، در صورت مدیریت درست آن می‌تواند دگرگونی های سیاسی-اجتماعی به سوی "افق های روشن" و "فرجام عقلانی" را در پی داشته باشد.

مطالب مرتبط